بله | کانال 🎀Story Land✨
عکس پروفایل 🎀Story Land✨

🎀Story Land✨

۲۵۷ عضو
اسم رومان: ماه من رومان نامجین ژانر مدرسه ای مافیاییپارت 1
سلام من کیم سوکجین هستم امروز روز اولم تو مدرسه جدید هستش خوب بزارین یکم در باره خودم بگم من یه بچه شوخ تبع و پر انرژی هستم و آشپزیم خیلی خوبه و + خطری خوب حرف بسه برم آماده بشم برا مدرسه لباس پوشیدم و سوار موتورم شدم و رفتم مدرسه رسیدم
جین: چه مدرسه خوشگلی خوب برم یکم اطرافو ببینم
(ویو نامجون)
سلام بله این منم نامجونننن آرهundefinedخوب بنده یه بچه آروم هستم عاشق کتاب و لبخند زیبایی دارم او برا مدرسه دیر شد رسیدم مدرسه
نامجون: سلام رفقا چطورید و رفتم پیش بچه ها که یهو چشمم به یه بچه افتاد قرق دیدنش شدم
بچه ها: هی نامجون نامجون: بله بچه ها : چیشدهنامجون: هیچی نامجون: هی بچه ها اون پسر کیه بچه ها: اون یه تازه وارده چطور نامجون: هیچی بریم تو کلاس
(و رفتن تو کلاس) (استاد اومد)
استاد: سلام بچه ها امروز یه دانش آموز جدید داریماستاد رو به جین: خودتو معرفی کنجین: بله سلام من کیم سوکجین هستم undefinedاستاد: همین جین: بله استاد: باشه برو و کنار نامجون بشین اون نماینده کلاسه جین: بله
(ویو جین)رفتم و نشستم او نماینده چه خوشگله درست مثل خودم undefined
جین :سلام خوبی نامجون: سلام ممنون جین : منم خوبم
(نامجون یه نگا به جین کرد و خنده ریزی کرد)
استاد: خوب بچه ها کلاسو شروع میکنیم
(یکم بعد کلاس تموم شد و بچه ها از کلاس رفتن بیرون جین داشت وسایل شو جمع می‌کرد و نامجون داشت نگاش میکرد)
جین : چیزی شده؟! (ذهن نامجون خیلی خوشگلی)جین: نامجوننامجون : ها. بله. جین: چیزی شده رو صورتم چیزیه
(رو صورت جین یکم رنگ بود)
نامجون: ها.. آ. آره رنگهجین: چی واقعا بزا ببینم نامجون: عاا نه بزار من برات پاکش میکنم (و دستشو به سمت صورت جین برد )جین: ن.نمیخواد خودم پاکش میکنم
( ومیخواست بره که نامجون دستشو گرفت و روبه بروی جین وایساد و با انگشتش رنگ رو پاک کرد )
^^پارت بعدی ۵ لایک^^

۱۶:۴۴

ماه منپارت 2
نامجون: بیا تموم شدجین: ها. چی. ب.باشه مرسی (و سریع رفت بیرون)(نامجون لبخند زد و کیفشو بر داشت و رفت بیرون جلوی نامجون جین بود نامجون رفت و دستشو انداخت رو شونه جین)
نامجون: خونت کجاست بیا باهم بریم جین: خونم دوره من با موتور میرم نامجون: تنها زندگی میکنی؟جین: آره نامجون: او منم نامجون: سر رات منم برسون سرکار) (و سوار موتور شد)جین: باشه کارت کجاستنامجون: یه خیابون اونور تر یه پیتزا فروشیه(جین حرکت کرد و نامجونو رسوند سرکار خدافظی کردن و جین رفت خونش)(شب شد)جین: وای چقدر گوشنمه بزا یه چیزی درست کنم بخورم (صدای در)(جین درو باز کرد) (آدمای بابای جین بودن)جین: ‌بله بفرمایید آدما: سلام آقای کیم پدر تون مارو فرستادن که ببینم حالتون چطورهجین: خوبم زحمت می‌کشید خودش میومد دیدنم آدما: آقای کیم پدر تون سلام رسوندن و گفتن که این هفته نمیتونن بیان دیدنتون جین: آها باشه خوب منو دیدین دیگه میتونید برید خداحافظ ( ویو نامجون ) (وقتی داشتم میرفتم خونم جینو دیدم که داشت با دوتا مرد سیاه پوش حرف می‌زد)
پارت بعد 5 لایک

۱۶:۴۶