#بسم_الله
۱۱:۲۶
به نام خدادلتنگ شما بودیم؛این روزها بدلیل شرایط جنگی و تهاجم مذبوحانه و ددمنشانه آمریکا و اسرائیل کانال ارتباطی ما با شما در تلگرام مختل شد و فعالیت تیم مواجهه بر حسب ضرورت به میدان منتقل شد. ما از ابتدا قرارمان را بر روایتهای بدون شعار بنا کردیم و سعی نمودیم بدون ژستهای کلیشهای سراغ همان چیزی که سرنوشت این سرزمین را در طول هزاران سال رقم زده است، برویم؛ «مواجهه ایران با جهان غرب».
لذا بر این شدیم تا با همین رسالت، مانند گذشته به صورت علمی و مستند روایت ریشههای این مواجهه را بازخوانی کنیم
شناخت جهانبینی و ریشههای این نزاع تمدنی میتواند به فهم و تحلیل دقیق تر اوضاع کنونی، بدون بازنماییهای دوران مدرن، کمک کند. شناختی که در آن قدرت «اراده»هاست که دست پیروز را میسازد، نه ادوات و محاسبات منطقهای و بین المللی.
#مواجهه#نزاع_تمدنی
مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!
لذا بر این شدیم تا با همین رسالت، مانند گذشته به صورت علمی و مستند روایت ریشههای این مواجهه را بازخوانی کنیم
شناخت جهانبینی و ریشههای این نزاع تمدنی میتواند به فهم و تحلیل دقیق تر اوضاع کنونی، بدون بازنماییهای دوران مدرن، کمک کند. شناختی که در آن قدرت «اراده»هاست که دست پیروز را میسازد، نه ادوات و محاسبات منطقهای و بین المللی.
#مواجهه#نزاع_تمدنی
مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!
۱۱:۲۹
این نوشتار در یازده بخش، هر بخش به یکی از این ایستگاه های تاریخی از منظر تدام یک منازعه تمدنی میپردازد.
باور ما این است که فهم این تداوم، کلید فهم جایگاه ایران در جهان امروز و چشم انداز آینده آن است.
بیایید از آغاز، از روزگار اسطوره ها، شروع کنیم...
#مواجهه
#نزاع_تمدنی
#مقاله
#بخش_اول
۱۷:۰۷
*کتاب تاریخ تمدن
#مواجهه#نقل_قول
۶:۲۸
۱ از ۲
#مواجهه#نزاع_تمدنی#یادداشت
۸:۰۴
مواجهه
تاملات تمدنی پیرامون جنگ
یادداشت | دکتر ابراهیم آزادگان، هیئت علمی فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف*: ما با یک جنگ تمدنی روبرو هستیم. تمدن غرب، نزدیک به سیصد سال است که مسیر توسعهٔ خود را در استعمار، تحقیر غیراروپاییان، کشتن انسانها در جوامع آفریقایی و آسیایی به نام آزادیآوری و بردهداری میلیوننفری از آفریقا؛ بر مبنای تفکر سکولار به معنای توجه به زمین و دنیای مادی قرار داده است. *توسعهٔ روزافزون تکنولوژی و فروش آن به دنیا موجبات تحسین مردمان سادهدل را ایجاد کرده که کاش ما هم چون غربیان مترقی میشدیم و صاحب خیابانهای باز و مغازههای با شیشههای بزرگ و پر از اجناس رنگارنگ بودیم. لباسهای خوشگل میپوشیدیم و در شهر نرمنرمک قدم میزدیم و در کافهها معاشرت میکردیم. نظام سلامت، بیمه، حمل و نقل مرتب و کار و تلاش بیشتر برای توسعهٔ فناوریها را ایجاد میکردیم. چه زرق و برقی دارد این دنیا! اما اینها ظاهر بنیاد تمدن غربی است. بنیاد این تمدن عمیقاً مشکل دارد. تفکرات یوروسنتریک فیلسوفان بزرگ غربی در کنار مادهگرایی افراطی و مدلسازی از انسان و روابط انسانی بر اساس دادههای تجربی، بنیادی غیرانسانی برای زیباییهای غربی ایجاد کرده است. مگر میشود یک کشور را با کمک بردههای آفریقایی و با کشتن اهالی آن که هزاران سال در انجا ساکن بودهاند ساخت و آنجا را «لندز او اپورچونیتیز» نامید و خروجی آن آدمخواری مثل ترامپ نشود؟ مسیری که غربیان طی سیصد سال گذشته طی کردهاند به جزیرهٔ اپستین رسیده است. توجه به زمین و ندیدن آسمان آنها را دچار انسانفراموشی عمیقی کرده است. وقتی کنگرهٔ آمریکا، نیمساعت در وسط جنگ غزه ایستاده نتانیاهو را تشویق میکند؛ ما تازه متوجه میشویم با چه دیوانی در چهرهٔ انسان روبرو هستیم. آنهایی که فقط خودشان را انسان میدانند و شایستهٔ زندگی بر زمین، علم و تکنولوژیای را توسعه دادهاند که بمبهای آن بر سر مدرسهٔ میناب میریزد. آنهایی که میلیونها هندی را مانند خرگوش کشتند، به ساکنان اصلی آمریکا میگویند هندی. خروجی تمدن مادهگرایی مبتنی بر استعمار و بردهداری میشود همین نتانیاهو که با قتل دهها هزار نفر هنوز از آدمکشی سیر نشده و ترامپی که از مستی و غرور فریاد میزند که آنقدر جنگها را بردم و پیروز شدم، خسته شدم. محاسن تمدن غربی بر زیربنای غیرانسانی مادهگرایانه استوار است. انسان را از خود آسمانی خود دور میکند و به زمین گره میزند. تمدن غرب، خودفراموشیزاست. ۱ از ۲ #مواجهه #نزاع_تمدنی #یادداشت
مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!
این تمدن مادهگرا حالا خورده به صخرهٔ ایران. ایران، سرزمین پاکان و نجیبزادگان و آزادگان. و در تنگهٔ اهورامزدا گیر کرده است. مهر تابان ایران سیاهی شیطانپرستان را پاک خواهد کرد. آنها حق نداشتند به این کشور حمله کنند. اسیران شیطان میخواهند ایران را آزاد کنند؟ شما بزرگترین دربندهای عالم چگونه مسند آزادیبخشی پیدا کردهاید؟ ایران، موج جلوآمدهٔ این تمدن را برگرداند. _ما ایستادیم و خواهیم ایستاد_. سالها تحریم سنگین، بخاطر نداشتن سلاح هستهای که خود تحریمکنندگان آن را دارند و استفاده هم کردهاند ما را از پای درنیاورد. حالا ترور و حملهٔ نظامی را آغاز کردهاند. ما آماده بودیم با ایشان مذاکره و مصالحه کنیم، اما آنها در یک نگاه تمدنی میخواستند این کوه عظیم را از پیش خود بردارند. مردم و جوانان ایرانی را برای رسیدن به زندگی بهتر و تحت نظارت و کنترل اسیرکنندهٔ خود، در دیماه به خیابان سوق دادند. آن جوانان در دانشگاه میخواستند پهلوی با حمایت ترامپ برگردد. مسیر اشتباه در اشتباه! مگر میشود از شیطان کمک گرفت؟ مشکلات مملکت ما باید از مسیر اخلاقی با کمک خیرخواهان و دلسوزان وطن حل شود، نه از طریق قماربازان و آدمکشان و بیوطنان. مسیر غلط را غربیها سیصد سال رفتهاند و رسیدهاند به جزیرهٔ اپستین و بمباران مدرسههای غزه و ایران. چقدر غصه خوردم وقتی دانشجویان عزیزم را در آن حال التماس به ترامپ میدیدم. چه میکنید با خودتان آخر؟ از گرگ میخواهید که شما را نجات دهد؟حالا با ایستادگی مردم و دعای دلسوختگان و حضور زندهٔ شهدا این مملکت ایستاده است. تاریکیها و حرامیها پایشان به سرزمین پاکان نمیرسد. بعد از جنگ البته مشکلات خودمان را در داخل در مورد توسعه، اقتصاد، آرمانهای آزادیخواهانه، سازوکارهای توسعهٔ جامعهٔ مدنی و آزادیهای اجتماعی و سیاسی به جدیت دنبال خواهیم کرد. آن مسئلهایست داخلی و علیحده. از حاکمان میخواهیم در مسیر سیاستهای داخلی تغییر ایجاد کنند و به اختلاف سلایقی که همه دلباختهٔ این مرز و بوم هستند و ایران را وطن خود میدانند؛ احترام بگذارند. مدارا پیش گیرند نه انتقام. صلح برقرار کنند و سلام. تمدن جدیدی مبتنی بر معنویت، انسانیت و اخلاق با کمک همهٔ ایرانیان برسازند. خشونتها را کاهش دهند و چهرهٔ فقر و نداری را از این کشور بزدایند. من تا پای جان پای وطن ایستادهام و خواهم ایستاد. امیدوار به آینده و خدای مهربانی که لن یصیبنا الا آنچه او به قلم زیبایش برای ما مینویسد. ای خوشنویسترین، بنویس.
۲ از ۲
#مواجهه#نزاع_تمدنی#یادداشت
مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!
۲ از ۲
#مواجهه#نزاع_تمدنی#یادداشت
۸:۰۵
#مواجهه
#نزاع_تمدنی
#گفتگو
۱۲:۵۸
مواجهه
«ایران» در برابر «انیران»
مقاله | بهروز رئیسی دهکردی*: هنگامی که از «مواجهه ایران با غرب» سخن میگوییم، معمولاً ذهنها به سمت و سوی قراردادهای سیاسی، تحریم های اقتصادی یا تأثیرات فرهنگی میرود. اما آنچه باعث این تقابل است فراتر از این لایه هاست. *روایتی که خواهیم گفت، روایت یک «نزاع تمدنی» است؛ تقابلی که برخواسته از مواجهه دو تمدن تاریخی و بزرگ دنیاست. تمدن هایی که هر دو با وجود فراز و فرودهای بسیار تاکنون تداوم تاریخی خود را حفظ کرده اند؛ تجلی این تداوم را در زبان، فرهنگ، سنت و... میتوان مشاهده کرد. تقابلی که ریشه هایش به اعماق اساطیر و تاریخ میرسد و در هر برهه از تاریخ، با لباسی نو، خود را تکرار کرده است.
در هسته مرکزی این روایت، دوگانه بنیادینِ «ایران و انیران» قرار دارد. ایران در این نگاه، صرفاً یک سرزمین نیست؛ بلکه یک «ایده» است: ایده عدالت، فتوت، خردورزی، دادگستری و معنویت. ایده ای که محصول تاریخیست به طول حیات تاریخ ایران. ایرانی که به اذعان بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان، نخستین دولت و تمدن تاریخ محسوب میگردد.
در سوی مقابل، «انیران» نیز صرفاً جغرافیای بیرون از مرزها نیست؛ بلکه نماد کشورهایی است که از ابتدای امر با ایرانیان در تخاصم بودند، تخاصمی که ملقمه ای از اختلافات تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی با این مرز و بوم بوده است؛ سرآمد این منازعات را در جدال تمدنی ایرانیان با غربیها میتوان مشاهده کرد. نزاعی تمدنی که در یک سوی آن غرب از عصر یونانی - رومی تا دوران مدرنیته قرار دارد و در سوی تمدن ملل شرقی و در راس آن ایرانیان.
جنس منازعه غرب با ایران، از همان ابتدا یک نزاعِ موجودیتی و تمدنی بود؛ نزاعی برخاسته از نگاهِ خودبرتربینانه که غیرِ خود (بهویژه شرقیها و در رأس آنها ایرانیان) را «بربر» و ذاتاً شایسته بندگی و انقیاد میدانست. این نگاه تقابلی و سلطهجویانه را میتوان به وضوح در ریشههای تفکر غربی یافت. از فلاسفه صاحبنامی چون ارسطو، سیسرو و سنکا و تاریخنگاریهای غرضورزانه مورخانی چون هرودوت، توسیدید و پلوتارک گرفته، تا تراژدیهای فاتحانهای چون «نمایشنامه ایرانیان» اثر آیسخولوس و «باکائه» اثر اوریپید و «کوروش نامه» اثر گزنفون*. در تمامی این متون که سنگبنای هویت غربی را شکل دادند، تلاشی عامدانه صورت گرفت تا شرق به عنوان قلمرویی منفعل و مطیع بازنمایی شود، تا توجیهی همیشگی برای یورش و سلطه غرب فراهم آید.
نمونهی این نزاع در تاریخ با شکلهای گوناگونی تکرار شده است: دولت - شهرهای یونانی در برابر امپراتوری هخامنشیان، روم در برابر اشکانیان و ساسانیان، بیزانس در برابر ایرانِ ساسانی، و سپس رویه های استعماری روس و انگلیس در برابر قاجار و پهلوی. امروز نیز در جنگ رمضان، همان الگو را میبینیم: ائتلافی از قدرت های غربی و هم پیمانان منطقهایشان در برابر جمهوری اسلامی ایران. این نوشتار در یازده بخش، هر بخش به یکی از این ایستگاه های تاریخی از منظر تدام یک منازعه تمدنی میپردازد. باور ما این است که فهم این تداوم، کلید فهم جایگاه ایران در جهان امروز و چشم انداز آینده آن است. بیایید از آغاز، از روزگار اسطوره ها، شروع کنیم... #مواجهه #نزاع_تمدنی #مقاله #بخش_اول
*مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!
مواجهه ما با دیگران از لحظه تولدمان آغاز میشود، درست از زمانی که پا به عرصه این جهان میگذاریم. این مواجهه آغازین که از قضا بسیار در امروز و آینده ما تاثیرگذار است، هویت ما را میسازد و نسبت ما با دیگران را تعیین میکند، هیچگاه در خاطر ما نمیماند، بلکه ارتباط ما با آن از طریق قصههایی ست که برایمان تعریف میکنند. *مواجهه ما، به مثابه ایران، با دیگران، به مثابه انیران، نیز وضعیت مشابهی دارد. از لحظهای که ایده ایران شکل میگیرد مواجهه آن با دیگریهای خود که با عنوان کلی انیران شناخته میشوند آغاز میشود و روایت این مواجهه ابتدایی را نه در لا به لای کتاب های تاریخ که در دل قصههای خیال انگیز اساطیر باید جست و جو کرد.شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، تولد ایران و مواجهه آغازین با انیران، به ویژه نوع غربی آن، را در داستان پسران فریدون روایت میکند که در ادامه به مرور و شرح آن میپردازیم.داستان اینگونه آغاز میشود که فریدون فرخ ۵۰ سال پس از آغاز حکومتش صاحب سه فرزند شد، دو پسر اول از شهرناز و پسر آخر از ارنواز ۱]. (پسرانی که قرار است در آینده هر کدام تجلی یک تمدن و ملت باشند.) اگر چه در ابتدای داستان این پسران فاقد تشخصاند و حتی نامی نیز دارند (و صرفا بواسطه ترتیب ولادتشان تمیز داده میشوند)، اما فردوسی مقدمه چینی و نشانه گذاری برای وقایع آتی را فراموش نمیکند.
این نکته که پسران از پدر یکی هستند اما از مادران متفاوتی زاده شدهاند حائز اهمیت است. مادر در جهان اساطیری نماد سرزمین است و اینکه سه پسر فریدون مادران متفاوتی دارند، از آیندهای خبر میدهد که در آن قرار است هویت متمایز برادران در ارتباط سرزمینهای مختلف شکل بگیرد و نیز روایتگر سرگذشت اقوام آریایی ست که بواسطه مهاجرت و سکنی در نواحی مختلف زمین این همه از یکدیگر فاصله گرفتهاند.
۱ از ۵
#مواجهه
#نزاع_تمدنی
#مقاله
#بخش_دوم
۱۸:۰۸
مواجهه
ایران و انیران غربی در گرگ و میش اساطیر؛ روایت یک پدرکشتگی ازلی
مقاله | احسان گردابی*: در این یادداشت، بنا داریم با نگاه به اساطیر ایرانی، بر اساس متن شاهنامه فردوسی، مواجهه آغازین تمدن ایرانی و تمدن غربی (انیران غربی) را به تصویر بکشیم. این مواجهه در اساطیر ایرانی در قالب داستان پسران فریدون روایت شده است. متن شاهنامه و فهم دقیق این تقابل ما را ناگزیر میکند که اشارههایی نیز به تورانیان (انیران شرقی) به عنوان یک رقیب تمدنی دیگر داشته باشیم، اما فراموش نکنید که ایشان مقصود اصلی ما نیستند. در ادامه میکوشیم ضمن ارائه یک روایت ساده از متن شاهنامه، شرحی بر این داستان داشته باشیم و در صورت نیاز به سراغ ابیات مرتبط نیز برویم. مواجهه ما با دیگران از لحظه تولدمان آغاز میشود، درست از زمانی که پا به عرصه این جهان میگذاریم. این مواجهه آغازین که از قضا بسیار در امروز و آینده ما تاثیرگذار است، هویت ما را میسازد و نسبت ما با دیگران را تعیین میکند، هیچگاه در خاطر ما نمیماند، بلکه ارتباط ما با آن از طریق قصههایی ست که برایمان تعریف میکنند. *مواجهه ما، به مثابه ایران، با دیگران، به مثابه انیران، نیز وضعیت مشابهی دارد. از لحظهای که ایده ایران شکل میگیرد مواجهه آن با دیگریهای خود که با عنوان کلی انیران شناخته میشوند آغاز میشود و روایت این مواجهه ابتدایی را نه در لا به لای کتاب های تاریخ که در دل قصههای خیال انگیز اساطیر باید جست و جو کرد. شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، تولد ایران و مواجهه آغازین با انیران، به ویژه نوع غربی آن، را در داستان پسران فریدون روایت میکند که در ادامه به مرور و شرح آن میپردازیم. داستان اینگونه آغاز میشود که فریدون فرخ ۵۰ سال پس از آغاز حکومتش صاحب سه فرزند شد، دو پسر اول از شهرناز و پسر آخر از ارنواز ۱]. (پسرانی که قرار است در آینده هر کدام تجلی یک تمدن و ملت باشند.) اگر چه در ابتدای داستان این پسران فاقد تشخصاند و حتی نامی نیز دارند (و صرفا بواسطه ترتیب ولادتشان تمیز داده میشوند)، اما فردوسی مقدمه چینی و نشانه گذاری برای وقایع آتی را فراموش نمیکند. این نکته که پسران از پدر یکی هستند اما از مادران متفاوتی زاده شدهاند حائز اهمیت است. مادر در جهان اساطیری نماد سرزمین است و اینکه سه پسر فریدون مادران متفاوتی دارند، از آیندهای خبر میدهد که در آن قرار است هویت متمایز برادران در ارتباط سرزمینهای مختلف شکل بگیرد و نیز روایتگر سرگذشت اقوام آریایی ست که بواسطه مهاجرت و سکنی در نواحی مختلف زمین این همه از یکدیگر فاصله گرفتهاند. ۱ از ۵ #مواجهه #نزاع_تمدنی #مقاله #بخش_دوم
*مواجهه را در [بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
پس از تولد، پسران فریدون در محیطی یکسان و تحت عنایت تام و تمام پدر خویش پرورش مییابند و در ظاهر همگی به اوج کمال و فضلیتمندی میرسند. ۲] اما این گوهر درونی و باطنی ایشان است که برادران را از یکدیگر تمایز میبخشد، به هر یک تشخص میدهد، میزان نقصان یا کمال هر یک را مشخص میکند و در ادامه داستان تاثیرگذار است. فریدون برای آشکار کردن همین گوهر و درنتیجه تعیین تکلیف میراث خود تصمیم میگیرد که پسرانش را بیازماید. او که آشنا با جادو و افسون است روزی به شکل اژدها در مقابل سه فرزندش ظاهر میشود تا واکنش هر یک را بسنجد و گوهر ایشان را دریابد.
پسر بزرگتر که فردوسی از او به "پر مایه تاجور" یاد میکند، هدف اول آزمون پدر است. در اینجا بر عبارت "پرمایه" باید قدری درنگ کرد، چرا که به نظر میرسد با گوهر درونی فرزند اول مرتبط باشد. این لفظ را میتوان هم به معنای ثروتمند و هم باسواد دانست و به نظر میرسد، حداقل، درباره پسر بزرگتر هر دو این معانی و جمع آنها درست باشد. در نتیجهی این ثروت و آگاهی ست که گوهر درونی او یعنی عقلانیت شکل گرفته و به شکل محافظه کاری و پشت کردن به میدان جنگ بروز و ظهور مییابد. فرزند نخست،در برابر اژدها، فرار را بر قرار ترجیح میدهد و میگریزد. [۳] توجه شود که فرزند نخست در واقع نماد تمدنی ست که بعدها پایه میگذارد و آن تمدن است که در ارتباط با ثروت و آگاهی به نوعی عقلانیت دست مییابد.
پسر دوم در مواجهه با اژدها، بیباکانه، به سمت خطرحملهور میشود و اینگونه گوهر خود که دلیری و شجاعت است را ظاهر میسازد.
اما پسر سوم دست به کار شگرف و متفاوتی میزند. او با اژدها به گفت و گو میپردازد و با یک خطابه تهدیدآمیز و قاطع خود و برادران را رهایی میبخشد:
«چو کهتر پسر نزد ایشان رسید/ خروشید کان اژدها را بدید
بدو گفت کز پیش ما دور شو/ نهنگی تو، در راه شیران مرو
گرت نام شاه آفریدون به گوش/ رسیدست، هرگز بدینسان مکوش
که فرزند اوییم هر سه پسر/ همه گرز داران پرخاشخر
گر از راه بیراه یکسو شوی/ وگرنه نهمت افسر بدروی»
بدین ترتیب مشخص میشود که گوهر درونی این فرزند فضیلیت فضیلتها ست. برادر سوم فضایل دو برادر بزرگتر را توامان دارد، همزمان عاقل و شجاع است و این حالت چیزی نیست جز گوهر اعتدال و عدالت. این جامعیت وجهی ست که خواهیم دید بواسطه آن فرزند کوچکتر از دیگر برادران در شایستگی و منزلت پیشی میگیرد
فریدون سپس در هیبت واقعی خود بر پسرانش ظاهر میشود، پرده از ماجرای اژدها بر میدارد و در نهایت با بیان نتیجهگیر خود برای هر یک از پسران نامی انتخاب میکند: پسر اول را سلم مینامد، پسر دوم را تور و سومین پسر را ایرج. [۴]
در ادامه این آزمون، فریدون انجمنی از موبدان و منجمان تشکیل میدهد تا در خصوص میراث خود به نتیجه برسد. [۵] نتیجه آنکه، فریدون زمین را میان سه فرزندش تقسیم میکند، بدین نحو که:
روم و خاور را به سلم میدهد،
چین و ترک را به تور و
ایران و شبه جزیره عربستان به همراه تخت و تاج فریدون به ایرج. [۶] [۷]
در این لحظه است که سه ملت و سه تمدن پدید میآید. دو تمدن انیرانی در شرق و غرب و تمدن ایرانی [به قول دکتر سید حسین شهرستانی] به عنوان ملت و سرزمین میانه ظهور مییابد. البته میانه نه به معنای جغرافیایی کلمه بلکه به معنای اعتدال، عدالت، میانهروی و جامع فضایل بودن.
توجه شود که نظر به نحوه تقسیم کردن فریدون، از جمله بخشیدن تاج و تخت خود به ایرج، برادر کوچکتر نوعی سروری نسبت به برادران دیگر پیدا میکند و فره کیانی از فریدون به او منتقل میشود.
پس از تقسیم زمین، هر یک از برادران، ظاهرا با خوبی و خوشی، به سرزمین خود میرود و زمان زیادی سپری میشود تا پرده آخر داستان آغاز شود.
۲ از ۵
#مواجهه
#نزاع_تمدنی
#مقاله
#بخش_دوم
*مواجهه را در [بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
پسر بزرگتر که فردوسی از او به "پر مایه تاجور" یاد میکند، هدف اول آزمون پدر است. در اینجا بر عبارت "پرمایه" باید قدری درنگ کرد، چرا که به نظر میرسد با گوهر درونی فرزند اول مرتبط باشد. این لفظ را میتوان هم به معنای ثروتمند و هم باسواد دانست و به نظر میرسد، حداقل، درباره پسر بزرگتر هر دو این معانی و جمع آنها درست باشد. در نتیجهی این ثروت و آگاهی ست که گوهر درونی او یعنی عقلانیت شکل گرفته و به شکل محافظه کاری و پشت کردن به میدان جنگ بروز و ظهور مییابد. فرزند نخست،در برابر اژدها، فرار را بر قرار ترجیح میدهد و میگریزد. [۳] توجه شود که فرزند نخست در واقع نماد تمدنی ست که بعدها پایه میگذارد و آن تمدن است که در ارتباط با ثروت و آگاهی به نوعی عقلانیت دست مییابد.
پسر دوم در مواجهه با اژدها، بیباکانه، به سمت خطرحملهور میشود و اینگونه گوهر خود که دلیری و شجاعت است را ظاهر میسازد.
اما پسر سوم دست به کار شگرف و متفاوتی میزند. او با اژدها به گفت و گو میپردازد و با یک خطابه تهدیدآمیز و قاطع خود و برادران را رهایی میبخشد:
«چو کهتر پسر نزد ایشان رسید/ خروشید کان اژدها را بدید
بدو گفت کز پیش ما دور شو/ نهنگی تو، در راه شیران مرو
گرت نام شاه آفریدون به گوش/ رسیدست، هرگز بدینسان مکوش
که فرزند اوییم هر سه پسر/ همه گرز داران پرخاشخر
گر از راه بیراه یکسو شوی/ وگرنه نهمت افسر بدروی»
بدین ترتیب مشخص میشود که گوهر درونی این فرزند فضیلیت فضیلتها ست. برادر سوم فضایل دو برادر بزرگتر را توامان دارد، همزمان عاقل و شجاع است و این حالت چیزی نیست جز گوهر اعتدال و عدالت. این جامعیت وجهی ست که خواهیم دید بواسطه آن فرزند کوچکتر از دیگر برادران در شایستگی و منزلت پیشی میگیرد
فریدون سپس در هیبت واقعی خود بر پسرانش ظاهر میشود، پرده از ماجرای اژدها بر میدارد و در نهایت با بیان نتیجهگیر خود برای هر یک از پسران نامی انتخاب میکند: پسر اول را سلم مینامد، پسر دوم را تور و سومین پسر را ایرج. [۴]
در ادامه این آزمون، فریدون انجمنی از موبدان و منجمان تشکیل میدهد تا در خصوص میراث خود به نتیجه برسد. [۵] نتیجه آنکه، فریدون زمین را میان سه فرزندش تقسیم میکند، بدین نحو که:
روم و خاور را به سلم میدهد،
چین و ترک را به تور و
ایران و شبه جزیره عربستان به همراه تخت و تاج فریدون به ایرج. [۶] [۷]
در این لحظه است که سه ملت و سه تمدن پدید میآید. دو تمدن انیرانی در شرق و غرب و تمدن ایرانی [به قول دکتر سید حسین شهرستانی] به عنوان ملت و سرزمین میانه ظهور مییابد. البته میانه نه به معنای جغرافیایی کلمه بلکه به معنای اعتدال، عدالت، میانهروی و جامع فضایل بودن.
توجه شود که نظر به نحوه تقسیم کردن فریدون، از جمله بخشیدن تاج و تخت خود به ایرج، برادر کوچکتر نوعی سروری نسبت به برادران دیگر پیدا میکند و فره کیانی از فریدون به او منتقل میشود.
پس از تقسیم زمین، هر یک از برادران، ظاهرا با خوبی و خوشی، به سرزمین خود میرود و زمان زیادی سپری میشود تا پرده آخر داستان آغاز شود.
۲ از ۵
#مواجهه
#نزاع_تمدنی
#مقاله
#بخش_دوم
۱۸:۱۱
مواجهه
ایران و انیران غربی در گرگ و میش اساطیر؛ روایت یک پدرکشتگی ازلی
مقاله | احسان گردابی*: در این یادداشت، بنا داریم با نگاه به اساطیر ایرانی، بر اساس متن شاهنامه فردوسی، مواجهه آغازین تمدن ایرانی و تمدن غربی (انیران غربی) را به تصویر بکشیم. این مواجهه در اساطیر ایرانی در قالب داستان پسران فریدون روایت شده است. متن شاهنامه و فهم دقیق این تقابل ما را ناگزیر میکند که اشارههایی نیز به تورانیان (انیران شرقی) به عنوان یک رقیب تمدنی دیگر داشته باشیم، اما فراموش نکنید که ایشان مقصود اصلی ما نیستند. در ادامه میکوشیم ضمن ارائه یک روایت ساده از متن شاهنامه، شرحی بر این داستان داشته باشیم و در صورت نیاز به سراغ ابیات مرتبط نیز برویم. مواجهه ما با دیگران از لحظه تولدمان آغاز میشود، درست از زمانی که پا به عرصه این جهان میگذاریم. این مواجهه آغازین که از قضا بسیار در امروز و آینده ما تاثیرگذار است، هویت ما را میسازد و نسبت ما با دیگران را تعیین میکند، هیچگاه در خاطر ما نمیماند، بلکه ارتباط ما با آن از طریق قصههایی ست که برایمان تعریف میکنند. *مواجهه ما، به مثابه ایران، با دیگران، به مثابه انیران، نیز وضعیت مشابهی دارد. از لحظهای که ایده ایران شکل میگیرد مواجهه آن با دیگریهای خود که با عنوان کلی انیران شناخته میشوند آغاز میشود و روایت این مواجهه ابتدایی را نه در لا به لای کتاب های تاریخ که در دل قصههای خیال انگیز اساطیر باید جست و جو کرد. شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، تولد ایران و مواجهه آغازین با انیران، به ویژه نوع غربی آن، را در داستان پسران فریدون روایت میکند که در ادامه به مرور و شرح آن میپردازیم. داستان اینگونه آغاز میشود که فریدون فرخ ۵۰ سال پس از آغاز حکومتش صاحب سه فرزند شد، دو پسر اول از شهرناز و پسر آخر از ارنواز ۱]. (پسرانی که قرار است در آینده هر کدام تجلی یک تمدن و ملت باشند.) اگر چه در ابتدای داستان این پسران فاقد تشخصاند و حتی نامی نیز دارند (و صرفا بواسطه ترتیب ولادتشان تمیز داده میشوند)، اما فردوسی مقدمه چینی و نشانه گذاری برای وقایع آتی را فراموش نمیکند. این نکته که پسران از پدر یکی هستند اما از مادران متفاوتی زاده شدهاند حائز اهمیت است. مادر در جهان اساطیری نماد سرزمین است و اینکه سه پسر فریدون مادران متفاوتی دارند، از آیندهای خبر میدهد که در آن قرار است هویت متمایز برادران در ارتباط سرزمینهای مختلف شکل بگیرد و نیز روایتگر سرگذشت اقوام آریایی ست که بواسطه مهاجرت و سکنی در نواحی مختلف زمین این همه از یکدیگر فاصله گرفتهاند. ۱ از ۵ #مواجهه #نزاع_تمدنی #مقاله #بخش_دوم
*مواجهه را در [بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
در پرده آخر داستان، سلم که گویا از ابتدا ناراضی از تقسیم و حریص نسبت به پادشاهی ایرج بوده، با گذر زمان دچار انحراف بیشتری میشود تا آنجا که تصمیم به شورش میگیرد و او ست که تور را هم نسبت به شورش علیه پدر و برادر تحریک میکند. در خصوص این سقوط اخلاقی باید توجه داشت که به صورت تدریجی اتفاق میافتد. ۸] اگرچه سالخورگی و ناتوانی پدر عاملی ست که سلم را نسبت به شورش مصمم میکند [۹] ، اما به نظر میرسد اصل حرص و آز در وی با پرمایگیاش مرتبط است. انگار که تعبیر فردوسی در این خصوص«چو آمد به کار اندرون تیرگی/ گرفتند پرمایگان خیرگی» نظر دارد به آیه «کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی». از نظرمان دور نماند، نهال آز که در وجود سلم به مرور زمان تناور گشته قطعا بستر مناسبی هم در ملت و سرزمین تحت سلطه او که خاور و سلمیان است داشته است.
اما ادعای شورشیان چیست؟ و بر چه اساسی استدلال میکنند؟
سلم و تور نه تنها به نحوه تقسیم زمین بلکه به برتری بخشیدن ایرج بر برادران معترضاند. ایشان معتقدند که فریدون بر خلاف عقل و انصاف نه تنها سرزمین آبادتر را به پسر کوچکتر بخشیده که با ترجیح بلا مرجح ایرج را بر برادران برتری داده است. سلم و تور معیار استحقاق را تقدم در تولد و بزرگی در سن میدانند. در واقع ایشان مدعیاند در وضعیتی که هر سه تن از نظر نسب و خون شاهی برابرند ،به ترتیب، نخست سلم، سپس تور و در نهایت ایرج شایسته تاج و تخت پدر و ملک ایراناند. این تفکر عینا با سنت سلطنت در پادشاهیها و امپراتوریهای غربی مطابقت دارد. در مقابل اما آیین فریدون قرار میگیرد. در این آیین مبنای شایستگی فضیلتمندی ست و احراز آن از طریق آزمون و نیز با شور و مشورت انجمنی از نخبگان است. آیین فریدونی را به خوبی میتوان در سنت حکمرانی ایرانیان به ویژه در دوره اشکانیان مشاهده کرد.
در ادامه، سلم که تور را نیز به خود همراه کرده، فرماندهی شورش را عهدهدار میشود. او ست که مکاتبات با فریدون را انجام میدهد [۱۰] و در بزنگاهها تور را تحریک میکند.
*در نهایت، مواجهه ایرج و برادران، به عنوان جذابترین و عمیقترین بخش این اسطوره، رقم میخورد*. برادران تهدید میکنند که اگر ایرج از پادشاهی کنار نرود، لشکر کشی خود را برای فتح ایران آغاز خواهند کرد و ویرانی برای ایران و ایرانیان به ارمغان میآورند. فریدون سالخورده نیز به ایرج توصیه میکند که لشکریانش را فرابخواند و آماده جنگ شود. ایرج اما در پاسخ پدر دوباره فضلتهای خود را آشکار میکند. او مبتنی بر یک جهانبینی، با نظر به مبدأ و معاد آدمی و سرگذشت پیشینیان، دنیا و متاع آن از جمله سلطنت را بیارزشتر از آن میبیند که بخواهد تخم کین بکارد و برادر کشی راه بیندازد (در مقابل اما دیدیم برادرانی قرار دارند که گسسته از سنت، تاریخ، اخلاق و یک دستگاه نظری صرفا معطوف به حرص و طمع عمل میکنند). ایرج حاضر میشود که از تاج و تخت شاه بگذرد و کناره بگیرد. [۱۱] فریدون نیز که مبهوت پاسخ فرزندش شده، به تمجید میگوید که از ماه جز درخشندگی و از ایرج جز فضلیتمندی و بزرگی توقع نیست:
«مرا اين سخن ياد بايد گرفت/ ز مه روشنايى نيايد شگفت»
پس از این، ایرج بدون سپاه و حتی تشریفات شاهانه تنها با همراهی چندی از بزرگان نزد برادران میرود تا تصمیمش را به ایشان بگوید و صلح را برقرار سازد.
علی رغم تصمیم ایرج، پس از ورود او به لشگرگاه بردران، سلم نسبت به قتل برادر کوچکتر مصمم میشود و تور را نیز متوجه ضرورت این امر میکند.
میپرسید به کدامین گناه؟! باید گفت چه گناهی بالاتر از شایستگی!
سلم شاهد این بوده که با ورود ایرج به لشگرگاه، لشگریان پی به فرهمندی، فضایل و شایستگی او بردهاند و وجود ایرج خود حجت موجهی ست بر بطلان ادعای تور و سلم و بقای ایرج، بقای سلطنت دو برابر حتی بر سرزمین خود را نیز تهدید میکند. چه اینکه لشگریان در همین فرصت کم به سوی ایرج متمایل شدهاند و ممکن است به ایرج بپیوندند. [۱۲]
۳ از ۵
#مواجهه
#نزاع_تمدنی
#مقاله
#بخش_دوم
*مواجهه را در [بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
اما ادعای شورشیان چیست؟ و بر چه اساسی استدلال میکنند؟
سلم و تور نه تنها به نحوه تقسیم زمین بلکه به برتری بخشیدن ایرج بر برادران معترضاند. ایشان معتقدند که فریدون بر خلاف عقل و انصاف نه تنها سرزمین آبادتر را به پسر کوچکتر بخشیده که با ترجیح بلا مرجح ایرج را بر برادران برتری داده است. سلم و تور معیار استحقاق را تقدم در تولد و بزرگی در سن میدانند. در واقع ایشان مدعیاند در وضعیتی که هر سه تن از نظر نسب و خون شاهی برابرند ،به ترتیب، نخست سلم، سپس تور و در نهایت ایرج شایسته تاج و تخت پدر و ملک ایراناند. این تفکر عینا با سنت سلطنت در پادشاهیها و امپراتوریهای غربی مطابقت دارد. در مقابل اما آیین فریدون قرار میگیرد. در این آیین مبنای شایستگی فضیلتمندی ست و احراز آن از طریق آزمون و نیز با شور و مشورت انجمنی از نخبگان است. آیین فریدونی را به خوبی میتوان در سنت حکمرانی ایرانیان به ویژه در دوره اشکانیان مشاهده کرد.
در ادامه، سلم که تور را نیز به خود همراه کرده، فرماندهی شورش را عهدهدار میشود. او ست که مکاتبات با فریدون را انجام میدهد [۱۰] و در بزنگاهها تور را تحریک میکند.
*در نهایت، مواجهه ایرج و برادران، به عنوان جذابترین و عمیقترین بخش این اسطوره، رقم میخورد*. برادران تهدید میکنند که اگر ایرج از پادشاهی کنار نرود، لشکر کشی خود را برای فتح ایران آغاز خواهند کرد و ویرانی برای ایران و ایرانیان به ارمغان میآورند. فریدون سالخورده نیز به ایرج توصیه میکند که لشکریانش را فرابخواند و آماده جنگ شود. ایرج اما در پاسخ پدر دوباره فضلتهای خود را آشکار میکند. او مبتنی بر یک جهانبینی، با نظر به مبدأ و معاد آدمی و سرگذشت پیشینیان، دنیا و متاع آن از جمله سلطنت را بیارزشتر از آن میبیند که بخواهد تخم کین بکارد و برادر کشی راه بیندازد (در مقابل اما دیدیم برادرانی قرار دارند که گسسته از سنت، تاریخ، اخلاق و یک دستگاه نظری صرفا معطوف به حرص و طمع عمل میکنند). ایرج حاضر میشود که از تاج و تخت شاه بگذرد و کناره بگیرد. [۱۱] فریدون نیز که مبهوت پاسخ فرزندش شده، به تمجید میگوید که از ماه جز درخشندگی و از ایرج جز فضلیتمندی و بزرگی توقع نیست:
«مرا اين سخن ياد بايد گرفت/ ز مه روشنايى نيايد شگفت»
پس از این، ایرج بدون سپاه و حتی تشریفات شاهانه تنها با همراهی چندی از بزرگان نزد برادران میرود تا تصمیمش را به ایشان بگوید و صلح را برقرار سازد.
علی رغم تصمیم ایرج، پس از ورود او به لشگرگاه بردران، سلم نسبت به قتل برادر کوچکتر مصمم میشود و تور را نیز متوجه ضرورت این امر میکند.
میپرسید به کدامین گناه؟! باید گفت چه گناهی بالاتر از شایستگی!
سلم شاهد این بوده که با ورود ایرج به لشگرگاه، لشگریان پی به فرهمندی، فضایل و شایستگی او بردهاند و وجود ایرج خود حجت موجهی ست بر بطلان ادعای تور و سلم و بقای ایرج، بقای سلطنت دو برابر حتی بر سرزمین خود را نیز تهدید میکند. چه اینکه لشگریان در همین فرصت کم به سوی ایرج متمایل شدهاند و ممکن است به ایرج بپیوندند. [۱۲]
۳ از ۵
#مواجهه
#نزاع_تمدنی
#مقاله
#بخش_دوم
۱۸:۳۰
مواجهه
ایران و انیران غربی در گرگ و میش اساطیر؛ روایت یک پدرکشتگی ازلی
مقاله | احسان گردابی*: در این یادداشت، بنا داریم با نگاه به اساطیر ایرانی، بر اساس متن شاهنامه فردوسی، مواجهه آغازین تمدن ایرانی و تمدن غربی (انیران غربی) را به تصویر بکشیم. این مواجهه در اساطیر ایرانی در قالب داستان پسران فریدون روایت شده است. متن شاهنامه و فهم دقیق این تقابل ما را ناگزیر میکند که اشارههایی نیز به تورانیان (انیران شرقی) به عنوان یک رقیب تمدنی دیگر داشته باشیم، اما فراموش نکنید که ایشان مقصود اصلی ما نیستند. در ادامه میکوشیم ضمن ارائه یک روایت ساده از متن شاهنامه، شرحی بر این داستان داشته باشیم و در صورت نیاز به سراغ ابیات مرتبط نیز برویم. مواجهه ما با دیگران از لحظه تولدمان آغاز میشود، درست از زمانی که پا به عرصه این جهان میگذاریم. این مواجهه آغازین که از قضا بسیار در امروز و آینده ما تاثیرگذار است، هویت ما را میسازد و نسبت ما با دیگران را تعیین میکند، هیچگاه در خاطر ما نمیماند، بلکه ارتباط ما با آن از طریق قصههایی ست که برایمان تعریف میکنند. *مواجهه ما، به مثابه ایران، با دیگران، به مثابه انیران، نیز وضعیت مشابهی دارد. از لحظهای که ایده ایران شکل میگیرد مواجهه آن با دیگریهای خود که با عنوان کلی انیران شناخته میشوند آغاز میشود و روایت این مواجهه ابتدایی را نه در لا به لای کتاب های تاریخ که در دل قصههای خیال انگیز اساطیر باید جست و جو کرد. شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، تولد ایران و مواجهه آغازین با انیران، به ویژه نوع غربی آن، را در داستان پسران فریدون روایت میکند که در ادامه به مرور و شرح آن میپردازیم. داستان اینگونه آغاز میشود که فریدون فرخ ۵۰ سال پس از آغاز حکومتش صاحب سه فرزند شد، دو پسر اول از شهرناز و پسر آخر از ارنواز ۱]. (پسرانی که قرار است در آینده هر کدام تجلی یک تمدن و ملت باشند.) اگر چه در ابتدای داستان این پسران فاقد تشخصاند و حتی نامی نیز دارند (و صرفا بواسطه ترتیب ولادتشان تمیز داده میشوند)، اما فردوسی مقدمه چینی و نشانه گذاری برای وقایع آتی را فراموش نمیکند. این نکته که پسران از پدر یکی هستند اما از مادران متفاوتی زاده شدهاند حائز اهمیت است. مادر در جهان اساطیری نماد سرزمین است و اینکه سه پسر فریدون مادران متفاوتی دارند، از آیندهای خبر میدهد که در آن قرار است هویت متمایز برادران در ارتباط سرزمینهای مختلف شکل بگیرد و نیز روایتگر سرگذشت اقوام آریایی ست که بواسطه مهاجرت و سکنی در نواحی مختلف زمین این همه از یکدیگر فاصله گرفتهاند. ۱ از ۵ #مواجهه #نزاع_تمدنی #مقاله #بخش_دوم
*مواجهه را در [بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
هنگام ملاقات برادران، در نتیجه آتشافروزی سلم، تور به سوی ایرج حملهور میشود و ایرج که میداند عاقبت کار رسیده آخرین سخنانش را بر زبان میآورد و به استقبال دشنه تور میرود:«بدو گفت کای مهتر کام جوی/ اگر کام دل خواهی آرام جویمن ایران نخواهم نه خاور نه چین/ نه شاهی نه گسترده روی زمینبزرگی که فرجام او تیرگیست/ برآن مهتری بر بباید گریستسپهر بلند ار کشد زین تو/ سرانجام خشتست بالین تومرا تخت ایران اگر بود زیر/ کنون گشتم از تاج و از تخت سیرسپردم شما را کلاه و نگین/ بدین روی با من مدارید کینمرا با شما نیست ننگ و نبرد/ روان را نباید برین رنجه کردزمانه نخواهم به آزارتان/ اگر دورمانم ز دیدارتانجز از کهتری نیست آیین من/ مباد آز و گردنکشی دین منمیازار موری که دانه کش است/ که جان دارد و جان شیرین خوشست»سخن کوتاه کنم. اساطیر ایرانی، مواجهه ما ایرانیان با انیران غربی را یک مواجهه ازلی و بنیادین به تصویر میکشند که فرا تر از تقابل تاریخی دو قوم از دو جغرافیای متفاومت، مواجهه مفاهیم، سنتها و تمدنهایی ست که تقابل وجودی دارند. یکی نماد فصیلتمندی و اعتدال، شایسته سالاری و اصولگرایی اخلاقی و پیوستگی با سنت تاریخ است. دیگری نماد عقلانیت معطوف به امیال و بریده از سنتها ست. در این میان صرف وجود ایده ایرانی حتی اگر برکنار از قدرت باشد، تهدیدی وجودی برای ایده روم و خاور است.جالب است که در داستان پسران فریدون به روایت شاهنامه (برخلاف کوشنامه) تقابل اصلی میان ایرج و سلم برقرار است و تور ابزاری در دست برادر بزرگترش محسوب میشود. این وضعیت با یک الگوی تاریخی همخوانی دارد، وضعیتی که دشمنان غربی ایرانیان با دشمنان شرقی ایشان متحد شده، گروه اخیر را به حمله و تهاجم ترغیب میکردند (به عنوان مثال ائتلافهای میان رومیان و اقوام صحراگرد آسیای مرکزی علیه ایران اشکانی و ساسانی و اروپای مسیحی و مغولان علیه ایران اسلامی).
۴ از ۵
#مواجهه#نزاع_تمدنی#مقاله#بخش_دوم
*مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
۴ از ۵
#مواجهه#نزاع_تمدنی#مقاله#بخش_دوم
۱۸:۳۶
مواجهه
ایران و انیران غربی در گرگ و میش اساطیر؛ روایت یک پدرکشتگی ازلی
مقاله | احسان گردابی*: در این یادداشت، بنا داریم با نگاه به اساطیر ایرانی، بر اساس متن شاهنامه فردوسی، مواجهه آغازین تمدن ایرانی و تمدن غربی (انیران غربی) را به تصویر بکشیم. این مواجهه در اساطیر ایرانی در قالب داستان پسران فریدون روایت شده است. متن شاهنامه و فهم دقیق این تقابل ما را ناگزیر میکند که اشارههایی نیز به تورانیان (انیران شرقی) به عنوان یک رقیب تمدنی دیگر داشته باشیم، اما فراموش نکنید که ایشان مقصود اصلی ما نیستند. در ادامه میکوشیم ضمن ارائه یک روایت ساده از متن شاهنامه، شرحی بر این داستان داشته باشیم و در صورت نیاز به سراغ ابیات مرتبط نیز برویم. مواجهه ما با دیگران از لحظه تولدمان آغاز میشود، درست از زمانی که پا به عرصه این جهان میگذاریم. این مواجهه آغازین که از قضا بسیار در امروز و آینده ما تاثیرگذار است، هویت ما را میسازد و نسبت ما با دیگران را تعیین میکند، هیچگاه در خاطر ما نمیماند، بلکه ارتباط ما با آن از طریق قصههایی ست که برایمان تعریف میکنند. *مواجهه ما، به مثابه ایران، با دیگران، به مثابه انیران، نیز وضعیت مشابهی دارد. از لحظهای که ایده ایران شکل میگیرد مواجهه آن با دیگریهای خود که با عنوان کلی انیران شناخته میشوند آغاز میشود و روایت این مواجهه ابتدایی را نه در لا به لای کتاب های تاریخ که در دل قصههای خیال انگیز اساطیر باید جست و جو کرد. شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، تولد ایران و مواجهه آغازین با انیران، به ویژه نوع غربی آن، را در داستان پسران فریدون روایت میکند که در ادامه به مرور و شرح آن میپردازیم. داستان اینگونه آغاز میشود که فریدون فرخ ۵۰ سال پس از آغاز حکومتش صاحب سه فرزند شد، دو پسر اول از شهرناز و پسر آخر از ارنواز ۱]. (پسرانی که قرار است در آینده هر کدام تجلی یک تمدن و ملت باشند.) اگر چه در ابتدای داستان این پسران فاقد تشخصاند و حتی نامی نیز دارند (و صرفا بواسطه ترتیب ولادتشان تمیز داده میشوند)، اما فردوسی مقدمه چینی و نشانه گذاری برای وقایع آتی را فراموش نمیکند. این نکته که پسران از پدر یکی هستند اما از مادران متفاوتی زاده شدهاند حائز اهمیت است. مادر در جهان اساطیری نماد سرزمین است و اینکه سه پسر فریدون مادران متفاوتی دارند، از آیندهای خبر میدهد که در آن قرار است هویت متمایز برادران در ارتباط سرزمینهای مختلف شکل بگیرد و نیز روایتگر سرگذشت اقوام آریایی ست که بواسطه مهاجرت و سکنی در نواحی مختلف زمین این همه از یکدیگر فاصله گرفتهاند. ۱ از ۵ #مواجهه #نزاع_تمدنی #مقاله #بخش_دوم
*مواجهه را در [بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
۱. «ز سالش چو یک پنجه اندر رسید/ سه فرزندش آمد گرامی پدیدبه بخت جهاندار هر سه پسر/ سه خسرو نژاد از در تاج زراز این سه دو پاکیزه از شهرناز/ یکی کهتر از خوب چهر ارنواز»۲. فردوسی هر سه فرزند چنین توصیف میکند: «سرو قامت»، با چهرههایی رخشان چون بهار، «سه فرزند شایسته تاج و گاه/خردمند و با دانش و دستگاه»۳. «پسر گفت با اژدها روی، جنگ/نسازد، خرد یافته مرد هنگسبک پشت بنمود و بگریخت زوی/ ...»۴. «کنون نامتان ساختستیم نغز/ چنان چون سزاید خداوند مغزتویی مهترین سلم نام تو باد/ به گیتی پراگنده کام تو بادکه جستی سلامت زچنگ نهنگ/ به گاه گریزش نکردی درنگدلاور که نندیشد از پیل و شیر/ تو دیوانه خوانش مخوانش دِلیرمیانه کز آغاز تیزی نُمود/ از آتش مرو را دلیری فزودوُرا تور خوانیم شیر دِلیر/ کجا زَنده پیلش نیارد بزیرهنر خود دِلیریست بر جایگاه/ که بددل نباشد سَزاوار گاهدگر کهترین، مرد با سنگ و چنگ/ که هم با شتابست و هم با درنگز خاک و ز آتش میانه گزید/ چُنان کز ره هوشیاری سَزیددِلیر و جوان چون هُشیوار بود/به گیتی جز او را نباید ستودکنون ایرج اندرخورد نام اوی/ در مهتری باد فرجام اویبدان کو به آغاز شیری نُمود/ به گاه درشتی دِلیری فزود»۵. «یکی انجمن کردم از بخردان/ ستارهشناسان و هم موبدانبسی روزگاران شدست اندرین/ بکردیم بر داد، بخش زمین»۶. تذکر این نکته خالی از لطف نیست که نام سرزمینها و اقوام به پسران داده نشده است بلکه بالعکس نام پسران است که بر روی سرزمینها نهاده میشود. به عنوان نمونه به نقل از کوشنامه ایران نامی ست که پس از پادشاهی ایرج به جغرافیای ما تعلق میگیرد و تا پیش از آن نام این سرزمین خونیرث (خونیرس یا خونیره) بوده است.۷. جهت تطبیق تاریخی و برای فهم بهتر تور و تورانیان و سلم و سلمیان توجه به نکات زیر ضروری ست:الف) به نظر میرسد تورانیان در واقع شاخههای شرقی اقوام هندواروپایی بودند و نه اقوام زرد و خلطی که در این خصوص صورت گرفته ناشی از گذر زمان، مهاجرتها و درگیریهای متاخر میان ایرانیان و اقوام زرد پوست است.ب) سلم از واژه اوستایی sairama گرفته شده است و علی رغم اختلاف نظرها در نظر مشهور سلمیان همان اقوام سارومات (سرمتیها) هستند. در نگاهی کلی ایشان را میتوان مردمانی دانست که در گستره قفقاز، آناتولی و اروپای شرقی زندگی میکردند و با ایرانیان مواجهه داشتهاند. اما مثلا شمول خاور و سلمیان بر اندلس را (چنانک ه در برخی مجموعههای حماسی آمده) باید امری متاخر و ناشی از فتوحات مسلمانان دانست.۸.«برآمد برین روزگار دراز/ زمانه به دل در همیداشت رازبجنبید مر سلم را دل ز جای/ دگرگونهتر شد به آیین و رای»۹. «فریدون فرزانه شد سالخورد/ به باغ بهار اندر آورد گرد»۱۰. «سخن سلم پیوند کرد از نخست/ ز شرم پدر دیدگان را بشست»۱۱. «چنین داد پاسخ که ای شهریار/ نگه کن برین گردش روزگارکه چون باد بر ما همی بگذرد/ خردمند مردم چرا غم خورد؟همیپژمراند رخ ارغوان/ کند تیره دیدار روشن روانبه آغاز، گنج است و فرجام رنج/ پس از رنج، رفتن ز جای سپنجچو بستر ز خاک است و بالین ز خشت/ درختی چرا باید امروز کشتکه هرچند روز از برش بگذرد/ بنش خون خورد کینه بار آوردخداوند شمشیر و گاه و نگین/ چو ما دید بسیار و بیند زمینکه آن تاجور شهریاران پیش/ ندیدند کین اندر آیین خویش»۱۲. «به تور از میان سخن سلم گفت/ که یک یک سپاه از چه گشتند جفتسپاه دو کشور چو کردم نگاه/ ازین پس جز او را نخواهند شاهاگر بیخ او نگسلانی ز جای/ ز تخت بلندت کشد زیر پای»
۵ از ۵
#مواجهه#نزاع_تمدنی#مقاله#بخش_دوم
*مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!*
۵ از ۵
#مواجهه#نزاع_تمدنی#مقاله#بخش_دوم
۱۸:۳۹
غرب» است.»
*کتاب انحطاط غرب
#مواجهه#نزاع_تمدنی#نقل_قول
۶:۴۲