سرای مواجههداستان رویارویی «ما» ایرانیان با غرب و امر نو؛تجدد. مواجهه در پیامرسان تلگرام با آدرس @moovajeheh دنبال کنید. پشتیبانی:@moovajehe
تقابل ریشه ها؛ بازخوانی فلسفی مواجهه ایران و غرب یادداشت | محمدامین اژدهاکش: یکی از مهم ترین ابعاد برخورد میان دو فرهنگ و تمدن، ریشه های فلسفی است که صحنهگردان این مواجهه هستند. هر چند ریشههایی فلسفی خودشان را به طرز آشکاری نشان نمیدهند، اما در واقع آنچه که در سنت و فرهنگ های مختلف به شکل واقعیت های ازلی عرضه میشوند، در واقع در بسیاری از مواقع چیزی نیست جز سراب واقعیت که توسط افرادی که رهبری تمدن و فرهنگ را به عهده دارند، به اشتباه یا از سر عمد، به عنوان واقعیت های مطلق ارائه میشوند.به همین دلیل، در رویارویی با یک «دیگری» ( چه در قامت شخص یا تمدن) باید واقعیت های ارائه شده از سمت «دیگری» را در دو سطح مفهومی و مصداقی بررسی کرد.از آن جهت که کانت یکی از پایهگذاران و از مهم تاثیرگذاران بر بنیادی ترین ریشه های فکر غرب مدرن است، با بررسی اجمالی مفهوم اخلاق در نزد او، میتوانیم این دو سطح از تحلیل را به شکل عینی تری نشان دهیم.کسانی که با اخلاق کانت آشنایی دارند، میدانند که از منظر کانت، اخلاق باید ریشه در عقل محض داشته باشد و عاری از هرگونه احساس و عاطفه باشد، و انسان به حکم آنکه موجود متعقل است، دارای غاییت ذاتی است. غاییت و فی النفسه بودن انسان، همان چیزی است که اجازه نمیدهد اخلاقا انسانی ابزار انسان دیگر باشد.این تحلیل حکم در سطح مفهومی است که اگر بخواهیم عمیق تر شویم، باید در این مورد تحقیق کنیم که آیا واقعا اخلاق حکمی از دل عقل محض است یا برگرفته از احساس؟(که مربوط به بحث اصلی ما نیست)اما وقتی که به مصداق «موجود متعقل» از دید کانت ( به عنوان فرد تأثیرگذار بر فکر فلسفی غربی مدرن) میپردازیم، میبینیم که ایشان در بعضی از آثارش(...) انسان سیاهپوست را داخل در «موجود متعقل» نمیکند و اگر این انسان موجود متعلق نباشد، پس احکام اخلاقی او نیز فرق خواهد کرد.این نشان میدهد که حتی گاهی در صورت پذیرش مفهوم فکر غربی مدرن، نمیتوان با آن ها به اجماع رسید و این مواجهه را پیچیده تر میکند.چون دید غربی در بعضی از مفاهیم مهم و تمدن سازش، مصداق هایی در عرض هم ندارد و برای مصداق ها درجاتی را قائل است و به نوعی در مواجهه با سنت های دیگر، همان حکایت گری مفهومی را نخواهیم دید.حال از کانت که گذر کنیم، میتوانیم نگاهی بر هگل نیز داشته باشیم.فیلسوفی که برخلاف کانت معتقد است که آنچه عقلانی است واقعی است و آنچه واقعی است، عقلانی.فیلسوفی که معتقد است مفاهیم بشری توانایی هضم واقعیت در درون خود را به نحو تمام و کمال دارند و دیگر همچون سلف کبیرش کانت نمی اندیشد و ساحتی برای فروتنی عقل در نظر نمیگیرد.هر چند در دیدگاه هگل ایران را میتواند محل ظهور دولت دانست، اما دولتی مستبد که از دید هگل در مقابل دیدگاه رومی- ژرمنی قرار دارد.ناگفته نماند که ایشان نیز نظر مثبتی در باب سیاهپوستان ندارد و به نظر میرسد آن خودآگاهی انسان سفیدپوست اروپایی را از آنان سلب میکند.و تمام این سخنان زمانی مخاطره آمیز میشود که توجه شود که این فرد خودش را نهایت ظهور فلسفه میداند و تاثیر بسیار شگرف و مهمی بر سنت های فلسفی و سیاسی پس از خودش داشته است.و در آخر باید خاطر نشان کرد که، پیچیدگی های تقابلهای بینتمدنی، صرفا تفاوت های مفهومی سطحی نیست، بلکه عدم فهم مشترک بر مصادیق و عدم درک کافی از بنیاد های مفهومی است.حال شاید فهمید چرا در دید غربی، حقوق بشر زمانی اجرایی میشود که با منافع و ارزش های غربی همخوان است.و حال میفهمیم که چرا حتی وقتی که از نظر مفهومی غربی فکر میکنیم، باز هم غربی نیستیم.موافقت ما با سنت غربی، گاهی فراتر از یک موافقت ظاهری در یک لفظ نیست، و در حکایت گری مفهومی هم نظر نخواهیم بود.در واقع شما میتوانید مفاهیم کانت و هگل را برگیرید، اما تا انسان سفید اروپایی را مرکز توجهات خود قرار ندهید، کانتی و هگلی به معنای مصداقی و ریشهای کلمه نیستید. #مواجهه#نزاع_تمدنی#یادداشت#بخش_اول مواجهه را در بله | تلگرام | اینستاگرام دنبال کنید!