۱۹:۵۵
۹:۴۵
۹:۴۵
بازارسال شده از یاکریم
۱۴:۱۸
باز تنگ است این دل خسته برای جبهه هاپر گشوده باز از شوق هوای جبهه هاخاطراتم جان گرفته با نوای جبهه هاتا ببوسم با دو دیده خاک پای جبهه هابا خیالم می کنم از تلخ کامی ها عبورهمره با کاروان راهیان عشق و نور
عشق یعنی خاک عطر و بوی یاران میدهدگرد و خاک آن نشانی از سواران میدهدخاک دهلاویه چون گل بوی چمران میدهدآسمانش حسی از عباس دوران میدهدماندگانیم و شدیم از فطرت این خاک دورکاروان بیقرار راهیان عشق و نور
کیمیای عشق خاک مرده را زر کرده استجامۀ آغشته در خون را معطر کرده استنوگل فهمیده ای را عشق، رهبر کرده استعشق خاک جبهه را با عرش همسر کرده استهر گنهکاری شود مستوجب عفوغفورهمره با کاروان راهیان عشق و نور
عشق یعنی خاک عطر و بوی یاران میدهدگرد و خاک آن نشانی از سواران میدهدخاک دهلاویه چون گل بوی چمران میدهدآسمانش حسی از عباس دوران میدهدماندگانیم و شدیم از فطرت این خاک دورکاروان بیقرار راهیان عشق و نور
کیمیای عشق خاک مرده را زر کرده استجامۀ آغشته در خون را معطر کرده استنوگل فهمیده ای را عشق، رهبر کرده استعشق خاک جبهه را با عرش همسر کرده استهر گنهکاری شود مستوجب عفوغفورهمره با کاروان راهیان عشق و نور
۶:۳۶
بازارسال شده از مرتضی مولوی
۱۸:۳۱
بازارسال شده از مرتضی مولوی
۱۸:۳۱
۶:۵۵
۱۷:۳۶
اسمان روشن شد از رخسار ماه دیگریصبر پیدا می کند امشب پناه دیگریعشق پیدا کرده امشب تکیه گاه دیگریمیرسد یلدا به پایان با پگاه دیگریکوثری دیگر ز جنات نعیمش می رسدحیدری دیگر ز الطاف کریمش می رسد
قدسیان امشب به خلوت کار دیگر می کنندخلقت عشق از زلال حوض کوثر می کنندیا به جنت طینت زینب مخمر می کنندمولوی گویا ملائک حافظ از بر می کنندان شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است
قدسیان امشب به خلوت کار دیگر می کنندخلقت عشق از زلال حوض کوثر می کنندیا به جنت طینت زینب مخمر می کنندمولوی گویا ملائک حافظ از بر می کنندان شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است
۱۹:۲۰
۹:۲۷
ابر بی باران
ابر می آید ولی انگیزۀ باران نداردآسمان هم چون زمین گویا سر احسان ندارد
وقت مشکل انتظار ما فقط از آسمان استگوئیا مشکل گشایی در زمین امکان ندارد
دست امید گنهکاران دعای مستجاب استدردمندان را خدا بهتر از این درمان ندارد
حاجت بارانی اش از دیده بالاتر نرفتهآنکه بر دلشوره ها از دیده اش باران ندارد
ناامیدی که ندارد دست و داد استغاثهمطمئنا او به توحید و معاد ایمان ندارد
توبه امیدواران را به آهی می پذیرد مولوی گرچه گناه و جرم ما پایان ندارد
ابر می آید ولی انگیزۀ باران نداردآسمان هم چون زمین گویا سر احسان ندارد
وقت مشکل انتظار ما فقط از آسمان استگوئیا مشکل گشایی در زمین امکان ندارد
دست امید گنهکاران دعای مستجاب استدردمندان را خدا بهتر از این درمان ندارد
حاجت بارانی اش از دیده بالاتر نرفتهآنکه بر دلشوره ها از دیده اش باران ندارد
ناامیدی که ندارد دست و داد استغاثهمطمئنا او به توحید و معاد ایمان ندارد
توبه امیدواران را به آهی می پذیرد مولوی گرچه گناه و جرم ما پایان ندارد
۱۵:۰۰
۱۹:۲۵
کلیپ فوق را یکی از دوستان خوش ذوق از شعر ابر بی باران تنظیم و ارسال کردند.
۱۹:۳۰
دلدار اهل بیت و دل ارام حیدریگرچه نداشت فاطمه همتای دیگری
هم با چهار نو گلت ام البنین شدیهم باغبان چار گلستانِ حیدری
مادر شدی برای عزیزان فاطمهآنسان که مادری نکند هیچ مادری
عباس هم شبیه تو در روز واقعهبهتر ز هر امیری و از هر برادری
در وصف تو همین که شدی مادر حسیندر مدح تو همین که ابوالفضل پروری
کشتیِ دل شکستۀ ظلم سقیفه رادر ساحل سکوت علی صبر و لنگری
هم مادر شهیدی و هم همسر شهیداین غم فقط شبانه به سجاده میبری
هم با چهار نو گلت ام البنین شدیهم باغبان چار گلستانِ حیدری
مادر شدی برای عزیزان فاطمهآنسان که مادری نکند هیچ مادری
عباس هم شبیه تو در روز واقعهبهتر ز هر امیری و از هر برادری
در وصف تو همین که شدی مادر حسیندر مدح تو همین که ابوالفضل پروری
کشتیِ دل شکستۀ ظلم سقیفه رادر ساحل سکوت علی صبر و لنگری
هم مادر شهیدی و هم همسر شهیداین غم فقط شبانه به سجاده میبری
۱۱:۱۲
بازارسال شده از مرتضی مولوی
۱۷:۵۷
بازارسال شده از مرتضی مولوی
یلدای دگر
در فراقت رو به پایان است یلدای دگرمی برم امید وصلت را به فردای دگر
در کنار سفرۀ یلدا به امید سحردر میان جمع اما خاطرم جای دگر
نیست امیدی به این دیده برای دیدنتدیدۀ دل لازم است و چشم بینای دگر
سرو لیلاوش نشد آخر دوای درد بیداین جنون درمان ندارد جز به لیلای دگر
راه وصلش نیست از بازار و دکان های مااین سفر راه دگر می خواهد و پای دگر
مولوی تا در شب یلداست امید سحر باید از ظاهر گذر کردن به معنای دگر
در فراقت رو به پایان است یلدای دگرمی برم امید وصلت را به فردای دگر
در کنار سفرۀ یلدا به امید سحردر میان جمع اما خاطرم جای دگر
نیست امیدی به این دیده برای دیدنتدیدۀ دل لازم است و چشم بینای دگر
سرو لیلاوش نشد آخر دوای درد بیداین جنون درمان ندارد جز به لیلای دگر
راه وصلش نیست از بازار و دکان های مااین سفر راه دگر می خواهد و پای دگر
مولوی تا در شب یلداست امید سحر باید از ظاهر گذر کردن به معنای دگر
۲۰:۴۸
احسان علی
عشق یک قطره ای از چشمۀ عرفان علیعقل یک برگ ز اندیشه و برهان علی
بارها گفت پیمبر که علی جان من استیعنی ای امت من جان من و جان علی
بار عام رمضان سفرۀ اطعام خداستمحفل خاص خدا سفرۀ احسان علی
آن امانت که ملائک نگرفتند به دوشرزق ایتام شد از برکت همیان علی
مرد خیبر شکن و خاک نشین ایتامعشق مدهوش شده عقل پریشان علی
در زمین گرچه سر از مصلحتش پیچیدندآسمان است ولی گوش به فرمان علی
می شود تیر کشید از تن او وقت نمازمی رود چون که در آن وقت ز تن جان علی
گرچه دنیا گهر عدل علی را پس زدهست محشر ولی آیینۀ میزان علی
گر به دنبال مزار و حرم فاطمه ایمهست در صحن بقیع دل ویران علی
کوفه راضی نشد از کشتن او باز زدندکربلا آتش کینه به گلستان علی
تا که گرم است دل کشور ما از دم اوساکن عرش خدائیم در ایران علی
گرچه دستان یداللهی اورا بستندمولوی دست دل ماست به دامان علی
عشق یک قطره ای از چشمۀ عرفان علیعقل یک برگ ز اندیشه و برهان علی
بارها گفت پیمبر که علی جان من استیعنی ای امت من جان من و جان علی
بار عام رمضان سفرۀ اطعام خداستمحفل خاص خدا سفرۀ احسان علی
آن امانت که ملائک نگرفتند به دوشرزق ایتام شد از برکت همیان علی
مرد خیبر شکن و خاک نشین ایتامعشق مدهوش شده عقل پریشان علی
در زمین گرچه سر از مصلحتش پیچیدندآسمان است ولی گوش به فرمان علی
می شود تیر کشید از تن او وقت نمازمی رود چون که در آن وقت ز تن جان علی
گرچه دنیا گهر عدل علی را پس زدهست محشر ولی آیینۀ میزان علی
گر به دنبال مزار و حرم فاطمه ایمهست در صحن بقیع دل ویران علی
کوفه راضی نشد از کشتن او باز زدندکربلا آتش کینه به گلستان علی
تا که گرم است دل کشور ما از دم اوساکن عرش خدائیم در ایران علی
گرچه دستان یداللهی اورا بستندمولوی دست دل ماست به دامان علی
۹:۳۰
عشق مادر زاد
بر سر نهیم ای هم وطن این عشق مادر زاد رابر پا نگه داریم از ایمان سرزمین ماد را
هر ملتی از اختلاف و کینه اندک می شودمایوس از وحدت کنیم این خصم پر تعداد را
جنگل کمین آهوی از قافله جا مانده استگسترده آزادیِ بی حد دامِ استبداد را
از قوم لوط آزادتر در خاطر تاریخ نیستطوفانِ فطرت خاک کرد اقوام لوط وعاد را
بیچاره مرغی که طمع از خانه اش بیرون کشیدبیچاره تر صیدی که گیرد دامن صیاد را
در کارزار عشق محجوب و شبیخون هوسآخر مغول هم پاسداشت ایمان گوهرشاد
چشمان عبرت دیده است از وعده های زندگی ویرانه هایی چون دمشق و کابل و بغداد را
بر سر نهیم ای هم وطن این عشق مادر زاد رابر پا نگه داریم از ایمان سرزمین ماد را
هر ملتی از اختلاف و کینه اندک می شودمایوس از وحدت کنیم این خصم پر تعداد را
جنگل کمین آهوی از قافله جا مانده استگسترده آزادیِ بی حد دامِ استبداد را
از قوم لوط آزادتر در خاطر تاریخ نیستطوفانِ فطرت خاک کرد اقوام لوط وعاد را
بیچاره مرغی که طمع از خانه اش بیرون کشیدبیچاره تر صیدی که گیرد دامن صیاد را
در کارزار عشق محجوب و شبیخون هوسآخر مغول هم پاسداشت ایمان گوهرشاد
چشمان عبرت دیده است از وعده های زندگی ویرانه هایی چون دمشق و کابل و بغداد را
۱۹:۴۸
۱۱:۴۱