بازارسال شده از اداره کتابخانه های عمومی شهرستان اسلامشهر
عرفان و محمدفرهام پسران عزیزم
با سلام و درود بیکران به شما نور دیده ام
می دانید وقتی کودک بودید، شب ها کنار تخت خوابتان می نشستم و قصه ی زیبای شنگول و منگول را براتون تعریف می کردم، یادتونه قصه ی پسر خوب را بطور مکرر براتون تعریف می کردم. من در آن روزها رویای شما را می دیدم، آینده شما و امروز شما را می دیدم.
فرزندانم اگر در آینده به ثروت رسیدید، اگر به منصب رسیدید، اگر به شهرت رسیدید و ... سعی کنید برخی اوقات با تاکسی، اتوبوس و مترو مثل مردم و سایر شهروندان این طرف و آن طرف بروید. از پیاده روی در خیابان های شهر لذت ببرید.
با سالمندان مهربان باشید، با کودکان خصوصا ایتام مهربان باشید. افراد فقیر را دریابید. وقتی کارکنان زحمتکش و پرتلاش اداره پسماند شهرداری را در کف خیابان ها می بینید با تواضع، نزاکت به آنان احترام بگذارید و با صدای بلند و تبسم به آنان سلام کنید.
هرگز متکبر نشوید، سعی کنید سهم خدا را بپردازید. می پرسید سهم خداچیست؟ سهم خدا نیکوکاری و مساعدت به مستضعفین، ایتام، معلولین و فقرا می باشد.
فرزندانم همانا شما را به ترس از خدا سفارش می کنم. همیشه دلتان را با یاد خدا زنده نگه دارید.
در اجتماع، آنچه را نمی دانید هرگز مگوئید و آنچه برشما لازم نیست به زبان نیاورید.
شما زمانی در این دنیا موفق می شوید که چند بعدی پیشرفت نمائید.
همزمان در کسب علم و دانش، ورزش، در تهذیب نفس و در هنر همچنین در کسب یک مهارت تلاش و کوشش نمائید.
اگر مردم دار باشید و با مردم دوستی نمائید، در قلب آنان جای می گیرید. نمازتان را آنگونه که شایسته است برپا دارید. از آدم های بد ذات انتظار نیکی نداشته باشید. در مقابل حوادث غیر مترقبه و پیشامدهای ناخواسته بد، صبور باشبد، حقوق دیگران را رعایت نمائید.
راز خودتان را در سینه خودتان حبس نمائید. و فقط سر سجاده نماز با خداوند در میان بگذارید. با افراد بد، جاهل و نادان مصاحبت ننمائید. پنج نعمت در این دنیا بسیار ارزشمند هستد، قدر آنها را بدانید. جوانی، سلامتی، امنیت، آبرو و آرامش.
از غم مردم شاد نشوید تا مردم نیز در غم شما یاور شما باشند. با یکدیگر متحد باشید.در پایان موفقیت و خوشبختی شما آرزوی من است.
و از خداوند متعال بهترین ها را برای شما خواستارم.
با سلام و درود بیکران به شما نور دیده ام
می دانید وقتی کودک بودید، شب ها کنار تخت خوابتان می نشستم و قصه ی زیبای شنگول و منگول را براتون تعریف می کردم، یادتونه قصه ی پسر خوب را بطور مکرر براتون تعریف می کردم. من در آن روزها رویای شما را می دیدم، آینده شما و امروز شما را می دیدم.
فرزندانم اگر در آینده به ثروت رسیدید، اگر به منصب رسیدید، اگر به شهرت رسیدید و ... سعی کنید برخی اوقات با تاکسی، اتوبوس و مترو مثل مردم و سایر شهروندان این طرف و آن طرف بروید. از پیاده روی در خیابان های شهر لذت ببرید.
با سالمندان مهربان باشید، با کودکان خصوصا ایتام مهربان باشید. افراد فقیر را دریابید. وقتی کارکنان زحمتکش و پرتلاش اداره پسماند شهرداری را در کف خیابان ها می بینید با تواضع، نزاکت به آنان احترام بگذارید و با صدای بلند و تبسم به آنان سلام کنید.
هرگز متکبر نشوید، سعی کنید سهم خدا را بپردازید. می پرسید سهم خداچیست؟ سهم خدا نیکوکاری و مساعدت به مستضعفین، ایتام، معلولین و فقرا می باشد.
فرزندانم همانا شما را به ترس از خدا سفارش می کنم. همیشه دلتان را با یاد خدا زنده نگه دارید.
در اجتماع، آنچه را نمی دانید هرگز مگوئید و آنچه برشما لازم نیست به زبان نیاورید.
شما زمانی در این دنیا موفق می شوید که چند بعدی پیشرفت نمائید.
همزمان در کسب علم و دانش، ورزش، در تهذیب نفس و در هنر همچنین در کسب یک مهارت تلاش و کوشش نمائید.
اگر مردم دار باشید و با مردم دوستی نمائید، در قلب آنان جای می گیرید. نمازتان را آنگونه که شایسته است برپا دارید. از آدم های بد ذات انتظار نیکی نداشته باشید. در مقابل حوادث غیر مترقبه و پیشامدهای ناخواسته بد، صبور باشبد، حقوق دیگران را رعایت نمائید.
راز خودتان را در سینه خودتان حبس نمائید. و فقط سر سجاده نماز با خداوند در میان بگذارید. با افراد بد، جاهل و نادان مصاحبت ننمائید. پنج نعمت در این دنیا بسیار ارزشمند هستد، قدر آنها را بدانید. جوانی، سلامتی، امنیت، آبرو و آرامش.
از غم مردم شاد نشوید تا مردم نیز در غم شما یاور شما باشند. با یکدیگر متحد باشید.در پایان موفقیت و خوشبختی شما آرزوی من است.
و از خداوند متعال بهترین ها را برای شما خواستارم.
۱۲:۲۰
بازارسال شده از اداره کتابخانه های عمومی شهرستان اسلامشهر
۱۲:۲۰
بازارسال شده از اداره کتابخانه های عمومی شهرستان اسلامشهر
با سلام بابای عزیزتر از جانم
از وقتی که به این دنیا آمدم تو همیشه با عشق و محبت در کنارم بودی تو همیشه در هر شرایطی مرا راهنمایی کرده ای و با توجه به مراقبتت مرا به تمام آرزوهایم رسانده ای از بچگی برای من وقت گذاشتی بازی کرده ای و هر چه خواستم در حد توانت برای من خریدی
بابای عزیزم تو همیشه در زمان های خوب و بد کنارم بودی هرگز به من پشت نکردی و همیشه به من اعتماد کردی تو به من نشان دادی چگونه از اشتباهاتم درس بگیرم و به جای افسوس خوردن با شجاعت دوباره امتحان کنم تونایی و استعدادهایم را دیدی و به من ایمان داشتی با تمام وجودم به تو قول می دهم که همیشه سعی خواهم کرد تا تمام چیزهایی که تو یاد دادی در زندگیم استفاده کنم تو برایم الگوی بزرگ هستی و من افتخار میکنم ک هتو را به عنوان پدر انتخاب میکنم
بابای عزیزم ازت تشکر میکنم که همیشه به من و خانواده مان وقت می گذاری و محبت کردی؛
صبح زود به سر کار رفتی تا آسایش ما را فراهم کنی، بابای عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم.
دخترت یسنا
از وقتی که به این دنیا آمدم تو همیشه با عشق و محبت در کنارم بودی تو همیشه در هر شرایطی مرا راهنمایی کرده ای و با توجه به مراقبتت مرا به تمام آرزوهایم رسانده ای از بچگی برای من وقت گذاشتی بازی کرده ای و هر چه خواستم در حد توانت برای من خریدی
بابای عزیزم تو همیشه در زمان های خوب و بد کنارم بودی هرگز به من پشت نکردی و همیشه به من اعتماد کردی تو به من نشان دادی چگونه از اشتباهاتم درس بگیرم و به جای افسوس خوردن با شجاعت دوباره امتحان کنم تونایی و استعدادهایم را دیدی و به من ایمان داشتی با تمام وجودم به تو قول می دهم که همیشه سعی خواهم کرد تا تمام چیزهایی که تو یاد دادی در زندگیم استفاده کنم تو برایم الگوی بزرگ هستی و من افتخار میکنم ک هتو را به عنوان پدر انتخاب میکنم
بابای عزیزم ازت تشکر میکنم که همیشه به من و خانواده مان وقت می گذاری و محبت کردی؛
صبح زود به سر کار رفتی تا آسایش ما را فراهم کنی، بابای عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم.
دخترت یسنا
۱۲:۲۰
بازارسال شده از کتابخانه های عمومی استان تهران
۱۵:۵۳
@moslemebneaghileslamshar
۱۹:۰۷
۱۲:۲۱
#کارگاه_آموزشی
برگزاری اولین جلسه کارگاه آموزشی کتابخوانی با حضور علاقه مندان عرصه ادبیات در کتابخانه مسلم بن عقیل برگزار شد.
در این جلسه به نقد و بررسی کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی پرداخته شد.
کتاب بادبادک باز روایتی است از زندگی امیر، یک پسر افغانی که او به شکل اولشخص داستان را بازگو میکند. داستان قبل از اغتشاشات افغانستان شروع میشود و در خود داستان با اغتشاشات نیز مواجه میشویم. در این رمان سیاست شدیدا کمرنگ بیان شده و بیشتر روی ارتباطات و احساسات مردم بحث شده است.
ارسالی از سولماز حسین زاده، مسئول کتابخانه
استان تهران، شهرستان اسلامشهر
#نهاد_کتابخانه_های_عمومی_کشور #اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_تهران #اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_اسلامشهر #کتابخانه_مسلم_بن_عقیل
@moslemebneaghileslamshar
#نهاد_کتابخانه_های_عمومی_کشور #اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_تهران #اداره_کتابخانه_های_عمومی_شهرستان_اسلامشهر #کتابخانه_مسلم_بن_عقیل
@moslemebneaghileslamshar
۱۹:۱۳
بازارسال شده از اداره کتابخانه های عمومی شهرستان اسلامشهر
#کارگاه_آموزشی
کارگاه آموزشی پیشگیری از آسیب های روانی و اجتماعی
یک شنبه ۱۰ اسفند ساعت ۸:۳۰ الی ۱۰:۰۰
کتابخانه مصطفی خمینی
#کتابخانه_عمومی_شهید_مصطفی_خمینی
@vnmplib
#کتابخانه_عمومی_شهید_مصطفی_خمینی
۸:۳۳