بازارسال شده از کالج شگرد
۱۱:۰۰
چیزهایی از تاریخ که کسی صدایش را درنمیآورد
۳۵سال پیش در چنین روزهایی، به دستور جرج بوش یک جنگنده امریکایی به سمت بغداد پرواز کرد. او بمبهای سنگینش را درست بالای سر اردوگاه پناهندگان العامریه انداخت. جایی که خانوادههای آواره و جنگزده پناه گرفته بودند.https://ble.ir/motherlydays
۳۵سال پیش در چنین روزهایی، به دستور جرج بوش یک جنگنده امریکایی به سمت بغداد پرواز کرد. او بمبهای سنگینش را درست بالای سر اردوگاه پناهندگان العامریه انداخت. جایی که خانوادههای آواره و جنگزده پناه گرفته بودند.https://ble.ir/motherlydays
۱۱:۱۳
بمب اولی سقف را سوراخ کرد و بمب دومی درست جلوی در اصلی اردوگاه افتاد. درها بسته شد و اردوگاه آتش گرفت. ۴۰۸نفر زن و مرد و پیر و جوان و دختر و پسر و نوزاد در آتش زنده زنده سوختند. پس از خاموش شدن آتش، حتی امکان تفکیک پیکرها از هم نبود... همه چیز سوخته و ذوب شده بود.امریکا بابت این بمباران عذرخواهی کرد؟!چه توقع مسخرهای!مگر برای کشتن نیم میلیون عراقی در طول جنگ عذرخواهی کرد؟! نیم میلیون یعنی ۵۰۰هزار نفر، یعنی خیلی.البته امریکا گفته بود برایشان دموکراسی، آزادی، رفاه و چیزهای دیگر میآورد و مشکلش هم فقط با صدام و سلاحهای هستهایش است. که آن را هم... دروغ گفت!#چیزهایی_از_تاریخ_که_کسی_صدایش_را_در_نمیاوردhttps://ble.ir/motherlydays
۱۱:۱۵
حدود ۲۵۰۰نفر شهدای ایران رو گفتن ۴۰هزار نفر (تازه تروریستهای خودشون هم حساب میکردن میشد حدود ۳۲۰۰نفر)
جمعیت ۲۰ تا ۲۵میلیونی راهپیمایی ۲۲بهمن رو گفتن "هزاران" نفر
جمعیت به زوووور ۵۰هزار نفری خودشون هم میگن ۲۵۰هزار نفرمگه نمیگفتن نخبهها از کشور مهاجرت کردن؟! اینا که دیگه مال ریاضی سوم و چهارم دبستانه. وا
#روزهای_مادرانه #نمره_ریاضیت_چند_بوده_خاله#مصرف_صفر_به_صورت_کیلویی#کنتور_که_نداره_بگو_صدوبیست_میلیون#اصلا_بگو_هشت_میلیارد_بودیم#اونی_که_اینترنشنال_میبینه_باور_میکنه#معیار_سنجش_آیکیو
جمعیت ۲۰ تا ۲۵میلیونی راهپیمایی ۲۲بهمن رو گفتن "هزاران" نفر
جمعیت به زوووور ۵۰هزار نفری خودشون هم میگن ۲۵۰هزار نفرمگه نمیگفتن نخبهها از کشور مهاجرت کردن؟! اینا که دیگه مال ریاضی سوم و چهارم دبستانه. وا
۶:۱۹
قصهبازی؛ قرارِ باسلامیها در باغ کتاب 
توی «بازار هزارقصه» میخوایم یه سفر متفاوت داشته باشیم به دنیای رنگی بچهها. جایی که قراره کتابها رو فقط نخونیم، بلکه باهاشون زندگی کنیم!
توی این برنامه چه خبره؟ماجرای ما از کتاب #آشپزهای_گرسنه شروع میشه و به قصه «هیچی دوستی نمیشه» میرسه. در کنارش هم:
گپوگفت داریم درباره دنیای بچهها
مسابقههای هیجانانگیز برگزار میکنیم
و با هم یه آشپزی جذاب رو تجربه میکنیم
همسفرهای ما:منصوره مصطفیزاده و احسان مهدی
چهارشنبه ۲۹ بهمن | ساعت ۱۷:۳۰
سالن مرکزی باغ کتاب
توی «بازار هزارقصه» میخوایم یه سفر متفاوت داشته باشیم به دنیای رنگی بچهها. جایی که قراره کتابها رو فقط نخونیم، بلکه باهاشون زندگی کنیم!
توی این برنامه چه خبره؟ماجرای ما از کتاب #آشپزهای_گرسنه شروع میشه و به قصه «هیچی دوستی نمیشه» میرسه. در کنارش هم:
همسفرهای ما:منصوره مصطفیزاده و احسان مهدی
۱۹:۱۸
بازارسال شده از باتربیت
اگر معلم فرزند شما هم شبهه ای رو به فرزندتون گفته بهمون بگید که توی کانال باتربیت پاسخ بدیم (لینک ارتباط در بیوی کانال)
حسام الدین براتی
باتربیت | عضویت در کانال تخصصی تربیت نوجوان: ble.ir/join/GNnwTeAE59
۳:۳۷
در سوگ جوانان وطن
از سرو قامت پسراناز ساقههای نازک اندام دخترانغسالخانهها شده مالامال،باید پی کدامیک از پارههای تنمبهوت و لالبا قامتی خمیده بگردم؟با چشم کور خویش چگونهدنبال نور دیده بگردم؟نام یکی از اینهمه فرزندانچون در شناسنامهی من نیست،پنداشتی که خاطرم آسودهست؟پنداشتی که یک سر سوزن توان و تابباقی است در تنم؟نام مرادر صدر کشتهها بگذاریدصاحبعزا منم!
از سردخانه آمدهام بیرونبا پای ردشده از خوناز خون پایمالباید کسی به داد رسد، اماجلادم آمدهست به استقبال!تیغش در آستیناین درد را کجا ببرم؟وقتی که دست یخزدهام رادستی نجس گرفته به دلداریدست پلید فرقهی خونخوار "اپستین"با ادعای همدلی و یاریاین درد را کجا ببرم؟وقتی سپاه مغولاطراف صاحبان عزا را گرفتهاندبا تاجهای گلآیا درست میشنوم؟این همنوایی شومآیا برای غربت ایران است؟یا این هجوماین نالههای گنگ و شبیخون سایههاکابوس سهمناک شب صاحبان سوگهذیان تلخ شام غریبان است؟اینها چه میکننددر مجلس عزای جوانان میهنم؟صاحبعزا منم!
از باختراکوان دیو،نزدیکترکفتار طفلخوار تلآویو،با پوزههای هرزهی خونآشامدر سوگ پارههای تنم ضجه میزنند!اینان کهاند؟!من با وجود شِكوه ز حکامدر کنج خانه، خون جگر میخورم ولیدل خوش نمیکنم به تسلای دشمنمصاحبعزا منم!
عفریت قرن، مادر داعشتور عزا فکنده به سرتوری دگر در آب گلآلود مانند آروارهی تمساح- ماهی مگر بگیرد از این رود -با خیلی از ندیمه و نوکرزاریکنان مقابل رویم نشسته است!این شوخی سخیفجز وهن صاحبان عزا چیست؟شیطانپرست فاسد کودکخوارهرگز پی رهایی ما نیست!زنهار از این سراب دروغین التیامباید که در جوابآب دهان به پوزهی چرکش بیفکنمای جغد شوم! گم شو از این بامصاحبعزا منم!
نوکیسهگان تازه به دوران رسیدهایصاحبعزا شدند که عمریبر سفرهی گشادهی بیتالمالزالوصفت ز خون وطن باد کردهاندحالا ولیدر برجهای عاجمشغول انتشار فراخوانند تا کشتههای تازه بگیرنداز مردمی که زخمی تاراجدل خوش به این جماعت شیاد کردهاندبیاعتنا به ناله و هشدار و شیونمصاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که جوانان سینهچاکوقتی زوال میهن خود رافریاد میزنندهورا نمیکشمیا کف نمیزنمزیرا ز هر طرف که فتد کشتهای به خاکصاحبعزا منم!
هرچند زین درختهم خارهای هرز به دستم خلیده استهم شاخههای منحرف خشکپای مرا و پیرهنم را دریده است،هرگز به دام تیشه نمیافتمدارد اگرچه آفت بسیارهرگز به جان ریشه نمیافتمبا زخم استخوان هرسش میکنم ولیاز بن نمیکنمصاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که نمیخواهمپژواک ضجههای جگرهای ریش رابا شیونی دوباره بیامیزمیا در پی مطالبهای موهومفرزند خویش رااز ریسمان پاره بیاویزمتا کورسوی شعلهی امّيدبار دگر زبانه کشد امادر های و هوی وهم رود بر بادخود، آتشم ولیتا عرش اگر زبانه کشد فریادهیزم در این تنور نمیریزمچون دود آن به چشم تو خواهد رفتای نور دیدگان!بگذار سر به جای خیابان به دامنمصاحبعزا منم...
افشین علا
از سرو قامت پسراناز ساقههای نازک اندام دخترانغسالخانهها شده مالامال،باید پی کدامیک از پارههای تنمبهوت و لالبا قامتی خمیده بگردم؟با چشم کور خویش چگونهدنبال نور دیده بگردم؟نام یکی از اینهمه فرزندانچون در شناسنامهی من نیست،پنداشتی که خاطرم آسودهست؟پنداشتی که یک سر سوزن توان و تابباقی است در تنم؟نام مرادر صدر کشتهها بگذاریدصاحبعزا منم!
از سردخانه آمدهام بیرونبا پای ردشده از خوناز خون پایمالباید کسی به داد رسد، اماجلادم آمدهست به استقبال!تیغش در آستیناین درد را کجا ببرم؟وقتی که دست یخزدهام رادستی نجس گرفته به دلداریدست پلید فرقهی خونخوار "اپستین"با ادعای همدلی و یاریاین درد را کجا ببرم؟وقتی سپاه مغولاطراف صاحبان عزا را گرفتهاندبا تاجهای گلآیا درست میشنوم؟این همنوایی شومآیا برای غربت ایران است؟یا این هجوماین نالههای گنگ و شبیخون سایههاکابوس سهمناک شب صاحبان سوگهذیان تلخ شام غریبان است؟اینها چه میکننددر مجلس عزای جوانان میهنم؟صاحبعزا منم!
از باختراکوان دیو،نزدیکترکفتار طفلخوار تلآویو،با پوزههای هرزهی خونآشامدر سوگ پارههای تنم ضجه میزنند!اینان کهاند؟!من با وجود شِكوه ز حکامدر کنج خانه، خون جگر میخورم ولیدل خوش نمیکنم به تسلای دشمنمصاحبعزا منم!
عفریت قرن، مادر داعشتور عزا فکنده به سرتوری دگر در آب گلآلود مانند آروارهی تمساح- ماهی مگر بگیرد از این رود -با خیلی از ندیمه و نوکرزاریکنان مقابل رویم نشسته است!این شوخی سخیفجز وهن صاحبان عزا چیست؟شیطانپرست فاسد کودکخوارهرگز پی رهایی ما نیست!زنهار از این سراب دروغین التیامباید که در جوابآب دهان به پوزهی چرکش بیفکنمای جغد شوم! گم شو از این بامصاحبعزا منم!
نوکیسهگان تازه به دوران رسیدهایصاحبعزا شدند که عمریبر سفرهی گشادهی بیتالمالزالوصفت ز خون وطن باد کردهاندحالا ولیدر برجهای عاجمشغول انتشار فراخوانند تا کشتههای تازه بگیرنداز مردمی که زخمی تاراجدل خوش به این جماعت شیاد کردهاندبیاعتنا به ناله و هشدار و شیونمصاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که جوانان سینهچاکوقتی زوال میهن خود رافریاد میزنندهورا نمیکشمیا کف نمیزنمزیرا ز هر طرف که فتد کشتهای به خاکصاحبعزا منم!
هرچند زین درختهم خارهای هرز به دستم خلیده استهم شاخههای منحرف خشکپای مرا و پیرهنم را دریده است،هرگز به دام تیشه نمیافتمدارد اگرچه آفت بسیارهرگز به جان ریشه نمیافتمبا زخم استخوان هرسش میکنم ولیاز بن نمیکنمصاحبعزا منم!
صاحبعزا منم که نمیخواهمپژواک ضجههای جگرهای ریش رابا شیونی دوباره بیامیزمیا در پی مطالبهای موهومفرزند خویش رااز ریسمان پاره بیاویزمتا کورسوی شعلهی امّيدبار دگر زبانه کشد امادر های و هوی وهم رود بر بادخود، آتشم ولیتا عرش اگر زبانه کشد فریادهیزم در این تنور نمیریزمچون دود آن به چشم تو خواهد رفتای نور دیدگان!بگذار سر به جای خیابان به دامنمصاحبعزا منم...
۴:۴۴
بازارسال شده از خانواده امید
ما حرفمون و اعتراضامون قاطی خون شد..
موزیک ویدیوی جدید "کجاست پس ؟"
شاعر: محمد خادم
خواننده: مُجال
با امید میمانیم...
@omidfamily_ir
موزیک ویدیوی جدید "کجاست پس ؟"
شاعر: محمد خادم
خواننده: مُجال
با امید میمانیم...
۱۸:۴۲
بازارسال شده از صبحانه ایرانی
+ منصوره مصطفی زاده، کارشناس کتاب کودک
#کودکان #کتاب #صبحانه_ایرانی
۸:۰۹
بازارسال شده از صبحانه ایرانی
+ منصوره مصطفی زاده، کارشناس کتاب کودک
#کودکان #کتاب #صبحانه_ایرانی
۸:۰۹
بازارسال شده از صبحانه ایرانی
+ منصوره مصطفی زاده، کارشناس کتاب کودک
#کودکان #کتاب #صبحانه_ایرانی
۸:۰۹
بازارسال شده از کتاب رسان
همراه با ۱۰۰ سفارش اول کتاب«آشپزهای گرسنه»یک هدیه ویژه هم براتون ارسال میشه
ویژه ماه مبارک رمضان
این استیکرها در دو برگ هستن و ابزار مناسبین تا حالوهوای قشنگ مهمونی خدا رو به کودکانمون منتقل کنیم
اگر قصد تهیه کتاب آشپزهای گرسنه رو دارید،برای اینکه جزو ۱۰۰ سفارش اول باشین، ثبت سفارشتون رو به تأخیر نندازین
رمضان امسال رو برای بچهها خاطرهانگیزتر کنیم
۸:۱۶
بازارسال شده از کتاب رسان
۸:۱۶
میگمقبلاهایه "بهار" نداشتیم این وسط؟!#مستقیم_از_زمستان_به_تابستان
۱۱:۱۹
اگر شما هم به جای شبها، صبحها کانالهای خبری رو نگاه کنین، از روی همهی خبرهای "امشب جنگ میشه" با پوزخند رد میشین!
شبها بخواب هموطن!نمیخوابی هم کتاب بخون، قرآن بخون، نماز بخون! ولی قطعا کانالهای خبری رو نخون!
#روزهای_مادرانه #پنج_و_نیم_صبح_اومده_اینو_بگه#برو_نماز_بخون_زن
۲:۰۰
کی مثل من توی کتابهاش -حتی قرآن- یادداشت مینویسه؟دوست خوب منی شما!
#روزهای_مادرانه #قرآن_با_حاشیه
۳:۴۷
چون خیلی پرسیدین:این قرآن به اسم "ترجمه خواندنی" معروفه. ترجمه "علی ملکی"یه و یه سری ویژگی داره که تبدیلش میکنه به بهترین گزینه برای نوجوانها. مهمترینش اینه که نثرش خیلی روانه، پانویسهای مفیدی داره و اصطلاحات رو هم با معادل فارسیش جایگزین کرده.اگر خواستینش، از سایتش سفارش بدین:https://qurantr.com/
۵:۲۰
مداخلهی بشردوستانه :)
۱۳:۱۲
بعد میگیم امریکا ظالمه، میگه خب جمهوری اسلامی هم با فساد اقتصادی مقابله نکرده، پس ظالمه، پس فرقی با هم ندارن!!!درس مقیاسها توی کتاب ریاضی کدوم سال بود؟!
۱۳:۱۳
این که فارسیزبانهای خارج از کشور کیلو کیلو دور هم جمع شن و شعار بدن و از امریکا و اسراییل بخوان که بمب بریزه روی ایران عجیب نیست! نه این که بگم من چنین کاری میکردمها؛ حاشا! منتها میگم این که طرف به نظرش ریخته شدن بمبهای چند تُنی روی خاک چند هزار کیلومتر اونورتر ایرادی نداشته باشه، عجیب نیست؛ به خودش که نمیخوره! کل خاک ایران رو هم شخم بزنن، نه آب و برق و گازش قطع میشه، نه مدرسه بچهش تعطیل میشه، نه حتی خریدش از سوپری محل تکونی میخوره. فوقش میخواد یه استوری بذاره و بگه "تو آنجا تیر میخوری، من اینجا میمیرم" و جرعه بعدی قهوهشو بخوره دیگه.منتها این که یکی داخل ایران با این قضیه همراهی کنه و نزنه توی دهن اون فارسیزبانِ خارجی، برام عجیبه.
چند تا احتمال میدم،طرف یا تصورش از جنگ غلطه... مثلا فکر میکنه جنگ گستردهی منطقهای مثل جنگ خردادماه با اسرائیله: میریم شمال، چند روز میرزاقاسمی و ماهیپلو میخوریم و جنگ که تموم شد برمیگردیم و شهرداری هم ساختمونهای تخریبشده رو بازسازی میکنه. یا مثلا فکر میکنه شب امریکا میاد به صورت خیلینقطهزن(!) دو سه هزار نفر رو میکشه (که هیچ ربطی به ما و خانوادهمون ندارن) و فرداش به جای آقاخامنهای، جاوید(!) میاد سر کار و زندگی بهتر از قبل جریان داره و مدرسه بچه حتی یه روز هم تعطیل نمیشه و تازه معلمها هم از فرداش با مینیژوپ میان!
حالت دیگه اینه که اصلا تصویری از جنگ نداره. بهش فکر نمیکنه. نگاهش وسیع نیست، حداکثر یکی دو روز یا حتی یکی دو ساعت رو میبینه، اون هم فقط در دایره خودش و چار تا آدم دور و برش. افق نگاهش حتی به همسایه هم نمیرسه، چه برسه همشهری و هموطن.
در هر دو حالت، اونی که تصور رو تغییر میده، سیلی سخت واقعیته. این واقعیت که امریکا در اغلب جنگهاش در اولین هفتهی جنگ تمام نیروگاههای کشور مورد تهاجم رو میزنه؛ این یعنی یک تا چند سال زندگی بدون برق، بدون آب شرب، بدون گاز و بنزین. امریکا در جنگهای اخیر تقریبا همه اساتید دانشگاه و دانشمندان کشور رو ترور میکنه. این یعنی حتی ساختن دوباره کشور هم سالها و بلکه دههها امکانپذیر نمیشه (اگر اینجا داری میگی خب اون نخبهها(!)ی خارجی برمیگردن، یادت میارم که داریم درباره کشوری بدون امنیت و برق و آب حرف میزنیم. شرایطی که برای افغانیها هم قابل تحمل نبود، چه برسه به اون اداییِ خارج از کشور که وضعیت کنونی رو هم تحمل نکرده که رفته). اسرائیل تقریبا هیچ خط قرمزی در جنگ نداره. دیدیم دیگه! براش زدنِ بیمارستان، مهدکودک، عروسی، بازار و خونهی من و تو هیچ محدودیتی نداره. قبلا زده، باز هم میزنه! پس تصور این که توی یک جنگ گسترده منطقهای ممکنه جایی امن باشه، کلا تصور بیجاییه. احتمالا تا سالها مجبور باشیم برای دریافت غذا منتظر ارسال کمکهای مردمی از کشورهای دیگه باشیم، دارو به دستمون نرسه، مدرسهها تعطیل شن، دانشگاهی در کار نباشه، به جای نگرانی برای قیمت پوشک و تخممرغ نگران قیمت دخترها و زنهای ایرانی باشیم، جهان برای کشتارهای چندصدهزار نفریمون سری به تاسف تکون بده و اون فارسیزبانِ خارج از کشور هم جرعه دیگری از قهوهشو بخوره و استوری کنه: "اینها تلفات آزادی ست! به زودی صبح آزادی فرا خواهد رسید!" در حالی که ما جدی جدی داریم میمیریم!خببا این وضع، این که یکی از داخل ایران با این گروه همراه بشه، غیرعادی نیست؟ به نظرتون اگر به فارسیزبانهای خارجی که طرفدار جنگ با ایران هستن، میگفتن شرطش اینه که خودت بری ایران، باز همین نظر رو میدادن؟! قطعا نه! پس چطور یکی توی ایران ممکنه چنین چیزی رو بخواد؟نمیدونه؟یا چشماشو بسته؟یا عقل نداره؟در هر حال... این کشتی رو حتی اگر یک بیعقل سوراخ کنه، همه با هم زیر آب میریم.اون تیشه رو بده من هموطن! سوراخ نکن این کشتی لامصب رو! ما اینجا داریم زندگی میکنیم!! به حرف اونی که توی کشتی کروز نشسته و داره آبپرتقالش رو میخوره، گوش نده. اون با ما توی یک کشتی نیست. سرنوشت ما و کشتیمون هم براش فراتر از چند تا استوری نیست. من و توییم که سرنوشتمون به هم گره خورده. چهار تا میخ و الوار بردار، بریم همین کشتیِ ترکخوردهمون رو درستش کنیم، بادبانش رو وصله بزنیم، راهمونو بریم. من قول میدم چند متر جلوتر، نسیم خوبی میوزه که همهمون رو به مقصد میرسونه.#روزهای_مادرانه #کشتی_نوشت#روی_موجهای_غریب#بادبانها_را_بکشید#دزدان_دریایی_در_کمینندhttps://ble.ir/motherlydays
چند تا احتمال میدم،طرف یا تصورش از جنگ غلطه... مثلا فکر میکنه جنگ گستردهی منطقهای مثل جنگ خردادماه با اسرائیله: میریم شمال، چند روز میرزاقاسمی و ماهیپلو میخوریم و جنگ که تموم شد برمیگردیم و شهرداری هم ساختمونهای تخریبشده رو بازسازی میکنه. یا مثلا فکر میکنه شب امریکا میاد به صورت خیلینقطهزن(!) دو سه هزار نفر رو میکشه (که هیچ ربطی به ما و خانوادهمون ندارن) و فرداش به جای آقاخامنهای، جاوید(!) میاد سر کار و زندگی بهتر از قبل جریان داره و مدرسه بچه حتی یه روز هم تعطیل نمیشه و تازه معلمها هم از فرداش با مینیژوپ میان!
حالت دیگه اینه که اصلا تصویری از جنگ نداره. بهش فکر نمیکنه. نگاهش وسیع نیست، حداکثر یکی دو روز یا حتی یکی دو ساعت رو میبینه، اون هم فقط در دایره خودش و چار تا آدم دور و برش. افق نگاهش حتی به همسایه هم نمیرسه، چه برسه همشهری و هموطن.
در هر دو حالت، اونی که تصور رو تغییر میده، سیلی سخت واقعیته. این واقعیت که امریکا در اغلب جنگهاش در اولین هفتهی جنگ تمام نیروگاههای کشور مورد تهاجم رو میزنه؛ این یعنی یک تا چند سال زندگی بدون برق، بدون آب شرب، بدون گاز و بنزین. امریکا در جنگهای اخیر تقریبا همه اساتید دانشگاه و دانشمندان کشور رو ترور میکنه. این یعنی حتی ساختن دوباره کشور هم سالها و بلکه دههها امکانپذیر نمیشه (اگر اینجا داری میگی خب اون نخبهها(!)ی خارجی برمیگردن، یادت میارم که داریم درباره کشوری بدون امنیت و برق و آب حرف میزنیم. شرایطی که برای افغانیها هم قابل تحمل نبود، چه برسه به اون اداییِ خارج از کشور که وضعیت کنونی رو هم تحمل نکرده که رفته). اسرائیل تقریبا هیچ خط قرمزی در جنگ نداره. دیدیم دیگه! براش زدنِ بیمارستان، مهدکودک، عروسی، بازار و خونهی من و تو هیچ محدودیتی نداره. قبلا زده، باز هم میزنه! پس تصور این که توی یک جنگ گسترده منطقهای ممکنه جایی امن باشه، کلا تصور بیجاییه. احتمالا تا سالها مجبور باشیم برای دریافت غذا منتظر ارسال کمکهای مردمی از کشورهای دیگه باشیم، دارو به دستمون نرسه، مدرسهها تعطیل شن، دانشگاهی در کار نباشه، به جای نگرانی برای قیمت پوشک و تخممرغ نگران قیمت دخترها و زنهای ایرانی باشیم، جهان برای کشتارهای چندصدهزار نفریمون سری به تاسف تکون بده و اون فارسیزبانِ خارج از کشور هم جرعه دیگری از قهوهشو بخوره و استوری کنه: "اینها تلفات آزادی ست! به زودی صبح آزادی فرا خواهد رسید!" در حالی که ما جدی جدی داریم میمیریم!خببا این وضع، این که یکی از داخل ایران با این گروه همراه بشه، غیرعادی نیست؟ به نظرتون اگر به فارسیزبانهای خارجی که طرفدار جنگ با ایران هستن، میگفتن شرطش اینه که خودت بری ایران، باز همین نظر رو میدادن؟! قطعا نه! پس چطور یکی توی ایران ممکنه چنین چیزی رو بخواد؟نمیدونه؟یا چشماشو بسته؟یا عقل نداره؟در هر حال... این کشتی رو حتی اگر یک بیعقل سوراخ کنه، همه با هم زیر آب میریم.اون تیشه رو بده من هموطن! سوراخ نکن این کشتی لامصب رو! ما اینجا داریم زندگی میکنیم!! به حرف اونی که توی کشتی کروز نشسته و داره آبپرتقالش رو میخوره، گوش نده. اون با ما توی یک کشتی نیست. سرنوشت ما و کشتیمون هم براش فراتر از چند تا استوری نیست. من و توییم که سرنوشتمون به هم گره خورده. چهار تا میخ و الوار بردار، بریم همین کشتیِ ترکخوردهمون رو درستش کنیم، بادبانش رو وصله بزنیم، راهمونو بریم. من قول میدم چند متر جلوتر، نسیم خوبی میوزه که همهمون رو به مقصد میرسونه.#روزهای_مادرانه #کشتی_نوشت#روی_موجهای_غریب#بادبانها_را_بکشید#دزدان_دریایی_در_کمینندhttps://ble.ir/motherlydays
۳:۲۶