یادداشتهای امیرارسلان شفیعیاندانشجوی دکتری فلسفه علم و تکنولوژی
رویِ محاسبه ناپذیر جهاناولین صورتبندی از طرح محاسبهپذیری جهان را دکارت در سال ۱۶۴۱ در کتاب «تاملات در باب فلسفه اولی» مطرح کرد. دکارت معتقد بود ویژگی اساسی ماده، امتداد و ویژگی اساسی ذهن یا نفس، اندیشیدن است. او باور داشت در این جهان هر آن چیزی که واجد ویژگی مادی بودن (مادیت) است، میبایست واجد بعد یا امتداد باشد؛ از طرف دیگر، هرآنچه در جهان نفسانی یا ذهنی است نیز باید واجد ویژگی اندیشیدن باشد. او در تأمل ششم استدلال میکند که چون میتواند ذهن را بدون بدن بهطور واضح و متمایز تصور کند، پس این دو ذهن و بدن دو جوهر متمایز هستند. این استدلال تا به امروز مبنای بسیاری از مباحثه ها در فلسفه ذهن، علوم شناختی و روانشناسی است.قصد دکارت از پیشفرض گرفتن امتداد به عنوان ویژگی اساسی ماده، در واقع ایجاد طرحی بود که از طریق آن بتوان همه جهان مادی را محاسبهپذیر کرد. بدین معنا که همه اجسام مادی جهان را از آن جهت که واجد بعد و امتداد هستند، میتوان در هندسه و با روشهای ریاضی وارد کرد و دیگر ویژگیهای آنها را به کمک محاسبات استخراج نمود. برای مثال، در فیزیک دکارتی، وزن یک جسم چیزی ذاتاً متفاوت از جسم بودن آن نیست. برخلاف تصورات ارسطویی که میگفت اجسام سنگین ذاتاً تمایل به مرکز جهان دارند، دکارت معتقد بود وزن یک نیرو یا تمایل ذاتی نیست، بلکه اثری از فشار و حرکت اجسام اطراف (بهویژه محیط سیال) بر جسم است. جهان برای دکارت سرشار از گردابهها و حرکت سیال (اتر) بود و وزن، وضعیتی از جسم ممتد در شبکه فشارها و حرکتها تعریف میشد.اگرچه این نوع نگاه الزاما با مبانی فیزیک نیوتنی سازگار نبود، اما این مفروضات امکان محاسبهپذیری جهان را برای بشر دوران مدرن فراهم کرد تا از این طریق به پادشاه جهان بدل شود. برای درک این حاکمیت، کافی است به سازههای مهندسی پیرامون خود بنگریم تا متوجه شویم محاسبه تا چه اندازه توانسته جهان ما را دگرگون کند و به آن صورتی انسانی ببخشد. همین ایده بود که بعدها طرح ساخت ماشینهای محاسبهگر (کامپیوترهای امروزی) را به ذهن آلن تورینگ انداخت؛ طرحی شگفتانگیز برای ساختن جهانی که به انسان خدمت کند و کنترل او را بر هستی افزایش دهد.با ظهور کامپیوترها و مفاهیم داده و اطلاعات، این طرح عمیقتر شد و از علوم دقیقه به علومی نظیر اقتصاد، جغرافیا و علوم اجتماعی سرایت کرد. محاسبهپذیری، امکان پیشبینی را به انسان داد؛ دریچهای که گویی امکان سفر به آینده را فراهم میکرد. در همین راستا، لاپلاس معتقد بود اگر همهی نیروها و وضعیت فعلی جهان را با جزئیات به او بدهند، میتواند آینده و گذشته را کاملاً محاسبه کند. با این حال، این موقعیت فرادست برای انسان بحرانآفرین نیز بود و پرسشهایی جدی درباره سرنوشت، آزادی و اختیار مطرح کرد؛ موضوعی که کانت در کتابهای نقادی خود به آن پرداخت.واقعیت این است که جهان برخلاف تمنای ما، نسبت به درخواستهای انسان لابشرط است. همین پیشبینیناپذیری و مقاومت جهان در برابر محاسبه بود که بنیاد علم مدرن را شکل داد. برای مثال، «*اصل عدم قطعیت هایزنبرگ*» در فیزیک کوانتوم بیان میکند که ما نمیتوانیم همزمان مکان و سرعت یک ذره را با دقت مطلق بدانیم. این محدودیت، نه یک ضعف تکنولوژیک، بلکه ساختار خود جهان در مقیاس اتمی است. گویی جهان در مقابل طرح ما برای محاسبهی کوچکترین اجزای هستی مقاومت میکند و میخواهد چیزی را پنهان نگاه دارد. علم در تلاش برای روشنساختن این نقاط تاریک گسترش یافته، اما هیچگاه نتوانسته تمام حقایق را روشن کند. در این نقطه است که انسانِ قائل به محاسبهپذیری، در برابر جهان شکست میخورد.پس از وقوع دو جنگ جهانی، انسان غربی از ایده کلی غلبه مطلق بر جهان دست کشید، اما جنبههای ابزاری آن را برای کنترل بسط داد. امروزه محاسبه، دیگر نه یک ریشه فلسفی، بلکه صرفاً ابزاری برای اعمال قدرت در عرصههای سیاسی و انسانی است. برای نمونه، ایالات متحده برای محدودسازی قدرتهای رقیب (*بهویژه چین*) و پیشبینیپذیر کردن آینده انرژی، دست به اقداماتی نظیر مداخله در ونزوئلا یا تقابل با ایران میزند تا متغیرهای مجهول را حذف و مسیر آینده را تحت کنترل درآورد.با این حال، این تلاشها اغلب با واقعیتی بنیادین برخورد میکنند: اینکه جهان از اساس محاسبهناپذیر است. در تحلیل نهایی، ایالات متحده در مواجهه با ایران با همان رویِ محاسبهناپذیر جهان روبرو شد. ایران به عنوان نقطهی پوشیده و تاریک در طرح محاسبهپذیری جهانی، نشاندهنده جایی است که جهان فرادستی خود را به انسان دیکته میکند. دقیقاً همین نقاط رازآمیز و غیرقابل پیشبینی هستند که منجر به توسعه علم و تحولات بزرگ میشوند؛ و از همین منظر، ایران میتواند کانون تحولات آینده جهان باشد." />امیرارسلان شفیعیان