بله | کانال ناخوانده
عکس پروفایل ناخواندهن

ناخوانده

۸۱۹ عضو
thumbnail

۱۲:۳۱

thumbnail
undefinedبی‌حجابی با هزینه نفت undefinedروایتی از شروع فرهنگ‌سازی حذف اجباری حجاب
undefinedدر آذر ۱۳۱۱، رضاشاه اعلام کرد قرارداد دارسی که اختیار نفت جنوب ایران را به یک شرکت انگلیسی داده بود، لغو شده است و مجلس هم این تصمیم را تأیید کرد.
undefinedرضاشاه با این کار می‌خواست نشان دهد در برابر انگلیس ایستاده و چهره وابسته‌ای که از زمان کودتای ۱۲۹۹ درباره‌اش شکل گرفته بود را پاک کند. اما خیلی زود معلوم شد این اقدام نه پایان امتیازدهی، بلکه مقدمه‌ای برای دادن امتیاز بزرگ‌تری به بریتانیا است.
undefinedبرای اینکه این کار را «پیروزی ملی» جلوه دهند، دولت یک جشن و شادپیمایی بزرگ شبیه کارناوال‌های اروپایی در تهران برگزار کرد و رضاشاه را قهرمان مبارزه با استعمار معرفی کرد. اما این جشن فقط درباره نفت نبود؛ بخشی از برنامه گسترده رضاشاه برای پیشبرد «تجدد» و دور کردن جامعه از نمادهای اسلامی بود.
undefinedظاهر این مراسم همراه با موسیقی، رقص، و حضور زنان بی‌حجاب، تلاشی برای عادی‌سازی سبک زندگی غربی و تغییر رفتار اجتماعی مردم بود. درواقع مقدمه‌ای بود برای اجباری شدن کشف حجاب در سال‌های بعد.
undefinedدولت با عادی‌سازی حضور زنان بی‌حجاب در صحنه‌های عمومی و قرار دادن آن‌ها در برابر زنان محجبه، جامعه را قدم‌به‌قدم به پذیرش سبک زندگی غربی و فاصله گرفتن از هنجارهای دینی گذشته سوق می‌داد.
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #حجاب #کشف_حجاب #رضاشاه
undefined ناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۶:۲۲

thumbnail

۱۶:۲۲

thumbnail

۱۶:۲۲

thumbnail

۱۶:۲۲

thumbnail

۱۶:۲۲

thumbnail
undefinedیانکی گو هومundefinedروایتی از وقایع روز دانشجو در سال ۱۳۵۶
undefined۱۱آذر۱۳۵۶، مراسم چهلم حاج‌آقا مصطفی خمینی به دعوت حوزه علمیه قم در مسجد اعظم برگزار شد. طبق گزارش ساواک تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران هم که به خاطر اعتراض به شهادت حاج‌آقا مصطفی کلاس‌ها را تعطیل کرده بودند، در مراسم قم حاضر شدند.
undefinedاین اقدام مقدمه‌ای بر وقایع روز ۱۶ آذر آن سال شد. در نقاط مختلف کشور اعتراض‌ها شروع شده بود. حتی در دانشگاه آبادان - که رژیم به‌خاطر استقرار مهندسان خارجی سعی کرده بود فرهنگ غرب را به آنجا ببرد- ساواک از یافتن تعدادی اعلامیه مربوط به روز ۱۶ آذر خبر داده بود که از دانشجویان و دانش‌آموزان می‌خواست از رفتن به کلاس خودداری کنند.
undefinedگزارش روزنامه‌های نزدیک به ۱۶ آذر از بی‌رونق بودن و نیمه تعطیل بودن کلاس‌ها خبر می‌دهد: «در دانشگاه آریامهر از ۲۵ آبان تا ۱۲ آذر کلاس‌ها تشکیل نشده است و امروز ۷۵ درصد از کلاس‌ها با ظرفیتی معادل بیش از ۵۰درصد دانشجویان دایر بوده است» و «در پلی‌تکنیک دیروز ۲۵درصد کلاس‌ها دایر بوده است.»
undefined۱۶ آذر که از سال ۱۳۳۲ روز فریاد دانشجویان علیه آمریکا بود، آن سال جلوه بیشتری داشت. در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران تظاهرات ضدآمریکایی به راه افتاد و در جریان آن پرچم ایالات متحده لگدمال شد و دانشجویان فریاد زدند: «یانکی به خانه‌ات بازگرد.»
undefinedعباس عبدی در کتاب «جنبش دانشجویی پلی تکنیک تهران» می‌گوید از مدتی قبل، یکی از کارهای دانشجویان مذهبی قرار دادن یک برگه کوچک یانکی گو هوم (yanky go home) داخل روزنامه‌ها و مجلات انگلیسی زبان داخل کیوسک‌ها بود. این کار نسبتاً خطرناک هم بود اما آثار آن به‌حدی بود که پس از مدتی رادیو بی‌بی‌سی خبر آن را منتشر کرد.
undefinedشرح تصویر:undefinedدانشکده حقوق دانشگاه تهران در دهه ۵۰
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #روز_دانشجو #شانزده_آذر #۱۶آذر
undefined ناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۷:۳۶

thumbnail
undefinedیادداشت رهبر انقلاب در دفتر یادبود تخت جمشید
undefined ۲۱ آذرماه ۱۳۶۷ آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت، در سفری به استان فارس، از بنای تخت جمشید بازدید کردند. ایشان پس‌ از بازدید در دفتر یادبود این بنا یادداشتی می‌نویسند.
undefinedرئیس جمهور وقت در این یادداشت به دو نقطه اشاره می‌کنند: «دو نقطه روشن را در کنار یکدیگر در بازدید از آثار تاریخی تخت جمشید دیدیم. نخست هنر و ذوق و استعداد درخشانی را که از مواد طبیعی بدون کمک و ابزار پیشرفته و فقط با همت و قدرت بشری آثاری پدید آورده که پس از دهها قرن برای بشر امروزی اعجاب انگیز است. سپس در کنار آن سلطه و جبروت ظالمانه‌ای را که از آن سرچشمهٔ جوشان تخت قدرتی ساخته و بر آن بالا رفته و از آن بر کبریای ظالمانه فردی بسی افزوده و همانطور که در کتیبه‌ها آمده، کسی فرمانروای بسیاری شده است.»
undefinedدر ادامه این یادداشت آمده است: «این همان سرگذشت تلخ و سیاه مستضعفان تاریخ است که همه جلوه‌های والای انسانی در آنان ابزاری در دست و برای سلطه گران بوده است. وی اضافه کرد: «تاریخ در اینجا نیز مانند همه جا و همیشه خط ابطال بر آن قدرت‌ها کشیده، اما شط روان هویت وجود بشری با همه زیورها و پیرایه‌هایش همچنان جاری خروشان در زمان مانده است.»
undefinedآیت‌الله خامنه‌ای در پایان یادداشت می‌نویسند: «این آثار را ما باید گنجینه و ذخیره ارزشمندی بدانیم که در آن می‌توان تاریخ را و انسان را و ایران را و ایرانی را و عملکرد و سنت‌های الهی را مشاهده کرد و باید آنها را حراست کنیم.»
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #تخت_جمشید #رهبر #رهبر_انقلاب #هنر
undefined ناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۵:۴۳

thumbnail
undefined مبادله در کراچیundefined روایتی از شروع تا پایان «جنگ سفارتخانه‌ها»

undefinedدر سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۵) در فرانسه انفجارهای زنجیره‌ای رخ داد که در آن تعدادی کشته و زخمی شدند. در این ماجرا وحید گرجی دیپلمات مستقر در سفارت ایران در پاریس به‌صورت تلویحی متهم شد؛ اتهامی که هیچ‌گاه مدرک معتبر قضایی نداشت. فرانسه ادعا کرد او باید در دادگاه حاضر شود، اما ایران با استناد به مصونیت دیپلماتیک این درخواست را رد کرد.
undefinedاین جریان شروع «جنگ سفارتخانه‌ها» بود. پلیس فرانسه ساختمان سفارت ایران در پاریس را محاصره کرد؛ ایران نیز به‌صورت متقابل سفارت فرانسه در تهران را تحت حفاظت سنگین قرار داد. این کشمکش نهایتاً در خرداد ۱۳۶۶ به قطع روابط سیاسی دو کشور منجر شد.
undefinedالبته این قطع ارتباط پیشینه‌ای هم داشت؛ پناه‌ دادن به ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی پس از فرار از ایران، لغو سفر میتران به تهران و حمایت آشکار از منافقین در سطح رسانه‌ای و امنیتی اقداماتی بود که دولت فرانسه در این مدت انجام داده بود و فضای بی‌اعتمادی بین دو کشور شکل گرفته بود و ماجرای گرجی بهانه‌ای برای شعله‌ور شدن آتش زیر خاکستر بود.
undefinedسال‌های بعد رسانه‌های فرانسه، با محوریت روزنامه‌هایی مثل لیبراسیون، نوشتند که «منافقین برای باقی‌ماندن در خاک فرانسه به بهای جاسوسی علیه ایران کار می‌کردند و پرونده‌سازی علیه گرجی نتیجه همکاری منافقین با برخی صنایع تسلیحاتی و سیاستمداران فرانسوی بود». این افشاگری نشان می‌داد که پرونده گرجی اساساً سیاسی بوده، نه قضایی.
undefinedدر نهایت، ایران و فرانسه توافق کردند که گرجی در دادگاه حاضر شود و متقابلاً کنسول فرانسه هم در تهران مورد بازجویی قرار بگیرد. با گشایش این کانال سیاسی، چند اتفاق مهم رخ داد:حزب‌الله لبنان چند گروگان فرانسوی را آزاد کردفرانسه، مسعود رجوی را از خاک خود اخراج کردزمینه برای بازگشت دیپلمات‌های دو طرف فراهم شد.آذر ۱۳۶۶ نقطه پایان «جنگ سفارتخانه‌ها» بود. در کراچی، «پل توری» و «وحید گرجی»، دو کنسول ایرانی و فرانسوی که ماه‌ها در سفارتخانه‌ها محبوس بودند، با یکدیگر مبادله شدند و هرکدام به کشور خود بازگشتند.
undefinedاهمیت این ماجرا در فرانسه زیاد بود. مثلا در مناظره تلویزیونی دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸(۱۳۶۷) «میتران» رئیس‌جمهور وقت در مقابل ژاک‌شیراک(۱) می‌گوید که وی[ژاک‌شیراک] به من گفته که اسناد مجرمیت وحید گرجی را در اختیار داشته است.(۲) این ماجرا در فرانسه تا جایی مورد توجه قرار گرفت که در سال‌های بعد فیلم سینمایی آن با عنوان «ماجرای گرجی» هم ساخته شد.

(۱) ژاک شیراک نخست‌وزیر دولت میتران بود. (۲) ۲۷ شهریور ۱۳۶۸ میتران طی یک مصاحبه اعتراف می‌کند، مطالبی را که در مناظره به شیراک نسبت داده، واقعی نبود.
undefinedشرح تصویرتیرماه ۱۳۶۶، کنفرانس خبری سفارت ایران در پاریس و نشان دادن پاسپورت سیاسی وحید گرجی
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #فرانسه #منافقین
undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۱:۱۷

thumbnail

۱۱:۱۷

thumbnail
undefined قتل کامران در ویلاundefined تشییعی که به خون کشیده شد
undefinedعصر روز پنجم دی ماه پیکر نیمه جانی که در اثر شلیک گلوله غرق در خون بود به اورژانس بیمارستان «به‌آور» (۱۵ خرداد) تهران وارد شد. تلاش‌ پزشکان برای احیای او ناموفق بود و همانجا جان داد. او جوانی ۲۴ ساله متولد بیجار کردستان بود. تکمیل اطلاعات توسط کادر بیمارستان نشان داد نامش کامران و استاد دانشگاه پلی تکنیک تهران در رشته راه و ساختمان است. محل حادثه تا بیمارستان کمتر از یک دقیقه فاصله داشت؛ ساختمان دبیرخانه وزارت علوم در خیابان ویلا که همان روز تجمعی اعتراضی در آن برگزار شده بود. طبق اسناد ساواک حدود ۱۰۰۰ نفر در این تحصن حضور داشتند. در زمانی که کامران در بالکن وزارت علوم مشغول سخنرانی بود. گلوله از سلاح جنگی سازمانی و فاصله نسبتا نزدیک شلیک شده بود. علاوه بر این استادِ کُرد، ۴ جسد دیگر نیز به بیمارستان برده شد، اما حساسیت روی او بیشتر بود چون در این تحصن سخنرانی کرده بود. به همین خاطر شبانه او را به بیمارستان رضا شاه پهلوی(امام خمینی) بردند.
undefinedحکومت نگران تشییع جنازه بود و برای جلوگیری از آن تلاش کرد. تا جایی که جسد را در یکی از کلاس‌ها زیر صندلی‌ها مخفی کردند. اما این کار از چشم‌ها پنهان نماند.فردای آن روز یعنی صبح ۶ دی ۵۷، جمعیت زیادی در اطراف بیمارستان تجمع کرده بودند. حکومت بنا نداشت اجازه تشییع را بدهد ولی مردم پراکنده نمی شدند.
undefinedحسن غفوری فرد در خاطراتش می‌گوید: «آن روز دکتر شیبانی در صحن بیمارستان سخنرانی کرد. من هم صحبت کردم و بالاخره به توافق رسیدیم که جنازه را از جلوی بیمارستان امام خمینی تا میدان انقلاب تشییع کنیم و از آنجا وارد مرکز شهر شویم و بعد از آن، جنازه را با آمبولانس به بهشت زهرا(س) منتقل کنیم. نزدیکی‌های ظهر بود که ما به این توافق رسیدیم.»
undefinedمراسم تشییع با حضور ده‌ها هزار نفر که پیشاپیش آن‌ها، آیت‌اللَّه طالقانی حرکت می‌کرد شروع شد. تمام مسیر از بیمارستان تا میدان ۲۴ اسفند(انقلاب) پر از جمعیتی بود که شعار می‌دادند. شعارهایی که مستقیماً علیه شاه بود. وقتی تابوت به میدان انقلاب رسید، تیراندازی به سمت مردم شروع شد و چند نفر همان‌جا شهید شدند.
undefinedبالاخره جنازه را به بهشت زهرا بردند و شهید کامران نجات‌الهی در ردیف ۳ قطعه ۲۴ دفن شد. اما نکته‌ای که از زندگی او ناخوانده ماند، این بود که ایشان یک افسر وظیفه بود. نجات‌اللهی، از مهرماه سال ۱۳۵۶ و با استفاده از طرح «دو تابستانی» به‌عنوان عضو پیمانی گروه مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه پلی‌تکنیک تهران مشغول به کار بوده و عملاً دوره سربازی خود را در قالب آموزش در مراکز علمی دنبال می‌نمود.‌
undefinedشرح تصویر: نمایی از وزارت علوم که در بالکن همین ساختمان ستوان دوم، دکتر کامران نجات‌اللهی به شهادت رسید.
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #پهلوی #خیابان_ویلا #شهید_نجات_اللهی
undefined ناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۶:۳۳

thumbnail
undefined هشداری فراتاریخی و فرازمانی undefined مروری بر ابعاد نامه امام به گورباچفundefined سیدمعین میرحسینی
undefinedزمستان ۱۳۶۷، جهان در نقطه‌ای ایستاده بود که نشانه‌های تغییر دیده می‌شد. شوروی با رهبری گورباچف، درگیر اصلاحاتی بود که قرار بود نظامی فرسوده را نجات دهد و یکی از پرهزینه‌ترین تجربه‌های سیاست خارجی‌اش را جمع می‌کرد: خروج از افغانستان. در ایران جنگ هشت‌ساله پایان یافته و کشور در حال بازتعریف موقعیت خود بود. در جهان نظم دوقطبی حاکم ترک برداشته بود. همه این وقایع فضای تازه‌ای در روابط تهران و مسکو ایجاد کرد؛ فضایی محتاط که نه دوستانه بود و نه خصمانه.
undefined الکساندر یاکولف؛ از چهره‌های نزدیک گورباچف، بعدها توضیح داد که رهبری شوروی نمی‌خواست بار دیگر گرفتار غافلگیری شود. خاطره استالین که تا آخرین لحظه به تضمین‌های هیتلر اعتماد کرده بود و ناگهان با حمله آلمان نازی روبه‌رو شد، همچنان در ذهن رهبران شوروی بود.
undefined در چنین فضایی، در دی‌ماه ۱۳۶۷، امام خمینی نامه‌ای خطاب به گورباچف نوشتند. ایشان تصریح کردند که مشکل اساسی، فقدان معنویت و مبارزه طولانی با مبدأ هستی است. در همین چارچوب بود که جمله مشهور «از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جست‌وجو کرد» مطرح شد.
undefined ابلاغ این نامه به هیئتی سه‌نفره سپرده شد: آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و مرضیه حدیدچی (دباغ). استقبال رسمی از این هیئت در مسکو نشان می‌داد که کرملین برای این پیام اهمیت قائل است. اما جلسه فاصله‌ای عمیق‌تر را آشکار کرد. گورباچف با احترام به قرائت نامه گوش داد، اما واکنش او نشان داد که پیام را درست درک نکرده است. او بلافاصله موضعی دفاعی گرفت و گفت: «امام خمینی ما را به اسلام دعوت کرده است، آیا می‌شود ما نیز ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟» و این کار خود را یک شوخی خواند.
undefined مدتی بعد که دیوار برلین فروپاشید و اتحاد جماهیر شوروی منحل شد، نشانه‌های شکست یک جهان‌بینی را بر همه آشکار کرد. تا جایی که سال‌ها بعد گورباچف با نگاهی به گذشته اذعان کرد که پیام امام خمینی جدی گرفته نشد و اگر آن هشدار با دقت بیشتری فهم می‌شد، شاید سرنوشت دیگری رقم می‌خورد.

undefined در این متن از کتاب‌های: «رویای ایرانی مسکو و تهران، صحیفه امام خمینی، آوای توحید، خاطرات مرضیه حدیدچی و روزنامه جمهوری اسلامی» استفاده شده است.
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #شوروی #گورباچف #امام #روسیه #کمونیسم
undefined ناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۵:۱۸

thumbnail
undefinedاگر کودتا شود از چشم شما می‌بینمundefinedپاسخ امام به کارتر در دی‌ماه ۱۳۵۷
undefinedدر نیمه‌های دی‌ماه ۱۳۵۷، جزیره‌ی گرم و آرام «گوادلوپ» صحنه‌ی گفت‌وگوهایی شد که سرمایش به تهران می‌رسید. رئیس‌جمهور وقت فرانسه از سران دولت‌های آمریکا، انگلستان و آلمان خواست تا گرد هم آیند تا به‌طور غیررسمی درباره‌ی مسائل سیاسی و بین‌المللی به‌ویژه ایران صحبت کنند.
undefinedمسئله فقط رفتن محمدرضا پهلوی نبود؛ نگرانی اصلی، آینده‌ای بود که اگر چریک‌های کمونیست‌ موفق به مصادره آن می‌شدند، در «جنگ سرد» میان غرب و شرق بسیار تعیین کننده بود و نظم جهان غرب را به چالش می‌کشید. آنها فهمی از ایده امام خمینی نداشتند و نتیجه مذاکرات، نخست‌وزیری بختیار، چهره مشهور به نزدیکی با مصدق شد و خروج شاه؛ اما ساختار حکومت به‌هم نخورد.بختیار در روز سوم کنفرانس منصوب شد. چند روز پس از پایان کنفرانس، دو فرستاده‌ی رسمی از سوی رئیس‌جمهور فرانسه راهی نوفل‌لوشاتو شدند؛ حامل پیامی محرمانه از جیمی کارتر برای امام خمینی.
undefinedابراهیم یزدی که شاهد این دیدار بود، می گوید: «بعد از مبادله تعارفات معمولی، یکی از نمایندگان ژیسکاردستن شروع به صحبت کرد. پس از بیانات امام، نماینده ژیسکاردستن، ضمن تشکر از امکان ملاقات، مجدداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند که امام تاکید کردند که محرمانه بودن آن محرز است.»
undefinedاین پیام تا اول مرداد ۱۳۵۸ محرمانه ماند ولی روزنامه آیندگان به قصد ایجاد شبهه آن را منتشر کرد؛ متنی که اگرچه تایید نشد، اما به عنوان یک متن تاییدنشده نیز جذاب است: آقای کارتر اگر حسن نیت پیدا کرده‌اند، می‌خواهند آرامش باشد و خون‌ها ریخته نشود، خوب است به میل ملت که یک امر مشروعی است تسلیم بشوند. به آمریکا اخطار کنیم که اگر چنین کودتایی بشود از چشم شما می‌بینیم و اگر شما حسن نیت دارید باید جلوگیری کنید. من کودتا را نه به صلاح ملت می‌دانم و نه به صلاح آمریکا. من نمی دانم ملت بعدها با آمریکا چه خواهد کرد. به شما توصیه میکنم که جلوی خون‌ریزی‌ها را بگیرید و نگذارید این خون‌ریزی‌ها تحقق پیدا کند، ایران را به‌حال خود واگذارید که اگر بکنید نه گرایش کمونیستی خواهد داشت و نه سایر مکاتب انحرافی نه تسليم شرق و نه تسليم غرب خواهد شد.اگر [کودتا] بشود ملت ایران از شما می‌داند و برای شما ضرر دارد. این تمام پیغام من است به کارتر.

#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #فرانسه #کودتا #کارتر
undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۶:۳۷

thumbnail
undefinedروایت موشکی که به هواپیمای آیت‌الله خامنه‌ای برخورد نکرد
undefined...هواپیماهای عراقی خودشان را پشت رشته کوه انداختند و از دید همه رادارها محو شدند. دیگر روی صفحه رادارم چیزی نمی‌دیدم. به غیر از یک هواپیما که در ۱۷ کیلومتری به سمت ورامین در حال فرار بود. درست در این اثنا، رادارِ مادرِ کرج؛ گفت: هرچه دیدیم بزنیم! من هم سر رادار را به طرف هواپیما چرخاندم. همه نفرات آماده درگیری بودند. به سرعت ضامن آزاد شد، موشک را شلیک کردم و گرد و خاک به آسمان رفت.
undefined در آن لحظه موشک از زمین کنده شده بود و بچه‌ها هم تکبیر می‌گفتند، چون هواپیمای دشمن تا چند ثانیه دیگر هدف قرار می‌گرفت. ناگهان جرقه‌ای در ذهنم زد: این هواپیمای سی-۱۳۰ خودمان است!در آن شلوغی کسی حرف مرا نمی‌شنید و زمان فکر کردن هم نبود. فقط داد زدم: سی-۱۳۰ است. می‌خواهم موشک را دیستروی کنم. در چنین شرایطی یک افسر داخل اتاق عملیات شد و گفت: «من چند لحظه قبل یک هواپیمای سی-۱۳۰ دیدم که از اینجا رد شد.» من که دستم روی دکمه بود به محض اینکه حرف‌های او را شنیدم با اطمینان دکمه را فشار دادم.
undefined موشک نزدیک هواپیما منفجر شد. پرسنل سایت چهار، خصوصا بچه‌های عملیات و نگهداری که تلاش کرده بودند تا موشک پرواز کند، وقتی آمدند به من گفتند: «محمد! زدی یا نه؟» گفتم:«دیستروی کردم.» پرسیدند: «با کدام دستور این کار را کردی؟» گفتم: «به تشخیص خودم.» در آن شرایط بحرانی بعضی خیال می‌کردند راستی راستی مچ یکی از خائنان را گرفته‌اند. گفتند یکی دیگر شلیک کنم اما این کار را نکردم. تمام این مسائل در چهل پنجاه ثانیه اتفاق افتاد. بحث ادامه داشت و کار به درگیری لفظی کشیده بود.
undefined ساعت ۸ همان شب که ۱۴ مهر ۱۳۵۹ بود، همه چیز مشخص شد. آن هواپیما در فرودگاه اصفهان به زمین نشست. آن‌وقت همه متوجه شدند کارم درست بوده. وقتی به دژبانی گفتند کاری به من نداشته باشد تازه متوجه شدم که ممنوع الخروج بوده‌ام.
undefined صبح روز بعد حجت‌الاسلام معادیخواه که آن زمان نماینده مجلس با یک سرهنگ که فرمانده پدافند سی-۱۳۰ بود از پایگاه یکم آمدند و موضوع کاملا روشن شد. آن سرهنگ درجه ام را پرسید. گفتم: «گروهبان یک»، گفت از همین الان درجه استواری‌ات را بزن: «گفتم اگر دیشب نمی‌توانستم این موضوع را ثابت کنم و مرا اعدام می‌کردید، چه؟»
undefined بعدها فهمیدم تعداد زیادی از مسئولان و بیست نفر از نمایندگان مجلس در هواپیما بودند. undefined ناخوانده: «یکی از آنها آیت‌الله خامنه‌ای بود.»
undefined متن فوق بریده ای از کتاب «شلیک به آسمان»، خاطرات محمد مصطفوی‌فر است. این کتاب در سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #رهبر

undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۹:۵۶

thumbnail
undefinedوقتی کارتر دستور مستقیم شلیک داد undefinedروایتی از کشتار مردم در روز ۸ بهمن در میدان انقلاب به دستور هایزر
undefinedبعد از ماجرای کشتار هفده شهریور سرعت وقوع حوادث کشور زیاد شد. دامنه اعتراضات مردمی هم گسترده‌تر تا جایی که صرفا فرستادن پیام خصوصی از طرف جیمی‌کارتر یا حضور چند ساعته او و همسرش، در تهران هم دردی از مشکلات دوا نکرد. آمریکا برای کمک به اوضاع کشور یکی از خبره‌ترین نظامی‌های خود به‌نام ژنرال روبرت.‌ای‌هایزر(۱) را به ایران فرستاد.
undefinedاو در روز پنجشنبه ۱۴ دی‌ماه سال ۱۳۵۷ وارد تهران شد. این اولین سفر هایزر به تهران نبود، اما سفری متفاوت برایش محسوب می‌شد. او می‌گوید که به دستور مستقیم «کارتر» به ایران آمده و ماموریت داشت تا طرحی را اجرا کند که بعد از خروج شاه، ارتش از هم نپاشد. او باید کاری می‌کرد که ارتش پس از خروج شاه، حمایت و تعهد خود را به یک دولت غیرنظامیِ مورد حمایت آمریکا، به رهبری شاپور بختیار، منتقل کند.
undefinedاین حضور اما یک مأموریت دیگر هم داشت: طراحی و اجرای یک کودتا به عنوان نقشه دوم.آمریکایی‌ها بعد از مرداد ۱۳۳۲ امیدوار بودند که بتوانند شاه را مدتی به بهانه‌ای از کشور خارج کنند و با کودتا دوباره حکومت را در اختیار پهلوی نگه دارند. سقوط بختیار از نظر بسیاری از مقام‌های آمریکایی حتمی بود؛ به همین دلیل نقشه دوم طراحی کودتا بعد از سقوط بختیار بود و فرماندهان ارتش موظف بودند طرحی برای یک کودتای نظامی فراهم کنند.
undefinedالکساندر هیگ(۲) در مورد ماموریت دوم هایزر می‌نویسد: یک مقام وزارت دفاع آمریکا دربارهٔ اوضاع رو به وخامت ایران با من صحبت کرد و گفت: رئیس جمهوری مایل است که ژنرال «رابرت هایزر»، معاون من، به تهران برود. مذاکرات بعدی با مقام‌های کاخ سفید نشان داد که هدف به راه انداختن یک کودتا در ایران است. اوضاع خطرناک منافع آمریکا در ایران آن‌ها را به فکر کودتا انداخته است.
undefinedهایزر در مدتی که در تهران بود با تمام سران نظامی جلساتی برگزار می‌کرد و در شکل‌دهی ساختار جدید نظامی، تدوین و صدور دستورات نظامی بختیار مستقیما نقش داشت. او از روزهایی که در تهران بوده است یادداشت‌ها روزانه نوشته است و به تشریح وضعیت کشور از نگاه خود پرداخته است.
undefinedاو در یادداشت روز نهم بهمن ماه به دستور هولناکی که روز قبل برای شلیک مستقیم به مردم صادر کرده، ‌اشاره می‌کند: «پیامی تلفنی رسید که مخالفان در حال حمله به ستاد مرکزی ژاندارمری در تهران هستند. گفتم که این محل باید فورا به عنوان یکی از ارکان حیاتی دولت تلقی شود و (نیروهای نظامی) به حفاظت از آن بپردازند. به نظر من، بهترین راه، این بود که با استفاده از گاز اشک‌آور، به تیراندازی هوایی بر سر تظاهرکنندگان پرداخته شود. اگر موثر نبود لوله ی تفنگ‌ها باید پایین می‌آمد تا بفهمند که ارتش اهل عمل است. قره‌باغی(۳) در همان لحظه فورا به سراغ تلفن رفت و با بختیار صحبت کرد و بعد آجودانش را خواست و به زبان فارسی به او «دستور آتش» داد. بعد به سمت من بازگشت و گفت همان‌طور که تصمیم گرفته‌ایم، عینا عمل خواهد شد.»
undefined۱۸ بهمن ۱۳۵۷ با ناکام ماندن هر دو مأموریت، ژنرال هایزر از ایران خارج شد. ۲۲ بهمن، ژنرال الکساندر هیگ، برژینسکی و دیگر سران «کاخ سفید» از وی خواستند که برای انجام کودتا به تهران بازگردد، اما او با توجه به مشاهدات خود از یکپارچگی مردم در حمایت از انقلاب، پاسخ داد که کودتا «عملی نیست.»

(۱) او از ژنرال‌های چهارستاره نیروی هوایی بود که در آن زمان بالاترین درجه نظامی صلح آمریکا را داشت.(۲) وزیر اسبق خارجهٔ آمریکا در سال ۱۹۷۹ فرمانده عالی نیروهای متفق در اروپا بود.(۳) عباس قره‌باغی، فرمانده ژاندارمری بود و در روز ۱۶دی ماه به‌عنوان رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران(ستاد مشترک ارتش) منصوب شد.
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #هایزر #پیروزی_انقلاب #انقلاب #آمریکا #شاه #کارتر
undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۳:۴۹

thumbnail
undefinedتدبیر امام برای تریبون مردمundefinedروایتی از پشت پرده مدیریت تریبون بهشت زهرا در روز ۱۲ بهمن
undefinedدر تهران کمیته استقبال از امام برنامه‌ریزی‌هایش را برای روز دوازدهم بهمن انجام داده بود. از واحد تبلیغات گرفته که حجت‌الاسلام سیدعلی‌خامنه‌ای مسئولش بود تا انتظامات که صادق اسلامی و تیم‌ش آن را مدیریت می‌کردند. آیت‌الله مطهری مسئول این کمیته و هماهنگی برنامه‌ها با او و آیت‌الله بهشتی نهایی می‌شد.
undefinedناگهان خبری آمد که در نوفل لوشاتو برنامه‌ریزی شده که برنامه‌های تریبون مراسم در اختیار مجاهدین خلق(منافقین) باشد. این برنامه‌ریزی تا جایی پیش رفته بود که پیشنهاد شده بود، مادر رضایی‌ها(۱) و پدر ناصر صادق(۲) و پدر حنیف نژاد(۳) نیز به امام خیر مقدم بگویند و پیش از نطق امام صحبت کنند.
undefinedاین خبر برای اعضای کمیته ناگوار بود. یکی از اعضای جلسه به احمد آقا[فرزند امام] در پاریس تلفن زد و با عصبانیت با او صحبت کرد و نسبت به این کار اعتراض کرد. بعد معادی‌خواه صحبت کرد که موثر نبود. نفر سوم ناطق‌نوری بود که پشت خط رفت و شروع به توضیح کرد: «اگر این‌ها بخواهند با آن سوابق و اعلان مواضع داخل زندان‌شان، ادارهٔ امور را بگیرند، دیگر نمی‌شود جلوی آنها را گرفت.» در همین لحظه، آقای مطهری گفت: «تلفن را به من بده.»
undefinedآقای مطهری با عصبانیت به حاج احمد آقا گفت: «آقای حاج احمد آقا این که من می گویم ضبط کن و ببر به آقا بده.» احمد آقا گویا به ایشان گفته بود ما داریم حرکت می‌کنیم، امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است. مرحوم مطهری با ناراحتی ادامه داد: «من نمی‌دانم، این جمله‌ای را که من می‌گویم را به امام بگو.»
undefinedاحمد آقا گفت: چیست؟ گفت: «به امام بگو مطهری می‌گوید اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما کاری نخواهم داشت.»تا این جملات را آقای مطهری گفت، حاج احمد آقا جا خورد و ایشان خطاب به مرحوم مطهری گفت: «آقا هر کاری شما کردید قبول است. فردا تریبون را خود شما اداره کنید.»
undefinedبا این تدبیر، تریبون روز ۱۲ ام به دست نیروهای مردمی و انقلابی برگشت. با این حال در روز مراسم قاسم امانی(۴)، مادر رضایی‌ها و دو نفر دیگر بعد از قرائت قرآن و سرود آماده صحبت می‌شوند. آیت‌الله مطهری به امام می‌گوید: «چند نفر می‌خواهند به شما خیرمقدم بگویند: فرزند حاج‌آقا صادق امانی، مادر رضایی‌ها و یکی دو نفر دیگر.» در آن لحظه امام با لحن قاطع در حالی که با دستش‌ به قاسم امانی اشاره می‌کردند، گفتند: «همین ایشان کافی است.»به این ترتیب تریبونِ امام با تدبیرِ امام به دست مجاهدین نیفتاد و مراسم به صورت کاملا مردمی و توسط نیروهای انقلابی برگزار شد.
undefinedپانوشت(۱) احمد و رضا رضایی که از اعضای گروهک مجاهدین خلق بودند و در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب کشته شدند. (۲) از اعضای کادر مرکزی گروهک مجاهدین خلق که در ۳۰ فروردین ۱۳۵۱ تیرباران شد.(۳) یکی از سه بنیان‌گذار اصلی گروهک مجاهدین خلق بود که در سال ۱۳۵۱ کشته شد. (۴) فرزند شهید حاج صادق امانی؛ شهید امانی یکی از اعضای اصلی تیم ترور انقلابی حسنعلی منصور (نخست‌وزیر وقت) بود که در ۲۶ خرداد ۱۳۴۴ به شهادت رسید.
undefined در این متن از: «کتاب‌های خاطرات حجت‌الاسلام‌ ناطق نوری، خاطرات عزت‌شاهی، تاریخ شفاهی کمیته استقبال از امام و مصاحبه با قاسم امانی» استفاده شده است.
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #کمیته_استقبال #منافقین #دهه_فجر #انقلاب_اسلامی #دوازده_بهمن
undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۳:۰۶

ناخوانده
undefined undefinedروایت موشکی که به هواپیمای آیت‌الله خامنه‌ای برخورد نکرد undefined...هواپیماهای عراقی خودشان را پشت رشته کوه انداختند و از دید همه رادارها محو شدند. دیگر روی صفحه رادارم چیزی نمی‌دیدم. به غیر از یک هواپیما که در ۱۷ کیلومتری به سمت ورامین در حال فرار بود. درست در این اثنا، رادارِ مادرِ کرج؛ گفت: هرچه دیدیم بزنیم! من هم سر رادار را به طرف هواپیما چرخاندم. همه نفرات آماده درگیری بودند. به سرعت ضامن آزاد شد، موشک را شلیک کردم و گرد و خاک به آسمان رفت. undefined در آن لحظه موشک از زمین کنده شده بود و بچه‌ها هم تکبیر می‌گفتند، چون هواپیمای دشمن تا چند ثانیه دیگر هدف قرار می‌گرفت. ناگهان جرقه‌ای در ذهنم زد: این هواپیمای سی-۱۳۰ خودمان است! در آن شلوغی کسی حرف مرا نمی‌شنید و زمان فکر کردن هم نبود. فقط داد زدم: سی-۱۳۰ است. می‌خواهم موشک را دیستروی کنم. در چنین شرایطی یک افسر داخل اتاق عملیات شد و گفت: «من چند لحظه قبل یک هواپیمای سی-۱۳۰ دیدم که از اینجا رد شد.» من که دستم روی دکمه بود به محض اینکه حرف‌های او را شنیدم با اطمینان دکمه را فشار دادم. undefined موشک نزدیک هواپیما منفجر شد. پرسنل سایت چهار، خصوصا بچه‌های عملیات و نگهداری که تلاش کرده بودند تا موشک پرواز کند، وقتی آمدند به من گفتند: «محمد! زدی یا نه؟» گفتم:«دیستروی کردم.» پرسیدند: «با کدام دستور این کار را کردی؟» گفتم: «به تشخیص خودم.» در آن شرایط بحرانی بعضی خیال می‌کردند راستی راستی مچ یکی از خائنان را گرفته‌اند. گفتند یکی دیگر شلیک کنم اما این کار را نکردم. تمام این مسائل در چهل پنجاه ثانیه اتفاق افتاد. بحث ادامه داشت و کار به درگیری لفظی کشیده بود. undefined ساعت ۸ همان شب که ۱۴ مهر ۱۳۵۹ بود، همه چیز مشخص شد. آن هواپیما در فرودگاه اصفهان به زمین نشست. آن‌وقت همه متوجه شدند کارم درست بوده. وقتی به دژبانی گفتند کاری به من نداشته باشد تازه متوجه شدم که ممنوع الخروج بوده‌ام. undefined صبح روز بعد حجت‌الاسلام معادیخواه که آن زمان نماینده مجلس با یک سرهنگ که فرمانده پدافند سی-۱۳۰ بود از پایگاه یکم آمدند و موضوع کاملا روشن شد. آن سرهنگ درجه ام را پرسید. گفتم: «گروهبان یک»، گفت از همین الان درجه استواری‌ات را بزن: «گفتم اگر دیشب نمی‌توانستم این موضوع را ثابت کنم و مرا اعدام می‌کردید، چه؟» undefined بعدها فهمیدم تعداد زیادی از مسئولان و بیست نفر از نمایندگان مجلس در هواپیما بودند. undefined ناخوانده: «یکی از آنها آیت‌الله خامنه‌ای بود.» undefined متن فوق بریده ای از کتاب «شلیک به آسمان»، خاطرات محمد مصطفوی‌فر است. این کتاب در سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد. #ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #رهبر undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی undefined @naakhaandeh
thumbnail
undefinedحاضر در دل تهدیدها undefinedمروری بر ترورهای ناموفق رهبر انقلاب
undefinedآیت‌الله خامنه‌ای در طول سال‌های پس از انقلاب بارها هدف ترور دستگاه‌های جاسوسی و تروریستی قرار گرفته‌اند. از ابتدای انقلاب، دوره نمایندگی مجلس، ریاست جمهوری و رهبری ایشان نمونه هایی وجود دارد. اما در مقابل همه آنها یک عنوان مشترک قرار دارد: «ترور ناموفق». با جستجو در رسانه‌های رسمی و منابع تایید شده به فهرستی می‌رسیم که مرور آن، روند مستمر تلاش‌ها برای به شهادت رساندن ایشان را نشان می‌دهد.
undefined۱۴ مهر ۱۳۵۹: این روایت در کتاب «شلیک به آسمان» آمده و در «ناخوانده»‌های پیشین به آن پرداختیم.
undefined۶ تیر ۱۳۶۰: هنگام سخنرانی در مسجد اباذر، انفجار بمبی جاساز شده در ضبطی که در فاصله نزدیک مقابل ایشان قرار داده شده بود.
undefined۷ تیر ۱۳۶۰: بسیاری از چهره‌های شاخص انقلاب در جلسه‌ حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران با انفجار بمب به شهادت رسیدند. جلسه‌ای که ایشان به‌علت ترور روز قبل، در آن حاضر نبودند.
undefined۲۴ اسفند ۱۳۶۳: انفجار بمب در نماز جمعه تهران؛ فاصله انفجار از تریبون موجب شد به ایشان آسیبی نرسد و با وجود انفجار به سخنان خود ادامه دادند. بخش تکمیلی این ترور، بمباران همزمان نماز جمعه توسط هواپیماهای عراقی بود که با هوشیاری پدافند ناکام ماند.
undefinedخرداد ۱۳۸۸: بر اساس اسناد افشاشده توسط ادوارد اسنودن در سال ۲۰۱۳م (۱۳۹۲ش) و گزارش‌های نیویورک‌تایمز و گاردین، سازمان امنیت ملی آمریکا (NSA) سفر آیت‌الله خامنه‌ای به استان کردستان در بهار سال ۱۳۸۸ را تحت عملیات جاسوسی پیشرفته‌ای با نام «دردنوت» (Dreadnought) قرار داد. اسنودن گفته بود آنها ماشین حامل آیت‌الله خامنه‌ای را شناسایی کرده و برای عملیات احتمالی تحت نظر داشتند.
undefined۱۳ مهر ۱۴۰۳: چند روز پس از ترور شهید سیدحسن نصرالله، تهدیدها و جنگ تبلیغاتی علیه رهبر انقلاب افزایش یافت. اما اعلام یک خبر همه چیز را تغییر داد: «اقامه نماز جمعه تهران به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مصلی.» این نماز جمعه با حضور میلیونی مردم به «نماز جمعه نصر» مشهور شد. به ویژه آنکه رهبر انقلاب بر خلاف دفعات پیشین، در محراب ماندند و نماز عصر را هم خودشان اقامه کردند.
undefined۱ آبان ۱۴۰۳: پس از اصابت یک پهپاد لبنانی به خانه بنیامین نتانیاهو، کانال ۱۴ اسرائیل اعلام کرد خانه‌های مقام‌های جمهوری‌اسلامی به اهداف احتمالی اسرائیل اضافه شده‌اند. یک مقام ارشد اسرائیلی نیز به ایران‌اینترنشنال گفت حمله پهپادی به خانه شخصی بنیامین نتانیاهو، این مجوز را به اسرائیل داد تا سراغ (آیت‌الله سید)علی خامنه‌ای برود.
undefined۲۶ خرداد ۱۴۰۴: در طول جنگ ۱۲روزه به ویژه زمان آغاز حمله اسرائیل به ایران و ترور دانشمندان و فرماندهان نظامی، ایشان نیز یکی از اهداف ترور بود، چند روز بعد وزیر دفاع اسرائیل در این‌باره به تلویزیون اسرائیل گفت: «فرصت عملیاتی برای این کار پیش نیامد» نتانیاهو نیز همان وقت با تایید این گزاره به ایران اینترنشنال گفت: «وارد جزئیات نمی شوم.» رهبر انقلاب اما همان روزها در دومین پیام ویدئویی خود گفته بود: «تهدید را به کسی بکنند که از تهدید آنها می ترسد.»
undefined۲ آذر ۱۴۰۴: سید اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات ایران اعلام کرد: «دشمن تلاش می‌کند که مقام رهبری را گاهی با ترور و گاهی با هجمه‌های خصمانه‌ هدف قرار دهد.»
undefinedحتما موارد دیگری هم از این دست وجود دارد که درباره آن اطلاعاتی منتشر نشده. چه بسا دشمن بارها برای این کار برنامه‌ریزی کرده ولی به خواست خدا و هوشیاری مجموعه حفاظت ایشان نتوانسته آن را انجام دهد.
undefinedبا وجود تمام تهدیدها، با درایت و شجاعت ایشان در تمام این سال‌ها همچنان برنامه دیدارها و حضور ایشان در مکان‌های مختلف پا برجاست. دو نمونه از آن مراسم شورانگیز شب تاسوعا ۱۴۰۴ در حسینیه امام خمینی(ره) و حضور در آستانه دهه فجر همین سال در مرقد امام خمینی(ره) است و فردای آن روز که در میانه تهدیدها در حسینیه امام خمینی از مراد خویش گفت: «امام در دل تهدیدها به تهران آمد... تهدید آمریکا بود، تهدید رژیم بود، تهدید تروریست‌ها بود... در دل این تهدیدها، امام با جرئت و با قدرت به تهران آمد.»

#ناخوانده #روایت #باشگاه_روایت #رهبر #ترور #آمریکا #اسراییل

undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامیundefined @naakhaandeh

۱۷:۴۱

thumbnail
undefined۲۴ ساعت آخر پیروزی انقلاب به روایت اسناد
undefinedروزهای آخر منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی روزهایی پر از وقایع پشت هم و سراسر با اهمیت است که مرور آن نشان از نارضایت و اعتراض مردم و صرف تمام تلاش‌شان برای به ثمر رساندن انقلاب ۱۵ ساله‌شان دارد. وقایعی که شاید مرور آن‌ها در آستانه ایام پیروزی انقلاب مفید باشد.
undefined۲۱ بهمن:
undefined۹:۳۰: ۱۵۰۰ نفر از نظامیان نیروی هوایی از پادگان مهرآباد خارج و به‌سمت میدان شهیاد[آزادی] حرکت کردند. undefined۱۰:۱۵: حدود ۳۰۰ الی ۴۰۰ نفر در خیابان شاهرضا[انقلاب] به‌سمت میدان فردوسی دست به تظاهرات زده و شعار می‌دهند: «ملت چرا نشستید، همافران را کشتند»undefined۱۰:۳۰: از ابتدای صبح درگیری‌هایی بین مامورین فرمانداری نظامی و عناصری از نیروی هوایی و مردم از سوی دیگر در اطراف ستاد نیروی هوائی در فرح آباد[دوشان‌تپه، انتهای خیابان پیروزی] رخ داد. undefined۱۴: پخش اطلاعیه فرماندار نظامی تهران مبنی بر منع رفت‌وآمد از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد روز بعد. undefined۱۶:۵۰: دو دستگاه وانت از افراد غیرنظامی به‌وسیله تعدادی موتورسوار مسلح، به‌طرف کلانتری نارمک حرکت کردند. افراد عادی هم با کارد و بنزین به‌سرعت خود را به آنجا می‌رساندند. کلانتری در آستانه سقوط بود. undefined۲۰: اطلاعیه دوم فرماندار نظامی تهران منتشر شد، با اشاره به رویدادهای پایتخت ساعت منع عبور و مرور را تا ساعت ۱۲ ظهر فردا (۲۲ /۱۱ /۵۷) تمدید کرد. undefined۲۲: فریاد «الله اکبر» توسط سربازان در پادگان دوشان تپه
undefined۲۲ بهمن
undefined۴:۳۰: ورود یک تانک به بیمارستان جُرجانی[در خیابان دماوند، روبه‌روی بیمارستان بوعلی بود که در اواسط دهه شصت تخریب شد] و از بین بردن تعدادی آمبولانس و خودرو، مردم به سمت تانک حمله و در پنجاه متری بیمارستان آن را تصرف کردند. undefined۸: حضور دسته‌جمعی کارکنان وزرات کشور، شهرداری‌ها و صنایع نظامی در مقابل منزل امام(امام به علت سرماخوردگی و تب دیدار نداشتند) undefined۱۰: دعوت از مردم در خیابان‌ها برای اهدا خون[با توجه به تعدد زخمی‌های روزهای قبل، ذخایر بیمارستان‌ها تمام شد]undefined۱۰:۳۰: اعلام بی‌طرفی ارتش در جلسه سران ارتش؛ متن این بی‌طرفی در ساعت ۱۳:۱۵ با قطع برنامه‌های رادیو قرائت شد. undefined۱۲: سربازان نیروی هوایی، بالاخره توانستند گارد جاویدان را کنار زده و از پادگان‌ها خارج شوند. undefined۱۴: قرارگاه شماره یک پلیس تهران در کاخ گلستان به دست انقلابیون افتاد.undefined۱۶: فتح زندان ساواک توسط مردم با تانک‌های غنیمتی از رژیم.undefined۱۶: شروع جلسه[این جلسه در ساعت ۸ صبح به وقت آمریکا آغاز شد، با توجه به اختلاف ۷ ساعت و سی‌دقیقه وقت در ایران و آمریکا ساعت متفاوت است] کمیسیون ویژه هماهنگی در کاخ سفید با حضور: برژینسکی[مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور]، چارلز دانکن[وزیر انرژی]، ویلیام اسمیت، کارلوچی[معاون رئیس سازمان سیا] دیوید نیوسام[معاون وزیر امور خارجه] و هارولد ساندرز[دستیار وزیر امور خارجه در امور خاور نزدیک]، برنارد راجرز[فرمانده عالی نیروهای متفقین ناتو در اروپا]،گری‌سیک[متخصص امور ایران و عضو ارشد شورای امنیت ملی کاخ سفید]، استانسفیلد ترنر[مدیر سیا] و...در زمان این جلسه کارتر،رئیس‌جمهور و وزیر امورخارجه در تعطیلات آخر هفته در کمپ دیوید بود و با تماس تلفنی در ادامه به جلسه اضافه شدند.undefined۱۷: بررسی گزینه کودتا در ایران در تماس وزارت دفاع با ژنرال هایزر. با توجه به فراگیری انقلاب حتی در نیروهای مسلح، پاسخ داد: «کودتا عملی نیست.»undefined۱۷:۴۰: رسیدن گزارش عقب‌نشینی تانک‌های ارتش از رادیو و تلویزیون ملی به اعضای کمیسیون ویژه هماهنگی در آمریکاundefined۱۸: رسیدن نیروهای انقلاب به ساختمان رادیو و تلویزیون و ورود بدون درگیری به ساختمان. پخش صدای آیت‌الله محلاتی از رادیو: «...این صدای انقلاب اسلامی ایران است...» undefined۱۹: پخش پیام امام از تلویزیون؛ از مبارزان خواسته می‌شود که به زندانیان زندان‌ها آسیبی نرسدundefined۲۰: تماس برخی فرماندهان نظامی با دفتر نسخت‌وزیری و اعلام برائت از حکومت پهلوی و پیوستن به انقلابیون(ربیعی فرمانده نیروی هوایی ارتش، سرلشکر نشاط از اعضای ساواک)undefined۲۰:۱۵: هویدا و نصیری(رئیس سازمان ساواک) و نیک‌پی(سناتور و شهردار تهران) توسط نیروهای انقلابی دستگیر و تحویل ستاد می‌شوند.

undefined در این متن از: «جلد بیستم از کتاب روزشمار انقلاب اسلامی(سوره مهر)، انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک(مرکز اسناد انقلاب)، از روزنامه‌های اطلاعات، کیهان و آیندگان منتشر شده در روزهای۲۱، ۲۲ و ۲۳ بهمن ۱۳۵۷» استفاده شده است.
#ناخوانده #روایت #باشگاه_روایت #دهه_فجر #انقلاب #کارتر #برژینسکی #کودتا #محلاتی
undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۰:۰۹

thumbnail
undefinedیک مرغ و چند نشانundefinedبلایی که مرغ‌های بیمار اسرائیلی بر سر اقتصاد ایران آورد
undefinedهمه‌چیز از یک خبر کوتاه در زمستان ۱۳۵۵ شروع شد؛ خبری که اگرچه در یک روزنامه اسرائیلی چاپ شد، اما ردپایش تا عمق روستاهای ایران کشیده می‌شد. گزارشی که می‌گفت یک شرکت اسرائیلی به‌خاطر صادرات جوجه‌های آلوده به بیماری کشنده نیوکاسل به ایران، محکوم به پرداخت خسارت شده است. ماجرا می‌توانست یک اختلاف تجاری ساده باشد، اما نبود. چون حقیقتی پشت آن پنهان مانده بود؛ حقیقتی که سال‌ها در سکوت و محرمانه‌کاری دفن شد.
undefinedجوجه‌ها وارد شده بودند، بیمار هم بودند؛ اما کسی عجله‌ای برای گفتن نداشت. هم صادرکننده و هم واردکننده می‌دانستند اگر موضوع علنی شود، بازار چندمیلیون‌دلاری صادرات به خطر می‌افتد. پس سلامت زیستی یک کشور شد اولویت دوم. هواپیماها هر روز می‌آمدند، هزاران جوجه یک‌روزه را می‌آوردند و چرخه‌ای از وابستگی را تغذیه می‌کردند؛ چرخه‌ای که آرام و بی‌صدا تولید بومی را کنار می‌زد.
undefinedدر ظاهر، مرغداری‌ها مدرن می‌شدند، سرمایه‌گذاری بالا می‌رفت و اعداد بزرگ‌تر می‌شدند؛ اما زیر پوست این «نوسازی»، یک نقص اساسی پنهان بود. جوجه‌های وارداتی، اغلب گوشتی بودند؛ نمی‌شد از آن‌ها نسل گرفت. یعنی هرچه جلوتر می‌رفتیم، بیشتر محتاج واردات می‌شدیم. نژادهای بومی، مقاوم و سازگار، یکی‌یکی از میدان خارج می‌شدند.
undefinedبعد بیماری آمد؛ نیوکاسل. بیماری‌ای که فقط تلفات نداد، بلکه توازن را بر هم زد. گله‌های محلی از بین رفتند، روستاییان ورشکست شدند و خیلی‌ها چاره‌ای جز ترک زمین و زندگی‌شان نداشتند. خاطرات آن سال‌ها می‌گوید پیش از این واردات، بیماری بود اما فاجعه نبود. فاجعه وقتی شکل گرفت که بیماری با جوجه‌های خارجی پیوند خورد.
undefinedنفوذ فقط در مرغداری نماند. کارشناسان خارجی، پروژه‌های آزمایشی، رقابت نخبگان قدرت و نمایش «موفقیت» برای شاه، همه دست‌به‌دست هم داد تا واردات، از یک انتخاب موقت، به سیاست رسمی تبدیل شود. آن‌قدر که «تخم‌مرغ اسرائیلی» وارد زبان مردم شد و حتی در ماه‌های پایانی رژیم پهلوی جریان واردات قطع نشد.
undefinedسال‌ها بعد، وقتی انقلاب پیروز شد، بحران تازه خودش را نشان داد؛ مرغ و تخم‌مرغ نبود، چون زیرساختی نمانده بود. آن‌جا بود که تازه معلوم شد بهای آن جوجه‌ها، فقط ارز نبود؛ بهایش، وابستگی، تخریب تولید بومی و زخمی بود که سال‌ها طول کشید تا ترمیم شود.
undefinedشرح تصویر:جمع‌‌آوری تخم‌مرغ از لانه مرغ، کیبوتص[دهکده اشتراکی اسرائیلی‌ها] هولدا[(Hulda) در بخش مرکزی اسرائیل و در نزدیکی شهر رحووت در ۲۵ کیلومتر تل‌آویو قرار دارد.] / این تصویر از مجموعه عکس‌های یهودا آیزنشترک انتخاب شده است. او یک عکاس خبری و مستند بود که اطلاعاتی از زندگی شخصی‌اش در دسترس نیست.

undefinedبرای تولید این متن از کتاب‌های: ایران و تحولات فلسطین، از جولانگاه استر تا وادی صهیون، ارتباط ناشناخته؛ بررسی روابط رژیم پهلوی و اسرائیل (۱۳۲۷-۱۳۵۷)، خاطرات مرحوم سیدرضا زواره‌ای، کیست از شما از تمامی قوم او، کودکان و سرنوشت‌ها، رسم جهاد، روزنامه بورس و سند منتشر شده در وزارت امورخارجه، به نقل از یدیعوت احرونوت، تاریخ ۲۵/۱۱/۲۵۳۵(۲۵ بهمن ۱۳۵۵) استفاده شده است.

#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #واردات_اسرائیلی #پهلوی #اقتصاد #کشاورزی
undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۰:۳۲

thumbnail
undefinedپشت پرده تولد یک حزبundefinedروایتی از تاسیس حزب جمهوری اسلامی
undefinedشاید بی‌راه نباشد که بگوییم روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اولین اقدام انقلابیون، راه‌اندازی حزب بود؛ حزب «جمهوری اسلامی». همه‌چیز با یک توصیه آغاز شد؛ جمله‌ای از نجف ازطرف امام خمینی. اوایل سال ۱۳۵۶ آیت‌الله مطهری تازه از دیدار با امام در نجف برگشته بود. پیام کوتاه بود و سنگین: «به برادران بگویید ریشه شجره خبیثه پهلوی از خاک بیرون است، همت کنید و برای همیشه او را به دور بیندازید.» همین جمله، در میان جمع‌های کوچک و جلسات پنهانی دست‌به‌دست شد و کم‌کم این پرسش را پیش کشید: اگر قرار است ریشه کنده شود، چه سازوکاری جای آن را می‌گیرد؟
undefinedسال ۱۳۵۷ که رسید، بحث شکل منسجم‌تری گرفت. در آبان‌ماه، حبیب‌الله عسگراولادی راهی پاریس شد. او حامل پیشنهادی بود ازسوی جمعی از مبارزان، ازجمله سیدمحمد حسینی بهشتی؛ پیشنهادی برای تأسیس «حزب‌الله» با محوریت روحانیت، دانشگاهیان و نیروهای مذهبی فعال. دیدار انجام شد، بحث‌ها بالا گرفت، اما پاسخ امام سنجیده بود: «بماند تا به ایران بیایم.» نه رد بود و نه شتاب؛ بیشتر شبیه نگه‌داشتن طرحی برای لحظه مناسب.
undefinedمدتی بعد، آیت‌الله بهشتی نیز به فرانسه رفت. حتی در گزارش‌های ساواک ثبت شد که تشکیل چنین حزبی از نگاه امام «اوجب واجبات» دانسته شده است؛ اما اعلام رسمی آن باید پس از بررسی دقیق مبانی فکری و رفع هر ابهامی صورت گیرد. در همان ایام، اکبر هاشمی رفسنجانی بعدها روایت کرد که مقدمات کار از حدود یک سال پیش فراهم شده بود. موافقت کلی وجود داشت؛ اما زمان اعلام هنوز فرا نرسیده بود. همزمان، در مشهد چراغ مشابهی روشن بود. در جمعی از روحانیان جوان، ازجمله حجت‌الاسلام خامنه‌ای، گلایه از پراکندگی نیروهای انقلابی، به طرح یک ایده انجامید: «باید سازمانی شکل بگیرد.» وقتی موضوع با آیت‌الله بهشتی در میان گذاشته شد، او استقبال کرد اما شرط گذاشت؛ کسانی وارد شوند که بتوانند خواسته‌های شخصی را فدای هدف جمعی کنند.
undefinedجلسه‌ها از مشهد به تهران کشیده شد. حلقه‌ای پنج‌نفره شکل گرفت و تصمیم گرفتند کار را جدی‌تر دنبال کنند. در خانه محمدجواد باهنر، نوشتن اساس‌نامه آغاز شد(۱)؛ متنی که فقط چارچوب یک حزب نبود، بلکه تصویری از آینده حکومتی را ترسیم می‌کرد که چند روز بود شکل گرفته بود. شورای مرکزی شکل نگرفته بود که امام پیگیر اعلام موجودیت حزب شدند. تقریبا همزمان با شکل‌گیری شورای مرکزی موقت، فراخوان عضویت منتشر شد. به این ترتیب حزب در ۲۹ بهمن اعلام موجودیت کرد که این فراخوان با واکنش و اشتیاق بسیار عجیب مردم مواجه شد.(۲)
undefinedپانوشت(۱) نسخه کامل آن توسط شهید باهنر و آیت‌الله خامنه‌ای تدوین شد.(۲) تنها در روز اول حدود ۸۰هزار نفر برای عضویت به حزب مراجعه کردند.
undefinedشرح تصویر:یکی از جلسات هفتگی حزب جمهوری و بعدها محل شهادت شهید بهشتی در هفتم تیر ۱۳۶۰

undefinedبرای تولید این متن از کتاب‌های: معبد سرچشمه، خاطرات ابوالفضل توکلی بینا، اطلاعاتی درباره احزاب و جناح‌های سیاسی ایران امروز، یاران امام به روایت اسناد ساواک(شهید آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی)، او به‌تنهایی یک امت بود، تشکل فراگیر، مصاحبه هفته‌نامه شما با اسدالله بادامچیان، مجله شاهد یاران و مصاحبه روزنامه ایران با حبیب‌الله عسگراولادی استفاده شده است.
#ناخوانده #باشگاه_روایت #روایت #حزب_جمهوری #شهید_بهشتی #تشکل #باهنر #آیت‌الله_خامنه‌ای #حزب

undefinedناخوانده‌های تاریخ انقلاب اسلامی
undefined @naakhaandeh

۱۳:۲۲