تله وابستگی
گاهی وابستگی شبیه عشق به نظر میرسد،اما در عمقش ترسی قدیمی پنهان است؛ترسِ اینکه «تنها بمانم و از پس زندگی برنیایم».در روانشناسی طرحوارهها، از تلهی وابستگی حرف میزنند؛باوری که از کودکی شکل میگیرد:«من به تنهایی کافی نیستم»و همیشه باید کسی باشد تا تکیهگاهم باشد.گاهی در بزرگسالی هم همان کودک نگران میمانیم،و در رابطهها دنبال کسی میگردیمکه نجاتمان دهد.اما آرامآرام باید یاد بگیریمامنیت واقعی از حضور دیگران نمیآید؛از جایی درون ما ساخته میشوداز تصمیمهای کوچک،از تجربهی ایستادن روی پای خود،از لحظههایی که میفهمیم توانمندتریم از آنچه فکر میکردیم.رهایی از وابستگی یعنیبا آدمها بودن از سرِ انتخاب،نه از ترسِ تنها ماندن.
🪽
@nabzezendeghiii
گاهی وابستگی شبیه عشق به نظر میرسد،اما در عمقش ترسی قدیمی پنهان است؛ترسِ اینکه «تنها بمانم و از پس زندگی برنیایم».در روانشناسی طرحوارهها، از تلهی وابستگی حرف میزنند؛باوری که از کودکی شکل میگیرد:«من به تنهایی کافی نیستم»و همیشه باید کسی باشد تا تکیهگاهم باشد.گاهی در بزرگسالی هم همان کودک نگران میمانیم،و در رابطهها دنبال کسی میگردیمکه نجاتمان دهد.اما آرامآرام باید یاد بگیریمامنیت واقعی از حضور دیگران نمیآید؛از جایی درون ما ساخته میشوداز تصمیمهای کوچک،از تجربهی ایستادن روی پای خود،از لحظههایی که میفهمیم توانمندتریم از آنچه فکر میکردیم.رهایی از وابستگی یعنیبا آدمها بودن از سرِ انتخاب،نه از ترسِ تنها ماندن.
۱۲۹
۱۷:۱۹