بازارسال شده از اکرم جعفرآبادی
جهان و من
با همسرم رفته بودیم بنگاه معاملاتی . میخواستیم خانه بخریم. صاحب بنگاه مشخصات یک واحد آپارتمان دو خوابه را به ما داد . خانه نسبتاً خوبی به نظر می رسید. اما من و همسرم بی هیچ قول و قرار و صحبتی بنگاه را ترک کردیم. قیمت خانه هشت میلیارد تومان بود در حالیکه ما فقط پنج میلیارد داشتیم .توی ماشین ، من خیلی سرخورده و پکر بودم. همسرم خواست فضا را با شوخی تلطیف کند. با اعداد و ارقامی که از کلاس جمعیت شناسی در خاطرش مانده بود گفت: اگر هریک از آدمهای کره زمین یک تک تومان هم بهمان میدادند راحت می توانستیم خانه را بخریم . خوشمزگیش را بی جواب نگذاشتم و گفتم چرا راه دور!! همین ایرانِ خودمان نفری صد تا تک تومان هم که بدهند میشود هشت میلیارد تومان. بعد هم با هم خندیدیم و آن خانه و پولش را فراموش کردیم. اما شوخی کردن های همسرم ذهن و خیال من را کشانده بود به پشت میزهای کلاس جمعیت شناسی دانشگاهم . واقعا هشت میلیارد نفر جمعیت برای سال ۱۴۰۲ یا همان ۲۰۲۳ ؟ یادم می آمد استادمان میگفت این تعداد جمعیت ، سه برابر شده آمارِ هفتاد سال قبل است و در سال ۲۰۵۰ میلادی یا حول و حوش همان ۱۴۳۰ خودمان ، جمعیت حهان به حد ده میلیارد نفر هم میرسد !! با خودم گفتم اگر پیش بینی ها درست از آب دربیاید و روزی انفجار جمعیتی رخ بدهد ، انوقت تکلیف فرصتهای شغلی و اقتصاد و رفاه اینهمه ادم چه خواهد شد ؟ سوالم را در قالب دغدغه زندگی شخصیم ریختم و معترضانه به همسرم گفتم من منطقت را نمی فهمم که چرا گیر سه پیچ داده ای بچه دوممان را هم بیاوریم نمی بینی همین حالایش هم برای خرید خانه پسند شده مان چه اندازه لنگ میزنیم ؟ با ابروهای بالا رفته و دستهایی که مدام باز و بسته شان میکردم از احتمال نزدیک در گل فرو رفتن پای حتی کشورهای توسعه یافته هم سخنوری میکردم و مثلاً که به خیال خودم داشتم بزرگ فکر میکردم.اما همسرم هم دیدگاه خودش را داشت. معتقد بود هیچوقت کم جمعیتی معادل توسعه و پر جمعیتی معادل عقب ماندگی یک کشور نیست.مثلا توسعه یافتگی کشوری را که یک نفر در هر کیلومتر مربع دارد را با فلان کشوری که سیصد و اندی نفر در هر کیلومتر مربع داشت را قابل مقایسه نمیدانست.او میگفت هر نفری که به جمعیت اضافه میشود به خودی خود یک منبع گرانبهای ثروت است که اگر بستر اجتماعی ، استعداد استفاده از چنین نیرویی را داشته باشد آنوقت بالا زفتن جمعیت نه تنها مشکلی به همراه ندارد بلکه عاملی جدید در رشد و توسعه میشود . درست مثل بارانی که ممکن است شکل سیل ویران کننده بگیرد یا که برعکس در نهرهای تعبیه شده جاری و در سدها ذخیره گردد. داشتم با خودم فکر میکردم که چرا باید در کشور خودمان که دم از اسلام و عدالت و این جور چیزها میزند تا این اندازه مشکلات معیشتی و اقتصادی وجود داشته باشد که انگار بلند فکر کردم و همسرم گفت کارآمدترین سیاست کشورهای سلطه گر ، کاهش جمعیت و تجزیه کشورهاست و مشکلات کشور خود ما هم ناشی از همان سیطره غرب است و نه افزایش جمعیتمان. او شاید هم به همین خاطر، مدام به اهمیت حضور حداکثری مردم در انتخابات مجلس پیش رویمان گریز میزد و اتفاقا هم لابلای صحبت هایش نگرانی از گرایش بسیاری از جوانهامان به سمت کشورهای غربی و خالی شدن پشت کشورمان به خوبی احساس میشد .من اگر بحثم را با همسرم ادامه میدادم شاید اخرش کم می آوردم و یا که اصلا بدهکارش میشدم که چرا به عنوان یک مسلمان روی موضع جمعیت ، دیدگاه اسلامی ندارم و بر کنترل و باز دارندگی آن مانور میدهم !! پس بحث را به اعداد و ارقام محدود کردم و از او پرسیدم که در جدول رده بندی جمعیت جهان ، جایگاه کشورمان چه بود و او گفت هفده ، یک صدم جمعیت جهان . الآن من نمیدانم که در سال ۱۴۳۰ شمسی بالاخره جمعیت جهان در گیر و دار بیماریها و وقایع پیش بینی نشده ده میلیارد یا کمتر و بیشترش خواهد شد یا نه!! ولی من آن موقع آرزو کردم که کاش سال ۲۰۵۰ جز پرجمعیت ترین ها باشیم و رنک و روی اسلام و شیعه هم در جهان پر رنگ تر شود .یا اصلأ تا محقق شدن این آرزو. ، حداقل در همین زمان حالا هم ، مردم کشورمان با یک حضور بالا و به چشم آمدنی در انتخابات ، برخلاف میل کشورهای غربی ، پای هویت ایرانی بودنشان استوار بمانند و با یک انتخاب اصلح بستر لازم برای توسعه کشور را فراهم کنند.
با همسرم رفته بودیم بنگاه معاملاتی . میخواستیم خانه بخریم. صاحب بنگاه مشخصات یک واحد آپارتمان دو خوابه را به ما داد . خانه نسبتاً خوبی به نظر می رسید. اما من و همسرم بی هیچ قول و قرار و صحبتی بنگاه را ترک کردیم. قیمت خانه هشت میلیارد تومان بود در حالیکه ما فقط پنج میلیارد داشتیم .توی ماشین ، من خیلی سرخورده و پکر بودم. همسرم خواست فضا را با شوخی تلطیف کند. با اعداد و ارقامی که از کلاس جمعیت شناسی در خاطرش مانده بود گفت: اگر هریک از آدمهای کره زمین یک تک تومان هم بهمان میدادند راحت می توانستیم خانه را بخریم . خوشمزگیش را بی جواب نگذاشتم و گفتم چرا راه دور!! همین ایرانِ خودمان نفری صد تا تک تومان هم که بدهند میشود هشت میلیارد تومان. بعد هم با هم خندیدیم و آن خانه و پولش را فراموش کردیم. اما شوخی کردن های همسرم ذهن و خیال من را کشانده بود به پشت میزهای کلاس جمعیت شناسی دانشگاهم . واقعا هشت میلیارد نفر جمعیت برای سال ۱۴۰۲ یا همان ۲۰۲۳ ؟ یادم می آمد استادمان میگفت این تعداد جمعیت ، سه برابر شده آمارِ هفتاد سال قبل است و در سال ۲۰۵۰ میلادی یا حول و حوش همان ۱۴۳۰ خودمان ، جمعیت حهان به حد ده میلیارد نفر هم میرسد !! با خودم گفتم اگر پیش بینی ها درست از آب دربیاید و روزی انفجار جمعیتی رخ بدهد ، انوقت تکلیف فرصتهای شغلی و اقتصاد و رفاه اینهمه ادم چه خواهد شد ؟ سوالم را در قالب دغدغه زندگی شخصیم ریختم و معترضانه به همسرم گفتم من منطقت را نمی فهمم که چرا گیر سه پیچ داده ای بچه دوممان را هم بیاوریم نمی بینی همین حالایش هم برای خرید خانه پسند شده مان چه اندازه لنگ میزنیم ؟ با ابروهای بالا رفته و دستهایی که مدام باز و بسته شان میکردم از احتمال نزدیک در گل فرو رفتن پای حتی کشورهای توسعه یافته هم سخنوری میکردم و مثلاً که به خیال خودم داشتم بزرگ فکر میکردم.اما همسرم هم دیدگاه خودش را داشت. معتقد بود هیچوقت کم جمعیتی معادل توسعه و پر جمعیتی معادل عقب ماندگی یک کشور نیست.مثلا توسعه یافتگی کشوری را که یک نفر در هر کیلومتر مربع دارد را با فلان کشوری که سیصد و اندی نفر در هر کیلومتر مربع داشت را قابل مقایسه نمیدانست.او میگفت هر نفری که به جمعیت اضافه میشود به خودی خود یک منبع گرانبهای ثروت است که اگر بستر اجتماعی ، استعداد استفاده از چنین نیرویی را داشته باشد آنوقت بالا زفتن جمعیت نه تنها مشکلی به همراه ندارد بلکه عاملی جدید در رشد و توسعه میشود . درست مثل بارانی که ممکن است شکل سیل ویران کننده بگیرد یا که برعکس در نهرهای تعبیه شده جاری و در سدها ذخیره گردد. داشتم با خودم فکر میکردم که چرا باید در کشور خودمان که دم از اسلام و عدالت و این جور چیزها میزند تا این اندازه مشکلات معیشتی و اقتصادی وجود داشته باشد که انگار بلند فکر کردم و همسرم گفت کارآمدترین سیاست کشورهای سلطه گر ، کاهش جمعیت و تجزیه کشورهاست و مشکلات کشور خود ما هم ناشی از همان سیطره غرب است و نه افزایش جمعیتمان. او شاید هم به همین خاطر، مدام به اهمیت حضور حداکثری مردم در انتخابات مجلس پیش رویمان گریز میزد و اتفاقا هم لابلای صحبت هایش نگرانی از گرایش بسیاری از جوانهامان به سمت کشورهای غربی و خالی شدن پشت کشورمان به خوبی احساس میشد .من اگر بحثم را با همسرم ادامه میدادم شاید اخرش کم می آوردم و یا که اصلا بدهکارش میشدم که چرا به عنوان یک مسلمان روی موضع جمعیت ، دیدگاه اسلامی ندارم و بر کنترل و باز دارندگی آن مانور میدهم !! پس بحث را به اعداد و ارقام محدود کردم و از او پرسیدم که در جدول رده بندی جمعیت جهان ، جایگاه کشورمان چه بود و او گفت هفده ، یک صدم جمعیت جهان . الآن من نمیدانم که در سال ۱۴۳۰ شمسی بالاخره جمعیت جهان در گیر و دار بیماریها و وقایع پیش بینی نشده ده میلیارد یا کمتر و بیشترش خواهد شد یا نه!! ولی من آن موقع آرزو کردم که کاش سال ۲۰۵۰ جز پرجمعیت ترین ها باشیم و رنک و روی اسلام و شیعه هم در جهان پر رنگ تر شود .یا اصلأ تا محقق شدن این آرزو. ، حداقل در همین زمان حالا هم ، مردم کشورمان با یک حضور بالا و به چشم آمدنی در انتخابات ، برخلاف میل کشورهای غربی ، پای هویت ایرانی بودنشان استوار بمانند و با یک انتخاب اصلح بستر لازم برای توسعه کشور را فراهم کنند.
۱
۶:۵۴