خدا تو آیه ۲۷ سوره اعراف، یه آژیر خطرِ جدی برامون میکشه و دوباره هدفِ اصلی شیطان رو یادت میاره. میگه حواستون باشه! شیطان همونطوری که «سَوآت» (یعنی همون منِ پایینتر، منیتها و گیر کردن تو غریزهها) رو برای پدر و مادرتون پررنگ کرد و فریبشون داد، شما رو هم گول نزنه!
علامه طباطبایی تو تفسیر این آیه یه حرف خیلی قشنگ داره؛ میگه کارِ اصلی ابلیس، اصالت دادن به همین «منِ دانی» و چشوندنِ لذتهای زودگذره.
میاد درِ گوشمون میخونه:"آهای! تو خانم دکتریها...تو تحصیلکردهای...تو بالاشهری و پولداری...تو فلان اصالت رو داری...تو اهلِ نماز و روزهای و محجبهای...خانوادهت اسم و رسم دارن..."
و با همین برچسبهای خیالی، برامون کلی توقع، «منم منم» و حقبهجانب بودنِ الکی میسازه. نتیجهش چی میشه؟ سرِ همین توهمات با کل دنیا درگیر میشیم:
در صورتی که همه این مرزبندیها فقط تو عالمِ خیال و توهمِ ماست. تنها چیزی که تو این عالم واقعاً با هم نمیسازه و مرز داره، «حق و باطل» هست و بس!
اگه این رازِ بزرگ رو بفهمیم، میدونی چی میشه؟دیگه اگه یکی بهمون بگه «بالای چشمت ابروئه»، به تریجِ قبامون برنمیخوره؛ رگِ گردنمون باد نمیکنه و زمین و زمان رو به هم نمیدوزیم. چون میدونیم ما از خودمونت چیزی نداریم که بخوایم براش حرص بخوریم و صاحبِ اصلیِ این لباس، کسِ دیگهایه.
وقتی بادِ این توهمات بخوابه و این برچسبها رو از روی خودمون بکَنیم، چقدر زندگی و ارتباطمون با آدمها سبکتر و قشنگتر میشه... قبول داری؟
۲۱:۲۹
عااالی بود
چقدر بچه بودیم اینو بازی میکردیم
تازه حکمتش روشن شد برامون
۷:۰۹
سقوطِ آزادِ یک میلیاردر! (وقتی ویترینِ زندگیِ بقیه کورمون میکنه) 

میدونی رفیق؟ یه وقتایی وقتی از دور به زندگیِ بقیه نگاه میکنیم، همهچیز اونقدر چشممون رو میگیره و برق میزنه که کلاً یادمون میره پشت این ویترینِ پر زرقوبرق، دقیقاً چه خبره! اصلاً یادمون میره بپرسیم این چیزایی که دلمون براش غنج میره، چقدر موندگاره؟
داستان «قارون» هم دقیقاً همین شکلیه. بنده خدا اونقدر غرقِ سکه و ثروتش شده بود که یه قانونِ خیلی ساده و اصیل رو فراموش کرد: «اینا همش امانته!»
قارون پیشِ خودش فکر میکرد: "من خیلی زرنگم! خدا حتماً منو بیشتر دوست داره که این همه امکانات به من داده." اونقدر مغرورِ این داراییها شد که کلاً یادش رفت یه بالاسری هست که این کلیدها رو داده دستش تا گره از کارِ مردم باز کنه، نه اینکه خودش بشه یه گره کور تو زندگیِ بقیه! 🧶
حالا قسمتِ عجیبِ ماجرا میدونی کجاست؟ واکنشِ مردم!همون آدمای ظاهربینی که تا چشمشون به تشکیلاتِ قارون میافتاد، از تهِ دل آه میکشیدن و میگفتن: "ای خوشبهحالش! کاش ما هم جای اون بودیم..." غافل از اینکه خدا با همین چیزایی که بهمون میده، داره ازمون امتحانِ سختی میگیره.
نتیجش چی شد؟ دقیقاً همونجایی که قارون فکر میکرد رسیده به نوکِ قله و همهچیز مالِ خودشه، یهو زیرِ پاش خالی شد! زمین دهن باز کرد و تمامِ اون «منمن کردنها» و ثروتهای افسانهای رو جلوی چشمِ همون مردمِ حسرتبهدل، یکجا بلعید!

این در واقع حکایتِ خیلی از ماهاست... گاهی اونقدر درگیرِ حساب و کتابِ داراییهامون (پول، سواد، مقام، زیبایی) میشیم که اصلاً یادمون میره ما تو این دنیا هیچکارهایم!خوشبختیِ واقعی اونجایی نیست که سینه سپر کنیم و بگیم "همهچیز مالِ منه"؛آرامش دقیقاً اونجاییه که بفهمیم ما فقط «امانتداریم».
قارون رفت زیر خروارها خاک، ولی یه درسِ بزرگ برامون گذاشت:تو این دنیا، نعمتها اگه «بندِ دست» باشن و وسیلهای برای خیر رسوندن، خیلی هم عالین؛ اما اگه یه روزی تبدیل بشن به «بندِ دل» و ما رو اسیرِ خودشون کنن... همون بهتر که اصلاً نباشن!

پس رفیق، اگه یه وقت خواستی حسرتِ ویترینِ زندگیِ کسی رو بخوری، یادت بیار که شاید اون بارِ سنگینی که رو دوششه، اصلاً مالِ خودش نیست و فقط داره یه امتحانِ سخت پس میده. حواسمون به امانتهای توی دستمون باشه...
" />
#سمانه_تقیزاده
@nafahat_hamgaman
میدونی رفیق؟ یه وقتایی وقتی از دور به زندگیِ بقیه نگاه میکنیم، همهچیز اونقدر چشممون رو میگیره و برق میزنه که کلاً یادمون میره پشت این ویترینِ پر زرقوبرق، دقیقاً چه خبره! اصلاً یادمون میره بپرسیم این چیزایی که دلمون براش غنج میره، چقدر موندگاره؟
داستان «قارون» هم دقیقاً همین شکلیه. بنده خدا اونقدر غرقِ سکه و ثروتش شده بود که یه قانونِ خیلی ساده و اصیل رو فراموش کرد: «اینا همش امانته!»
حالا قسمتِ عجیبِ ماجرا میدونی کجاست؟ واکنشِ مردم!همون آدمای ظاهربینی که تا چشمشون به تشکیلاتِ قارون میافتاد، از تهِ دل آه میکشیدن و میگفتن: "ای خوشبهحالش! کاش ما هم جای اون بودیم..." غافل از اینکه خدا با همین چیزایی که بهمون میده، داره ازمون امتحانِ سختی میگیره.
نتیجش چی شد؟ دقیقاً همونجایی که قارون فکر میکرد رسیده به نوکِ قله و همهچیز مالِ خودشه، یهو زیرِ پاش خالی شد! زمین دهن باز کرد و تمامِ اون «منمن کردنها» و ثروتهای افسانهای رو جلوی چشمِ همون مردمِ حسرتبهدل، یکجا بلعید!
این در واقع حکایتِ خیلی از ماهاست... گاهی اونقدر درگیرِ حساب و کتابِ داراییهامون (پول، سواد، مقام، زیبایی) میشیم که اصلاً یادمون میره ما تو این دنیا هیچکارهایم!خوشبختیِ واقعی اونجایی نیست که سینه سپر کنیم و بگیم "همهچیز مالِ منه"؛آرامش دقیقاً اونجاییه که بفهمیم ما فقط «امانتداریم».
قارون رفت زیر خروارها خاک، ولی یه درسِ بزرگ برامون گذاشت:تو این دنیا، نعمتها اگه «بندِ دست» باشن و وسیلهای برای خیر رسوندن، خیلی هم عالین؛ اما اگه یه روزی تبدیل بشن به «بندِ دل» و ما رو اسیرِ خودشون کنن... همون بهتر که اصلاً نباشن!
پس رفیق، اگه یه وقت خواستی حسرتِ ویترینِ زندگیِ کسی رو بخوری، یادت بیار که شاید اون بارِ سنگینی که رو دوششه، اصلاً مالِ خودش نیست و فقط داره یه امتحانِ سخت پس میده. حواسمون به امانتهای توی دستمون باشه...
۱۰:۳۹
این بار روایت اعتماد به ترامپ و عاقبت عبور از تنگه هرمز
با انیمیشن انگری بردز
۱۱:۳۵
نمیدونم جایی این مصاحبه رو دیدین یا نه
در نوع خودش، جالب بود
خواب آقا رو دیدم، باحجاب شدم...
من نمیتونم کسایی که بهم ناسزا میگن رو ببخشم،
اما آقا چطور ازشون گذشته؟
🥹
@nafahat_hamgaman
در نوع خودش، جالب بود
خواب آقا رو دیدم، باحجاب شدم...
من نمیتونم کسایی که بهم ناسزا میگن رو ببخشم،
اما آقا چطور ازشون گذشته؟
۱۵:۴۲
«مغزهایی که آکبند میمونن!» 

تا حالا به این فکر کردین که چرا خدا تو قرآن مدام میگه «أکثرُهُم لا یَعقِلون» (بیشترشون تعقل نمیکنن)؟
شاید اولش گارد بگیریم و بگیم: «بابا مگه ما دیوونهایم؟ خدا که به ما عقل داده!» اما رفقا، حقیقت اینجاست که «عقل داشتن» با «تعقل کردن» (یعنی به کار انداختنِ عقل)، زمین تا آسمون فرق داره! خیلیا آدمای خوب و مهربونی هستن، سرشون هم تو لاکِ خودشونه، اما یه جای کار میلنگه! وقتی پایِ تصمیمگیری و عمل وسط میاد، انگار کرکره «عقل» کشیده میشه پایین! یعنی چی؟ یعنی بیشترِ تصمیمهای مهمِ زندگیمون (از خریدنِ یه لباسِ غیرضروری تو بازار و یه لایکِ ساده تو فضای مجازی بگیر، تا انتخاب رشته، ازدواج یا حتی یه قضاوت درباره دیگران)، بر اساسِ احساساتِ لحظهای یا خیالاتیه که تو سرمون میچرخه، نه حسابوکتابِ الهی.
راستش رو بخواین، از همون روزی که از بهشتِ خدا پامون به این دنیای خاکی رسید، یه سری نیازهای مادی (همون میل به دیده شدن، مالاندوزی و راحتطلبی) خودشون رو نشون دادن که اگه حواسمون نباشه، میشن ترمزِ دستیِ عقلِ ما!
حقیقتِ تلخ اینه: هر چقدر قلبمون بیشتر غرقِ خواستههای مادی و لذتهای زودگذر بشه، همونقدر موتورِ عقل خاموش میشه و از اون انسانیتِ واقعی (که وصله به خدا) دورتر میشیم.بیاین امروز یه حسابکتابِ صادقانه با خودمون بکنیم؛ تصمیمهایی که تو همین هفته گرفتیم، حرفایی که زدیم، پولی که خرج کردیم... بیشتر از سرِ «عقل» بود یا از سرِ «هوس، خیالات و چشمهمچشمی»؟
خوب تو رفتارهامون بگردیم؛ پیدا کردنِ جوابِ این سوال، همون قطبنماییه که نشون میده تو مسیرِ رشدیم یا داریم الکی دورِ خودمون میچرخیم!
🧭
@nafahat_hamgaman
تا حالا به این فکر کردین که چرا خدا تو قرآن مدام میگه «أکثرُهُم لا یَعقِلون» (بیشترشون تعقل نمیکنن)؟
خوب تو رفتارهامون بگردیم؛ پیدا کردنِ جوابِ این سوال، همون قطبنماییه که نشون میده تو مسیرِ رشدیم یا داریم الکی دورِ خودمون میچرخیم!
۱۷:۲۲
پیام تبریکی متفاوت به سخنگوی کاخ سفید
سفارت ایران در ارمنستان در واکنش به تولد دختر سخنگوی کاخ سفید نوشت:
به شما تبریک میگویم. کودکان معصوم و دوستداشتنی هستند. آن ۱۶۸ کودکی که رئیست در مدرسهای در میناب کُشت و شما توجیهاش کردی، آنها هم کودک بودند. وقتی فرزندت را میبوسی، به مادران آن کودکان فکر کن.
@nafahat_hamgaman
سفارت ایران در ارمنستان در واکنش به تولد دختر سخنگوی کاخ سفید نوشت:
۲۱:۴۶
دقت کردید اکثر ما از مُرده میترسیم؟ حتی اگه طرف عزیزترین آدمِ زندگیمون باشه، وقتی میمیره، تنهایی تو یه اتاق باهاش نمیمونیم. چرا؟ چون بدنِ بیروح، ترسناکه؛ چون عدم و مردگی، زشته. اما یه سوالِ عجیب: چرا از «مُردگیِ درونِ خودمون» نمیترسیم؟!
قرآن به زشتیها و بُعدِ حیوانیِ ما میگه «سَوْآت». سَوآت یعنی همون جسدِ بیروحِ نفسانیتِ ما! شیطان دقیقاً دست میذاره روی همین مُردهی درونمون و برامون «آرایشش» میکنه. چطوری؟ از جایی که اصلاً نمیبینیمش؛ یعنی از طریقِ «وهم و خیال».یهو میبینی سرِ اینکه فلانی دست زده به میزِ کارمون، یا تو ترافیک یکی یه بوقِ بد زده، چنان به هم میریزیم و داد و بیداد میکنیم که انگار کلِ دنیا به آخر رسیده! اینجا دقیقاً همون نقطهایه که شیطان به ما یاد داده روی این «جسدِ خیالی» و شأن و مقامِ توهمیِ خودمون حساب باز کنیم.
رفیق! تا وقتی تو این دنیا اصالت رو بدیم به خودمون (به شهرمون، به لباسمون، به مدرک و کلاسمون)، داریم با یه مُرده زندگی میکنیم. باید از این تعلقاتِ پنهان که شیطان روشون خیمه زده فرار کنیم، همونطور که از یه جسد فرار میکنیم...
۶:۴۷
چون یه نخی از دلش کشیده شده تا خودِ خدا!
هر چقدرم پایین شلوغ و درهم باشه،
اون کسی که قطبنماش رو با آسمون تنظیم کرده، همیشه تو آرامشه.
۶:۵۲