این موارد و مجموعهای از موارد دیگر، به شدت به هژمون و تسلط آمریکا بر جهان ضربه میزند. باید توجه داشت که مهم تر از انهدام تجهیزات و پایگاههای آمریکایی، انهدام انگاره هژمون آمریکا است.
۲:۱۴
۱۰:۲۲
۸:۳۹
این دو ضعف به علاوه دسترسی برخط دشمن به تصاویر ماهواره ای و جاسوسان محلی و... رادار ها را به هدفی آسان برای دشمنان متخاصم تبدیل میکند. هدف قرار گرفتن رادارها کل سیستم پدافندی را از کار می اندازد چرا که بدون رادار، کل سامانه پدافندی از کار می افتد. مثلا هر سامانه s300 ممکن است به ۱۶ سکوی پرتاب ۵ فروندی موشک مجهز باشد اما همه اینها به محض انهدام رادار، به فائده میشوند.
رادارها نیز خود به دو بخش محمول و غیر محمول تقسیم شوند. رادارهای غیر محمول معمولا رادارهایی بزرگ و دوربرد هستند و رادارهای محمول برد کمتری را پوشش میدهند. رادارهای برد بلند که غیر محمول هستند، حساس ترین رادارها هستند. چرا که موقعیت آنها به راحتی برای دشمن لو میرود و سریع هدف قرار میگیرند. اما رادارهای محمول شانس بیشتری دارند اما بردشان کمتر است و طبعا محدودیت های پیش گفته برای رادارها مانند محدوده پوشش برای آنها بیشتر مطرح است.
متأسفانه همه رادارهای برد بلند و ثابت ایران در روزهای ابتدایی جنگ هدف عملیات سرکوب پدافند دشمن قرار گرفت که البته امری قابل پیش بینی و با توجه به قدرت هوایی دشمن طبیعی بود. تعدادی از رادارهای محمول نیز آسیب دیدند. باقی رادارها نیز خاموش شده و صرفا در تاکتیک های خاصی بکار میروند تا سرکوب نشوند. این یعنی چی؟ یعنی در بیشتر نواحی کشور پوشش راداری بالایی وجود ندارد و این برای قوای مهاجم فرصت مناسبی را فراهم میآورد. اگر به تصاویر و فیلم های روز جمعه و شنبه نیز دقت کرده باشید، اکثر هواگردهای متخاصم از دامنه کوهستان ها، دره ها و ارتفاع پایین حرکت میکردند. این کار را برای باقی مانده پدافند سخت تر میکند چون آن مناطق طبق توضیحات بالا جزو نقاط کور راداری هستند.ادامه...
۳:۴۴
نَفِیر
چرا هواپیماها و بالگردهای آمریکایی در مرکز ایران رهگیری نشدند؟
در ابتدا باید دید درستی نسبت به مقوله پدافند هوایی و رادار بدست آورد. رادار وسیله ای است که با ارسال امواج الکترومغناطیسی و دریافت بازتاب آن، نسبت به تشخیص هواگردهای موجود در آسمان اقدام میکند. رادار این امواج را ارسال میکند و در صورتی که هواگردی در آسمان باشد، امواج با برخورد به آن دچار بازتاب و بازگشت به مبدأ میشوند. رادار با تحلیل طول موج، جهت و قدرت امواج برگشتی، مکان هواگرد را شناسایی میکنند.
رادارهای دارای دو نقطه ضعف درونی و بیرونی هستند: ضعف درونی: باید توجه داشت وقتی که گفته میشود راداری دارای برد x کیلومتر است، به این معنا نیست که دایره ای به شعاع و ارتفاع x و از تمام جهات را رصد کرده و پوشش میدهد. بلکه محدوده پوشش آن چیزی مانند عملکرد یک چراغ قوه در تاریکی شب است. صرفا یک محدوده کوچک مخروطی شکل (نوک مخروط سر چراغ قوه و قاعده مخروط، محلی است که به آن سو نور انداخته ایم) را پوشش میدهد. مشکل به همینجا ختم نمیشود بلکه انواع عوارض زمین نیز مانع عملکرد مطلوب رادار است. بخصوص در مناطق کوهستانی و مراتع ناهموار(تقریبا تمام جغرافیای ایران). هر قله و کوه و تپهای مانند مانعی بر سر راه رادار عمل میکند و پشت خود را محل مناسبی برای عبور هواگردهای متخاصم میکند. مانند درختی که در جنگل مانع روشن شدن آن سوی خود توسط چراغ قوه ما میشود. ضعف بیرونی: امواج ارسالی، رادار را به شدت آسیب پذیر میکنند. همانطور که رادار با تحلیل امواج بازگشتی، موقعیت مکانی هواگردها را پیدا میکند، هواگردها نیز میتوانند با تحلیل امواج ارسالی، محل رادار را پیدا کنند! این جا مقوله ای در حوزه امنیتی مطرح میشود به نام سیگینت (SIGINT) یا جاسوسی سیگنالی که خود متشکل از ELINT و COMINT است. الینت شامل جمع آوردی سیگنال های غیر ارتباطی و تحلیل آنها جهت کسب اطلاعات است. هواپیماهای جاسوسی الینت دشمن، با پرواز در آسمان، امواج رادارهای ما را کسب و تحلیل کرده و موقعیت رادارها را بدست میآورند. این یعنی امکان هدف گیری فوری آنها توسط موشکهای کروز و بالستیک دشمن. بعلاوه ارتش های جهان به موشک های ضد تشعشع نیز مجهزند. این موشک ها به محدوده ای پرتاب شده و آنها نیز با تحلیل امواج راداری، موقعیت رادار را یافته و آن را هدف قرار میدهد. این دو ضعف به علاوه دسترسی برخط دشمن به تصاویر ماهواره ای و جاسوسان محلی و... رادار ها را به هدفی آسان برای دشمنان متخاصم تبدیل میکند. هدف قرار گرفتن رادارها کل سیستم پدافندی را از کار می اندازد چرا که بدون رادار، کل سامانه پدافندی از کار می افتد. مثلا هر سامانه s300 ممکن است به ۱۶ سکوی پرتاب ۵ فروندی موشک مجهز باشد اما همه اینها به محض انهدام رادار، به فائده میشوند. رادارها نیز خود به دو بخش محمول و غیر محمول تقسیم شوند. رادارهای غیر محمول معمولا رادارهایی بزرگ و دوربرد هستند و رادارهای محمول برد کمتری را پوشش میدهند. رادارهای برد بلند که غیر محمول هستند، حساس ترین رادارها هستند. چرا که موقعیت آنها به راحتی برای دشمن لو میرود و سریع هدف قرار میگیرند. اما رادارهای محمول شانس بیشتری دارند اما بردشان کمتر است و طبعا محدودیت های پیش گفته برای رادارها مانند محدوده پوشش برای آنها بیشتر مطرح است. متأسفانه همه رادارهای برد بلند و ثابت ایران در روزهای ابتدایی جنگ هدف عملیات سرکوب پدافند دشمن قرار گرفت که البته امری قابل پیش بینی و با توجه به قدرت هوایی دشمن طبیعی بود. تعدادی از رادارهای محمول نیز آسیب دیدند. باقی رادارها نیز خاموش شده و صرفا در تاکتیک های خاصی بکار میروند تا سرکوب نشوند. این یعنی چی؟ یعنی در بیشتر نواحی کشور پوشش راداری بالایی وجود ندارد و این برای قوای مهاجم فرصت مناسبی را فراهم میآورد. اگر به تصاویر و فیلم های روز جمعه و شنبه نیز دقت کرده باشید، اکثر هواگردهای متخاصم از دامنه کوهستان ها، دره ها و ارتفاع پایین حرکت میکردند. این کار را برای باقی مانده پدافند سخت تر میکند چون آن مناطق طبق توضیحات بالا جزو نقاط کور راداری هستند. ادامه...
نفیر
@nafir313
...ادامه 🟢 ایران چه تدبیری اندیشید؟مسائل فوق نباید موجب نا امیدی شود چرا که پیش تر توسط فرماندهان ایرانی پیش بینی شده بود. ایرانی ها از راهبرد رهگیری غیر فعال استفاده میکنند. رهگیری غیر فعال نوعی عمل شناسایی هواگردهاست که در آن سامانه پدافندی اقدام به ارسال امواج نمیکند. بلکه به تحلیل امواج موجود در آسمان میپردازد. این نوع رهگیری انواع مختلفی دارد که صرفا نوع رایج در عملیات این روزهای ایران را شرح میدهیم. هر شی گرمی، از خود امواج فروسرخ IR ساتع میکند. سامانه پدافندی با جستجوی آسمان، این امواج را جمع آوری و تحلیل کرده و موقعیت ساتع کننده موج یعنی جنگنده را شناسایی میکند. این امر باعث ایمنی سامانه است. چرا که امواجی از خود ارسال نمیکند و شناسایی نمیشود. متأسفانه این سامانه ها نقصی دارند که از برد محدود برخوردارند. مثلا برد سامانه ایرانی مجید که این روزها عملیات های پدافندی زیادی انجام میدهد حدود ۱۵ کیلومتر است که حتی در صورت فرض پوشش ۳۶۰ درجهای، صرفا حدود ۷۰۰ کیلومتر مربع را پوشش میدهد که تقریبا ۲۵۰۰ برابر کوچکتر از مساحت کل ایران ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربعی است. در حالی که توضیح دادیم سامانه های پدافندی پوشش ۳۶۰ درجه ایجاد نمیکنند. ایضا با در نظر گرفتن پستی و بلندی زمین این عدد بسیار کوچکتر خواهد بود.پس نیروهای مسلح سامانه های مجید و انواع دیگر سامانه های این چنینی و دیگر سامانه ها را صرفا در مناطق حساس و در غالب کمین های پدافندی مستقر میکنند و توان پوشش ۱۰۰ درصدی مناطق کوهستانی و ناهمواری های انبوه کشور را ندارند.با وجود همه اینها باز هم شاهد بودیم که در همین عملیات کذایی آمریکایی ها، چند فروند هواگرد دشمن منهدم شد که نشان از مجاهدت بی نظیر رزمندگان اسلام در پدافند هوایی جمهوری اسلامی ایران و قوت فناوری های نظامی بومی دارد. خدایشان حفظ کند و نصرت دهاد.ذکر این موارد نه تنها نباید موجب نا امیدی شود، بلکه باید موجب تقدیر از رزمندگان شجاع پدافندی کشور شود که با انهدام بیش از ۱۶۰ پهپاد دشمن و دهها موشک کروز و جنگنده و... پوزه قدرتمند ترین نیروی هوایی جهان را که به تنهایی از همه نیروهای هوایی جهان قدرتمند تر است را به خاک مالیده اند. این نیرو(نیروی هوایی آمریکا) از کمک قوی ترین نیروی هوایی سنتی منطقه(رژیم صهیونیستی) و نیروهای هوایی ثروتمند کشورهای عربی نیز کمک دریافت میکند.
نفیر
@nafir313
۳:۴۴
۱۶:۱۴
۱:۰۵
۱۴:۵۵
۰:۴۴
عقلانی ترین حالت کدام است؟!حتی اگر تصور کنیم که امتیازات حالت اول بسیار بیشتر از حالت دوم است، باز هم حالت دوم عقلانی تر است. انهدام زیرساختهای کشورهای منطقه چه سودی برای ایران دارد که زیرساختهای خود را که با خون دل و طی ۴۷ سال تحریم ساخته است به باد دهد؟! اشتباه نکنیم! تهدید انهدام زیرساخت های دشمن برای بازدارندگی و حفظ زیرساختهای خودی است وگرنه امتیاز و مطلوبیت خاصی برای ایران ندارد. توجه داشته باشید که نابودی زیرساختهای برق کشور صرفا به معنای خاموشی لامپ و مهتابی نیست که با شمع جبران شود. بی برقی یعنی تعطیلی تمام صنایع، ادارت و در یک کلام، تمام کشور. آن هم در وضعی که مشخص نیست بازسازی این زیرساخت ها چند سال طول بکشد! با این وضعیت آیا منطقی نیست ایران همین حالا ولو با امتیازات کمتر به مذاکره بپیوندد؟ اگر ایران فقط ۳۰ درصد از خواستههای ۱۰ بندی خود را در مذاکره حاصل کند، به بزرگترین پیروزی و یک فتح تاریخی دست یافته است. ایران اگر صرفا حق اخذ عوارض از تنگه هرمز را بدست آورد، بزرگترین پیروزی چند قرن اخیر خود را بدست آورده است. این در حالی است که هیچ تضمینی وجود ندارد که الزاما امتیازات مکسوب در مذاکره پس از انهدام زیرساختها بیشتر از وضع فعلی است. در آن وضعیت فشارهای داخلی در ایران به شدت بالا می رفت و چه بسا دست بالای خود در مذاکرات را از دست میدادیم. اگر متقابلا زیرساختهای نفتی کشورهای عربی را در پاسخ به انهدام زیرساخت های برق و نفت کشور هدف قرار میدادیم، دیگر انسداد هرمز چه امتیازی برای ایران محسوب میشد؟ دیگر نفتی برای عبور از هرمز باقی نمی ماند! اگر با نابودی زیرساختهای های نفتی منطقه، اهرم فشار قیمت نفت را از دست میدادیم، با افزایش قیمت نفتی مواجه میشدیم که دنیا دیگر پایین آمدنش را از ما مطالبه نمیکرد! چرا که دیگر اهرمی در دست نداشتیم. در یک مثال، هرمز و زیرساختهای نفتی منطقه، گروگان ماست. اگر گروگانگیر گروگان را بکشد، گروگانگیری پایان یافته است!ایران با هوشمندی در بهترین نقطه جنگ را متوقف کرده است. حالا باید همگی مراقب باشیم تا دیپلماسی، دستاوردهای میدان را نقد کند و آنرا به ثمن بخس نفروشد.ادامه...
۲:۵۵
نَفِیر
چرا میتوان آتش بس دو هفتهای را هوشمندانه دانست و چرا نه؟!
در ابتدا باید گفت که این متن به معنای اعتماد به بیانیه و اعلامیه دشمن آمریکایی نیست. به آنها نمیتوان هیچ اعتمادی داشت و چه بسا ممکن است پیش از پایان مهلت ۱۴ روزه حملات سنگین تری را از سر بگیرند. اما باید توجه داشت که هیچ جنگی در جهان وجود ندارد که پایان آن بدون مذاکره باشد. مذاکره در ناخودآگاه ایرانی، تبدیل به یک تراژدی شده و آن را در تضاد با مقاومت و در جهت وادادگی تصور کرده و نسبت به آن موضع میگیرد. اما باید دانست که در روابط بینالملل، همه جنگ ها و همه پیش روی ها و همه پس روی ها و... در نهایت برای صورت بندی بندهای توافق و مذاکره است. مگر طرف های پیروز جنگ های جهانی اول و دوم پس از جنگ مذاکره نکردند؟ پس مذاکره به خودی خود بد نیست. حالا باید دید چه شده است: آمریکا در قبال ایران، هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد. تمام اقدامات آمریکا در جهت براندازی در کوتاه/میان/بلند مدت است. چه در قالب مذاکره باشد چه جنگ. چه ترامپ باشد چه اوباما. آمریکا با دو پلن آ و ب به ایران حمله کرد. پلن آ شامل شهادت رهبری، هرج و مرج، ورود زمینی معاندین و براندازی و تجزیه ایران بود. پلن ب اما مطلوب آمریکا در صورت عدم تحقق پلن آ را نابودی توان موشکی، هستهای و در پی آن و بی دفاع شدن ایران، تضعیف حداکثری و انهدام زیرساخت های حیاتی(مانند برق) تصویر میکرد تا به علت فشارهای پس از جنگ، جمهوری اسلامی پس از مدتی از درون ساقط شود. اما چه اتفاقی افتاد؟ پلن آ که با شکست قطعی مواجه شد. پلن ب هم به علت استمرار مقاومت و عملیات پایگاه های موشکی و شکست عملیات هلی برن آمریکا برای خروج اورانیوم ها از اصفهان، نیمه کاره ماند. حالا ترامپ ناچار است تمام اهداف و آمال خود را متمرکز بازگشایی تنگه هرمز کند. حالا مذاکره پایان جنگ برای ایران دو حالت دارد: ۱) آمریکا به زیرساختهای حیاتی آن حمله کرده و ایران نیز متقابلا به زیرساختهای کشورهای عربی و اسرائیل حمله کند. پس از یک دوره ویرانی متقابل ایران به مذاکره پیوسته و امتیازاتی را مطالبه کند. ۲) ایران در همین نقطه متوقف شود و با حفظ زیرساختهای خود به مذاکره پیوسته و امتیازات ولو کمتر از حالت اول را بدست آورد. عقلانی ترین حالت کدام است؟! حتی اگر تصور کنیم که امتیازات حالت اول بسیار بیشتر از حالت دوم است، باز هم حالت دوم عقلانی تر است. انهدام زیرساختهای کشورهای منطقه چه سودی برای ایران دارد که زیرساختهای خود را که با خون دل و طی ۴۷ سال تحریم ساخته است به باد دهد؟! اشتباه نکنیم! تهدید انهدام زیرساخت های دشمن برای بازدارندگی و حفظ زیرساختهای خودی است وگرنه امتیاز و مطلوبیت خاصی برای ایران ندارد. توجه داشته باشید که نابودی زیرساختهای برق کشور صرفا به معنای خاموشی لامپ و مهتابی نیست که با شمع جبران شود. بی برقی یعنی تعطیلی تمام صنایع، ادارت و در یک کلام، تمام کشور. آن هم در وضعی که مشخص نیست بازسازی این زیرساخت ها چند سال طول بکشد! با این وضعیت آیا منطقی نیست ایران همین حالا ولو با امتیازات کمتر به مذاکره بپیوندد؟ اگر ایران فقط ۳۰ درصد از خواستههای ۱۰ بندی خود را در مذاکره حاصل کند، به بزرگترین پیروزی و یک فتح تاریخی دست یافته است. ایران اگر صرفا حق اخذ عوارض از تنگه هرمز را بدست آورد، بزرگترین پیروزی چند قرن اخیر خود را بدست آورده است. این در حالی است که هیچ تضمینی وجود ندارد که الزاما امتیازات مکسوب در مذاکره پس از انهدام زیرساختها بیشتر از وضع فعلی است. در آن وضعیت فشارهای داخلی در ایران به شدت بالا می رفت و چه بسا دست بالای خود در مذاکرات را از دست میدادیم. اگر متقابلا زیرساختهای نفتی کشورهای عربی را در پاسخ به انهدام زیرساخت های برق و نفت کشور هدف قرار میدادیم، دیگر انسداد هرمز چه امتیازی برای ایران محسوب میشد؟ دیگر نفتی برای عبور از هرمز باقی نمی ماند! اگر با نابودی زیرساختهای های نفتی منطقه، اهرم فشار قیمت نفت را از دست میدادیم، با افزایش قیمت نفتی مواجه میشدیم که دنیا دیگر پایین آمدنش را از ما مطالبه نمیکرد! چرا که دیگر اهرمی در دست نداشتیم. در یک مثال، هرمز و زیرساختهای نفتی منطقه، گروگان ماست. اگر گروگانگیر گروگان را بکشد، گروگانگیری پایان یافته است! ایران با هوشمندی در بهترین نقطه جنگ را متوقف کرده است. حالا باید همگی مراقب باشیم تا دیپلماسی، دستاوردهای میدان را نقد کند و آنرا به ثمن بخس نفروشد. ادامه...
نفیر
@nafir313
...ادامه
نکته مهم در این آتش بس موقت این است که اجازه عبور نامحدود به نفتکش ها از هرمز را ندهیم. ممکن است این آتش بس صرفا تنفس مصنوعی ترامپ به بازار نفت پیش از جنگ زیرساختی فراگیر باشد. علاوه بر این، نفتکش ها و سوپر نفتکش های میلیارد دلاری را که اهداف بالقوه ایران در جنگ نفتی هستند از تیررس ایران خارج کند.
دقت داشته باشید که ممکن است مذاکرات به کلی شکست بخورد و تهدید انهدام زیرساختها دوباره مطرح بشود. نباید موارد پیش گفته در اهمیت حفظ زیرساخت ها موجب وادادگی و تسلیم شود. قطعا در دوراهی عزت و ذلت، زیرساختها هر چقدر که حیاتی باشند هزینه کمی برای عزت انسان اند.
نفیر
@nafir313
۲:۵۵
۱۶:۴۳
۲:۳۴
۱۵:۱۸
۱۷:۲۲
۱۴:۱۵
خبری که خوشحال کننده نیست، غمی بزرگ است
این خبر را ملاحظه بفرمایید:
️ با دستور مقام قضایی اموال محمود عنایت مدیر شبکه صهیونیستی اینترنشنال در ایران توقیف شدقوه قضائیه: در ۳۴ مورد اموال و داراییهای توقیف شده از این فرد قطعات زمین، چند مزرعه، خانه و آپارتمان، چند قطعه باغ و یک کارخانه توقیف شده است.
احتمالا مخاطب انقلابی با خواندن این خبر خوشحال شود اما در واقع روایتی از عمق فاجعه حکمرانی در جمهوری اسلامی است. کسی که سالیان دراز است علیه جمهوری اسلامی فعالیت آشکار و علنی دارد و مدیر تروریستی ترین شبکه ماهواره ای تاریخ و یکی از معضلات حاد امنیتی چند سال اخیر ایران است، در این سالها فعالیت اقتصادی گسترده در کشور داشته و دورادور سرمایه خود را مدیریت می کرده است!
نفیر
@nafir313
این خبر را ملاحظه بفرمایید:
۱۲:۰۱
۱۶:۴۴
۱۵:۵۴
1 ) MSNBC 2) The New York Times 3) The Washington Post 4) CNN 5) NPR 6) The Atlantic 7) The New Yorker 8) Vox 9) Slate 10) HuffPost
1 ) Haaretz 2) +972 Magazine 3) Local Call 4) Kan 11 5) Ynet
۴:۵۷