بله | کانال نَفِیر
عکس پروفایل نَفِیرن

نَفِیر

۲۹ عضو
undefinedامپریالیسم انگاره است. ایران انگاره‌ها را می‌شکند
undefined امپریالیسم بیش از آنکه به توان عظیم نظامی و اقتصادی و فناورانه خود متکی باشد، به ادراکی که از این توان در ذهن دیگران ایجاد کرده وابسته است. او به دیگران القا می‌کند که اتکای به او موجب امنیت، شکوفایی، ثبات و... است. استفاده از تجهیزات نظامی به تنهایی نمی تواند امپریالیسم ایجاد کند. چرا؟ امروز آمریکا بعنوان امپریالیسم، در قریب به اکثر کشورهای دنیا یا مورد تبعیت است یا مورد احترام بالا. کشورها یا در تبعیت محض از اویند یا احترامش را نگه می‌دارند و خلاف منافعش اقدام قابل توجهی نمی‌کنند. آیا این ناشی از تهاجم نظامی به همه کشورهای دنیا و استفاده از تجهیزات نظامی آمریکایی است؟ قطعا خیر. چون آمریکا به همه کشورهای دنیا تهاجم نکرده است. حتی آنهایی که به قدرت نظامی آمریکا اطمینان و اعتقاد بالایی دارند هم قطعا متفق القول اند که اگر آمریکا به همه کشورهای دنیا یا همزمان به چند کشور حمله کند، شکست قطعی خواهد خورد. ابزار اقتصادی چطور؟ آیا آمریکا از این ابزار برای اعمال فشار به همه کشورها استفاده کرده است؟ این هم خیر. پس هژمونی آمریکا بخاطر چیست؟هژمون آمریکا ناشی از انگاره و تصویری است که از قدرت خود در قوه تحلیلی دیگران ایجاد کرده است. این انگاره باعث شده که کشورهای جهان آمریکا را ابر قدرتی بدانند که نباید مخالفتی با او کرد.قطعا این انگاره متکی به توان عظیم نظامی و اقتصادی آمریکا است و بدون پشتوانه نیست. اما بی شک این انگاره مهم تر از خود آن قدرت است.حالا ایران اما در این جنگ بزرگ تمدنی، انگاره قدرت آمریکا را بیش از قدرتش می‌شکند. اینطور:۱) ایران به کشورهای جهان که مواضعی علیه آمریکا اتخاذ کنند و با آن همراهی ننمایند، اجازه عبور از تنگه هرمز را می‌دهد. اسپانیا و فرانسه دو نمونه غربی و از اعضای ناتو و متحد آمریکا هستند. اسپانیا بخاطر مخالفتش با جنگ و فرانسه بخاطر مخالفتش با پیش نویس قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت، اجازه عبور از هرمز را می‌یابند. یعنی چه؟ یعنی اگر پیش از این گمان می‌کردید که اتکای به قدرت ناوگان دریایی آمریکا موجب امنیت اقتصادی و ترابری شماست، در اشتباه بودید. اتفاقا علیه آمریکا بودن به نفع شماست. خلاف آمریکا عمل کردن نه تنها وحشتناک نیست، بلکه به نفع شماست.۲) اگر نفت را بجای دلار با یوآن معامله کنید، اجازه عبور می‌یابید. همه می‌دانند که قدرت آمریکا در ۵۰ سال اخیر بر دلارهای نفتی متکی بوده است. هیچ یک از فروشندگان نفت جرات مبادله نفت با ارز دیگری را ندارند چرا که با واکنش سخت آمریکا مواجه می‌شود. حالا ایران می‌گوید اتفاقا معامله با دلار برای شما مضر است. آن را کنار بگذارید.۳) سالیان سال، اعراب جنوب خلیج فارس به امید تامین امنیت خود میزبان پایگاه‌های آمریکایی بودند. ایران حالا با حملات موشکی خود به آنها فهماند که حضور آمریکا اتفاقا بصورت جدی مخل امنیت آنان است.۴) ایران با شلیک موشک به پایگاه‌های آمریکایی در چند کشور و اسقاط جنگنده های پیشرفته آمریکایی به همه فهماند که می‌توان در مقابل آمریکا ایستاد. دیگر دوران سقوط حکومت ها به صرف حرکت ناوگان دریایی عظیم آمریکا گذشته است.
این موارد و مجموعه‌ای از موارد دیگر، به شدت به هژمون و تسلط آمریکا بر جهان ضربه می‌زند. باید توجه داشت که مهم تر از انهدام تجهیزات و پایگاه‌های آمریکایی، انهدام انگاره هژمون آمریکا است.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۲:۱۴

undefinedانهدام نفتکش‌های پشت تنگه هرمز، هزینه کمتر و تاثیر آنی‌تر
undefined شاید بتوان گفت مهمترین ابزار و سلاح ایران در جنگ رمضان، انسداد تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت است که تاثیر مستقیمی بر اقتصاد جهانی دارد. اما باید توجه داشت که افزایش نزدیک به ۲ برابری قیمت نفت پس از جنگ رمضان، تاثیر روانی بوده نه تاثیر بر عرضه بازار.کشورهای مصرف کننده به علت بعد مسافت با تولید کنندگان نفت، دارای ذخایر عظیم نفتی هستند تا در صورت بروز مشکل در انتقال نفت، از طریق این ذخایر نیازهای خود را بر طرف کنند. کشورهای مختلف از ۴ هفته تا ۲ ماه ذخایر نفتی در کشور خود دارند. پس در واقع افزایش قیمت نفت در این کشورها ناشی از کمبود نیست بلکه تاثیر روانی است. امید بعدی کشورهای مصرف کننده نفت، نفت موجود در نفت کش ها یا اصطلاحا نفت شناور است. نفت کش ها ممکن است تا چند هفته طول بکشد که بارگیری و به مقصد برسند. در نتیجه نفت روی آب نیز پس از مخازن ذخیره به کار خواهد آمد.انهدام تاسیسات نفتی کشورهای عربی برای ایران هزینه زیادی دارد. باید در نظر داشت که این کشورها پس از جنگ از منطقه نخواهند رفت و همچنان همسایه ما خواهند بود! فلذا انهدام تاسیسات نفتی آنها تا جای ممکن توسط ایران انجام نمی شود. مگر اینکه ایران ناچار شود.در این وضعیت، نفتکش های پشت هرمز و در خلیج فارس مانده، بخصوص نفتکش های با مالکیت غربی، بهترین اهداف برای انهدام هستند. انهدام نفتکش ها به اندازه تاسیسات نفتی برای ایران هزینه سیاسی ندارد اما قطعا تاثیر روانی و عملی موثری بر قیمت نفت خواهد داشت. بخصوص که اقدام متقابل دشمن در انهدام نفتکش‌های ایرانی، به اندازه انهدام تاسیسات نفتی ایران، هرینه‌زا نیست.از آنجا که اقتصاد ژاپن به شدت با آمریکا در هم تنیده است و تضعیف آن نقش برجسته ای در تضعیف اقتصاد آمریکا خواهد داشت، بهترین گزینه ابر نفتکش های ژاپنی یا در انتظار سفر به ژاپن است.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۰:۲۲

thumbnail
undefinedاولئک کالانعام بل هم اضل
undefined این سگ‌ها را ببینید. هیچ به خودشان اجازه نمی‌دهند که بپرسند این متجاوز، این هواپیما، این آمریکایی برای حمله به جمهوری اسلامی آمده یا مردم. کاش...
undefinedنفیرundefined@nafir313

۸:۳۹

undefinedچرا هواپیماها و بالگردهای آمریکایی در مرکز ایران رهگیری نشدند؟
undefined در ابتدا باید دید درستی نسبت به مقوله پدافند هوایی و رادار بدست آورد.رادار وسیله ای است که با ارسال امواج الکترومغناطیسی و دریافت بازتاب آن، نسبت به تشخیص هواگردهای موجود در آسمان اقدام می‌کند. رادار این امواج را ارسال می‌کند و در صورتی که هواگردی در آسمان باشد، امواج با برخورد به آن دچار بازتاب و بازگشت به مبدأ می‌شوند. رادار با تحلیل طول موج، جهت و قدرت امواج برگشتی، مکان هواگرد را شناسایی می‌کنند. undefined رادارهای دارای دو نقطه ضعف درونی و بیرونی هستند:ضعف درونی:باید توجه داشت وقتی که گفته می‌شود راداری دارای برد x کیلومتر است، به این معنا نیست که دایره ای به شعاع و ارتفاع x و از تمام جهات را رصد کرده و پوشش می‌دهد. بلکه محدوده پوشش آن چیزی مانند عملکرد یک چراغ قوه در تاریکی شب است. صرفا یک محدوده کوچک مخروطی شکل (نوک مخروط سر چراغ قوه و قاعده مخروط، محلی است که به آن سو نور انداخته ایم) را پوشش می‌دهد. مشکل به همینجا ختم نمی‌شود بلکه انواع عوارض زمین نیز مانع عملکرد مطلوب رادار است. بخصوص در مناطق کوهستانی و مراتع ناهموار(تقریبا تمام جغرافیای ایران). هر قله و کوه و تپه‌ای مانند مانعی بر سر راه رادار عمل می‌کند و پشت خود را محل مناسبی برای عبور هواگردهای متخاصم می‌کند. مانند درختی که در جنگل مانع روشن شدن آن سوی خود توسط چراغ قوه ما می‌شود.ضعف بیرونی:امواج ارسالی، رادار را به شدت آسیب پذیر می‌کنند. همانطور که رادار با تحلیل امواج بازگشتی، موقعیت مکانی هواگردها را پیدا می‌کند، هواگردها نیز می‌توانند با تحلیل امواج ارسالی، محل رادار را پیدا کنند! این جا مقوله ای در حوزه امنیتی مطرح می‌شود به نام سیگینت (SIGINT) یا جاسوسی سیگنالی که خود متشکل از ELINT و COMINT است. الینت شامل جمع آوردی سیگنال های غیر ارتباطی و تحلیل آنها جهت کسب اطلاعات است. هواپیماهای جاسوسی الینت دشمن، با پرواز در آسمان، امواج رادارهای ما را کسب و تحلیل کرده و موقعیت رادارها را بدست می‌آورند. این یعنی امکان هدف گیری فوری آنها توسط موشک‌های کروز و بالستیک دشمن. بعلاوه ارتش های جهان به موشک های ضد تشعشع نیز مجهزند. این موشک ها به محدوده ای پرتاب شده و آنها نیز با تحلیل امواج راداری، موقعیت رادار را یافته و آن را هدف قرار می‌دهد.
این دو ضعف به علاوه دسترسی برخط دشمن به تصاویر ماهواره ای و جاسوسان محلی و... رادار ها را به هدفی آسان برای دشمنان متخاصم تبدیل می‌کند. هدف قرار گرفتن رادارها کل سیستم پدافندی را از کار می اندازد چرا که بدون رادار، کل سامانه پدافندی از کار می افتد. مثلا هر سامانه s300 ممکن است به ۱۶ سکوی پرتاب ۵ فروندی موشک مجهز باشد اما همه اینها به محض انهدام رادار، به فائده می‌شوند.
رادارها نیز خود به دو بخش محمول و غیر محمول تقسیم ‌شوند. رادارهای غیر محمول معمولا رادارهایی بزرگ و دوربرد هستند و رادارهای محمول برد کمتری را پوشش می‌دهند. رادارهای برد بلند که غیر محمول هستند، حساس ترین رادارها هستند. چرا که موقعیت آنها به راحتی برای دشمن لو می‌رود و سریع هدف قرار می‌گیرند. اما رادارهای محمول شانس بیشتری دارند اما بردشان کمتر است و طبعا محدودیت های پیش گفته برای رادارها مانند محدوده پوشش برای آنها بیشتر مطرح است.
متأسفانه همه رادارهای برد بلند و ثابت ایران در روزهای ابتدایی جنگ هدف عملیات سرکوب پدافند دشمن قرار گرفت که البته امری قابل پیش بینی و با توجه به قدرت هوایی دشمن طبیعی بود. تعدادی از رادارهای محمول نیز آسیب دیدند. باقی رادارها نیز خاموش شده و صرفا در تاکتیک های خاصی بکار می‌روند تا سرکوب نشوند. این یعنی چی؟ یعنی در بیشتر نواحی کشور پوشش راداری بالایی وجود ندارد و این برای قوای مهاجم فرصت مناسبی را فراهم می‌آورد‌. اگر به تصاویر و فیلم های روز جمعه و شنبه نیز دقت کرده باشید، اکثر هواگردهای متخاصم از دامنه کوهستان ها، دره ها و ارتفاع پایین حرکت می‌کردند‌. این کار را برای باقی مانده پدافند سخت تر می‌کند چون آن مناطق طبق توضیحات بالا جزو نقاط کور راداری هستند.ادامه...
undefinedنفیرundefined@nafir313

۳:۴۴

نَفِیر
undefinedچرا هواپیماها و بالگردهای آمریکایی در مرکز ایران رهگیری نشدند؟ undefined در ابتدا باید دید درستی نسبت به مقوله پدافند هوایی و رادار بدست آورد. رادار وسیله ای است که با ارسال امواج الکترومغناطیسی و دریافت بازتاب آن، نسبت به تشخیص هواگردهای موجود در آسمان اقدام می‌کند. رادار این امواج را ارسال می‌کند و در صورتی که هواگردی در آسمان باشد، امواج با برخورد به آن دچار بازتاب و بازگشت به مبدأ می‌شوند. رادار با تحلیل طول موج، جهت و قدرت امواج برگشتی، مکان هواگرد را شناسایی می‌کنند. undefined رادارهای دارای دو نقطه ضعف درونی و بیرونی هستند: ضعف درونی: باید توجه داشت وقتی که گفته می‌شود راداری دارای برد x کیلومتر است، به این معنا نیست که دایره ای به شعاع و ارتفاع x و از تمام جهات را رصد کرده و پوشش می‌دهد. بلکه محدوده پوشش آن چیزی مانند عملکرد یک چراغ قوه در تاریکی شب است. صرفا یک محدوده کوچک مخروطی شکل (نوک مخروط سر چراغ قوه و قاعده مخروط، محلی است که به آن سو نور انداخته ایم) را پوشش می‌دهد. مشکل به همینجا ختم نمی‌شود بلکه انواع عوارض زمین نیز مانع عملکرد مطلوب رادار است. بخصوص در مناطق کوهستانی و مراتع ناهموار(تقریبا تمام جغرافیای ایران). هر قله و کوه و تپه‌ای مانند مانعی بر سر راه رادار عمل می‌کند و پشت خود را محل مناسبی برای عبور هواگردهای متخاصم می‌کند. مانند درختی که در جنگل مانع روشن شدن آن سوی خود توسط چراغ قوه ما می‌شود. ضعف بیرونی: امواج ارسالی، رادار را به شدت آسیب پذیر می‌کنند. همانطور که رادار با تحلیل امواج بازگشتی، موقعیت مکانی هواگردها را پیدا می‌کند، هواگردها نیز می‌توانند با تحلیل امواج ارسالی، محل رادار را پیدا کنند! این جا مقوله ای در حوزه امنیتی مطرح می‌شود به نام سیگینت (SIGINT) یا جاسوسی سیگنالی که خود متشکل از ELINT و COMINT است. الینت شامل جمع آوردی سیگنال های غیر ارتباطی و تحلیل آنها جهت کسب اطلاعات است. هواپیماهای جاسوسی الینت دشمن، با پرواز در آسمان، امواج رادارهای ما را کسب و تحلیل کرده و موقعیت رادارها را بدست می‌آورند. این یعنی امکان هدف گیری فوری آنها توسط موشک‌های کروز و بالستیک دشمن. بعلاوه ارتش های جهان به موشک های ضد تشعشع نیز مجهزند. این موشک ها به محدوده ای پرتاب شده و آنها نیز با تحلیل امواج راداری، موقعیت رادار را یافته و آن را هدف قرار می‌دهد. این دو ضعف به علاوه دسترسی برخط دشمن به تصاویر ماهواره ای و جاسوسان محلی و... رادار ها را به هدفی آسان برای دشمنان متخاصم تبدیل می‌کند. هدف قرار گرفتن رادارها کل سیستم پدافندی را از کار می اندازد چرا که بدون رادار، کل سامانه پدافندی از کار می افتد. مثلا هر سامانه s300 ممکن است به ۱۶ سکوی پرتاب ۵ فروندی موشک مجهز باشد اما همه اینها به محض انهدام رادار، به فائده می‌شوند. رادارها نیز خود به دو بخش محمول و غیر محمول تقسیم ‌شوند. رادارهای غیر محمول معمولا رادارهایی بزرگ و دوربرد هستند و رادارهای محمول برد کمتری را پوشش می‌دهند. رادارهای برد بلند که غیر محمول هستند، حساس ترین رادارها هستند. چرا که موقعیت آنها به راحتی برای دشمن لو می‌رود و سریع هدف قرار می‌گیرند. اما رادارهای محمول شانس بیشتری دارند اما بردشان کمتر است و طبعا محدودیت های پیش گفته برای رادارها مانند محدوده پوشش برای آنها بیشتر مطرح است. متأسفانه همه رادارهای برد بلند و ثابت ایران در روزهای ابتدایی جنگ هدف عملیات سرکوب پدافند دشمن قرار گرفت که البته امری قابل پیش بینی و با توجه به قدرت هوایی دشمن طبیعی بود. تعدادی از رادارهای محمول نیز آسیب دیدند. باقی رادارها نیز خاموش شده و صرفا در تاکتیک های خاصی بکار می‌روند تا سرکوب نشوند. این یعنی چی؟ یعنی در بیشتر نواحی کشور پوشش راداری بالایی وجود ندارد و این برای قوای مهاجم فرصت مناسبی را فراهم می‌آورد‌. اگر به تصاویر و فیلم های روز جمعه و شنبه نیز دقت کرده باشید، اکثر هواگردهای متخاصم از دامنه کوهستان ها، دره ها و ارتفاع پایین حرکت می‌کردند‌. این کار را برای باقی مانده پدافند سخت تر می‌کند چون آن مناطق طبق توضیحات بالا جزو نقاط کور راداری هستند. ادامه... undefinedنفیرundefined @nafir313
...ادامه 🟢 ایران چه تدبیری اندیشید؟مسائل فوق نباید موجب نا امیدی شود چرا که پیش تر توسط فرماندهان ایرانی پیش بینی شده بود. ایرانی ها از راهبرد رهگیری غیر فعال استفاده می‌کنند. رهگیری غیر فعال نوعی عمل شناسایی هواگردهاست که در آن سامانه پدافندی اقدام به ارسال امواج نمی‌کند. بلکه به تحلیل امواج موجود در آسمان می‌پردازد. این نوع رهگیری انواع مختلفی دارد که صرفا نوع رایج در عملیات این روزهای ایران را شرح می‌دهیم. هر شی گرمی، از خود امواج فروسرخ IR ساتع می‌کند. سامانه پدافندی با جستجوی آسمان، این امواج را جمع آوری و تحلیل کرده و موقعیت ساتع کننده موج یعنی جنگنده را شناسایی می‌کند. این امر باعث ایمنی سامانه است. چرا که امواجی از خود ارسال نمی‌کند و شناسایی نمی‌شود. متأسفانه این سامانه ها نقصی دارند که از برد محدود برخوردارند. مثلا برد سامانه ایرانی مجید که این روزها عملیات های پدافندی زیادی انجام می‌دهد حدود ۱۵ کیلومتر است که حتی در صورت فرض پوشش ۳۶۰ درجه‌ای، صرفا حدود ۷۰۰ کیلومتر مربع را پوشش می‌دهد که تقریبا ۲۵۰۰ برابر کوچکتر از مساحت کل ایران ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربعی است. در حالی ‌که توضیح دادیم سامانه های پدافندی پوشش ۳۶۰ درجه ایجاد نمی‌کنند. ایضا با در نظر گرفتن پستی و بلندی زمین این عدد بسیار کوچکتر خواهد بود.پس نیروهای مسلح سامانه های مجید و انواع دیگر سامانه های این چنینی و دیگر سامانه ها را صرفا در مناطق حساس و در غالب کمین های پدافندی مستقر می‌کنند و توان پوشش ۱۰۰ درصدی مناطق کوهستانی و ناهمواری های انبوه کشور را ندارند.با وجود همه اینها باز هم شاهد بودیم که در همین عملیات کذایی آمریکایی ها، چند فروند هواگرد دشمن منهدم شد که نشان از مجاهدت بی نظیر رزمندگان اسلام در پدافند هوایی جمهوری اسلامی ایران و قوت فناوری های نظامی بومی دارد. خدایشان حفظ کند و نصرت دهاد.ذکر این موارد نه تنها نباید موجب نا امیدی شود، بلکه باید موجب تقدیر از رزمندگان شجاع پدافندی کشور شود که با انهدام بیش از ۱۶۰ پهپاد دشمن و ده‌ها موشک کروز و جنگنده و... پوزه قدرتمند ترین نیروی هوایی جهان را که به تنهایی از همه نیروهای هوایی جهان قدرتمند تر است را به خاک مالیده اند‌. این نیرو(نیروی هوایی آمریکا) از کمک قوی ترین نیروی هوایی سنتی منطقه(رژیم صهیونیستی) و نیروهای هوایی ثروتمند کشورهای عربی نیز کمک دریافت می‌کند.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۳:۴۴

undefinedآمریکا و اسرائیل، ایران پس از انهدام زیرساخت‌ها را چگونه می‌بینند؟
undefined اولا باید گفت که آنها تقریبا چاره‌ای جز ضربه به زیرساخت‌های ایران را ندارند. همه کارت های نظامی و امنیتی خود را مصرف کرده و مجبور به این کار هستند وگرنه شکست آشکاری خواهند خورد. در مقابل می‌دانند که هزینه های زیادی نیز متحمل خواهند شد. جدا از تلافی ایران با انهدام زیرساخت های کشورهای عربی که موجب افزایش چشمگیر قیمت نفت می‌شود، ایران دیگر چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت و تا آخرین لحظه برای بدست آوردن امتیازات بزرگ خواهد جنگید و آن را بدست هم خواهد آورد.حالا دو سناریو مطرح می‌شود:۱) سناریو مطلوب آمریکا و رژیم صهیونسیتی: فشار بحران برق، سوخت، اشتغال و رکود پس از جنگ بر مردم ایران (بخصوص در فصل گرم پیش رو) و عدم امیدواری آنان به بهبود شرایط که منجر به قیام سراسری و سقوط نظام شود.۲) سناریو عقب افتادگی: مردم ایران فشار را برای چند سال تحمل می‌کنند و جمهوری اسلامی باقی می‌ماند اما مجبور است امتیازات اقتصادی بدست آمده پس از جنگ (اموال بلوکه شده، عوارض تنگه و فواید رفع تحریم) را صرف بازسازی زیرساخت‌های از بین رفته خود کند و بدین صورت تا سال‌ها از رقبا عقب بماند و نتواند برای پرونده منطقه‌ای و نظامی امنیتی خود هزینه کند. در این بازه، بازوان ایران در منطقه از بین رفته و از نظر نظامی و اقتصادی نیز عقب می‌ماند.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۶:۱۴

undefinedعمان باید لطف بزرگ ایران را جبران کند
undefined بنظر می‌رسد که مقامات ایرانی شکی ندارند که در هر حالتی باید نظم پساجنگ حاکم بر تنگه هرمز با پیش از جنگ آن متفاوت باشد. بنابر ترتیبات حقوق بین‌الملل و در پاسخ به سال ها حسن نیت سلطنت عمان در قبال جمهوری اسلامی ایران، عمان نیز در مدیریت پساجنگ هرمز نقش آفرین خواهد بود. با وجود اینکه این امر در پاسخ به حسن نیت سالیان مسقط است، آنها باید پاسخ عملی این لطف را داده و امتیازی به ایران بدهند. با توجه به روابط عمیق و حسنه مسقط با دولت انصارالله یمن، بنظر می‌توان رسمیت شناختن این دولت را از عمان مطالبه نمود. این امر زمینه‌های دیگری هم دارد که آنرا روی کاغذ ممکن می‌کند.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱:۰۵

undefinedدو سناریو برای پایان ضرب الاجل ترامپ
undefined یک سناریو واضح است. ترامپ به وعده خود عمل میکند و با همراهی نیروی هوایی اسرائیل، حمله سختی علیه زیرساخت های ایران ترتیب می‌دهد. ایران نیز طبعا به سختی پاسخ خواهد داد. اما سناریو دوم این است که ترامپ دوباره "شامورتی بازی" درآورده و به بهانه ای حمله گسترده را به تعویق بیندازد. این یک فریب بزرگ برای ایران است. این تنها یک سطل آب یخ بر سر تصمیم گیران در تهران است تا از حمله به تاسیسات آب شیرین کن اسرائیل و تاسیسات نفتی اعراب پرهیز کنند. ترامپ و نتانیاهو عملا و علنا حمله به زیرساخت های ایران را مدتی است که از طریق حمله به صنعت فولاد، پتروشیمی و پل ها آغاز کرده اند. بعید نیست بخواهند ایران را به تدریج سر ببرند تا او در برابر هر زخم منفعلانه و محدود پاسخ دهد. در این صورت برای تهران مسجل خواهد شد که طرف مقابل خواهان دریافت هزینه های سنگین نیست و در نتیجه دست تهران برای اختیار کردن ابتکار عمل باز خواهد شد. ایران می‌تواند برای شکست این طرح، حمله ای فراتر از انتظار را تدارک ببیند و سطح تنش را به مرحله پیش از انفجار برساند تا دست طرف مقابل برای عملیات تخریبی تدریجی اش بسته شود.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۴:۵۵

undefinedدر دام زیرکانه ترامپ نیفتیم
undefined چه فکر می‌کنید آتش بس دو هفته ای ۱۰۰ درصد به نفع ایران چه ۱۰۰ درصد به ضرر آن است، این نکته را فراموش نکنید:ترامپ با زیرکی بسیار، زمان اعلام آتش بس را در ساعات پایان ضرب الاجل خود تنظیم کرد. این یعنی حتی اگر ترامپ تعهد بدهد که از این پس آمریکا تحت قیومیت جمهوری اسلامی ایران خواهد بود، باز هم شکل ظاهری این توافق، تسلیم ایران بخاطر ضرب الاجل ترامپ است!
undefinedنفیرundefined@nafir313

۰:۴۴

undefinedچرا می‌توان آتش بس دو هفته‌ای را هوشمندانه دانست و چرا نه؟!
undefined در ابتدا باید گفت که این متن به معنای اعتماد به بیانیه و اعلامیه دشمن آمریکایی نیست. به آنها نمی‌توان هیچ اعتمادی داشت و چه بسا ممکن است پیش از پایان مهلت ۱۴ روزه حملات سنگین تری را از سر بگیرند. اما باید توجه داشت که هیچ جنگی در جهان وجود ندارد که پایان آن بدون مذاکره باشد. مذاکره در ناخودآگاه ایرانی، تبدیل به یک تراژدی شده و آن را در تضاد با مقاومت و در جهت وادادگی تصور کرده و نسبت به آن موضع می‌گیرد. اما باید دانست که در روابط بین‌الملل، همه جنگ ها و همه پیش روی ها و همه پس روی ها و... در نهایت برای صورت بندی بندهای توافق و مذاکره است. مگر طرف های پیروز جنگ های جهانی اول و دوم پس از جنگ مذاکره نکردند؟پس مذاکره به خودی خود بد نیست.حالا باید دید چه شده است:آمریکا در قبال ایران، هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد. تمام اقدامات آمریکا در جهت براندازی در کوتاه/میان/بلند مدت است. چه در قالب مذاکره باشد چه جنگ. چه ترامپ باشد چه اوباما.آمریکا با دو پلن آ و ب به ایران حمله کرد.پلن آ شامل شهادت رهبری، هرج و مرج، ورود زمینی معاندین و براندازی و تجزیه ایران بود. پلن ب اما مطلوب آمریکا در صورت عدم تحقق پلن آ را نابودی توان موشکی، هسته‌ای و در پی آن و بی دفاع شدن ایران، تضعیف حداکثری و انهدام زیرساخت های حیاتی(مانند برق) تصویر می‌کرد تا به علت فشارهای پس از جنگ، جمهوری اسلامی پس از مدتی از درون ساقط شود.اما چه اتفاقی افتاد؟ پلن آ که با شکست قطعی مواجه شد‌. پلن ب هم به علت استمرار مقاومت و عملیات پایگاه های موشکی و شکست عملیات هلی برن آمریکا برای خروج اورانیوم ها از اصفهان، نیمه کاره ماند. حالا ترامپ ناچار است تمام اهداف و آمال خود را متمرکز بازگشایی تنگه هرمز کند‌.حالا مذاکره پایان جنگ برای ایران دو حالت دارد:۱) آمریکا به زیرساخت‌های حیاتی آن حمله کرده و ایران نیز متقابلا به زیرساخت‌های کشورهای عربی و اسرائیل حمله کند. پس از یک دوره ویرانی متقابل ایران به مذاکره پیوسته و امتیازاتی را مطالبه کند.۲) ایران در همین نقطه متوقف شود و با حفظ زیرساخت‌های خود به مذاکره پیوسته و امتیازات ولو کمتر از حالت اول را بدست آورد.
عقلانی ترین حالت کدام است؟!حتی اگر تصور کنیم که امتیازات حالت اول بسیار بیشتر از حالت دوم است، باز هم حالت دوم عقلانی تر است. انهدام زیرساخت‌های کشورهای منطقه چه سودی برای ایران دارد که زیرساخت‌های خود را که با خون دل و طی ۴۷ سال تحریم ساخته است به باد دهد؟! اشتباه نکنیم! تهدید انهدام زیرساخت های دشمن برای بازدارندگی و حفظ زیرساخت‌های خودی است وگرنه امتیاز و مطلوبیت خاصی برای ایران ندارد. توجه داشته باشید که نابودی زیرساخت‌های برق کشور صرفا به معنای خاموشی لامپ و مهتابی نیست که با شمع جبران شود. بی برقی یعنی تعطیلی تمام صنایع، ادارت و در یک کلام، تمام کشور. آن هم در وضعی که مشخص نیست بازسازی این زیرساخت ها چند سال طول بکشد! با این وضعیت آیا منطقی نیست ایران همین حالا ولو با امتیازات کمتر به مذاکره بپیوندد؟ اگر ایران فقط ۳۰ درصد از خواسته‌های ۱۰ بندی خود را در مذاکره حاصل کند، به بزرگترین پیروزی و یک فتح تاریخی دست یافته است. ایران اگر صرفا حق اخذ عوارض از تنگه هرمز را بدست آورد، بزرگترین پیروزی چند قرن اخیر خود را بدست آورده است. این در حالی است که هیچ تضمینی وجود ندارد که الزاما امتیازات مکسوب در مذاکره پس از انهدام زیرساخت‌ها بیشتر از وضع فعلی است. در آن وضعیت فشارهای داخلی در ایران به شدت بالا می رفت و چه بسا دست بالای خود در مذاکرات را از دست می‌دادیم. اگر متقابلا زیرساخت‌های نفتی کشورهای عربی را در پاسخ به انهدام زیرساخت های برق و نفت کشور هدف قرار میدادیم، دیگر انسداد هرمز چه امتیازی برای ایران محسوب می‌شد؟ دیگر نفتی برای عبور از هرمز باقی نمی ماند! اگر با نابودی زیرساخت‌های های نفتی منطقه، اهرم فشار قیمت نفت را از دست میدادیم، با افزایش قیمت نفتی مواجه می‌شدیم که دنیا دیگر پایین آمدنش را از ما مطالبه نمی‌کرد! چرا که دیگر اهرمی در دست نداشتیم. در یک مثال، هرمز و زیرساخت‌های نفتی منطقه، گروگان ماست. اگر گروگانگیر گروگان را بکشد، گروگانگیری پایان یافته است!ایران با هوشمندی در بهترین نقطه جنگ را متوقف کرده است. حالا باید همگی مراقب باشیم تا دیپلماسی، دستاوردهای میدان را نقد کند و آنرا به ثمن بخس نفروشد.ادامه...undefinedنفیرundefined@nafir313

۲:۵۵

نَفِیر
undefinedچرا می‌توان آتش بس دو هفته‌ای را هوشمندانه دانست و چرا نه؟! undefined در ابتدا باید گفت که این متن به معنای اعتماد به بیانیه و اعلامیه دشمن آمریکایی نیست. به آنها نمی‌توان هیچ اعتمادی داشت و چه بسا ممکن است پیش از پایان مهلت ۱۴ روزه حملات سنگین تری را از سر بگیرند. اما باید توجه داشت که هیچ جنگی در جهان وجود ندارد که پایان آن بدون مذاکره باشد. مذاکره در ناخودآگاه ایرانی، تبدیل به یک تراژدی شده و آن را در تضاد با مقاومت و در جهت وادادگی تصور کرده و نسبت به آن موضع می‌گیرد. اما باید دانست که در روابط بین‌الملل، همه جنگ ها و همه پیش روی ها و همه پس روی ها و... در نهایت برای صورت بندی بندهای توافق و مذاکره است. مگر طرف های پیروز جنگ های جهانی اول و دوم پس از جنگ مذاکره نکردند؟ پس مذاکره به خودی خود بد نیست. حالا باید دید چه شده است: آمریکا در قبال ایران، هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ندارد. تمام اقدامات آمریکا در جهت براندازی در کوتاه/میان/بلند مدت است. چه در قالب مذاکره باشد چه جنگ. چه ترامپ باشد چه اوباما. آمریکا با دو پلن آ و ب به ایران حمله کرد. پلن آ شامل شهادت رهبری، هرج و مرج، ورود زمینی معاندین و براندازی و تجزیه ایران بود. پلن ب اما مطلوب آمریکا در صورت عدم تحقق پلن آ را نابودی توان موشکی، هسته‌ای و در پی آن و بی دفاع شدن ایران، تضعیف حداکثری و انهدام زیرساخت های حیاتی(مانند برق) تصویر می‌کرد تا به علت فشارهای پس از جنگ، جمهوری اسلامی پس از مدتی از درون ساقط شود. اما چه اتفاقی افتاد؟ پلن آ که با شکست قطعی مواجه شد‌. پلن ب هم به علت استمرار مقاومت و عملیات پایگاه های موشکی و شکست عملیات هلی برن آمریکا برای خروج اورانیوم ها از اصفهان، نیمه کاره ماند. حالا ترامپ ناچار است تمام اهداف و آمال خود را متمرکز بازگشایی تنگه هرمز کند‌. حالا مذاکره پایان جنگ برای ایران دو حالت دارد: ۱) آمریکا به زیرساخت‌های حیاتی آن حمله کرده و ایران نیز متقابلا به زیرساخت‌های کشورهای عربی و اسرائیل حمله کند. پس از یک دوره ویرانی متقابل ایران به مذاکره پیوسته و امتیازاتی را مطالبه کند. ۲) ایران در همین نقطه متوقف شود و با حفظ زیرساخت‌های خود به مذاکره پیوسته و امتیازات ولو کمتر از حالت اول را بدست آورد. عقلانی ترین حالت کدام است؟! حتی اگر تصور کنیم که امتیازات حالت اول بسیار بیشتر از حالت دوم است، باز هم حالت دوم عقلانی تر است. انهدام زیرساخت‌های کشورهای منطقه چه سودی برای ایران دارد که زیرساخت‌های خود را که با خون دل و طی ۴۷ سال تحریم ساخته است به باد دهد؟! اشتباه نکنیم! تهدید انهدام زیرساخت های دشمن برای بازدارندگی و حفظ زیرساخت‌های خودی است وگرنه امتیاز و مطلوبیت خاصی برای ایران ندارد. توجه داشته باشید که نابودی زیرساخت‌های برق کشور صرفا به معنای خاموشی لامپ و مهتابی نیست که با شمع جبران شود. بی برقی یعنی تعطیلی تمام صنایع، ادارت و در یک کلام، تمام کشور. آن هم در وضعی که مشخص نیست بازسازی این زیرساخت ها چند سال طول بکشد! با این وضعیت آیا منطقی نیست ایران همین حالا ولو با امتیازات کمتر به مذاکره بپیوندد؟ اگر ایران فقط ۳۰ درصد از خواسته‌های ۱۰ بندی خود را در مذاکره حاصل کند، به بزرگترین پیروزی و یک فتح تاریخی دست یافته است. ایران اگر صرفا حق اخذ عوارض از تنگه هرمز را بدست آورد، بزرگترین پیروزی چند قرن اخیر خود را بدست آورده است. این در حالی است که هیچ تضمینی وجود ندارد که الزاما امتیازات مکسوب در مذاکره پس از انهدام زیرساخت‌ها بیشتر از وضع فعلی است. در آن وضعیت فشارهای داخلی در ایران به شدت بالا می رفت و چه بسا دست بالای خود در مذاکرات را از دست می‌دادیم. اگر متقابلا زیرساخت‌های نفتی کشورهای عربی را در پاسخ به انهدام زیرساخت های برق و نفت کشور هدف قرار میدادیم، دیگر انسداد هرمز چه امتیازی برای ایران محسوب می‌شد؟ دیگر نفتی برای عبور از هرمز باقی نمی ماند! اگر با نابودی زیرساخت‌های های نفتی منطقه، اهرم فشار قیمت نفت را از دست میدادیم، با افزایش قیمت نفتی مواجه می‌شدیم که دنیا دیگر پایین آمدنش را از ما مطالبه نمی‌کرد! چرا که دیگر اهرمی در دست نداشتیم. در یک مثال، هرمز و زیرساخت‌های نفتی منطقه، گروگان ماست. اگر گروگانگیر گروگان را بکشد، گروگانگیری پایان یافته است! ایران با هوشمندی در بهترین نقطه جنگ را متوقف کرده است. حالا باید همگی مراقب باشیم تا دیپلماسی، دستاوردهای میدان را نقد کند و آنرا به ثمن بخس نفروشد. ادامه... undefinedنفیرundefined @nafir313
...ادامه
undefinedنکته مهم در این آتش بس موقت این است که اجازه عبور نامحدود به نفتکش ها از هرمز را ندهیم. ممکن است این آتش بس صرفا تنفس مصنوعی ترامپ به بازار نفت پیش از جنگ زیرساختی فراگیر باشد. علاوه بر این، نفتکش ها و سوپر نفتکش های میلیارد دلاری را که اهداف بالقوه ایران در جنگ نفتی هستند از تیررس ایران خارج کند.
undefinedدقت داشته باشید که ممکن است مذاکرات به کلی شکست بخورد و تهدید انهدام زیرساخت‌ها دوباره مطرح بشود. نباید موارد پیش گفته در اهمیت حفظ زیرساخت ها موجب وادادگی و تسلیم شود. قطعا در دوراهی عزت و ذلت، زیرساخت‌ها هر چقدر که حیاتی باشند هزینه کمی برای عزت انسان اند.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۲:۵۵

undefinedیادآوری صحنه‌های وعده صادق ۲ در موج ۱۰۱ وعده صادق ۴؟!
undefined هر چند در جنگ اخیر، با توزیع کشوریِ اهداف بین نیروی هوافضا، دریایی، زمینی سپاه و یگان های پهپادی نیروهای ارتش همه فشار جنگ بر دوش هوافضا نبود اما باز هم هوافضا مجبور به کمک دیگر نیروها در انهدام اهداف عمقی تر مانند پایگاه های واقع در عربستان و یا اردن بود. این امر بعلاوه حملات شدید به پایگاه‌های هوافضا و حضور گسترده هواگردهای آمریکایی بر فراز پایگاه‌های موشکی موجب شد تا این نیرو نتواند عملیات های سنگین و فوج های همزمان گسترده موشکی را روانه فلسطین اشغالی کند. در نتیجه صحنه هایی چون تصویر هجوم ده‌ها فروندی موشک ها به اسرائیل در وعده صادق ۲، در وعده صادق ۴ مشاهده نشد. حالا با اقدامات رژیم صهیونیستی در لبنان، وقت آن رسیده که هوافضا دوباره حماسه سازی کند و دسته‌های پر تعداد موشکی را بجای توزیع بین اهداف مختلف آمریکایی و اسرائیلی، بر سر صهیونیست ها آوار کند. ان‌شاءالله
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۶:۴۳

thumbnail
undefinedجامعه ترکیه در کدام سمت جنگ رمضان ایستاده؟!
undefined نظرسنجی موسسه متروپول از مردم ترکیه، نظر آنان‌ را در مورد سیاست ترکیه نسبت به جنگ رمضان جویا می‌شود. بطور کلی ۲۲/۶ درصد معتقدند که دولت ترکیه باید از ایران حمایت کند. ۶۸/۱ درصد طرفدار بی طرفی هستند و تنها ۷/۲ درصد خواهان حمایت از آمریکا و اسرائیل هستند.البته این نظرسنجی به دنبال نظر جامعه در تجویز سیاست های دولت است نه طرفداری قلبی آنان. بررسی رسانه های ترکی و فضای مجازی این کشور نشان می‌دهد که درصد حمایت از ایران بسیار بالاتر است. در این آمار حمایت از ایران به سه دلیل نسبتا پایین است:۱. تاثیر اقدامات ماجراجویانه دولت ترکیه در خاورمیانه بر اقتصاد و معیشت مردم ترکیه و ترس از تکرار دوباره آن.۲. ریشه دار بودن سنت بی طرفی و ضرورت امنیت منطقه‌ای در سیاست خارجی تاریخی ترکیه مدرن.۳. روابط عمیق ترکیه با ناتو و آمریکا.اما نکته جالب توجه این نظرسنجی نشان می‌دهد که پایگاه رای حزب اسلام‌گرای حاکم (عدالت و توسعه اردوغان) بر خلاف انتظار عدد پایین تری (۲۴.۳ درصد) به نسبت حزب لائیک جمهوریت خلق(۲۶.۴ درصد) در حمایت از ایران ثبت کرده است. در صورتی که انتظار می‌رفت اسلامگرایان عدد بالاتری را حداقل نه در حمایت ایران بلکه بر دشمنی و مخالفت آمریکا و بخصوص اسرائیل نشان می‌دادند. این امر علاوه بر دلایل عمومی پیش گفته، دلایل ذیل را داراست:۱. تفاوت مذهبی ترکیه و ایران۲. اختلافات ایران و ترکیه در پرونده سوریه و مبارزه ایران با به ظاهر اسلامگرایان مورد حمایت ترکیه۳. هدف قرار دادن کشورهای سنی خلیج فارس بخصوص قطرنکته قابل توجه دیگر، عدد بالای حمایت طرفداران حزب ملی گرای افراطی حرکت ملی از ایران است. علت آن هم جایگاه ایران در حفظ ثبات مرزهای ترکیه و جلوگیری از تجزیه طلبی کرد ها و نگرانی آنها از ورود مهاجران احتمالی ایرانی به ترکیه در اثر ضعف و فروپاشی دولت ایران است.اما بالاترین درصد حمایت از آمریکا و اسرائیل را دو حزب کردی دموکراسی و برابری و ملی گرای سکولار نیک به ثبت رسانده اند. بسیاری از کردها آمریکا و اسرائیل را تنها حامیان خود و ایران را جزو جدی ترین دشمنان استقلال خود می‌بینند. ملی گرایان سکولار حزب نیک هم به شدت غرق در غرب گرایی اند. اما جالب اینجاست که همین حزب کردی بالاترین درصد حمایت از ایران را هم رقم زده است! دلیل این قطبیدگی در بدنه رای این حزب، حضور چپ گرایان، علویان و کردهای اسلامگرا در بین آنان است.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۲:۳۴

undefinedسکوت
undefined سکوتی فراگیر عرصه‌های نظامی و سیاسی و دیپلماتیک جنگ رمضان را فرا گرفته است اما اخبار واصله نشان می‌دهد ایران گام اول را استوار برداشته است. ایران معتقد است که دو تعهد طرف آمریکایی باید پیش از هر مذاکره ای صورت بگیرد. آتش بس کامل و شامل لبنان و آزادی پول های بلوکه شده ایران. طرف آمریکایی در حال فشار بر تل‌آویو است تا حملات را متوقف کند. البته آنها روش خود را برای اینکار پیش گرفته اند. ده ها هواپیمای ترابری در حال انتقال لجستیک حمله زمینی به ایران به پایگاه‌های آمریکایی منطقه است. واشنگتن به تل‌آویو تعهد داده که در صورت عدم تامین خواست آن و شکست مذاکره، حمله زمینی آغاز خواهد شد. مقامات کره ای هم با دستور آمریکا در حال مذاکره با مسئولان بانکی قطر هستند تا ۷ میلیارد پول بلوکه شده ایران آزاد شده و در اختیارش قرار گیرد.ایران نشان می‌دهد که کت تن کیست. پیام اخیر رهبر انقلاب و تأکید ایشان بر مدیریت تنگه هرمز توسط ایران نیز نشان دهنده واقعیت های جاری است.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۵:۱۸

undefinedچرا دیگر تحلیل اقدامات آمریکا در چارچوب منافع ملی آن ممکن نیست؟
undefined صاحب نظران، عرصه روابط بین‌الملل را عرصه تامین منافع ملی می‌دانند. بازیگران با محاسبه عقلانی سود و ضرر خود تصمیم می‌گیرند که چه اقدامی کنند و از چه اقدامی پرهیز. اما در تحولات جنگ رمضان چند عامل باعث شده تا نتوان کنشگری طرف آمریکایی را صرفا بر اساس منطق عقلی تحلیل کرد:۱) پرونده‌های افشا گرانه: پرونده‌ اپستین سندی بود که نشان می‌داد سیاستمداران جهان چگونه در کنترل افراد و سازمان‌هایی هستند که بصورت سازمان یافته از آنان اخاذی می‌کنند. برخی معتقدند که موارد افشا شده از پرونده اپستین(عامل موساد) تنها هشداری از سوی نتانیاهو به ترامپ بود که در صورت مخالفت با خواسته‌های وی، اسناد دیگری از پرونده منتشر خواهد شد. اسنادی که نشان خواهد داد ترامپ چه جنایاتی را در جزیره اپستین مرتکب شده است. ترامپ بصورت بی سابقه‌ای در خدمت نتانیاهو قرار گرفته است بگونه‌ای که اعتراض چهره‌های حامی اسرائیل آمریکا را نیز بر انگیخته است. در واقع همه اقدامات ترامپ در راستای منافع آمریکا نیست بلکه حاصل اخاذی نتانیاهو است.۲) فرقه‌ای شدن جنگ: شواهد نشان دهنده نقش پر رنگ اوانجلیست ها در حمایت از جنگ با ایران است. مولفه مهم فرقه‌ها، عدم کنشگری عقلانی است. آنها برای تفکرات وهم آمیز فرقه تلاش میکنند نه منافع عقلانی.۳) حضور لابی های خارجی: اسرائیل، امارات و تا حدودی سعودی خواهان ادامه جنگ با ایران هستند. آنها می‌خواهند با هزینه آمریکا ایران را نابود کنند. لابی های حامی و وابسته به این طرف‌ها، بر آتش جنگ با ایران می دمند. فارغ از اینکه منافع آمریکا چه باشد.۴) فشار و پول پاشی اپوزیسیون: اپوزیسیون ایرانی به شدت به مقامات آمریکایی فشار آورده تا کار جمهوری اسلامی را تمام کند. دلقک بازی های چند سال پیش جان بولتون و مایک پنس برای سازمان تروریستی مجاهدین خلق نشان داد که دلارهای کثیف چگونه می‌تواند ذی نفوذ ترین مقامات جهان را در اختیار تروریست های تاریخ گذشته قرار دهد.۵) منافع شخصی: نتانیاهو با بحران آفرینی های بی حد و حصر خود توانسته است تا مخالفان داخلی خود را سرکوب و جایگاه خود را تثبیت کند. جنگ با ایران به او کمک میکند که همچنان در جایگاه خود باقی بماند. منافع نتانیاهو برای او بسیار مهم تر از منافع اسرائیل است.۶) منافع شرکت‌های خصوصی: شرکت های تسلیحاتی همیشه طرفدار جنگ ها هستند!۷) و...
undefined این جنگ را نباید صرفا با منطق خشک سود و زیان منافع ملی آمریکا تحلیل کرد...
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۷:۲۲

undefinedبهانه آمریکا برای عدم بازگشایی هرمز
undefined آمریکایی ها انتطار داشتند با اعلام آتش بس دو هفته‌ای ایران هرمز را بازگشایی کند تا صدها کشتی و ده‌ها نفتکش از آن گذشته و ضمن دادن تنفس مصنوعی به بازار نفت برای درگیری احتمالی پس از شکست مذاکرات، این اهداف بالقوه هدف گیری، نفتکش ها و کشتی ها، را از ایران دور کنند. اما ایران با هوشیاری تمام، همچنان تنگه را بازگشایی نکرده است. حالا آمریکایی ها که بنظر می‌رسد در مذاکرات دست پایین را دارند شایعه کرده اند که ایران مین های سرگردانی را در هرمز رها کرده که خود جای آنها را نمی‌داند! به همین دلیل است که هنوز کشتی ها از هرمز عبور نمیکنند.عجب! اگر قرار بر عبور بود، از همان مسیر در هرمز که ایران حالا از آن بیش از ۲ میلیون بشکه نفت در روز صادر می‌کند شما هم عبور می‌کردید...
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۴:۱۵

undefinedخبری که خوشحال کننده نیست، غمی بزرگ است
این خبر را ملاحظه بفرمایید:undefined️ با دستور مقام قضایی اموال محمود عنایت مدیر شبکه صهیونیستی اینترنشنال در ایران توقیف شدقوه قضائیه: در ۳۴ مورد اموال و دارایی‌های توقیف شده از این فرد قطعات زمین، چند مزرعه، خانه و آپارتمان، چند قطعه باغ و یک کارخانه توقیف شده است.
undefined احتمالا مخاطب انقلابی با خواندن این خبر خوشحال شود اما در واقع روایتی از عمق فاجعه حکمرانی در جمهوری اسلامی است. کسی که سالیان دراز است علیه جمهوری اسلامی فعالیت آشکار و علنی دارد و مدیر تروریستی ترین شبکه ماهواره ای تاریخ و یکی از معضلات حاد امنیتی چند سال اخیر ایران است، در این سال‌ها فعالیت اقتصادی گسترده در کشور داشته و دورادور سرمایه خود را مدیریت می کرده است!
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۲:۰۱

undefinedمحاصره دریایی ایران، به نفع ایران است!
undefined اگر ترامپ ادعای خود را عملی کند و ایران را از شمال اقیانوس هند محاصره دریایی کند، کاملا به نفع ایران عمل کرده است.باید بدانیم که ترامپ مدت زیادی نخواهد توانست که این محاصره را ادامه دهد چرا که متقابلا هرمز نیز بسته باقی خواهد ماند و تحمل تبعات انسداد هرمز برای جهان سخت تر از تحمل تبعات محاصره برای ایران است. ایران کشوری نیست که با یک و حتی چند ماه محاصره، ذخایر کالاهای اساسیش پایان یابد و دچار مشکل جدی شود. به علاوه، مسیر اصلی واردات گندم، دانه های روغنی و نهاده های دامی ایران از دریای خزر است.اما در مقابل چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چین که تابحال از انسداد هرمز آسیب چندانی ندیده است، متضرر خواهد شد. چرا که هم ایران دیگر نخواهد توانست به او نفت منتقل کند، و هم سعودی. چرا که شکی وجود ندارد در صورت محاصره دریایی ایران، یمن نیز بیکار نخواهد ماند و باب المندب نیز مسدود خواهد شد. به این ترتیب نفت سعودی نیز از طریق بندر ینبع و باب المندب به چین نخواهد رسید. لازم به ذکر است سعودی ها پیش از جنگ رمضان ۷ میلیون بشکه در روز صادرات نفت داشتند که این عدد پس از انسداد هرمز به حدود ۴ میلیون بشکه رسیده است. آنها نفت خلیج فارس را با خط لوله شرق به غرب خود به دریای سرخ منتقل کرده و از آنجا صادر میکنند. این خط لوله توان انتقال ۷ میلیون بشکه در روز را داراست اما ظرفیت بندر ینبع کمتر و ۴.۵ میلیون بشکه است. البته دو برابر شدن قیمت نفت باعث شد تا سعودی از این کاهش ۲‌.۵ میلیون بشکه ای آسیبی نبیند و حتی سود کلانی نیز به جیب زند.به هر حال انسداد باب المندب باعث طولانی شدن حدود ۱۵ روزه مسیر انتقال نفت سعودی به چین خواهد شد(از طریق کانال سوئز و دور زدن آفریقا).متضرر شدن چین به دو صورت به ایران کمک می‌کند: کمک مستقیم اینکه فشار پکن بر واشنگتن برای توقف جنگ افزایش خواهد یافت و فشار غیر مستقیم اینکه چین و آمریکا شریک اقتصادی اول یک دیگر هستند و چین حجم بالایی از کالاهای آمریکایی را تامین می‌کند. افزایش قیمت سوخت در چین باعث افزایش قیمت نهایی کالاهای آن در بازار آمریکا خواهد بود.ایران هم که در این ۴۰ روز نفت خود را با قیمت دو برابر و حجم بیشتر از پیش بینی فروخته است، نگرانی کمی نسبت به محاصره و عدم فروش نفت خود دارد.در نتیجه میتوان گفت این اقدام ترامپ نیز تیری در تاریکی است و ان‌شاءالله به نفع ایران تمام خواهد شد.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۶:۴۴

undefinedفهمیدیم چرا آیت‌الله سیستانی فتوای جهاد نداد!
undefined پس از شهادت ولی امر مسلمین، امام خامنه‌ای، انتظاراتی در سطح جامعه مطرح شد که حضرت آیت‌الله سیستانی اقدام به صدور فتوای جهاد نمایند. این مسئله را می‌توان از منظر فقهی بررسی کرد و مورد سوال قرار داد. مثلا اینکه آیا در وضع فعلی نیازی به فتوا هست؟ چرا که دفاع از سرزمین مسلمانان اساسا احتیاجی به فتوا یا اجازه مجتهدین و حتی امام مسلمین ندارد و تا حد کفایه بر هر زن و مرد و کبیر و صغیری واجب است به این عمل قیام نماید. اما اگر سوالات فقهی را کنار بگذاریم، یک مسئله در مورد رابطه بین مردم و مرجعیت یا متشرعین و مجتهدین پیش می آید:مردم به کدام اوامر و فتاوای مرجعیت لبیک می‌گویند؟! جدای از آیت‌الله سیستانی، ده‌ها مرجع و مجتهد بزرگ شیعه و چند برابر آنان از علمای بزرگ اهل سنت جهان، اقدام به صدور فتوای جهاد نمودند. اما ما نمود این فتوا را در سطح جهانی به هیچ وجه مشاهده نمی‌کنیم! هیچ عمل نظامی و امنیتی و جهادی خاصی خارج از ساختار رسمی مقاومت صورت نگرفته است! طبعا عملکرد گروه‌های مقاومت تابع این فتاوا نبوده بلکه حاصل دستور اتاق فرماندهی مقاومت است که اگر این فتاوا نبود هم صورت می گرفت. آیا مراجع شیعی بزرگی که اقدام به صدور فتوای جهاد و دستور آسیب به رژیم صهیونیستی کردند، هیچ تابع و مقلدی در جهان نداشتند که به این عمل مبادرت ورزد؟ آیا آن علمای بزرگ سنی و رئیس اتحادیه علمای اهل سنت این کشور و آن کشور که فتوای جهاد دادند هیچ مقلدی نداشتند که یک اقدام جهادی صورت دهد؟طبعا تیتر این مطلب ممکن است به کلی اشتباه بوده و معظم له بر اساس مبانی اجتهادی خود فتوایی صادر نکرده باشند. اما اینکه با وجود سیل فتاوای جهاد، هیچ عمل جهادی ای در جهان صورت نپذیرفت نکته‌ای قابل تامل است. چه بسا فتوای ایشان نیز چندان تاثیر گذار واقع نمیشد.
undefinedنفیرundefined@nafir313

۱۵:۵۴

undefinedتله تحلیلی؛ اعتماد به شخصیت‌ها و رسانه‌های چپ گرای غربی در جنگ رمضان
undefined بر خلاف انتظار و تصور، در اکثر کشورهای جهان منافع حزبی یا قربانی کننده منافع ملی است یا تضعیف کننده آن. نباید تصور کرد که در جنگ‌ها همه احزاب و جناح ها از کشور خود و حزب حاکم بر آن در مقابل دشمن خارجی حمایت می‌کنند. اتفاقا جنگ‌ها اغلب بهترین زمان و موقعیت برای تخریب رقبای سیاسی هستند. احزاب رقیب با بحرانی نشان دادن اوضاع سعی دارند حزب و فرد حاکم را تخریب کنند. آنها مدام از تبعات اقتصادی جنگ بر معیشت مردم سخن می‌گویند و از بی نتیجه بودن یا احمقانه بودن جنگ شکایت دارند. بعضا پا را فراتر گذاشته و ادعای تلفات گسترده را مطرح می کنند که توسط دولت پنهان شده است.نتیجه این سطور چیست؟بی شک جمهوری اسلامی ایران در طول جنگ رمضان ضربات عمیق، جبران ناپذیر و گسترده ای را بر آمریکا وارد آورده است. اما نباید با مبنا قرار دادن اخبار و تحلیل های با مصرف داخلی رسانه های آمریکایی و اسرائیلی مخالف ترامپ و نتانیاهو، صحنه را طوری تصور نماییم که گویا این دو رژیم در حال فروپاشی و نابودی هستند! ترامپ و نتانیاهو هر دو وابسته به پایگاه راست‌ افراطی اند. طبیعی است که اخبار و مقالات رسانه‌های چپ‌گرای آمریکایی مانند واشنگتن‌پست و اسرائیلی مانند هاآرتص نمی تواند عینک مناسبی برای تحلیل وضعیت این دو رژیم باشد. مواضع و اقدامات راست گرایان افراطی بعضا صدای انتقاد راست میانه را نیز بلند می‌کند. پس باید در نظر داشته باشیم که بسیاری از رسانه های طیف چپ، میانه و راست مرکز این دو رژیم، انتقادات و هجمه هایی را روانه راست گرایان افراطی حاکم می‌کنند. مبنا قرار دادن محتوای این رسانه ها در تحلیل ها از جنگ رمضان سم مهلکی است که می‌تواند به اختلافات داخلی منجر شود. اگر مطابق خروجی رسانه‌ای چپ گرایان غربی تصور کنیم که دشمن در حال زوال و نابودی است، انتظاراتی را از جنگ و میدان خواهیم داشت که با واقعیت های میدان متغایر است. البته این متن به این معنا نیست که اخبار این رسانه ها به کلی جعلی است. بلکه باید آنها را با پیش فرض رقابت های جناحی تحلیل کنیم. اتفاقا این رسانه‌ها با ملاحظه پیش مفرض مطروحه می‌توانند دریچه‌ای برای مشاهده آسیب های گسترده به دشمن باشد. آسیب‌هایی که از سوی رسانه‌های دیگر سانسور می‌شود. ایضا نباید گمان کنیم که این رسانه ها دوستدار مردم ایران یا ضد جنگ هستند. بلکه آنها نیز نهایتا ضد ایرانی تر از آب در خواهند آمد!در ادامه لیستی از ۱۰ رسانه آمریکایی منتقد ترامپ و ۵ رسانه اسرائیلی منتقد نتانیاهو تقدیم می‌شود:
1 ) MSNBC 2) The New York Times 3) The Washington Post 4) CNN 5) NPR 6) The Atlantic 7) The New Yorker 8) Vox 9) Slate 10) HuffPost
1 ) Haaretz 2) +972 Magazine 3) Local Call 4) Kan 11 5) Ynet
undefinedنفیرundefined@nafir313

۴:۵۷