حس میکنم نصف ممبرام فیکن خدایی
۱۶:۵۹
پیامام از دیلی پرایوتم کمتر ویو میخوره
۱۷:۰۰
کی بود برام ممبر زد؟
۱۷:۰۰
بازارسال شده از •★˚دیلی خانوم قاضی🫂✨∘٭˙
یکی از آخرین عکس های کانال ریحانه، عکسی بود با دوستش. کپشن عکس این بود: رفیق فقط اونی که با هم شهید بشید. زیرش، چند دقیقه بعد نوشته بود: عجب اعتماد به نفسی، لیاقت داریم مگه!:)بمیرم. بمیرم برای اون دوستی که موند. اون رفیقی که نشست و تماشا کرد. بمیرم برای اون دختر تنها، اون دوست جا مونده، اون رفیق داغدار، بمیرم براش...:)#ریحانه_بهشتی
۲۰:۲۷
بازارسال شده از •★˚دیلی خانوم قاضی🫂✨∘٭˙
خیوب خوش اومدین به دومین تقدیمی چنل خانوم قاضی
چطور کار میکنه؟ من که میدونم خودت بلدی🦦ولی خب بهرحال شما این پیامو فوروارد میکنی تو دیلی/چنلت، 
و لینک کانال رو برای @khanome_ghaziii میفرستی. (اکانت هم قبوله ها)
🪄و بنده مثل نمونه یه پروفایل یا بکگراند باتوجه به کانالت (یا اکانتت) بهت تقدیم میکنم.🫐🩰مهلت؟ دوشنبه شب
(عکس ها حداکثر تا صبح سه شنبه ارسال میشن
)ایگنور نشه🥹
۱۷:۲۷
بازارسال شده از •★˚دیلی خانوم قاضی🫂✨∘٭˙
۱۷:۲۷
بازارسال شده از •★˚دیلی خانوم قاضی🫂✨∘٭˙
۲۰:۱۷
●°دِیلیِ دُختَر وَنگوگ°●
تصویر
اخی:)
۲۰:۱۷
بازارسال شده از •★˚دیلی خانوم قاضی🫂✨∘٭˙
واقعا کانال ریحانه سادات رو میگردم، هر پیامش یه درسی داره! از دختر همسن من تا زن ۶۶، ۶۷ ساله میان تو کانالش و درس میگیرن... میدونستین آرزوش بود معلم بشه؟چه زود معلم شدی دختر... چه خوب معلم شدی دختر...:)#ریحانه_بهشتی
۱۱:۰۸
......:_)
۱۷:۵۶
نه منم که واقعا مدت زیادیه گشا_تنبلی پیشه کردم
۱۸:۱۳
بازارسال شده از •★˚دیلی خانوم قاضی🫂✨∘٭˙
باز هم مهر اومده. معلم ها خودشون رو معرفی میکنن، مامان بابا ها روتین خودشونو پیدا میکنن، بچه ها از درس و تکلیف گلایه میکنن. ولی اینجا، تو کلاس ۸۰۱، کار های دیگه ای میکنیم. اینجا از لیست «ساداتی ارمکی» خط میزنیم. اینجا صاحب جدید میز و صندلی های خالی پیدا میکنیم. اینجا موقع خوندن اسمی که دیگه اینجا نیست تو حضور و غیاب، سکوت میکنیم و تند تند پلک میزنیم تا اشکامون نریزه. اینجا به دوست های صمیمی با بغض نگاه میکنیم و هر هشتمی چادری ای که میچرخه و چهره ش رو میبینیم، میفهمیم که فقط توهم زدیم.اینجا ما هرروز از در مدرسه رد میشیم، به بنر بزرگ «شهادتت مبارک» جلوی نمازخونه زل میزنیم، اشک میریزیم و از پله ها بالا میریم. اینجا هربار کسی دوستش رو که اسمش ریحانه است رو صدا میکنه همه برمیگردیم و نگاهش میکنیم. اینجا ما دلتنگیم. نه دلتنگ تابستونیم، نه دلتنگ درس های ساده ابتدایی، نه معلم های بهتری که سال پیش داشتیم. ما دلتنگیم برای خنده هاش و چادرش و چشمای خوشگلش. واسه زنگ نمازایی که همه رو صدا میکرد که باهاش همراه بشن. واسه دل مهربونش. واسه صورت خوشگلش. ما خیلی دلتنگیم!:)هرروز بهش فکر میکنم. هرروزی که از دری رد میشم که اون رد میشد، پله هایی که ازش بالا میرفت، همکلاسی هایی که داشت، میزی که پشتش میشست، مشق هایی که قرار بود بنویسه و مهربونی هایی که قرار بود بکنه. ریحانه ای که قرار بود اینجا باشه. خانواده ای که دیگه نیست. جاش خیلی خالیه. نه بخاطر اسم خط خورده لیست و معلمایی که با نگاه سنگین به میزم نگاه میکنن، نه. بخاطر جای خالی تو قلبامون، حفره ای که کم کم تمام خوشی مونو میکشه و ما میمونیم و یه کلاس غمگین و یه روح تو خالی و یه دل تنگ. ما میمونیم و گریه هایی که جلوشونو گرفتیم و خاطره هایی که قرار بود باهاش بسازیم. ما میمونیم بدون ریحانه، ما میمونیم بدون رفیق...:)
#ریحانه_بهشتی #خودنویس
۱۵:۳۶
۱۶:۴۴
●°دِیلیِ دُختَر وَنگوگ°●
زمین عظیم و سرسبز و زیبا، دهان برگشود و نور و زیبایی و طراوترا بر افکند. ماه و خورشید گرد آن به طواف گشتند و سپس ستارگان در اوج نور و روشنایی، خود را به نمایش گذاشتند. سیارات از شدت حیرت مدار منظم شمسی را نامنظم ساختند و اجزای کهکشانها به تحرک در آمدند. جاذبه مختل شد. هوا اول بارانی و سپس افتابی و سپس رنگینکمانی شد، آشفته شده بود و دچار اختلال. آتش ها به سویآن شعله کشیدند و جزر و مدها به آنطرف منحرف گشتند. کائنات و ملائک با لباسهایی از الوان بهشتی اطرافاش پراکنده بهآن نگریستند و مدام ذکر "فتبارکالله احسنالخالقین" گفتند. آنچه طاووسها و رودهای جاری و بابونهها و آسمانها و درختانسرسبز و رنگها و کهکشانها و آتشفشانها و ابرها زیبایند به گرد پای زیباییاش نرسیدند. زیباگرایان و زیباسازان و زیبابینندگان شروع به الگو برداری کردند و زشت گرایان، تغییر عقیده دادند. پرندهها سقوط کردند و بیبال و پران بالارفته و معلق گشتند. درندگان آرام شده و آرَمان آشفته گشتند. جهان چیزی بین توقف و تحرک بود. دلگرم بود و آرامش درش موج میزد، اما آرامش عجیبی که با برآشفتگیاش همراه بود. نوری همهجا را فرا گرفت. جهان دچار تحول شده بود. انگار که زیبا ترین گل جهان شکفته باشد. او باز لبخند زده بود... #رود ۱۳
عید ۴۰۳ یه چنین چرتی نوشتم، اما برای فشار اوردن به خودمم که شده چشم، مینویسم.
۱۶:۴۴
●°دِیلیِ دُختَر وَنگوگ°●
زمین عظیم و سرسبز و زیبا، دهان برگشود و نور و زیبایی و طراوترا بر افکند. ماه و خورشید گرد آن به طواف گشتند و سپس ستارگان در اوج نور و روشنایی، خود را به نمایش گذاشتند. سیارات از شدت حیرت مدار منظم شمسی را نامنظم ساختند و اجزای کهکشانها به تحرک در آمدند. جاذبه مختل شد. هوا اول بارانی و سپس افتابی و سپس رنگینکمانی شد، آشفته شده بود و دچار اختلال. آتش ها به سویآن شعله کشیدند و جزر و مدها به آنطرف منحرف گشتند. کائنات و ملائک با لباسهایی از الوان بهشتی اطرافاش پراکنده بهآن نگریستند و مدام ذکر "فتبارکالله احسنالخالقین" گفتند. آنچه طاووسها و رودهای جاری و بابونهها و آسمانها و درختانسرسبز و رنگها و کهکشانها و آتشفشانها و ابرها زیبایند به گرد پای زیباییاش نرسیدند. زیباگرایان و زیباسازان و زیبابینندگان شروع به الگو برداری کردند و زشت گرایان، تغییر عقیده دادند. پرندهها سقوط کردند و بیبال و پران بالارفته و معلق گشتند. درندگان آرام شده و آرَمان آشفته گشتند. جهان چیزی بین توقف و تحرک بود. دلگرم بود و آرامش درش موج میزد، اما آرامش عجیبی که با برآشفتگیاش همراه بود. نوری همهجا را فرا گرفت. جهان دچار تحول شده بود. انگار که زیبا ترین گل جهان شکفته باشد. او باز لبخند زده بود... #رود ۱۳
چه شر و وریه یا امام حسین


















۱۶:۴۵
●°دِیلیِ دُختَر وَنگوگ°●
اون یک آدم...همون که اسمشرو نمیگم ولی با گفتن احساساتی که براش خرج میشه میفهمی کی رو میگم. همون ادمی که روزی وجود نداره که بهش فکر نکنی...لحظهای وجود نداره که با خودت نگی "ایکاش الان پیشم بود"...چیزی وجود نداره که وقتی میبینیش یادش نیوفتی. همون ادمی که حتی شاید افرادی باشن که از لحاظ زمان و مکان نزدیکی بیشتری بهت دارن اما هیچکدوم به لحاظ قلب مثل اون نزدیکت نیستن. همون که وقتی میفهمی قراره ببینیش ثانیه میشمری...از اضطرابی لذتبخش قلبت طور دیگهای میتپه. دارم دربارهی اونی حرف میزنم که هیچکس جز خودت و خودش نمیفهمید چی بینتون رد و بدل میشه که اینطوری دربارش صحبت میکنی. یا شایدم همونی که وقتی باهاش وقت میگذرونی عمیقا فکر میکنی انقدری برات کافیه که به هیچکس دیگهای نیاز نداری. میدونم هرچند دور، هرچند دیر، هرچند سخت...ولی میارزه. دیر به دیر میبینمت ولی تک تک اون لحظههایی که با دیدن بقیه یاد تو میافتم و براش اشک میریزم و تک تک لحظههایی که انقدر بهت فکر میکنم که خندم میگیره و تک تک لحظههایی که از شدت دلتنگیم با خودم فکر میکنم اگه اینجا بودی چطوری بغلت میکردم همهشون میارزه به اون لحظهای که میبینمت و هرثانیهش انگار تو بهشتم. انگار فقط کافیه رومرو برگردونم تا بهشتیترین نعمت رو ببینم، ناز کنم، صداشو بشنوم، عطرشو بو کنم. فاصلهمون زیاده ولی میارزه به اون مواقعی که کسایی بهم نزدیکن که گرد پاتم نمیتونن باشن و من خندم میگیره که چطوری توی این جمعیت تنهام و اون مواقعی که تو رو کنار خودم احساس میکنم و اون مواقعی که میدونم هر چند کیلومتر هم ازم دور باشی بازم نشستی همینجا، نزدیکتر از رگ گردنم، داخل قلبم...همهشون میارزه به اون وقتهای کمیابی که فاصلهی بینمون فقط اندازهی سلولهای اتمسفره. همین که میشینم کنارت و صداتو میشنوم و چشمهای عسلیرنگت رو میبینم که عین احمقا زیر موهات پنهانشون کردی، همین که بهت تکیه میدم و موهامو ناز میکنی و تو رو اطرافم تنفس میکنم، همین که از کوچیکترین کارهاتم بزرگترین خاطرات درمیان، همین که وجود داری برام مثل یه بهشته. یه بهشت دستنیافتنی، سخت دستیافتنی. که هرچند حدود شیش ماه یکبار، ولی لحظهبه لحظه اش رو با نفیسهترین نفیسه احساسشون میکنم. @z #رود ۲۹
.
۲۲:۲۱
بازارسال شده از •★˚دیلی خانوم قاضی🫂✨∘٭˙
۱۵:۵۳
مدتیه که احساس میکنم یا من خیلی خنگم یا تمام دنیا رو موادنو در ادامه،نمیتونم درک کنم که این آقای اسمشو نبر و دوستانش،واقعا عقل دارن؟اینها یک عده آدم بزرگسال تحصیل کرده ان که نقشه های بزرگ و مسئولیت های بزرگ دارن،بعد جناب آقای اسمشو نبر میان میگن که نمیخواد قربانی آزادی مردم بشه و میگه که جنگه و تلفات داره بهرحال و طبیعیه و حتی تسلیت هم نمیگهخب من چطور باید طرفدارت باشماین نقشه ی ای که چیدن و اجرا کردن وحشتناکهبعد من میبینم که صدا و سیمای منفور در تمام این مدت میگه که همه چیز عالیه و هیچ مشکلی نیست و تصاویر زنده از وضعیت آروم شهرها نشون میده و فرداش یهو از کله سحر زیرنویس های فوری میزنه و خودشو میکشه تا بگه ما جنگ شهری داریم و تروریست ها اومدن بین مردم عادی و فردای همون روز میگه که ای مردن بریزید بیرون و اقدامات تروریستی رو محکوم کنید،آفرین بر شما،ما تفرقه افکنی میکنیم،این آخرین سلاح ماستو من مطمئن میشم که اون ها تروریست هارو فرستادن و دارن مردم رو میکشن تا اعتراضاتو جمع کنن و از فروپاشی ج.ا دفاع کننبعد دوباره سندهایی میبینم که ثابت میکنه که این کشته ها و آشوب و تروریست ها همه کار آمریکا و نیروهای خارجیهبعد ویدئوهایی میبینم که نشون میده این آتیش زن ها و آدم کش ها دقیقا خود مردم هستنخب الان به کدوم طرف برم؟آمریکا میگه اگه بکشید میزنم،کشتن و نمیزنهبعد به منمیگن که خب پس ابرقدرت نیست و میترسهخب طبیعتا باید باور کنمهمه رو موادنو من خنگمو تناقض های وحشتناک خیلی بیشتری هم وجود داره که حال ندارم راجبش صحبت کنمشبیه به یک بازی پر از باگهیا یک خواب درهم برهم که با عقل جور در نمیادانگار یه دعانویس پشت همه ی اینهاست و داره همه رو طلسم میکنه تا بهش خوش بگذرههیچ چیز با عقل من جور در نمیادو در چنین شرایطی،درست ترین انتخاب اینه که فقط با توجه به چیزی که خودم دیدم نتیجه گیری و موضع گیری کنمخب من دیدم که یک عده آدم مسلمون یک دختر ۱۵ ساله رو وسط خیابون گرفتن به زور کیفشو گشتن بعد از پیدا کردن اسپری رنگ اون رو با خشونت کشیدن پشت پایه ی پل هوایی فردوسی و توی صورتش اسپری رنگ خالی کردن و راه خون رو به دستاش بستن و سرش رو به زمین فشار دادن و راه نفسش رو بستن و تهدیدش کردن که انگشتش رو قطع میکنن و بعد به مکان های نامعلومی بردنش و گوشیشو گرفتن و ساعت دوازده یک زنگ زدن باباش که ساعت هفت قرار بود دخترش نیم ساعت دیگه برگرده خونه بیاد ببرتشاین مشاهدات منهو من ویدئو هایی از آقای اسمشو نبر دیدم که توش واضحا میگه که حاضر نیست برای آزادی مردم قربانی بشه،و وقتی انقلاب شد بازهم اون ور آب زندگی میکنه و میاد یه سر میزنه ایران و میره و در رفت و آمد خواهد بود،همچنین به کشته شدگان تسلیت نمیگه و میگه که این جنگه و طبیعیه که در جنگ افراد کشته بشن و قربانی ها همیشه وجود دارنکه خب ما باید صبر کنیم اینترنت جهانی متصل بشه تا من شروع به تحقیقات کنم و از صحت این ویدئو ها اطمینان پیدا کنمولی با فرض واقعی بودن این مواردو دیگر مشاهدات من راجب صدا و سیماو دیگر مشاهدات من راجب بقیه چیزهامن یک نتیجه گیری دارمو یک موضعمن خواستار حکومت امام زمان هستمجدی میگمشایدهم خواستار مرگ و عروجهیچ حکومت خوبی وجود نداره،همونطور که هیچ مدرسه ی خوبی وجود ندارهاما جمهوری اسلامی،جمهوری نیست و اسلامی هم نیست،یک حکومت دیکتاتوری سوء استفاده گر از نام اسلامهو آقای اسمشو نبر و دار و دسته اش احمقن و طرفدارانشون احمق ترو ترامپ روی موادهو مردم ما واقعا جوزده هستن،و این درواقع چیز بدی نیست،خود من هم جوزده هستمو در نهایت،چون ج.ا مستقیما به من آسیب فیزیکی و روحی و روانی رسونده،پس دشمن منهو دشمن دشمن من دوست منه،پس آقای اسمشو نبر و دارو دستش باید دوست من باشناما حقیقت اینه که اعمال و رفتار این احمق ها نه تنها در جهت دشمنی با ج.ا نیست،بلکه بیشتر کمکشون میکنه و فقط طرفدارانشون و افرادی که مخالفش هستن اما باهاش کنار میان چون حکومت بهتری نیست رو بیشتر میکنهپس درواقع دوست دشمن منهو دوست دشمن من دشمن منهپس من از ج.ا متنفرم و اون دشمن منهو آقای اسمشو نبر و دار و دسته اش هم به دلیل اینکه دارن به ج.ا کمک میکنن و مانع اتحاد مردم علیهشون میشن و یک مانع برای جنبش هستن،دشمنان من هستن
۲۲:۰۵
●°دِیلیِ دُختَر وَنگوگ°●
مدتیه که احساس میکنم یا من خیلی خنگم یا تمام دنیا رو موادن و در ادامه،نمیتونم درک کنم که این آقای اسمشو نبر و دوستانش،واقعا عقل دارن؟ اینها یک عده آدم بزرگسال تحصیل کرده ان که نقشه های بزرگ و مسئولیت های بزرگ دارن،بعد جناب آقای اسمشو نبر میان میگن که نمیخواد قربانی آزادی مردم بشه و میگه که جنگه و تلفات داره بهرحال و طبیعیه و حتی تسلیت هم نمیگه خب من چطور باید طرفدارت باشم این نقشه ی ای که چیدن و اجرا کردن وحشتناکه بعد من میبینم که صدا و سیمای منفور در تمام این مدت میگه که همه چیز عالیه و هیچ مشکلی نیست و تصاویر زنده از وضعیت آروم شهرها نشون میده و فرداش یهو از کله سحر زیرنویس های فوری میزنه و خودشو میکشه تا بگه ما جنگ شهری داریم و تروریست ها اومدن بین مردم عادی و فردای همون روز میگه که ای مردن بریزید بیرون و اقدامات تروریستی رو محکوم کنید،آفرین بر شما،ما تفرقه افکنی میکنیم،این آخرین سلاح ماست و من مطمئن میشم که اون ها تروریست هارو فرستادن و دارن مردم رو میکشن تا اعتراضاتو جمع کنن و از فروپاشی ج.ا دفاع کنن بعد دوباره سندهایی میبینم که ثابت میکنه که این کشته ها و آشوب و تروریست ها همه کار آمریکا و نیروهای خارجیه بعد ویدئوهایی میبینم که نشون میده این آتیش زن ها و آدم کش ها دقیقا خود مردم هستن خب الان به کدوم طرف برم؟ آمریکا میگه اگه بکشید میزنم،کشتن و نمیزنه بعد به منمیگن که خب پس ابرقدرت نیست و میترسه خب طبیعتا باید باور کنم همه رو موادن و من خنگم و تناقض های وحشتناک خیلی بیشتری هم وجود داره که حال ندارم راجبش صحبت کنم شبیه به یک بازی پر از باگه یا یک خواب درهم برهم که با عقل جور در نمیاد انگار یه دعانویس پشت همه ی اینهاست و داره همه رو طلسم میکنه تا بهش خوش بگذره هیچ چیز با عقل من جور در نمیاد و در چنین شرایطی،درست ترین انتخاب اینه که فقط با توجه به چیزی که خودم دیدم نتیجه گیری و موضع گیری کنم خب من دیدم که یک عده آدم مسلمون یک دختر ۱۵ ساله رو وسط خیابون گرفتن به زور کیفشو گشتن بعد از پیدا کردن اسپری رنگ اون رو با خشونت کشیدن پشت پایه ی پل هوایی فردوسی و توی صورتش اسپری رنگ خالی کردن و راه خون رو به دستاش بستن و سرش رو به زمین فشار دادن و راه نفسش رو بستن و تهدیدش کردن که انگشتش رو قطع میکنن و بعد به مکان های نامعلومی بردنش و گوشیشو گرفتن و ساعت دوازده یک زنگ زدن باباش که ساعت هفت قرار بود دخترش نیم ساعت دیگه برگرده خونه بیاد ببرتش این مشاهدات منه و من ویدئو هایی از آقای اسمشو نبر دیدم که توش واضحا میگه که حاضر نیست برای آزادی مردم قربانی بشه،و وقتی انقلاب شد بازهم اون ور آب زندگی میکنه و میاد یه سر میزنه ایران و میره و در رفت و آمد خواهد بود،همچنین به کشته شدگان تسلیت نمیگه و میگه که این جنگه و طبیعیه که در جنگ افراد کشته بشن و قربانی ها همیشه وجود دارن که خب ما باید صبر کنیم اینترنت جهانی متصل بشه تا من شروع به تحقیقات کنم و از صحت این ویدئو ها اطمینان پیدا کنم ولی با فرض واقعی بودن این موارد و دیگر مشاهدات من راجب صدا و سیما و دیگر مشاهدات من راجب بقیه چیزها من یک نتیجه گیری دارم و یک موضع من خواستار حکومت امام زمان هستم جدی میگم شایدهم خواستار مرگ و عروج هیچ حکومت خوبی وجود نداره،همونطور که هیچ مدرسه ی خوبی وجود نداره اما جمهوری اسلامی،جمهوری نیست و اسلامی هم نیست،یک حکومت دیکتاتوری سوء استفاده گر از نام اسلامه و آقای اسمشو نبر و دار و دسته اش احمقن و طرفدارانشون احمق تر و ترامپ روی مواده و مردم ما واقعا جوزده هستن،و این درواقع چیز بدی نیست،خود من هم جوزده هستم و در نهایت،چون ج.ا مستقیما به من آسیب فیزیکی و روحی و روانی رسونده،پس دشمن منه و دشمن دشمن من دوست منه،پس آقای اسمشو نبر و دارو دستش باید دوست من باشن اما حقیقت اینه که اعمال و رفتار این احمق ها نه تنها در جهت دشمنی با ج.ا نیست،بلکه بیشتر کمکشون میکنه و فقط طرفدارانشون و افرادی که مخالفش هستن اما باهاش کنار میان چون حکومت بهتری نیست رو بیشتر میکنه پس درواقع دوست دشمن منه و دوست دشمن من دشمن منه پس من از ج.ا متنفرم و اون دشمن منه و آقای اسمشو نبر و دار و دسته اش هم به دلیل اینکه دارن به ج.ا کمک میکنن و مانع اتحاد مردم علیهشون میشن و یک مانع برای جنبش هستن،دشمنان من هستن
خلاصهای از "تمام" عقاید سیاسی من توی این متنه، با تشکر از خانوم معتمدی جهت نوشتن عقاید خودشون که عقاید منه درواقع
۲۲:۰۵