در كتاب مناقب روايت شده: وقتى كه امام حسين عليهالسّلام بدن مطهّر امام حسن عليهالسّلام را در ميان قبر نهاد، چنين گفت: أ ادهن رأسى ام اطيب محاسنى و رأسك معفور و انت سليب : «آيا موى سرم را روغن بزنم و يا محاسنم را خوشبو كنم، با اينكه چهرهات روى خاك نهاده شده، و از ما جدا شدهاى؟» و شعرهاى ديگرى كه خواند بقيّۀ اشعار، چنين است: فلا زلت ابكى ما تعنّت حمامة عليك و ما هبّت صبا و جنوب بكائى طويل و الدّموع غزيرة و انت بعيد و المزار قريب فليس حريبا من اصيب بماله و لكنّ من وارى اخاه حريب : «همواره تا كبوتر، آواز مىخواند، و باد شمال و جنوب مىوزد براى تو مىگريم. گريهام طولانى و اشكهايم روان است، و تو از ما دور شدهاى و قبرت نزديك است. آن كس كه اموالش ربوده شده، غارت شده نيست، بلكه غارت شده كسى است كه برادرش را در ميان خاك بپوشاند» (مناقب آل أبي طالب، ج 4 ص 45)
۱۱۶
۱۱:۱۸