بازارسال شده از حاج آقای سعادت فر / آرشیو موضوعی
@saadatfar_ir
۱۸:۵۳
سلاام و تقدیم:
۱۵:۳۶
بازارسال شده از ذخیره های مشکات نوجوانی
صوت جلسات مهارتهای ۱۴ گانه نماز، برای نوجوانان کجاست؟@httpsbleirmeshkatenojavani2
۱۵:۳۶
طرح نماز نوجوانان
@namaz_dabestan قصه های نماز. برای ابتداییها
قصه های نماز
۱۵:۳۷
بازارسال شده از راهکارهای تربیتی برای مادران
۶:۴۲
بازارسال شده از دعوت به نماز🇵🇸
بسم الله الرحمن الرحیمسلام و احترام
جلسه امروز سه شنبه ساعت15 تا 16 ان شاء الله با ادامه ارائه کتاب آداب الصلواه و با حضور سرکار خانم دکتر فیاض بخش برگزار خواهد شد
از طریق لینک زیر لطفا به عنوان مهمان وارد کلاس شوید
لطفا نسبت به حضور به موقع در کلاس توجه بفرماييداز همکاری دوستان سپاسگزارم.
https://www.skyroom.online/ch/virtualtums/nahad-rahbari-uni
کانال دعوت به نماز
@davat_namaz
https://www.skyroom.online/ch/virtualtums/nahad-rahbari-uni
کانال دعوت به نماز
@davat_namaz
۹:۴۷
بازارسال شده از کاظم رجبعلی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها وو بنیها
از بچگی نماز خواندن پدر و مادرم را دیده بودم؛ حتی شاید همه نماز را همان موقع یاد گرفتم. اما اگر نماز هم می خواندم، نماز خواندنم با آنها فرق داشت. یک چیزی در نماز من نبود؛ همان چیزی که در نماز پدر و مادرم بود و برایم خیلی عجیب به نظر می رسید، نماز آنها چی داشت که نماز من نداشت؟ به نظرم حسی بود که آنها در نماز به خود می گرفتند. در کنار من نشسته بودند، من آنها را می دیدم، صدایشان را هم می شنیدم ولی آنها مثل شرایط معمولی و غیر حالت نماز، به هیچ کدام از کارهایی که برای تحریکشان انجام می دادم، واکنش نشان نمی دادند....سوارشان هم که می شدم، با یک دست از افتادنم جلوگیری می کردند ولی دریغ از جواب به سؤال؛ تو بگو یک کلمه...هیچی.. یک پرده نامرئی بین من و آنها وجود داشت... پرده ای که عالم جدی ها را به من نشان میداد.
چند سال بعد، من هم نماز می خواندم و مثل نماز پدر و مادرم، کسی نمی توانست من را از حالت نماز در بیاورد؛ البته ممکن بود شکلکهای برادرم آن حالت را از من بگیرد و بعد از تمام شدن نماز از خجالتش در بیایم؛ ولی هر چه بود، نمازم شده بود مثل نماز پدر و مادر با همان پرده نامرئی...اما هنوز یک فرقی بین نماز من و آنها وجود داشت؛ و آن بارک الله و آفرین و ماشااللهی بود که هر کسی نمازم را می دید نثارم می کرد. حالا نماز من یک چیز دیگر هم داشت یک حالت جدید که اووووه... باید کلی می گذشت تا برطرف شود...
چند سال بعد، باز هم نماز می خواندم البته این بار دلیلش یک چیز دیگر بود؛ جوّ فیلم محمد رسول الله من را گرفته بود، حس همراهی با رسول خدا(ص) جنگهای او، شهادت و...ولی فیلم زود تمام شد...برای دیدن بقیه فیلم فکری به نظرم رسید، مسجد جایی بود که می توانست حس و عطش تمام شدن آن فیلم را پاسخ بدهد. نماز حالا برای من کم کردن فاصله بود، فاصله ای میان من و او که با نماز برداشته می شد. من با هر نماز به او متصل میشدم.
چند سال بعد باز هم نماز می خواندم ولی این بار نماز خواندن برایم شبیه ایجاد یک دومینو بود؛ چیزی شبیه انقلاب کردن، شبیه ایجاد یک جریان، اگر جایی بودم که چند نفر می خواستند نماز بخوانند، یکی شان را امام جماعت می کردم و بقیه را به اقتدا دعوت میکردم...اگر هم کسی استعداد امامت نداشت جلو می ایستادم تا نماز جماعت برپا شود. حسم از نماز چیزی شبیه کندن در خیبر بود؛ یا دستکم احیای یک قنات که در بعضی جاها به راحتی انجام می شد و در بعضی جاهای دیگر کمی سخت تر... چندسال بعد باز هم نماز می خواندم؛ اما انگار چیزی که من را به طرف نماز می کشاند... تفاوت دوتا لحن بود؛ شاید شبیه آن احساسی که در عالم بچگی از نماز داشتم. عاشق فاصله دوتا عالم بودم که بی نهایت با یکدیگر مسافت داشتند، اما با یک تغییر لحن این فاصله طی می شد؛ انتقال آدم ها از یک جهان به جهان دیگر، مثل انتقال شان از وضعیت قبل نماز به وضعیت نماز بود. من با هر نماز مرگ را تجربه می کردم، با تمام شکوه و زیباییش.هر وقت اراده می کردم با وضویی و با تکبیری می مردم.
مخاطب: کسانی که میخواهند برای نماز متن بنویسند
ایده فصول یک رمان که کاملا ظرفیت طنز هم دارد.
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها وو بنیها
از بچگی نماز خواندن پدر و مادرم را دیده بودم؛ حتی شاید همه نماز را همان موقع یاد گرفتم. اما اگر نماز هم می خواندم، نماز خواندنم با آنها فرق داشت. یک چیزی در نماز من نبود؛ همان چیزی که در نماز پدر و مادرم بود و برایم خیلی عجیب به نظر می رسید، نماز آنها چی داشت که نماز من نداشت؟ به نظرم حسی بود که آنها در نماز به خود می گرفتند. در کنار من نشسته بودند، من آنها را می دیدم، صدایشان را هم می شنیدم ولی آنها مثل شرایط معمولی و غیر حالت نماز، به هیچ کدام از کارهایی که برای تحریکشان انجام می دادم، واکنش نشان نمی دادند....سوارشان هم که می شدم، با یک دست از افتادنم جلوگیری می کردند ولی دریغ از جواب به سؤال؛ تو بگو یک کلمه...هیچی.. یک پرده نامرئی بین من و آنها وجود داشت... پرده ای که عالم جدی ها را به من نشان میداد.
چند سال بعد، من هم نماز می خواندم و مثل نماز پدر و مادرم، کسی نمی توانست من را از حالت نماز در بیاورد؛ البته ممکن بود شکلکهای برادرم آن حالت را از من بگیرد و بعد از تمام شدن نماز از خجالتش در بیایم؛ ولی هر چه بود، نمازم شده بود مثل نماز پدر و مادر با همان پرده نامرئی...اما هنوز یک فرقی بین نماز من و آنها وجود داشت؛ و آن بارک الله و آفرین و ماشااللهی بود که هر کسی نمازم را می دید نثارم می کرد. حالا نماز من یک چیز دیگر هم داشت یک حالت جدید که اووووه... باید کلی می گذشت تا برطرف شود...
چند سال بعد، باز هم نماز می خواندم البته این بار دلیلش یک چیز دیگر بود؛ جوّ فیلم محمد رسول الله من را گرفته بود، حس همراهی با رسول خدا(ص) جنگهای او، شهادت و...ولی فیلم زود تمام شد...برای دیدن بقیه فیلم فکری به نظرم رسید، مسجد جایی بود که می توانست حس و عطش تمام شدن آن فیلم را پاسخ بدهد. نماز حالا برای من کم کردن فاصله بود، فاصله ای میان من و او که با نماز برداشته می شد. من با هر نماز به او متصل میشدم.
چند سال بعد باز هم نماز می خواندم ولی این بار نماز خواندن برایم شبیه ایجاد یک دومینو بود؛ چیزی شبیه انقلاب کردن، شبیه ایجاد یک جریان، اگر جایی بودم که چند نفر می خواستند نماز بخوانند، یکی شان را امام جماعت می کردم و بقیه را به اقتدا دعوت میکردم...اگر هم کسی استعداد امامت نداشت جلو می ایستادم تا نماز جماعت برپا شود. حسم از نماز چیزی شبیه کندن در خیبر بود؛ یا دستکم احیای یک قنات که در بعضی جاها به راحتی انجام می شد و در بعضی جاهای دیگر کمی سخت تر... چندسال بعد باز هم نماز می خواندم؛ اما انگار چیزی که من را به طرف نماز می کشاند... تفاوت دوتا لحن بود؛ شاید شبیه آن احساسی که در عالم بچگی از نماز داشتم. عاشق فاصله دوتا عالم بودم که بی نهایت با یکدیگر مسافت داشتند، اما با یک تغییر لحن این فاصله طی می شد؛ انتقال آدم ها از یک جهان به جهان دیگر، مثل انتقال شان از وضعیت قبل نماز به وضعیت نماز بود. من با هر نماز مرگ را تجربه می کردم، با تمام شکوه و زیباییش.هر وقت اراده می کردم با وضویی و با تکبیری می مردم.
مخاطب: کسانی که میخواهند برای نماز متن بنویسند
ایده فصول یک رمان که کاملا ظرفیت طنز هم دارد.
۷:۴۳
بازارسال شده از بیگدلی
بسم الله الرحمن الرحیم چشمهایم را باز کردم ، هیچ جا دیده نمیشد، دوباره بستم ، یاد پدر مثل برق آمد جلوی دیدگانم ، چشمهایم را باز کردم اما همه جا تاریک بود ، دوباره بستم ، قلبم سنگین شد انگار سر گم شده پدر روی سینه ام باشداشکهای داغم از میان شکاف پلکهایی که محکم فشارش میدادم بیرون زد، دستم را روی سینه ام گذاشتم وتوی خیالم موهایش را نوازش کردم زیر لب زمزمه کردم: در حق من جفا کردی بابا ، دیروز تولد سیزده سالگی ام بود و روز بازگشت پیکر بی سر تو، چرا؟ چرا تو؟!قلبم درد گرفت، نفسم بالا نمی امد پتو را کنار زدم ، چشمهایم را باز کردم همه جا سیاه بود ، یاد سیاهی پرچم داعش افتادم ,قلبم سنگین شد سنگین از کینه دشمن، مشتهایم را گره کردم و دندانهایم را به هم فشردم ، به سرعت برق از جا پریدم. یک لحظه دنیا دور سرم چرخید ، سرم به چیزی خورد ، مشت گره کرده ام باز شد، دستم را گذاشتم روی سرم ، آرام طوری که کسی را از خواب بیدار نکند گفتم: وای سرم ، دستهایم داغ شد احتمالا سرم خون آمده بود ، دستهایم را آوردم جلوی چشمهایم اما دیده نمیشد ، تاریک بود صورتم داغ شد ممکن است اطرافم خونی شود ، سعی کردم جهت یابی کنم و به سمت اتاق مهمانی بروم ، شاید دستم به چراغی برسد و دستمالی پیدا کنم. چهاردست و پا به سمت در رفتم گاهی می ایستادم و با دست دیگرم دنبال در میگشتم تا اینکه قفل در توی دستانم جا گرفت آرام در را باز کردم صدایی حزن آلود به گوشم رسید، شاید صدای ناله مادرم باشد نکند دوباره حالش بد شده باشد ، دقیق تر گوش کردم ، نه! صدای دیگری است در سیاهی شب. کسی گویا نماز میخواند؛ السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ، و چند لحظه سکوت ، گوشهایم را تیز تر کردم انگار وقتی چشم ادم نمیبیند گوشهایش تیزتر میشود ، صدای پدر بزرگ بود محکم و استوار چیزی میگفت اما آرام و با محبت، مثل زمزمه مجنونی در گوش لیلا .صدا یک لحظه خفه شد ترسیدم! نکند حالش بد شده باشد آخر او پیر است و بابا تنها فرزند او بود..گوشهایم را به شکاف در چسباندم ، صدای هق هق گریه اش می آمد انگار دستمالی را جلوی دهانش چپانده باشد ویا شاید توی سجده باشد.چند لحظه بعد آرام شد، چیزی را نجوا می کرد، لای در را باز کردم، چیزی پشت در گیر کرده بود و اجازه نمی داد بازش کنم.خودم را به سختی کشیدم توی چارچوب در. حالا صدایش واضح تر شد. جمله ای را تکرار می کرد، آشنا بود، اما معنای جمله اش را نمی فهمیدم، به گمانم توی روضه ها شنیده باشمش. اللهم تقبل مناهذا قلیل القربان....گوش هایم را تیز کردم، انگار حضور مرا فهمیده باشد روکرد به چارچوب در. از واضح شدن صدایش فهمیدم که رو به من کرده، با بغضی که سعی می کرد قورتش دهد، گفت: خدایا این قربانی اندک را از ما بپذیر. گویا میخواست معنای جمله اش را من بفهمم. یک لحظه سرم داغ شد، قلبم فرو ریخت، ناگهان اتاق برایم روشن شد. چشمانم را بستم که مبادا نور چشمانم را آزار دهد بعد آرام آرام بازشان کردم. اتاق نورانی بود ، منشا نور پدربزرگم بود، مثل درختی مشتعل در بیابانی سرد و تاریک. گویا من به این آتش گرم و روشن کننده انس داشتم، چراغ پرفروغی که از قلب او مشتعل می شد و وجودم را برایم روشن می کرد، دستم هنوز روی سرم بود، آنرا جلوی چشمانم گرفتم، خون آلود بود و نجس. باید آن را طهارت می کردم.
۷:۴۳
بازارسال شده از یا علی
http://qunoot.net/File/attachfile-1456129557ozf5re5nrpun.pdfداستان یه الف بچه، داستان های کوتاه نماز برای نوجوانهاست... دیدنش خوبه برای کسانیکه میخان در این حوزه کار کنند
۷:۴۳
بازارسال شده از یااباصالح المهدی
به کودکان یاد بدیم با امام زمانشون ارتباط داشته باشن
نکته امروز :
اگه سر سفره افطار به کسی که کنارمان نشسته بگوئیم : روزه ات قبول باشه
اون چی جواب میده ؟حتما میگه: ازشمام قبول باشه و ممنونم
و کلی بهمون محبت میکنه .
حالا اگه سر افطار سرمون رو بالا بگیریم و به امام زمان (عج) عرض کنیم : آقاجون روزه تون قبول

مطمئن باشید آقا هر جوابی بدهند ، دعاشون در حقمون مستجابه .

من سر سفره افطار میگم: آقاجون روزه تون قبول باشه و امید دارم به اینکه آقا بفرمایند: از شمام قبول باشه ، عاقبت بخیر بشی .
️
مس بیا هر روز دم افطار به آقامون بگیم قبول باشه آقای مهربونم و منتظر یه دعای خوب از ایشون باشیم
اللهم صل على محمد وال محمد اللهم عجل لولیک الفرج
نکته امروز :
حالا اگه سر افطار سرمون رو بالا بگیریم و به امام زمان (عج) عرض کنیم : آقاجون روزه تون قبول
۷:۴۳
چه کنیم تا در نوجوانی فرزندانی مومن و نماز خوان داشته باشیم؟ مراقب کودکی شان باشیم که پای منبرها و کلاسهای قرآنی- اهلبیتی بزرگ بشوند.
۱۲:۳۰
بازارسال شده از امیر اخوت
۱۲:۳۰
بازارسال شده از پرسش و پاسخ مربی و نوجوان
(اینجا منزل برادر استاد اخوت در اصفهان است.. استاد جوانی را برای گفتگو با فرزندان خودشان و دیگر دوستان دعوت کرده اند. )
۱۲:۳۲
بازارسال شده از مجمع مدارس دانشجویی قرآن و عترت علیهم السلام
تمامی اعمال انسان تابع نماز خواندن اوست.با اصلاح نماز میشود زندگی را اصلاح کرد.
کتاب زندگی به سبک نماز منتشر شد.
در این نوشتار سعی بر این است کمی با نماز این نردبان معراج مؤمنان آشناتر شویم و با بهرهمندی از قرآن کریم و روایات و تفکر و تحلیل عقلی در برخی اجزای نماز، ارتباط آنها را با زندگی روزمره خود پیدا کنیم.این کتاب در هشت فصل به هشت جزء از اجزای نماز پرداخته است. هر فصل شامل چهار بخش است:بخش اول: احکام شرعی آن جزء نمازبخش دوم: نکات مبتنی بر احکام بخش سوم: شناخت بیشتری از حقیقت آن جزءبخش چهارم: ارائه الگویی برای ارتقای زندگی و اعمال دیگر
در این کتاب سعی شده در بیان مطالب زبان ساده به کار رود تا مخاطب نوجوان بتواند به راحتی با مطالب ارتباط برقرار کند. پس از آن مربیان نوجوان*، مخاطبان اصلی مطالب هستند.
نویسنده: خانم فاطمه هنزاییزاده
نشانی کتاب:
https://quranahlebayt.ir/book/737
*نشر قرآن و اهل بیت نبوت علیهم السلام سایت | بله | ایتا
#کتاب_جدید
کتاب زندگی به سبک نماز منتشر شد.
در این نوشتار سعی بر این است کمی با نماز این نردبان معراج مؤمنان آشناتر شویم و با بهرهمندی از قرآن کریم و روایات و تفکر و تحلیل عقلی در برخی اجزای نماز، ارتباط آنها را با زندگی روزمره خود پیدا کنیم.این کتاب در هشت فصل به هشت جزء از اجزای نماز پرداخته است. هر فصل شامل چهار بخش است:بخش اول: احکام شرعی آن جزء نمازبخش دوم: نکات مبتنی بر احکام بخش سوم: شناخت بیشتری از حقیقت آن جزءبخش چهارم: ارائه الگویی برای ارتقای زندگی و اعمال دیگر
در این کتاب سعی شده در بیان مطالب زبان ساده به کار رود تا مخاطب نوجوان بتواند به راحتی با مطالب ارتباط برقرار کند. پس از آن مربیان نوجوان*، مخاطبان اصلی مطالب هستند.
نویسنده: خانم فاطمه هنزاییزاده
نشانی کتاب:
https://quranahlebayt.ir/book/737
#کتاب_جدید
۵:۵۲
طرح نماز نوجوانان
#صوت کارگاه «آموزش بستهی برپایی نماز برای دختران ۱۰-۱۲ ساله مبتنی بر رویکرد خیرگزینی»
سرکار خانم دکتر فیاض
۶ مرداد ۱۴۰۴ #دبستان @davat_namaz
سلام..بسته نماز. خانم دکتر فیاض
۶:۰۸
طرح نماز نوجوانان
طرح هنر، نماز و قرآن نوجوانان.pdf
۱۱:۴۳
«زندگی به سبک نماز»
"کلاس زندگی به سبک نماز"●پنجشنبهها
مدرسه قرآن و عترتسرکار خانم هنزایی زادهمخصوص نوجوانان
️؛
شناسه:https://ble.ir/zendegi_namaz
"کلاس زندگی به سبک نماز"●پنجشنبهها
۱۱:۴۴
بازارسال شده از ذخیره های مشکات نوجوانی
صوت جلسات مهارتهای ۱۴ گانه نماز، برای نوجوانان کجاست؟@httpsbleirmeshkatenojavani2
۱۳:۰۱
طرح نماز نوجوانان
طرح هنر، نماز و قرآن نوجوانان.pdf
متن خلاصه مهارتهای ۱۴ گانه نماز
۶:۰۴
طرح نماز نوجوانان
داستانهای نماز مناسب برای متوسطه اول و دوم @namaznoor https://ble.ir/namazdabirestan
قصه های نماز
۶:۰۶