عجیبترین وجهِ حکمِ دادگاه درباره پرونده آرمان علیوردی، این است که در این حکم اصلا به زمینهای که قتل در آن اتفاق افتاده، توجهی نشده. انگار که کل ماجرا، یک قتل ناموسی بوده. یا یک دعوای خانوادگی. یا نمیدانم، یک مشاجرهی بیمعنا در خیابان. انگار نه انگار علیوردی داشته از مرزهای اعتقادی این نظام دفاع میکرده و آن مهاجمین در حال تسخیر خیابان علیه نظام بودهاند. انگار نه انگار دعوای آرمان اصلا به شخص خودش مربوط نبوده و داشته از شخصیت نظام دفاع میکرده. آرمان اگر - با توجیهِ حفظ جان - چهارتا فحش نثار نظام و رهبرانش میکرد و بر مواضعش پافشاری نمیکرد، شاید عاقبتش این نمیشد. هیچ ردی از این مسائل در حکم نیست. حُکمِ عدلیه، اصلا به روی خودش نمیآورد که قاتلان آرمان، پیش و پس از ارتکاب قتل، طی روزهای متمادی خیابان بستند و عربدهکشی کردند و «مرگ بر خامنهای» گفتند و خیال براندازی داشتند. اصلا به روی خودش نمیآورد که درگیریِ آرمان با آن حیوانات درنده، عملا درگیری با پیادهنظام اسرائیل در خیابانهای تهران بود. قاضی چشم بر همهی این واقعیتهای میدانی بسته و فقط خودش را به «ضربه آخر» مشغول کرده. و راستش را بخواهید «ضربه آخر» همین حُکم بود. اگر مجرمین این پرونده ۶ نفر بودهاند، عدلیهی جمهوری اسلامی با صدور این حکم، خواسته یا ناخواسته نفر هفتمشان شد. قاتلان آرمان، زخمی بر روح و روان خانوادهی آرمان به جا گذاشتند و عدلیه بر آن زخم نمک پاشید. تقسیم کار.
۱۰.۷K
۱۱:۳۲