بله | کانال نانوشته های من
ن

نانوشته های من

۶۲ عضو
سلامundefinedاین روزها منتظر یه اتفاق خوبم و کمی درگیرممنون میشم برام دعا کنید undefined

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۸:۱۳

thumbnail
فرصت طلایی
پارسال مثل همین روزها بود که بواسطه ی ماموریت همسر، قرار بود دو سه روزی تنها باشیم.هم ایام دهه ی کرامت بود و هم نمایشگاه کتاب! تبلیغات تلویزیون برای جشن خیابانی تهران میلاد امام رضا(ع) اینقدر زیاد بود که بچه ها دلشون اونجا بود و از طرفی هم نمایشگاه‌کتاب و جذابیت همیشگی حضور توی اونجا هم غیرقابل انکار!فرصتی مناسب بود که خودمون رو برسونیم تهران.undefinedکار به جزئیات سفر ندارم ولی نتیجه خیلی خوب بود و حسابی به بچه‌ها خوش گذشت.یه روز رو از دم ظهر رفتیم نمایشگاه. بار دوم بود دخترا میومدن نمایشگاه ولی این بار بزرگتر شده بودن و بیشتر کیف کردن از چرخیدن بین غرفه‌ها و خریدن کتاب‌ها. البته غیر از قسمت قیمت‌هاundefinedو به لطف همراهی دخترعمه‌جان برای نگه داری بچه‌ها، خودم هم تونستم بین غرفه‌های بزرگسال چرخی بزنم و کمی خرید کنم.امسال شرایط حضور فیزیکی نداریم ولی فرصت خرید مجازی رو باید غنیمت دونست.خلاصه که خودم و شما رو توصیه می‌کنم به کتاب و کتاب‌خوانیundefinedundefinedundefined !
پ.ن: عکس مربوط میشه به همون پارسال. وقتی توی انتشارات حاج قاسم بودم، یکباره غرفه رو بستن و بعد از چند دقیقه چشممون روشن شد به جمال #سردار_قاآنی
#کتاب#نمایشگاه_کتاب

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۴:۲۲

thumbnail
عزم خانوادگی
بیشتر از دو سال میشه که سعی کردیم تا جای امکان محصولاتی که حتی درصد سود اندکی به اسرائیل منفعت می‌رسونن نخریم.اوایل شاید سخت‌تر بود. بالاخره کیفیت را گاهی باید فدا می‌کردیم تا پیدا کردن جایگزین مناسب.گاهی بعضی برندها رو نمی‌شناختیم و بعدتر متوجه می‌شدیم، مثلا آخرینش یادم هست پودر ماشین ظرفشویی پریل بود، که سالها ظرف‌هامون رو می‌شست و وقتی فهمیدم مثل فینیش، اونم باید حذف بشه اول درمونده شدم. ولی خیلی زود جایگزین خیلی خوبی پیدا کردم و الان هم خیلی ازش راضیم.اما داستان حذف نوشابه ها سخت‌تره.خیلی وقته خودمون نمی‌خریم، اما امان از مهمونی‌ها و دورهمی‌ها و رستوران‌ها که تشنه سر سفره و میز نشستی و نوشیدنی همین کالاهای محروم شده ی ماست. و اونجاست که مبارزه با نفس سخت میشه. و جالب اینه که دخترک ۱۰ ساله‌مون خیلی مصر هست در نخوردن و به شخصه اگه گاه گاهی قلقلکم اومده که لبی بزنم به لیوان نوشابه، از او خجالت کشیدم و نخوردم.ولی فکر می‌کنم علاوه بر عزم شخصی و خانوادگی برای حذف این محصولات، یک اراده ی ملی لازم هست.یک عزم عمومی از مسئولین و مردم که بتونه تاثیرگذاری بزرگی داشته باشه.
#تحریم_کالاهای_اسرائیلی#ارداه_ملی


@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۰:۱۰

thumbnail
ممنون میشم شما هم نظراتتون رو بگین که چه تصمیم و تمهیدی در این مسیر داشتید و دارید؟
اینجوری میتونیم از هم ایده بگیریم و روز به روز محکم و راسخ‌تر عمل کنیم
#مرگ_بر_اسرائیل#حذف_کالاهای_اسرائیلی_از_سبد_خانوار
@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۰:۱۶

تعامل کالا
یکی از دوستان خواسته بود که جایگزین رو هم معرفی کنیم
بنظرم خوبه که اینجا تجربه هامون رو با هم به اشتراک بذاریماینجوری یه لیست از محصولات با کیفیت ایرانی به دستمون میاد که میتونیم باهاش بزنیم توی دهن اسرائیلundefinedundefined
#تحریم_کالای_اسرائیلی#جایگزینی_کالای_با_کیفیت_ایرانی#اراده‌ی_ملی

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲۲:۰۳

thumbnail
السلام علیک یا عین الحیاةundefined

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲:۴۵

thumbnail
اتفاق خوبی که منتظرش بودم ، حالا سه روز است که رنگ زندگی را روشن تر کرده و گرمایش را بیشتر ....
#ماشاءالله_لا_حول_ولا_قوه_الا_بالله_العلی_العظیم


@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲۱:۲۰

thumbnail
تلاقی نور
نوجوان که بودم یکی از فانتزیهای معنویم رفتن به سفر عمره بود.و این فانتزی تا دوران دانشجویی همراهیم می‌کرد.چندبار عمره ی دانشجویی شرکت کردم اما اسمم از قرعه انتخاب نشد.این فانتزی بعدها تبدیل شد به رفتن به تمتع آن هم مجردی که آن هم ناکام ماند و اولین سفر عمره زمانی نصیبم شد که یه یک دختر یک سال و نه ماهه کنارم راه می‌رفت و یک دختر هفت ماهه را باردار بودم.شرایطم از آن مجردی رفتن، اینقدر فاصله داشت که دیگر هیچ جای سفر را شبیه فانتزی‌هایم نمی‌شد عمل کنم.مدینه، به زور و زحمت خودم را می‌ رساندم به مسجدالنبی و نهایت قسمت‌های اول مصلی نماز جماعت‌ می‌خواندم. ناتوان و نابلد بودم و هنوز هم حسرت دارم که حتی یکبار تا روضه نرفتم.ایده‌آلم شده بود اینکه شبها با همسر برویم توی حیاط مسجد، روبروی گنبدسبز بنشینم و دخترک هم همانجا بدود و پدر هم‌ دنبالش و من بشوم فقط نگاه به گنبد و گاهی هم اشک.مکه شرایط سخت تر هم بود ، هم مسیر دور بود و نمی‌شد پیاده رفت و آمد کرد، هم اطراف حرم خدا ، شیب بود و تردد را برای من دشوارتر می‌کرد.وقتی می‌رسیدم به کعبه، دیگر نا و توانی برای عبادت و دعا و نماز نبود. اگر وقت نماز بود و سرعتم اجازه می‌داد برسم به صف جماعت نماز واجب را می‌خواندم و بعد هم دوباره می‌شدم همان نگاه.نه طواف اضافه‌ای، نه نماز مستحبی، نه دعای خاصی ... .حالا حدود ده سال از آن سفر هم می‌گذرد. بارها به تمتع فکر کرده‌ام، به شرایط رفتن، چگونه رفتن، با چه کسی رفتن و ...اما هنوز حسرتش را به دوش می‌کشم.یکی دو سال اخیر بیشتر به رفتن فکر کردم و موقع حج پارسال، خیلی جدی به رفتن امسالم فکر کردم، بنظرم سن بچه ها هم مناسب بود که با خیال راحت‌تری بگذارمشان.اما وقتی مطمئن شدم که خدا بار دیگر نعمت فرزند دیگری را عطا کرده اولین چیزی که به ذهنم رسید همین لغو شدن سفر حج بود برایم. و آب پاکی ریختم روی دستم که حداقل دو سال دیگر هم به تعویق افتاد. حالا آن بارقه ی رحمت الهی ، یک هفته ست که به دامانم آمده ، درست همین روزها که چند نفر از دوستانم برای رفتن به حج، خداحافظی می‌کردند.بنظرم این هم زمانی حضور فرزندم در دنیای ما ، با سفر حج تمتع باید یک نشانه باشد.یک نشان از جنس نور و رحمت ....undefined
#حج_تمتع#فرزندآوری
@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲۱:۴۰

thumbnail
تو از ازل جوادی و ما از ازل فقیریاایهالجواد تصدق علی الفقیر...undefined

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۹:۵۸

thumbnail
اسطورہ ای با نام روح اللہ
برای نسل ما ، دھہ ی شصتی ھا ، امام (رہ) ، یک شخصیت دور از ذھن نبود ؛با اینکہ ندیدہ بودیمش و آن اندک سال‌های مصاحبتمان با ایشان در دنیا ھم ، نھایتا در طفولیت بودہ و فرصت دیدار و لمس گفتار و رفتار عینی رخ ندادہ ، اما باز ھم انگار رگ و پی کودکیمان را با امام میبینیم و انگار کہ از اعضای خانوادہ مان بودہ ؛ و وقتی نامشان بر زبانمان می آید ، واژہ ای صقیل و دور از ذھن نیست ، و بنظر من این از مزایای دھہ شصتی ھاست کہ نسبت بہ نسل ھای بعد ، ھالہ ی وجود روح اللہ را حداقل درک کردہ اند ! خودم را مقایسه می کنم با این دھہ نودیھا ، مثل دختران خودم کہ با اینکہ مسیر زندگیم از خط انقلاب بہ ظاھر جدا نیست و حداقل ھر وقت بہ تھران می رویم از حرم امام کہ رد می شویم میگویم کہ صلواتی ھدیہ کنیم بہ امام و گاھی بہ مناسبتی حرفی از ایشان می آورم ، اما باز تا ھمین امروز ھم گاھی اسم امام خمینی و خامنہ ای را قاطی می کردند و بہ خودم میبالیدم کہ چقدر خوب کہ من از بچگی می شناختمشان .... و از طرفی این درد روی شانہ ھایم سنگین است کہ ما چہ کردہ ایم برای شناخت درست بچہ ھایمان ؟!این کہ نسل کنونی، فرق رهبر و رئیس جمھور و ... الان را نمیداند چہ برسد بہ شناخت امام و اندیشہ ھا و کارھا و ۔۔۔ ش یعنی کہ ما روایت گر درستی نبودہ ایم و سر بچہ ھایمان شدہ پر از اسامی اسطورہ ھای غیر وطنی و کارتونی و ...وظیفہ ی ما اگر در این زمان ، قیام و انقلاب و جنگ نیست اما یقینا روایتگری ھست ، روایت ھایی کہ اتصال درستی بین نسل خودمان و بعدی ھایمان برقرار کند و شکاف ھا را پر کند اما کداممان دلمان سوختہ برای این ضعفمان ؟!کداممان برایش کاری کردہ ایم ؟!
دو سال قبل مثل چنین شبی مامانم زنگ زد و گفت کہ میخواھم بچہ ھا را ببرم خانہ ی امام را ببینند، (ایام خاص درب خانہ ی باصفای امام در قم را باز می کنند و می گذارند ھمہ بروند داخل را ببینند) ، توی دل خوشحال شدم و اما چون شرایط ھمراھی نداشتم و می دانستم کہ بیرون بردن شش تا بچہ تنھایی چقدر سخت است ، ذوق ویژہ نشان ندادم قرار شد کہ امروز ھمہ ی بچہ ھا ساعت پنج بہ خانہ ی مامان بروند و از آنجا با تاکسی اینترنتی بروند سمت خانہ ی امام ۔ با اینکہ خودم خوشحال بودم اما مطمئن نبودم کہ برای بچہ ھا ھم جذاب است یا نہ ، بالاخرہ آنھا نہایت شناختشان، دوازدہ بهمن و آمدن امام است
و دیدن خانہ ی آن مرد الزاما نمیتواند برایشان خوشایند باشند !پیرو قرار قبلی ، بچہ ھا در محل قرار حاضر شدند و رفتند کہ خاطرہ سازی کنند با گردش امروزشان!مامان تمام تلاشش را برای این شش نوہ کردہ بود کہ طعم شیرین این دیدار در دھانشان بماند .با رغبت آنجا نشستہ بودند فیلم مختصری از زندگی امام دیدہ بودند و بعد ھم حرم و بعد ھم خرید ھدایا و بعد ھم شام. وقتی دیروقت آمدند خانہ ، دخترک گفت :"مامان حالا میدونم کہ امام کی شھیدشدہ(undefined) ، چجوری انقلاب کردہ و اسمش روح اللہ بودہ و ... " و حالا خیالم راحت است کہ با این ایدہ ی خوب ، روایتی از نسل قبلمان بہ نسل امروز منتقل شدہ است .بہ امید روزی کہ ھمہ ی ما مادران ، راویان نسلھا شویم برای آیندگان .راویانی برای انقلاب ، برای جنگ تحمیلی، برای روزھای سخت حفظ انقلاب و برای مبارزہ و جنگ روانی امروز .
#امام_خمینی#راوی_خوب_باشیم#تربیت_نسل_انقلابی

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۹:۴۶

thumbnail
دعا به سبک مادری
همه جا اعلام شده بود ساعت پنج دعا را شروع می‌کنند و من ساعت چهار طبق قرار هر روز عصر با خودم، رفتم بخوابم.پسرک دیرتر از تصورم خوابش برد و تا چشمانم گرم شود طول کشید.بچه ها هم به قرار هر روزشان عمل کردند و چندبار آمدند چرتم را پاره کردند.بالاخره پنج و ربع از جا کندم.آب زدم بجوشد که نسکافه‌ای بخورم و خوابم بپرد.تا به لطایف‌الحیل و چوب و چماق بچه ها را با همسر راهی کنم بروند برای مراسم دعای شهدای گمنام ساعت شش شد. هوا کمی گرد و خاک داشت و نتوانستم خودم همراهیشان کنم.زدم شبکه سه. میثم مطیعی داشت دعا می‌خواند. پسندیدم.حالا من مانده بودم و یک دل تنگ و یک طفل بیدار و دعای نخوانده. چند سطری را از روی صفحه تلویزیون همراهی کردم.آنجایی بود که امام، خدا را به نجات دهنده ی یوسف از چاه و برگردانده‌اش به یعقوب می‌خواند. مداح اشاره می‌کند که برای فرج #امام_زمان(عج) دعا کنیم.بعد از آن هم رفع بلا از گرفتاری ایوب بود و اینجا هم اشاره کرد برای مردم #غزه دعا کنیم.دلم می‌خواست از اول دعا را بخوانم.تا دیدم پسرک آرام است، رفتم مفاتیح را برداشتم و زمانی که مطیعی روضه می‌خواند دعا را شروع کردم و خواندم تا برسم بهش.گوشم با تلویزیون بود. در جایی که آمده بود" اللهم انک تجیب المضطر" گفت مضطر حضرت زینب(س) بود زمانی که فردای عاشورا، همه را سوار کرد و وقتی می‌خواست خودش سوار شود کسی نبود کمکش کند.با خودم فکر می‌کنم معنای #مقاومت یک قسمتش از همین‌جای تاریخ معنا پیدا می‌کند. اگر #مقاومت حضرت زینب(س) نبود از اسلام چه به ما می‌رسید یعنی؟!یک جای دیگر دعا می‌گوید اینجا برای بی‌بچه‌ها دعا کنید. یادم می‌آید پارسال این موقع توی صحن رضوی بودیم و پسرک را هنوز نداشتیم.چقدر جای شکر دارد که حالا هست. چقدر باید حواسم باشد. یاد دوستانم که چشم به راه بچه‌اند می‌کنم. یاد نذری می‌افتم که برای دوستم کرده‌ام که چشمش روشن شود به آغوش کشیدن یک بچه‌ی دیگر. کاش بشود همین روزها خبرش را بدهد...چقدر این اشارات مداح به جا بود بنظرم. اصلا مداح باید بصیر باشد و دعا را بفهمد.حالا فکر می‌کنم چقدر دعای عرفه محتوایش کامل است. به همه جای زندگی‌مان اشاره دارد. خدا کند توشه ی محرم را گرفته باشم با همین دست و پا شکسته خواندن ...دعا تمام می‌شود و حالا دیگر حالم خوب است.خدایا شکرت بابت نعمت دعاها ....
#عرفه#مقاومت#فرزندآوری#مداح_تراز

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۸:۳۹

thumbnail
ببینید و کیف کنید ....
#آزادی_قدس#وعده_صادق#مرگ_بر_اسرائیل

۹:۴۱

thumbnail
اینجا زندگی جریان دارد
خیلی سال است که ترجیحم به بیداری شب است، به خصوص شبهای تابستان که کوتاهند و تا بخواهم بخوابم نزدیک اذان است.ده روز از حماقت #اسرائیل‌غاصب در شروع جنگ با ایران‌عزیز می‌گذرد و دروغ چرا ، تا دوشب قبل که هنوز در #قم خبر خاصی نشده بود، دل نگرانیم رنگش فرق داشت.پریشب طبق معمول خودم بیدار بودم در سکوت خانه. گاهی گوشی را چک می‌کردم ببینم خبری شده یا نه. با فاصله متوجه شدم که دوستانی ابراز می‌کنند صداهایی شنیده‌انداما من هیچ صدایی به گوشم نرسیده بود. تا اینکه بعد اذان کانال‌های خبری خبر را تیتر کردند و فهمیدم رسما اولین پرتابه به سمت شهر پرتاب شده و هدف را ویران کرده.و دیشب که مجدد به روال معمول و به بهانه ی مهمان‌داری امروز بیدار بودم، مدام گوشی و صداها و آسمان را چک میکردم، اما باز هم علیرغم اطلاعاتی که دوستان می‌دادند درباره ی صداها، صدایی به گوشم نمی‌رسید.(احتمالا به لطف خدا یا من هنوز نمی‌دانم دنبال چه صدایی باید باشم و یا گوش دوستانم تیز است و بهتر از من می‌شنوند)تا اینکه اعلام شد به لطف خدا پهباد اسرائیلی توسط پدافند قم مهار شده. از شما چه پنهان؛ دلم آرام شد.اما مدتی نگذشت که اخبار ادعای حمله ی بمب فلان قدر تنی آمریکایی به سایت فردو در کانال ها پخش شد و دلهره‌ام دوباره برگشت.این حجم بمب، شهر را از پا در می‌آورد!و اندکی بعد شبکه خبر هم زیرنویس کرد که اصابت انجام شده اما خرابی در آن حد نیست.فهمیدم که ترامپ احمق ، حتی در ارقام وزن بمبهایش هم دروغ گفته و انگار فقط قصدش ترس انداختن به دل ما بوده.حالا امشب هم ساعت دو نیم نیمه شب است و من بیدارم.شهر آرام است و صدایی نمی‌آید.به لطف خدا در طول روز مهمانی و خرید و زیارت و همه چیز برپاست و مردم مشغولند به کار و بارشان.صف بنزین معمولی‌ست و فروشگاه‌ها طبق روال کار می‌کنند و مردم طبق نیازشان خرید؛و شهر آرام است ....اینجا #قم است و زندگی جریان دارد.
#مرگ_بر_اسرائیل #ایران_عزیز#وعده_صادق#پاسخ_مقتدرانه


@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲۳:۱۴

thumbnail
تشییع امروز، به لطف خدا برگزار شد ناباورانه عرض کمتر از دو هفته، چقدر عزیزوطن از دست دادیم ...چقدر این سالها داغ دیدیم پشت داغ.اولینشان که مال #حاج_قاسم بود هنوز سرد نشده و حالا رسیده‌ایم به اینجا....چقدر دنیا به ما روزهای خوش بدهکار است ....
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #وعده_صادق#مرگ_بر_اسرائیل #شهید


@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۱:۴۰

thumbnail
ما که برای شما نتوانستیم کاری کنیم،اما می‌شود شما مثل وقتی که اینجا بودید، مرام بگذارید و آنجا نیز هوایمان را داشته باشید و ریش برایمان گرو بگذارید؟!مثلا اینکه امشب نزد ارباب ما را هم در جمعتان یاد کنید ...
#شهید_سرلشکر_امیرعلی_حاجی_زاده#شهدای_اقتدار#مرگ_بر_اسرائیل
@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲۱:۲۱

thumbnail
شکر که زنده‌ایم و امسال هم نفس تازه می‌کنیم با روضه‌هایت ....ای امام حسین جان
#هیئت#روضه#حاج_آقای_میرباقری

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۹:۵۲

thumbnail
انتخاب
انتخاب است دیگر !آقای داور کاش انتخاب می‌کردی که در مقابل این شیطان بزرگ سر خم نکنی و دست ندهیکه حالا به جای فحش و بد و بیراه شنیدن و بی‌وطن خوانده شدن توسط هم وطن‌هایت ، یک قهرمان ملی باشی.حیف این فرصت طلایی که سوت قهرمانی را نزدی و از دستش دادی!
#فغانی_بی‌وطن#مرگ_بر_آمریکا

@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۴:۱۶

thumbnail
چند سال بود که صبح اربعین یا در مسیر کربلا و رسیدن به پناه امن عالم بودم و یا می‌رفتم روضه خونه ی مامان. حالا امسال مامان کربلاست و من اینجا.من اینجا هستم و در به در دنبال یک روضه که دلتنگیم را تسکین بدهد ....هوا گرم است و از بردن نوزاد در طول روز کمی احتیاط می‌کنم وگرنه حرم خانوم جان بهترین پناه است برای این دلتنگی.حتی دلم می‌خواست خودم روضه بگیرم و همه ی دوستانی که مثل خودم امسال راهی نشدند را دعوت کنم که یک دل سیر همدلی کنیم اما چند نفری را که می‌شناختم برای سخنرانی و مداحی یا خودشان هم کربلا هستن و یا وقتشان پر بود .حالا نشسته‌ام و منتظرم ارباب خودش رزق دلم را امروز بفرستد، یک حال خوب از جنس هوای حرمش، از جنس یک چای عراقی در مسیر پیاده‌روی ...
پ.ن: عکس مال اربعین پارسال است.

#زیارت_اربعین#چای_عراقی#حرم


@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲:۱۰

بعضی از ما یک مدل خاصی زندگی می‌کنیممثلا دلمون فیلم دیدن میخواد ولی وجدانمون میگه وقتت رو تلف نکن بشین بجاش پای یه کار مفید، مثلا کابینت و کمد به هم ریخته رو مرتب کن.میخوایم قهوه بخوریم، وجدانمون میگه بجاش شربت بیدمشک و گلاب و اینجور چیزا بخور به بدنت و بچه شیرخواره‌ت ضرر نزنی.دلمون آهنگ گوش کردن میخواد، وجدانمون میگه بجاش مداحی و سخنرانی گوش کن.میخوایم به گوشی ور بریم، وجدانمون میگه بجاش چندتا آیه قرآن بخون.نمی‌دونم اسم این گونه‌ی انسانی رو چی باید بذارمولی ما خیلی وقتها خیلی وقتها از اینجا مانده و از آنجا رانده‌ایمنه لذت کار دلمون رو می‌بریم نه حوصله ی کار پیشنهادی وجدانمون رو داریماین میشه که درجه‌ی اتلاف وقتمون و عدم لذت‌بریمون میره بالا
خلاصه که اگه از گونه‌ی انسانی مثل من هستین، اسمی اگه دارید پیشنهاد بدید.
@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۱۷:۳۶

دو کلام حرف دارم با شما آقای ارباب جان ...
بی اغراق بگم که تا جایی که که تونستم این دو ماه روضه‌هایی که دعوت می‌شدم رو شرکت کردم.گاهی می‌شد سه تا روضه در یک روز و به ندرت هم بود روزهایی که جایی دعوت نبودم و نمی‌رفتم و دلم می‌سوخت که جایی دعوت نیستم بروم روضه.
حالا روی کلامم با آقای امام حسین (ع) جان هست.ارباب جان!شما شاهدی که من با اشتیاق دلم پر می‌کشید برای روضه‌هایتانمی‌شود جواب این آمدن‌های من را بدهید با زیارتتان؟می‌شود جواب این آمدن‌ها را شب اول قبرم بدهید با شفاعتتان؟می‌شود خیالم راحت کنید که مرا و فرزندانم را پذیرفته‌اید به نوکریتان؟
دو ماه آمدم و تا جایی که راه داشت بچه‌ها رو هم همراه کردم با خودم به روضه‌ها.تا جایی که شد از غذا و چای و شربت و حلوا و خوراکی‌های روضه ‌ها خوردیم این دوماه که بسیار هم پر رزق بودیم به لطف روضه‌ها.امشب آخرین چای روضه را خوردم و آمدم به خانه؛دلم گرفته.از حالا دلم تنگ شده برای همه‌ی چای روضه‌ها .......

پ.ن: جا داشت امشب آخر هیئت که چای رو گرفتم یه عکس از لیوان چایم می‌گرفتم و ضمیمه ی این متن می‌کردماما چه کنم که حواسم نبود.
#حسین_جان#روضه
@naneveshtehayemanble.ir/join/FDjwnnaNXb

۲۲:۱۸