غذا به مثابه مشاعاتبازخوانی فصل بیستوچهارم کتاب Routledge Handbook of Food as a Commons
یکی از تناقضهای بزرگ جهان امروز این است: توانایی تولید و جابهجایی غذا افزایش یافته، اما هنوز انسانهای بسیاری با گرسنگی و سوءتغذیه روبهرو هستند؛ همزمان، بخش بزرگی از جمعیت جهان از پیامدهای تغذیه ناسالم رنج میبرد. چگونه نظامی که غذای فراوان تولید میکند، همزمان گرسنگی و بیماری را بازتولید میکند؟
فصل بیستوچهارم Routledge Handbook of Food as a Common از همین تناقض آغاز میکند. پرسش نویسندگان فقط این نیست که چرا گرسنگی وجود دارد. بلکه میپرسند چه نظمی درباره غذا تصمیم میگیرد؛ آن تصمیم میگويد چه چیزی تولید شود، برای چه کسی تولید شود و چه کسی به آن دسترسی داشته باشد.
وقتی غذا به کالا تبدیل میشوددر نظم اقتصادی مسلط، غذا عمدتاً همچون کالا سازماندهی میشود: تولیدکننده برای فروش تولید میکند و مصرفکننده تا جایی به آن دسترسی دارد که قدرت خرید داشته باشد.
اما نیاز به غذا با قدرت خرید یکی نیست. انسان گرسنه ممکن است به غذا نیاز داشته باشد، اما اگر پول کافی نداشته باشد، این نیاز در منطق بازار الزاماً به تقاضای مؤثر تبدیل نمیشود. بنابراین بازار لزوماً منابع غذایی را بر اساس نیاز زیستی توزیع نمیکند؛ بلکه قدرت خرید را به معیار اصلی تخصیص تبدیل میکند.
از همینجا پرسشی بنیادی شکل میگیرد: غذا برای چه کسی تولید میشود؟
ارزانی غذا واقعاً چقدر ارزان است؟غذایی که در فروشگاه ارزان به نظر میرسد، الزاماً بدون هزینه تولید نشده است. بخشی از هزینه واقعی بر دوش کشاورز، کارگر، طبیعت و نسلهای آینده قرار میگیرد.
وقتی کشاورز کوچک برای بقا درآمد خود را کاهش میدهد، خاک فرسوده و منابع آب تحت فشار قرار میگیرند، این هزینهها از میان نرفتهاند؛ فقط در قیمت کالا دیده نمیشوند.
بنابراین باید پرسید: چه کسی هزینه واقعی غذایی را میپردازد که در بازار ارزان به نظر میرسد؟
بازاری که دیگر شبیه بازار نیستتصویر معمول از بازار آزاد، مجموعهای از تولیدکنندگان و فروشندگان متعدد است که قیمت و کیفیت را در رقابت با یکدیگر تعیین میکنند. اما نظام غذایی معاصر تا حد زیادی از این تصویر فاصله گرفته است.
ادغام شرکتها و تمرکز قدرت در بخشهای مختلف زنجیره غذایی، از نهادههای کشاورزی تا فرآوری و توزیع، قدرت اقتصادی را در اختیار تعداد محدودی بازیگر بزرگ قرار داده است. در نتیجه کشاورز کوچک با قدرت چانهزنی بازیگران بزرگِ زنجیره غذایی نیز مواجه است.
حتی عرضه و تقاضا نیز در کشاورزی به سادگی عمل نمیکند. تولید زمان میبرد و کشاورز نمیتواند تولید خود را که چند ماه آینده برداشت و عرضه میشود، با تغییر تقاضای امروز هماهنگ کند.
آیا راهحل ورود دولت است؟پاسخ معمول به مشکلات بازار این است که دولت باید وارد عمل شود؛ اما نویسندگان نشان میدهند که اتکا به دولت نیز بهتنهایی کافی نیست.
نظام غذایی پیچیده، محلی و پویاست و تصمیمهای متمرکز نمیتوانند بهآسانی تفاوتهای اقلیمی، فرهنگ و شرایط اجتماعی جوامع را در خود جای دهند. دولتها نیز ممکن است تحت تأثیر منافع گروههای قدرتمند اقتصادی قرار گیرند.
سیاستهای کاملاً دستوری نیز میتوانند با مقاومت اجتماعی روبهرو شوند، زیرا غذا با فرهنگ و زندگی روزمره پیوند دارد. پس مسئله از دوگانه «بازار یا دولت» فراتر میرود.
غذا به مثابه مشاعاتاینجاست که مفهوم اصلی کتاب وارد میشود: Food as a Commons؛ یعنی غذا به مثابه مشاعات.
مشاعات صرفاً به معنای غذایی رایگان یا منبعی مشترک نیست. مسئله، تغییر رابطه میان غذا، جامعه، دولت و بازار است.
اگر غذا را کالا بدانیم، تصمیم درباره آن عمدتاً بر اساس قیمت، سود و قدرت خرید سازمان مییابد. اما اگر غذا را بخشی از مشاعات بدانیم، پرسش دیگری مطرح میشود: جامعه چگونه میتواند درباره منابعی که برای ادامه زندگی به آنها وابسته است، بهصورت جمعی تصمیم بگیرد؟
در این نگاه، مسئله فقط دسترسی فرد به غذا نیست؛ مشارکت مردم در تصمیمگیری درباره تولید، توزیع و مدیریت منابع غذایی نیز اهمیت پیدا میکند.
غذا به زمین، آب، بذر، دانش، کار، جامعه و آینده گره خورده است. بنابراین شاید مسئله فقط ساختن «بازاری بهتر» برای غذا نباشد؛ باید درباره رابطه میان انسانها، طبیعت و غذا دوباره فکر کنیم.
در مقالات بعدی بررسی خواهیم کرد که مشاعات چیست، چه تفاوتی با مالکیت خصوصی و دولتی دارد و اگر غذا را مشاع بدانیم، رابطه جامعه، دولت و بازار چگونه تغییر میکند.
با پیشنهاد این نوشته به «مجله بله» به بیشتر دیده شدن آن کمک کنید
نقد توسعه
@naqdtosee
یکی از تناقضهای بزرگ جهان امروز این است: توانایی تولید و جابهجایی غذا افزایش یافته، اما هنوز انسانهای بسیاری با گرسنگی و سوءتغذیه روبهرو هستند؛ همزمان، بخش بزرگی از جمعیت جهان از پیامدهای تغذیه ناسالم رنج میبرد. چگونه نظامی که غذای فراوان تولید میکند، همزمان گرسنگی و بیماری را بازتولید میکند؟
فصل بیستوچهارم Routledge Handbook of Food as a Common از همین تناقض آغاز میکند. پرسش نویسندگان فقط این نیست که چرا گرسنگی وجود دارد. بلکه میپرسند چه نظمی درباره غذا تصمیم میگیرد؛ آن تصمیم میگويد چه چیزی تولید شود، برای چه کسی تولید شود و چه کسی به آن دسترسی داشته باشد.
وقتی غذا به کالا تبدیل میشوددر نظم اقتصادی مسلط، غذا عمدتاً همچون کالا سازماندهی میشود: تولیدکننده برای فروش تولید میکند و مصرفکننده تا جایی به آن دسترسی دارد که قدرت خرید داشته باشد.
اما نیاز به غذا با قدرت خرید یکی نیست. انسان گرسنه ممکن است به غذا نیاز داشته باشد، اما اگر پول کافی نداشته باشد، این نیاز در منطق بازار الزاماً به تقاضای مؤثر تبدیل نمیشود. بنابراین بازار لزوماً منابع غذایی را بر اساس نیاز زیستی توزیع نمیکند؛ بلکه قدرت خرید را به معیار اصلی تخصیص تبدیل میکند.
از همینجا پرسشی بنیادی شکل میگیرد: غذا برای چه کسی تولید میشود؟
ارزانی غذا واقعاً چقدر ارزان است؟غذایی که در فروشگاه ارزان به نظر میرسد، الزاماً بدون هزینه تولید نشده است. بخشی از هزینه واقعی بر دوش کشاورز، کارگر، طبیعت و نسلهای آینده قرار میگیرد.
وقتی کشاورز کوچک برای بقا درآمد خود را کاهش میدهد، خاک فرسوده و منابع آب تحت فشار قرار میگیرند، این هزینهها از میان نرفتهاند؛ فقط در قیمت کالا دیده نمیشوند.
بنابراین باید پرسید: چه کسی هزینه واقعی غذایی را میپردازد که در بازار ارزان به نظر میرسد؟
بازاری که دیگر شبیه بازار نیستتصویر معمول از بازار آزاد، مجموعهای از تولیدکنندگان و فروشندگان متعدد است که قیمت و کیفیت را در رقابت با یکدیگر تعیین میکنند. اما نظام غذایی معاصر تا حد زیادی از این تصویر فاصله گرفته است.
ادغام شرکتها و تمرکز قدرت در بخشهای مختلف زنجیره غذایی، از نهادههای کشاورزی تا فرآوری و توزیع، قدرت اقتصادی را در اختیار تعداد محدودی بازیگر بزرگ قرار داده است. در نتیجه کشاورز کوچک با قدرت چانهزنی بازیگران بزرگِ زنجیره غذایی نیز مواجه است.
حتی عرضه و تقاضا نیز در کشاورزی به سادگی عمل نمیکند. تولید زمان میبرد و کشاورز نمیتواند تولید خود را که چند ماه آینده برداشت و عرضه میشود، با تغییر تقاضای امروز هماهنگ کند.
آیا راهحل ورود دولت است؟پاسخ معمول به مشکلات بازار این است که دولت باید وارد عمل شود؛ اما نویسندگان نشان میدهند که اتکا به دولت نیز بهتنهایی کافی نیست.
نظام غذایی پیچیده، محلی و پویاست و تصمیمهای متمرکز نمیتوانند بهآسانی تفاوتهای اقلیمی، فرهنگ و شرایط اجتماعی جوامع را در خود جای دهند. دولتها نیز ممکن است تحت تأثیر منافع گروههای قدرتمند اقتصادی قرار گیرند.
سیاستهای کاملاً دستوری نیز میتوانند با مقاومت اجتماعی روبهرو شوند، زیرا غذا با فرهنگ و زندگی روزمره پیوند دارد. پس مسئله از دوگانه «بازار یا دولت» فراتر میرود.
غذا به مثابه مشاعاتاینجاست که مفهوم اصلی کتاب وارد میشود: Food as a Commons؛ یعنی غذا به مثابه مشاعات.
مشاعات صرفاً به معنای غذایی رایگان یا منبعی مشترک نیست. مسئله، تغییر رابطه میان غذا، جامعه، دولت و بازار است.
اگر غذا را کالا بدانیم، تصمیم درباره آن عمدتاً بر اساس قیمت، سود و قدرت خرید سازمان مییابد. اما اگر غذا را بخشی از مشاعات بدانیم، پرسش دیگری مطرح میشود: جامعه چگونه میتواند درباره منابعی که برای ادامه زندگی به آنها وابسته است، بهصورت جمعی تصمیم بگیرد؟
در این نگاه، مسئله فقط دسترسی فرد به غذا نیست؛ مشارکت مردم در تصمیمگیری درباره تولید، توزیع و مدیریت منابع غذایی نیز اهمیت پیدا میکند.
غذا به زمین، آب، بذر، دانش، کار، جامعه و آینده گره خورده است. بنابراین شاید مسئله فقط ساختن «بازاری بهتر» برای غذا نباشد؛ باید درباره رابطه میان انسانها، طبیعت و غذا دوباره فکر کنیم.
در مقالات بعدی بررسی خواهیم کرد که مشاعات چیست، چه تفاوتی با مالکیت خصوصی و دولتی دارد و اگر غذا را مشاع بدانیم، رابطه جامعه، دولت و بازار چگونه تغییر میکند.
۳K
۱۸:۵۳