<<بررسی جامعه شناختی ساختارهای سیاسی_اجتماعی ایران پسا انقلاب >>
(رابطه عاملیت«کنشگر» و ساختار)
مهم ترین مسئله کلان پسا انقلاب در ایران،دغدغه شکل گیری سیستم و ساختار گسترده، منسجم و البته کارآمد است.
مسئله شکل گیری ساختار مستقل از فرد( شاه نهاد) با توجه تاریخ (فرد محور) ایران از دنیای باستان تا دوران میانه( اسلامی) و دوران جدید ، بسیار دشوار و سخت است چراکه سنت ایرانی و شرقی اینگونه بوده است.
اولین تلاش منسجم برای شکل گیری ساختاری مستقل از فرد بر اساس بنیاد (قانون) در مشروطه رخ داد و مشروطه تلاش ایرانیان برای ساخت وضعیتی جدید بود که در تاریخ ایران سابقه نداشت.
از این منظر بررسی مشروطه به عنوان رخدادی منحصر به فرد که آغازگر وضعیت تازه ای در عرصه سیاسی_اجتماعی ایران است بسیار مهم و تعیین کننده می باشد.
از زمان شکل گیری مشروطه در دوران قاجاریه، شکل دادن ساختار مستقل و گسترده در عرصه سیاسی_اجتماعی کلان ترین پروژه ایرانیان در دوران معاصر است.
وقتی می گوییم کلان ترین پروژه، شکل دادن (ساختار) است یعنی همه پدیده های فردی و اجتماعی در ذیل این ساختار قرار می گیرد.
این تلاش شکل دادن و گسترش ساختار مستقل از فرد در دوران پهلوی اول و دوم ادامه دارد و طبیعی است که جریان ( فرد محور_استبدادی) به دنبال سرکوب است.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران را باید در ادامه مشروطه و همین فرایند ادراک کرد، یعنی رخداد انقلاب ۵۷ در ادامه همان فرایند شکل دادن (ساختار) مستقل از فرد است.
ایران پسا انقلاب را باید ذیل همین صورت بندی نظری تبیین کرد و شکل گیری (ساختار مستقل از فرد) را مورد بررسی قرار داد.
ایران پسا انقلاب از منظر شکل گیری، گستردگی و کارآمدی (ساختار) بسیار جالب است.
برای بررسی وضعیت کارآمدی و گستردگی ساختار( مستقل از فرد) در ایران پسا انقلاب نیازمند یک رخداد ویژه بودیم تا به صورت مصداقی بشود ساختار مستقل از فرد را ادراک کرد.
کشته شدن رهبر ایران همان مصداقی است که می توان وضعیت ساختاری ایران پسا انقلاب را توضیح داد و تبیین کرد، چرا که دشمن خارجی( امریکا، اسرائیل و جریان پهلوی) این تحلیل را ارائه می داد که با ترور رهبر ایران ساختار سیاسی،اجتماعی فرو می پاشد.
اما سوال مهم همین جاست که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید؟
پاسخ به این سوال که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید، بسیار مهم و راهگشا خواهد بود، پاسخ به این سوال می تواند وضعیت امروز ایران را روشن کند.
اگر بگوییم مهم ترین و متمایز کننده ترین عمل رهبر شهید ایران در دوران حکمرانی پسا انقلاب، گسترش و ثبات ساختار مستقل از فرد بوده است، مبالغه نکرده ایم.
چرا که ساختار های پیچیده، گسترده و موازی در ایران بدون وابستگی به فرد، ادامه دارد و بقا و کارآمدی خود را حفظ کرده است.
بررسی دوران حکمرانی پسا انقلاب رهبر ایران نشان می دهد که شکل دادن نهاد های گوناگون، ساختارهای موازی در کنار یکدیگر در طی زمان باعث شکل گیری ساختاری منسجم، در هم تنیده و گسترده شده است.
هویت ساختاری ایران ترکیبی از انباشت سنت ( دیوان سالاری) و بروکراسی مدرن است، همین هویت ترکیبی باعث پیچیده شدن وضعیت ساختاری ایران شده و ادراک عملکرد آن ساده نیست.
چراکه ساختارهای سیاسی،اجتماعی ایران پسا انقلاب در عین منسجم بودن، غیر منسجم است، در عین دارا بودن نهاد های کلان، نهاد های موازی بسیار زیادی شکل گرفته که در تضاد با هم قرار می گیرند.خب چگونه باید این وضعیت های متناقض در ساختار را فهمید؟
سوال مهم در همین وضعیت شکل می گیرد که آیا این ساختار های شبکه ای پیچیده و گسترده را می توان از بین برد؟
آیا وقوع انقلاب( با کمک جنگ و نیروی خارجی ) امکان پذیر است؟
در پاسخ باید گفت با توجه به گستردگی و هویت شبکه ای ساختارهای سیاسی، اجتماعی ایران پسا انقلاب، خیر، امکان رخداد تحول از طریق ( جنگ یا نیروی خارجی) وجود ندارد.
با قاطعیت می توان می گفت کنشگر ذیل ساختار و سیستم قرار دارد و امکان کنشگری خود را از دست داده است.
پس باید گفت شکل گیری و ثبات این ساختار پیچیده مهم ترین محصول دوران حکمرانی رهبر شهید است،
با توجه به صورت بندی نظری که ارائه شد، طبیعی است که ثبات نظامی و موفقیت های نظامی ایران در برابر حمله دشمن خارجی هم ذیل همین ثبات ساختاری قرار می گیرد.
البته در همین ابعاد نظامی هم تناقض های ساختاری پیچیده به طور مثال در روش های جنگ نامتقارن در عین داشتن ساختار های مرکزی قابل مشاهده است.
محسن کوقان،جامعه شناس و مستند ساز
(رابطه عاملیت«کنشگر» و ساختار)
مهم ترین مسئله کلان پسا انقلاب در ایران،دغدغه شکل گیری سیستم و ساختار گسترده، منسجم و البته کارآمد است.
مسئله شکل گیری ساختار مستقل از فرد( شاه نهاد) با توجه تاریخ (فرد محور) ایران از دنیای باستان تا دوران میانه( اسلامی) و دوران جدید ، بسیار دشوار و سخت است چراکه سنت ایرانی و شرقی اینگونه بوده است.
اولین تلاش منسجم برای شکل گیری ساختاری مستقل از فرد بر اساس بنیاد (قانون) در مشروطه رخ داد و مشروطه تلاش ایرانیان برای ساخت وضعیتی جدید بود که در تاریخ ایران سابقه نداشت.
از این منظر بررسی مشروطه به عنوان رخدادی منحصر به فرد که آغازگر وضعیت تازه ای در عرصه سیاسی_اجتماعی ایران است بسیار مهم و تعیین کننده می باشد.
از زمان شکل گیری مشروطه در دوران قاجاریه، شکل دادن ساختار مستقل و گسترده در عرصه سیاسی_اجتماعی کلان ترین پروژه ایرانیان در دوران معاصر است.
وقتی می گوییم کلان ترین پروژه، شکل دادن (ساختار) است یعنی همه پدیده های فردی و اجتماعی در ذیل این ساختار قرار می گیرد.
این تلاش شکل دادن و گسترش ساختار مستقل از فرد در دوران پهلوی اول و دوم ادامه دارد و طبیعی است که جریان ( فرد محور_استبدادی) به دنبال سرکوب است.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران را باید در ادامه مشروطه و همین فرایند ادراک کرد، یعنی رخداد انقلاب ۵۷ در ادامه همان فرایند شکل دادن (ساختار) مستقل از فرد است.
ایران پسا انقلاب را باید ذیل همین صورت بندی نظری تبیین کرد و شکل گیری (ساختار مستقل از فرد) را مورد بررسی قرار داد.
ایران پسا انقلاب از منظر شکل گیری، گستردگی و کارآمدی (ساختار) بسیار جالب است.
برای بررسی وضعیت کارآمدی و گستردگی ساختار( مستقل از فرد) در ایران پسا انقلاب نیازمند یک رخداد ویژه بودیم تا به صورت مصداقی بشود ساختار مستقل از فرد را ادراک کرد.
کشته شدن رهبر ایران همان مصداقی است که می توان وضعیت ساختاری ایران پسا انقلاب را توضیح داد و تبیین کرد، چرا که دشمن خارجی( امریکا، اسرائیل و جریان پهلوی) این تحلیل را ارائه می داد که با ترور رهبر ایران ساختار سیاسی،اجتماعی فرو می پاشد.
اما سوال مهم همین جاست که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید؟
پاسخ به این سوال که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید، بسیار مهم و راهگشا خواهد بود، پاسخ به این سوال می تواند وضعیت امروز ایران را روشن کند.
اگر بگوییم مهم ترین و متمایز کننده ترین عمل رهبر شهید ایران در دوران حکمرانی پسا انقلاب، گسترش و ثبات ساختار مستقل از فرد بوده است، مبالغه نکرده ایم.
چرا که ساختار های پیچیده، گسترده و موازی در ایران بدون وابستگی به فرد، ادامه دارد و بقا و کارآمدی خود را حفظ کرده است.
بررسی دوران حکمرانی پسا انقلاب رهبر ایران نشان می دهد که شکل دادن نهاد های گوناگون، ساختارهای موازی در کنار یکدیگر در طی زمان باعث شکل گیری ساختاری منسجم، در هم تنیده و گسترده شده است.
هویت ساختاری ایران ترکیبی از انباشت سنت ( دیوان سالاری) و بروکراسی مدرن است، همین هویت ترکیبی باعث پیچیده شدن وضعیت ساختاری ایران شده و ادراک عملکرد آن ساده نیست.
چراکه ساختارهای سیاسی،اجتماعی ایران پسا انقلاب در عین منسجم بودن، غیر منسجم است، در عین دارا بودن نهاد های کلان، نهاد های موازی بسیار زیادی شکل گرفته که در تضاد با هم قرار می گیرند.خب چگونه باید این وضعیت های متناقض در ساختار را فهمید؟
سوال مهم در همین وضعیت شکل می گیرد که آیا این ساختار های شبکه ای پیچیده و گسترده را می توان از بین برد؟
آیا وقوع انقلاب( با کمک جنگ و نیروی خارجی ) امکان پذیر است؟
در پاسخ باید گفت با توجه به گستردگی و هویت شبکه ای ساختارهای سیاسی، اجتماعی ایران پسا انقلاب، خیر، امکان رخداد تحول از طریق ( جنگ یا نیروی خارجی) وجود ندارد.
با قاطعیت می توان می گفت کنشگر ذیل ساختار و سیستم قرار دارد و امکان کنشگری خود را از دست داده است.
پس باید گفت شکل گیری و ثبات این ساختار پیچیده مهم ترین محصول دوران حکمرانی رهبر شهید است،
با توجه به صورت بندی نظری که ارائه شد، طبیعی است که ثبات نظامی و موفقیت های نظامی ایران در برابر حمله دشمن خارجی هم ذیل همین ثبات ساختاری قرار می گیرد.
البته در همین ابعاد نظامی هم تناقض های ساختاری پیچیده به طور مثال در روش های جنگ نامتقارن در عین داشتن ساختار های مرکزی قابل مشاهده است.
۱۳۸
۹:۲۲