بله | کانال ناتمام نویس| اکبر شاهینی فر
عکس پروفایل ناتمام نویس| اکبر شاهینی فرن

ناتمام نویس| اکبر شاهینی فر

۱۳ عضو
thumbnail
undefined

۹:۰۶

به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم منسر تو دعوا بود ناله کشیدم منسر تو رو بردند دیر رسیدم منعزیز خواهر غریب مادر
undefinedundefinedundefined

۹:۵۵

لحظه های آخره این صدای خواهرهتو با سی هزار نفر جنگی نابرابرهلحظه های آخره خنجر روی حنجرهوقت ذبحه و سرت روی پای مادره
undefinedundefinedundefined

۱۰:۴۰

تو قتلگاه چه خبرهریختن سرت چند نفرهبعد از زجر سه ساعتهذبحت کردن بالاخره
undefinedundefinedundefined

۱۱:۲۲

1_19616816932.mp3

۱۲:۲۴-۱۱.۴ مگابایت

۱۱:۳۸

تمام شد
قُتل الحسین علیه‌السلام...
undefinedundefinedundefined

۱۲:۰۷

تصمیمی احساسی، خطای راهبردی و اخراج ظرفیت‌ها
در بحبوحه‌ی شرایط جنگی و مواجهه با تهدیدات امنیتی، تصمیمات هیجانی و ناپخته می‌توانند خساراتی بلندمدت و غیرقابل جبران به بار آورند. از جمله تصمیماتی که در روزهای اخیر با واکنش‌های متفاوتی مواجه شده، برخورد گسترده و بعضاً بی‌تفکیک با اتباع افغانستانی به بهانه‌ی «جاسوسی» است؛ تصمیمی که اگر با عقلانیت امنیتی و درایت راهبردی همراه نباشد، می‌تواند به‌جای مقابله با نفوذ، منجر به از دست رفتن یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های انسانی جمهوری اسلامی ایران شود.
ملت شریف افغانستان، فقط مهاجرانی ساکن در جغرافیای ایران نبوده‌اند؛ آنان، در سخت‌ترین بزنگاه‌های این سرزمین، هم‌رزمان و هم‌سنگران ما بوده‌اند. بیش از ۳ هزار شهید افغانستانی در دفاع مقدس هشت‌ساله، و نزدیک به ۲ هزار شهید مدافع حرم، تنها گوشه‌ای از حقیقتی است که باید با افتخار به یاد آوریم: ملت افغانستان در خط مقدم دفاع از ایران ایستاده است.
در سال‌هایی که ایران با تحریم‌های فلج‌کننده و فشارهای اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، این اتباع شریف، با کم‌ترین مطالبه و بیش‌ترین تلاش، در کنار ما ماندند؛ در مزارع، کارگاه‌ها، پروژه‌های عمرانی، مشاغل خدماتی و حتی در خط مقدم محرومیت‌زدایی. آیا اکنون وقت آن است که این سرمایه‌ی عظیم انسانی را، صرفاً به‌خاطر برخی عناصر نفوذی، که نه از تبار افغان، بلکه از جنس مزدوران شناخته‌شده‌ی صهیونیستی‌اند، یک‌جا به حاشیه برانیم؟
امنیت، خط قرمز ماست. اما تجربه نشان داده که امنیت با بی‌عدالتی و هیجان، تأمین نمی‌شود. هر تصمیم امنیتی باید بر پایه‌ی تفکیک دقیق، شناسایی هدفمند و انصاف عملی باشد. در غیر این صورت، دشمنان واقعی در سایه‌ی غفلت می‌خندند، و دوستان واقعی، دلسرد می‌شوند.
اکنون که درگیر نبردی تمدنی و تاریخی با جبهه‌ی استکبار هستیم، آیا رواست که این‌گونه ظرفیت‌های راهبردی را از خود برانیم؟
باید بار دیگر، به‌جای نگاه احساسی، با نگاهی واقع‌گرایانه، عادلانه و الهی، در مسیر دفاع از ایران حرکت کنیم. امنیت ملی، نه در طرد کورکورانه، بلکه در حفظ و استفاده‌ی درست از سرمایه‌های وفادار است.
undefined اکبر شاهینی فر
[تلگرام] [بله] [ایتا]

۱۱:۳۱

ناتمام نویس| اکبر شاهینی فر
تصمیمی احساسی، خطای راهبردی و اخراج ظرفیت‌ها در بحبوحه‌ی شرایط جنگی و مواجهه با تهدیدات امنیتی، تصمیمات هیجانی و ناپخته می‌توانند خساراتی بلندمدت و غیرقابل جبران به بار آورند. از جمله تصمیماتی که در روزهای اخیر با واکنش‌های متفاوتی مواجه شده، برخورد گسترده و بعضاً بی‌تفکیک با اتباع افغانستانی به بهانه‌ی «جاسوسی» است؛ تصمیمی که اگر با عقلانیت امنیتی و درایت راهبردی همراه نباشد، می‌تواند به‌جای مقابله با نفوذ، منجر به از دست رفتن یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های انسانی جمهوری اسلامی ایران شود. ملت شریف افغانستان، فقط مهاجرانی ساکن در جغرافیای ایران نبوده‌اند؛ آنان، در سخت‌ترین بزنگاه‌های این سرزمین، هم‌رزمان و هم‌سنگران ما بوده‌اند. بیش از ۳ هزار شهید افغانستانی در دفاع مقدس هشت‌ساله، و نزدیک به ۲ هزار شهید مدافع حرم، تنها گوشه‌ای از حقیقتی است که باید با افتخار به یاد آوریم: ملت افغانستان در خط مقدم دفاع از ایران ایستاده است. در سال‌هایی که ایران با تحریم‌های فلج‌کننده و فشارهای اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، این اتباع شریف، با کم‌ترین مطالبه و بیش‌ترین تلاش، در کنار ما ماندند؛ در مزارع، کارگاه‌ها، پروژه‌های عمرانی، مشاغل خدماتی و حتی در خط مقدم محرومیت‌زدایی. آیا اکنون وقت آن است که این سرمایه‌ی عظیم انسانی را، صرفاً به‌خاطر برخی عناصر نفوذی، که نه از تبار افغان، بلکه از جنس مزدوران شناخته‌شده‌ی صهیونیستی‌اند، یک‌جا به حاشیه برانیم؟ امنیت، خط قرمز ماست. اما تجربه نشان داده که امنیت با بی‌عدالتی و هیجان، تأمین نمی‌شود. هر تصمیم امنیتی باید بر پایه‌ی تفکیک دقیق، شناسایی هدفمند و انصاف عملی باشد. در غیر این صورت، دشمنان واقعی در سایه‌ی غفلت می‌خندند، و دوستان واقعی، دلسرد می‌شوند. اکنون که درگیر نبردی تمدنی و تاریخی با جبهه‌ی استکبار هستیم، آیا رواست که این‌گونه ظرفیت‌های راهبردی را از خود برانیم؟ باید بار دیگر، به‌جای نگاه احساسی، با نگاهی واقع‌گرایانه، عادلانه و الهی، در مسیر دفاع از ایران حرکت کنیم. امنیت ملی، نه در طرد کورکورانه، بلکه در حفظ و استفاده‌ی درست از سرمایه‌های وفادار است. undefined اکبر شاهینی فر [تلگرام] [بله] [ایتا]
thumbnail
undefined

۲۱:۱۳

thumbnail
وطن یعنی حسین، محرم یعنی ایران
undefined

۱۳:۰۸

thumbnail

۱۳:۰۸

thumbnail

۱۳:۰۸

thumbnail

۱۳:۰۸

thumbnail

۱۳:۰۸

ناتمام نویس| اکبر شاهینی فر
undefined فیلم
وطن یعنی حسین، محرم یعنی ایران
محرم امسال، فقط موسم عزا نبود،یک قیام تازه بود؛ قیام دل‌هایی که قرن‌هاست با حسین زنده‌اندو امروز، با نام ایران فریاد می‌زنند که ما ایستاده‌ایم… هنوز!
هیئت‌ها امسال حال و هوای دیگری داشتند.از همان شب اول، صدای سینه‌زنی که بالا می‌رفت،در دلش «ای ایران» و «وطنم وطنم» طنین می‌انداخت.
روضه‌خوان، روضه‌ی علی‌اکبر می‌خواند،و جمعیت، با اشک و مشت گره‌کرده،سرود جمهوری اسلامی ایران را زمزمه می‌کرد.
این بار، محرم فقط با نوای «یا حسین» آغاز نمی‌شد،با ندای «ایران» و «سرباز وطنم» ادامه می‌یافت،و با اشک‌های سوزان بر شهیدان ایران‌زمین به اوج می‌رسید.
وطن و حسین، دو نام جدا نیستند.حسین، مرز ندارد. ایران، قله‌ی عشق به حسین است.
شهیدان ما در جنگ اخیر با رژیم صهیونیستی،با سربند "یا زهرا" و "یا زینب"،از دل این ملت برخاستند…جوانانی که در همین هیئت‌ها بزرگ شدند،در همین روضه‌ها قد کشیدند،و حالا در خونشان، ایران و کربلا در هم آمیخته است.
آنان که روزی می‌خواستند عشق به وطن را از عشق به دین جدا کنند،امروز سکوت کرده‌اند،زیرا دیدند که در دل همین جوان عاشورایی،ایران همان اندازه عزیز است که کربلا!
در دل عزای حسین،این بار سرودهای ملی نه‌تنها غریب نبودند،بلکه مقدس بودند…وقتی مداح فریاد زد «ای ایران»،هزاران دل شکست،و هزاران دست بالا رفت.
چشم‌ها اشک داشتند، اما از افتخار می‌درخشیدند.صدای پرچم بود که میان نخل‌ها می‌لرزید،و نوحه‌خوان، کلمات «جانم فدای ایران» را با صدای بغض‌دار در دستگاه ابوذری می‌خواند…
امسال محرم،از شلمچه تا تهران،از هیئت‌های کوچک محلی تا اجتماعات میلیونی،وطن در روضه‌ها جاری بود.
این یعنی پیروزی.این یعنی بلوغ یک ملت.این یعنی پرچم ایران، بر شانه‌ی جوانان عاشورایی، برافراشته‌تر از همیشه است.
و ما امروز،هم‌زمان با طنین یا حسین و نوای «وطنم ای شکوه پابرجا»،یک چیز را فریاد می‌زنیم:
ما ملتِ امام حسینیم… و ایران، کربلای ماست.
undefined اکبر شاهینی فر؛ محرم ۱۴۰۴
@natamam_nevis

۱۳:۵۶

#هزینه_زندگیحواسمون باشه نه میزان هزینه هایی که تو زندگی میکنیم اونقدر مهمه و نه نتیجه ای که به دست میاریم!!!
بلکه
نسبت هزینه ها و #نتیجه ها مهمه...!!
یعنی
اون هزینه هایی که داریم میکنیم باید ببینیم به نتیجه اش می ارزه یانه؟! یعنی اون چیزهایی که بدست می‌آریم با اون چیزایی که از دست میدیم دقیق بسنجیم!
مثلا...بدست آوردن پول، ماشین، خونه، و حتی مدرک تحصیلی رو بعدا هم میشه بدست آورد، یعنی دیر و زود شاید داشته باشه اما سوخت و سوز نداره...
ولی
بعضی چیزها اگه زمانش بگذره سوخت و سوز هم داره و شاید بعداً دیگه نشه بدست آوردش...
من آدم های مختلفی رو دیدم که دنبال تکمیل تحصیلات و...بودن و ازدواج رو به تاخیر انداختن و الان همه اون چیزها رو دارن ولی #زندگی ندارن!!!!
#ازدواج به موقع و به هنگام و درست همه چی زندگیتون رو به مرور تنظیم می‌کنه! پس تو اولویت بزارید و براش وقت خالی کنید!! و حواله فردا و پس فردا هی نکنید!
#از_ما_گفتن
undefined به قلم برادر عزیزم استاد حمید درسی

۱۵:۳۲

آخرین غزل
دلی که با غمِ چشمِ تو آشنا شده استبه یک نگاهِ تو لبریزِ ماجرا شده است
تمامِ شعرِ جهان را به نامِ تو بستندو واژه‌ها همه مست از همین هوا شده است
قدم زدی و زمین بویِ عشق را فهمیدهنسیم آمده، عطرِ تو در صدا شده است
شبیه رود شدم تا به تو برسم آرامکه هرچه فاصله بود از دلم جدا شده است
به شوقِ دیدنِ تو، جانِ من نفس می‌گیردو دل کنارِ تو آرام و باصفا شده است
تو آمدی و جهان از تو جان گرفت ای عشقو زندگی به لبم طعمِ آشنا شده است
اگر تو سایه بیفکنی بر این دلِ تنهاتمامِ عمر، به خورشید مبتلا شده است
میانِ مردمِ این شهر، بی‌تو بی‌معناستکه نامِ عشق فقط با تو ماجرا شده است
قسم به چشمِ تو، آرامشم فقط آنجاستکه هرچه از تو بگویم، کم از دعا شده است
و آخرین غزل از من به نامِ تو باقی‌ستکه عشق با تو، دلیلِ تداومِ ما شده است undefined

undefined اکبر شاهینی فر
[تلگرام] [بله] [ایتا]

۶:۲۳

ناتمام نویس| اکبر شاهینی فر
آخرین غزل دلی که با غمِ چشمِ تو آشنا شده است به یک نگاهِ تو لبریزِ ماجرا شده است تمامِ شعرِ جهان را به نامِ تو بستند و واژه‌ها همه مست از همین هوا شده است قدم زدی و زمین بویِ عشق را فهمیده نسیم آمده، عطرِ تو در صدا شده است شبیه رود شدم تا به تو برسم آرام که هرچه فاصله بود از دلم جدا شده است به شوقِ دیدنِ تو، جانِ من نفس می‌گیرد و دل کنارِ تو آرام و باصفا شده است تو آمدی و جهان از تو جان گرفت ای عشق و زندگی به لبم طعمِ آشنا شده است اگر تو سایه بیفکنی بر این دلِ تنها تمامِ عمر، به خورشید مبتلا شده است میانِ مردمِ این شهر، بی‌تو بی‌معناست که نامِ عشق فقط با تو ماجرا شده است قسم به چشمِ تو، آرامشم فقط آنجاست که هرچه از تو بگویم، کم از دعا شده است و آخرین غزل از من به نامِ تو باقی‌ست که عشق با تو، دلیلِ تداومِ ما شده است undefined undefined اکبر شاهینی فر [تلگرام] [بله] [ایتا]
آخرین غزل اسم شعره
وگرنه تازه شروع کردیم که دوپایی بریم تو ادبیاتundefined

۱۸:۰۳

دلِ من بی‌تو نمی‌خندد، نمی‌بارد، نمی‌ماندجهان بی‌لبخندت انگار، آرامش نمی‌داند
تویی آن حالِ نابی که نفس با نام تو تازه‌ستدلم جز با نگاهت راهِ آرامش نمی‌خواند
اگر روزی کمی رنجید، دل از من، حق داردکه عشقِ بی‌قرارم مرزِ «آرامی» نمی‌داند
به لطفِ چشمِ تو، هر دردِ من درمان خود را یافتولی این دل مگر بی‌مهرِ تو درمان می‌ماند؟
به من لبخند کن، تا ماه با لبخند برگرددکه حالِ آسمان بی‌چشمِ تو طوفان می‌ماند
من از هر خستگی، جز در پناهت، وا نمی‌گردمجهان بی‌عطرِ آغوشت، پریشان می‌ماند
ببین، لبخند تو یعنی طلوعِ صبحِ آرامشکه بعد از شب، فقط خورشیدِ جان می‌ماند
تو را جانِ دلم، هر لحظه شاد می‌خواهمکه حالِ من به حالِ تو وابسته می‌ماند
بمان با من، که بعد از تو، من و دنیا غریبه‌ایمجهانِ من بدونِ تو، تا ابد بی‌جان می‌ماند
undefinedاکبر شاهینی فر
@natamam_nevis

۲۱:۱۲

thumbnail
بعضی آدم‌ها با رفتنشان تمام نمی‌شوند؛بلکه تازه شروع می‌شوند.حاج قاسم از همان‌ها بود.شهادتش فقط یک فقدان نبود،یک معیار تازه بود برای سنجیدن مردانگی،برای فهمیدن اینکه در روزهای سختچه کسی «هزینه می‌دهد»و چه کسی فقط «حرف می‌زند».او بلد بود در شلوغ‌ترین میدان‌ها گم شود،تا حقیقت گم نشود.نه قهرمان‌سازی می‌خواست نه دیده‌شدن؛کارش را می‌کرد و می‌رفت عقب‌تر از قاب دوربین‌ها.
حاج قاسم، اهل محاسبه‌های بی‌روح نبود؛او وقتی خطر را می‌دید. اول دلش تصمیم می‌گرفت. بعد عقلش راه را پیدا می‌کرد.برای همین همهم دشمن از او می‌ترسیدو هم مردم به او اطمینان داشتند.سالگرد شهادتش، یادآور مردی استکه امنیت را نه در اتاق‌های بسته،بلکه در دل میدان معنا کرد؛مردی که مرزها را نه فقط روی نقشه،که در باور دشمن جابه‌جا کرد.
امسال، این یاد بزرگدر کنار میلاد امیرالمؤمنین علی(ع) قرار گرفته است؛نه برای آن‌که مناسبت‌ها را به هم گره بزنیم،بلکه برای آن‌که بفهمیمحاج قاسم از همان راهی آمدکه علی(ع) قرن‌ها پیش نشان داده بود:راه اخلاص، راه شجاعتِ بی‌نمایش،و راه مردی که وقتی وقت عمل می‌رسدپشت مردمش می‌ایستد، نه پشت تریبون.
حاج قاسم رفت،اما سؤالش ماند:در لحظه‌ی امتحان،ما کجای میدان ایستاده‌ایم؟سلام بر اوکه شهادتش همدعوت به مسئولیت بود،نه صرفاً اشک.
undefined اکبر شاهینی فر
@natamam_nevis

۱۹:۳۳