┄┄┄┄┄┅═✧
﷽
✧═┅┄┄┄┄┄『ریزه میزه ارباب ²』┄┄┄#part_171
تنها همراهم تو باشی… تنها همسفر زندگیم تو باشی… تنها بهونه ی زندگیم تو باشی… تنها دلیل بودنم تو باشی…
من خوشحالم که دیدمت خوشحالم که عاشقت شدم خوشحالم که………با عصبانیت میگه: نقشه ی جدیدته…
مثله همیشه میخوای با احساسات طرف بازی کنی تا به هدفت برسی… اما بذار یه چیز بهت بگم من ام//ش//ب دیگه گ///ول//ت رو نمیخ///ورم… من امشب همه ی حق//مو ازت میگیرم…
میخوام چیزی بگم که با داد ابتین که میگه امش///ب ح//ق هیچ اعتراضی نداری؟ صدام تو گلوم خفه میشه…
ابتین به سرعت خودش رو بهم میرسونه و رو به روم وایمیسته… ص///ورت//شو ن//_زدیک ص//ورتم میاره و میگه: ام//ش///ب دیگه از//ت نمی//گ///ذرم… تموم اون سال ها که محرمم بودی ازت گذشتم…
به خاطر تو… به حرمت تو… به احترام عشقمون… اما امش//ب مح///اله ازت بگ//ذرم.. تموم اون سال ها مال من بودی و در عین حال مال من نبودی امشب که مال من نیستی میخوام همه ج//سم//ت رو مال خودم کنم
ترس همه وجودمو پر میکنههیچوقت اینجور ندیده بودمش…حتی بعد از دیدن اون مدارک…
حتی بعد از مرگ نورا… حتی بعد از جداییمون… اما امشب ابتین، ابتین همیشگی نیست…خیلی بهم نزدیکه…
با ن///ال///ه میگم:ابت…….خودشو بهم میچ///سب//ونه و میگه: هیـــــــس، هیچی نگو…┄┄┄┄┅═✧🧸✧═┅┄┄┄┄
تنها همراهم تو باشی… تنها همسفر زندگیم تو باشی… تنها بهونه ی زندگیم تو باشی… تنها دلیل بودنم تو باشی…
من خوشحالم که دیدمت خوشحالم که عاشقت شدم خوشحالم که………با عصبانیت میگه: نقشه ی جدیدته…
مثله همیشه میخوای با احساسات طرف بازی کنی تا به هدفت برسی… اما بذار یه چیز بهت بگم من ام//ش//ب دیگه گ///ول//ت رو نمیخ///ورم… من امشب همه ی حق//مو ازت میگیرم…
میخوام چیزی بگم که با داد ابتین که میگه امش///ب ح//ق هیچ اعتراضی نداری؟ صدام تو گلوم خفه میشه…
ابتین به سرعت خودش رو بهم میرسونه و رو به روم وایمیسته… ص///ورت//شو ن//_زدیک ص//ورتم میاره و میگه: ام//ش///ب دیگه از//ت نمی//گ///ذرم… تموم اون سال ها که محرمم بودی ازت گذشتم…
به خاطر تو… به حرمت تو… به احترام عشقمون… اما امش//ب مح///اله ازت بگ//ذرم.. تموم اون سال ها مال من بودی و در عین حال مال من نبودی امشب که مال من نیستی میخوام همه ج//سم//ت رو مال خودم کنم
ترس همه وجودمو پر میکنههیچوقت اینجور ندیده بودمش…حتی بعد از دیدن اون مدارک…
حتی بعد از مرگ نورا… حتی بعد از جداییمون… اما امشب ابتین، ابتین همیشگی نیست…خیلی بهم نزدیکه…
با ن///ال///ه میگم:ابت…….خودشو بهم میچ///سب//ونه و میگه: هیـــــــس، هیچی نگو…┄┄┄┄┅═✧🧸✧═┅┄┄┄┄
۱۲:۱۳
┄┄┄┄┄┅═✧
﷽
✧═┅┄┄┄┄┄『ریزه میزه ارباب ²』┄┄┄#part_172
طوری خودش رو بهم میچ//سب//ونه که اجازه ی هر حرکتی از من گرفته میشه…
دس///تام رو ب//الا میارمو سعی میکنم به عق///ب ه//ل//ش بدم که با یه دس//تش م//چ دو تا دستا دادم میره هوا که با آرامشی که ازش بعیده میگه:
با کوچیکترین مقاومتت از این بدتر هم سرت میاد… بهتره خودت باهام راه بیای…
امش//ب میخ///وام یه آدم کث//یف باشم مثله خودت… مثله تویی که نابودم کردی و از دور با تمسخر نگام کردی
بعد با خ//شون//ت م//چ دس//تام رو رها میکنه ودس//تاش رو دور ک///مرم ح//ل//قه میکنه و میگه: آره امشب باید با من باشی…
به خاطر همه ی اون سال هایی که فکر میکردم با منی ولی با من نبودیصورتم خی//س خی//سه…
از اشکایی که نمیدونم از ترسه یا از حرف های ابتینه… فقط میدونم هر لحظه این اشکا از چشام جاری میشن بدون اینکه خودم بخوام
به هق هق افتادم اما اون همینجور ادامه میده و میگه: نباید دور و بر من پیدات میشد… یادته چهار سال پیش چی بهت گفتم…
گفتم هیچوقت ازت نمیگذرم.. گفتم یه روزی تلافی کارت رو سرت درمیارممنو به خ///ود//ش چس///بونده و همونجور که حرف میزنه…
اجازه هیچ حرکتی رو بهم نمیدهابتین: امشب وقتشه… متنفرم از دخترای امثال تو که پسرای اح//مق//ی مثله من رو تور میکنندو اجازه نمیدن دس///ت پسره بهشون بخ//وره…
بعد از یه مدت هم که یه ل//ق//مه ی چ///رب و ن//رم تر پیدا کردن اولی رو رها میکنندو سراغ ط//عمه ی بعدی میرن …┄┄┄┄┅═✧🧸✧═┅┄┄┄┄
طوری خودش رو بهم میچ//سب//ونه که اجازه ی هر حرکتی از من گرفته میشه…
دس///تام رو ب//الا میارمو سعی میکنم به عق///ب ه//ل//ش بدم که با یه دس//تش م//چ دو تا دستا دادم میره هوا که با آرامشی که ازش بعیده میگه:
با کوچیکترین مقاومتت از این بدتر هم سرت میاد… بهتره خودت باهام راه بیای…
امش//ب میخ///وام یه آدم کث//یف باشم مثله خودت… مثله تویی که نابودم کردی و از دور با تمسخر نگام کردی
بعد با خ//شون//ت م//چ دس//تام رو رها میکنه ودس//تاش رو دور ک///مرم ح//ل//قه میکنه و میگه: آره امشب باید با من باشی…
به خاطر همه ی اون سال هایی که فکر میکردم با منی ولی با من نبودیصورتم خی//س خی//سه…
از اشکایی که نمیدونم از ترسه یا از حرف های ابتینه… فقط میدونم هر لحظه این اشکا از چشام جاری میشن بدون اینکه خودم بخوام
به هق هق افتادم اما اون همینجور ادامه میده و میگه: نباید دور و بر من پیدات میشد… یادته چهار سال پیش چی بهت گفتم…
گفتم هیچوقت ازت نمیگذرم.. گفتم یه روزی تلافی کارت رو سرت درمیارممنو به خ///ود//ش چس///بونده و همونجور که حرف میزنه…
اجازه هیچ حرکتی رو بهم نمیدهابتین: امشب وقتشه… متنفرم از دخترای امثال تو که پسرای اح//مق//ی مثله من رو تور میکنندو اجازه نمیدن دس///ت پسره بهشون بخ//وره…
بعد از یه مدت هم که یه ل//ق//مه ی چ///رب و ن//رم تر پیدا کردن اولی رو رها میکنندو سراغ ط//عمه ی بعدی میرن …┄┄┄┄┅═✧🧸✧═┅┄┄┄┄
۱۸:۲۹
┄┄┄┄┄┅═✧
﷽
✧═┅┄┄┄┄┄『ریزه میزه ارباب ²』┄┄┄#part_174
دوست دارم با دستای خودم بک//شمت… اما حیف که حتی مرگ هم واست کمه…
با کار امشبم ذره ذره آب میشی و فرصت دوباره رو برای نابود کردن یه زندگی واسه ی همیشه از دست میدی
بعد از تموم شدن حرفاش صورتش رو آروم روی گ//ودی گ//ردن//م میکشه… از گ//رمی نف//سهاش ت///نم م///ور م//ور میشه… برای اولین بار از عشقم میترسم…
اونم خیلی خیلی زیاد… همیشه آغ///وش ابتین امن ترین پناهگاه برای من بود اما امروز از خودش به کی پناه ببرم؟…
قطره های درشت اشک دونه دونه از چشمام جاری میشن ولی ابتین بی توجه به اشک ها و دل شکسته ی من با بی رحمی تمام آروم آروم ج///س//م و روحم رو به ت///ارا//ج میبره……
ازش خیلی میترسم… ضربان قلبم از حالت عادی خارج شده… حس میکنم قلبم داره از جا کنده میشه…
با احساس ل//باش روی گ///ردنم تازه به عمق ف///اجعه پی میبرم… انگار تا همین الان هم امید داشتم که همه ی اینا یه نمایش باشه… یه نمایش مسخره…
یه نمایش برای ترسوندن من… با ترس گ//ردنم رو عقب میکشم…
┄┄┄┄┅═✧🧸✧═┅┄┄┄┄
دوست دارم با دستای خودم بک//شمت… اما حیف که حتی مرگ هم واست کمه…
با کار امشبم ذره ذره آب میشی و فرصت دوباره رو برای نابود کردن یه زندگی واسه ی همیشه از دست میدی
بعد از تموم شدن حرفاش صورتش رو آروم روی گ//ودی گ//ردن//م میکشه… از گ//رمی نف//سهاش ت///نم م///ور م//ور میشه… برای اولین بار از عشقم میترسم…
اونم خیلی خیلی زیاد… همیشه آغ///وش ابتین امن ترین پناهگاه برای من بود اما امروز از خودش به کی پناه ببرم؟…
قطره های درشت اشک دونه دونه از چشمام جاری میشن ولی ابتین بی توجه به اشک ها و دل شکسته ی من با بی رحمی تمام آروم آروم ج///س//م و روحم رو به ت///ارا//ج میبره……
ازش خیلی میترسم… ضربان قلبم از حالت عادی خارج شده… حس میکنم قلبم داره از جا کنده میشه…
با احساس ل//باش روی گ///ردنم تازه به عمق ف///اجعه پی میبرم… انگار تا همین الان هم امید داشتم که همه ی اینا یه نمایش باشه… یه نمایش مسخره…
یه نمایش برای ترسوندن من… با ترس گ//ردنم رو عقب میکشم…
┄┄┄┄┅═✧🧸✧═┅┄┄┄┄
۲۱:۱۱