╮〘چالش داریم『╭
ˋˊ𖣖ˋˊ
ˋˊ𖣖ˋˊ
╮』╮〘نوعش قرعه『╭
ˋˊ𖣖ˋˊ
ˋˊ𖣖ˋˊ
╮』╮〘ظرفیت زیاد.『╭
ˋˊ𖣖ˋˊ
ˋˊ𖣖ˋˊ
╮』╮〘جایزه پاکت『╭
ˋˊ𖣖ˋˊ
ˋˊ𖣖ˋˊ
╮』
╮〘آیدیم『╭
ˋˊ𖣖ˋˊ
ˋˊ𖣖ˋˊ
╮』@hello_h_t_s╮〘چنلمونج『╭
ˋˊ𖣖ˋˊ
ˋˊ𖣖ˋˊ
╮』https://ble.ir/ndhjjnvm
╮〘آیدیم『╭
۹:۳۹
ملی
۹:۴۳
چالش لغو
۹:۴۸
۱۰:۱۰
۱۰:۱۰
۱۰:۱۰
۱۰:۱۰
#پروفایل
۱۰:۱۰
𝖭𝖮𝖳𝖧𝖨𝖭𝖦 𝖨𝖲 𝖤𝖵𝖤𝖱 𝖦𝖮𝖮𝖣 𝖤𝖭𝖮𝖴𝖦𝖧هیچی هیچ وقت به اندازه ی کافی خوب نیست
۱۰:۱۰
⌟
کسی که به خودش اطمینان داره به تعریف کسی احتیاج نداره.
کسی که به خودش اطمینان داره به تعریف کسی احتیاج نداره.
۱۰:۱۰
پایان فعالیت#∆
۱۰:۱۰
شروع فعالیت#∆
۱۲:۳۱
ناشناس بزارم؟
۱۲:۳۱
ار
۱۲:۳۷
نه
۱۲:۳۷
پایان فعالیت#∆
۱۳:۳۷
بازارسال شده از
ﺭﻣﺍﻧ ﻗﻬﻭﻫ ﺗﻟخ ﭘﺍﺭﺗ #53
ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ
شاهینو دیدم که رگ بغل گردنش از عصبانیت بیرون زده بود
چشاش کاسهیخون بود و محکم یقهی عمومو گرفته بود
_ببین مردک..تا الان بخاطر رها چیزی بهت نگفتم..ولی اگه یبار دیگه..فقط یباار دیگه به زن من بگی هر"زه..
بلایی سرت میارم تا مرغای اسمون به حالت گریه کنن!..
بعدم یقه ی عمومو ول کرد و با اشاره سر بهم فهموند که بریم توی عمارت
یعنی..سر من غیرتی شده بود؟:)
قلبم اکلیل پمپاژ میکرد جوری که کل روز ی نیشخند بزرگ روی لبم بود
^چیه نیشت بازه؟
+عم..هیچی..
محکم به شونم زد
^منو خر نکن..بگو دیگهه..ناسلامتی دوستیماا
شاید بعضی وقتا اذیتم میکرد..
ولی چیزی تو دلش نبود:)
+خب عموم اومد و...
با شنیدن حرفام ی جیغ بزرگ کشید
+عه چتهه
^خوشبحالت دخترر..چه عمویه جنتلمنی داشتم نمیدونستماا..
+عع هلیاا
^چیشد به خانم برخورد؟
انقدر گرم صحبت شده بودیم که متوجه حضور شاهین نشدیم
_چیه بگین ماهم بخندیم؟
خندم قطع شد و لپام سرخ؛
^خشوبش شما بود عمو جونن
_چشمم روشنن
ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ
ﻛﭘے ﺣﺗے ﺑﺍ ذکࢪ مﻧﺑﻌ ﻤﻣﻧﻭﻋ..!ִֶָ
#malek
𝒓𝒐𝒎𝒂𝒏-𝒑𝒂𝒔𝒕𝒊𝒍𝒚
ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ
شاهینو دیدم که رگ بغل گردنش از عصبانیت بیرون زده بود
چشاش کاسهیخون بود و محکم یقهی عمومو گرفته بود
_ببین مردک..تا الان بخاطر رها چیزی بهت نگفتم..ولی اگه یبار دیگه..فقط یباار دیگه به زن من بگی هر"زه..
بلایی سرت میارم تا مرغای اسمون به حالت گریه کنن!..
بعدم یقه ی عمومو ول کرد و با اشاره سر بهم فهموند که بریم توی عمارت
یعنی..سر من غیرتی شده بود؟:)
قلبم اکلیل پمپاژ میکرد جوری که کل روز ی نیشخند بزرگ روی لبم بود
^چیه نیشت بازه؟
+عم..هیچی..
محکم به شونم زد
^منو خر نکن..بگو دیگهه..ناسلامتی دوستیماا
شاید بعضی وقتا اذیتم میکرد..
ولی چیزی تو دلش نبود:)
+خب عموم اومد و...
با شنیدن حرفام ی جیغ بزرگ کشید
+عه چتهه
^خوشبحالت دخترر..چه عمویه جنتلمنی داشتم نمیدونستماا..
+عع هلیاا
^چیشد به خانم برخورد؟
انقدر گرم صحبت شده بودیم که متوجه حضور شاهین نشدیم
_چیه بگین ماهم بخندیم؟
خندم قطع شد و لپام سرخ؛
^خشوبش شما بود عمو جونن
_چشمم روشنن
ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ
ﻛﭘے ﺣﺗے ﺑﺍ ذکࢪ مﻧﺑﻌ ﻤﻣﻧﻭﻋ..!ִֶָ
#malek
𝒓𝒐𝒎𝒂𝒏-𝒑𝒂𝒔𝒕𝒊𝒍𝒚
۱۹:۲۷
【فشن سیتی🖤✨️】
ﺭﻣﺍﻧ ﻗﻬﻭﻫ ﺗﻟخ ﭘﺍﺭﺗ #53 ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ شاهینو دیدم که رگ بغل گردنش از عصبانیت بیرون زده بود چشاش کاسهیخون بود و محکم یقهی عمومو گرفته بود _ببین مردک..تا الان بخاطر رها چیزی بهت نگفتم..ولی اگه یبار دیگه..فقط یباار دیگه به زن من بگی هر"زه.. بلایی سرت میارم تا مرغای اسمون به حالت گریه کنن!.. بعدم یقه ی عمومو ول کرد و با اشاره سر بهم فهموند که بریم توی عمارت یعنی..سر من غیرتی شده بود؟:) قلبم اکلیل پمپاژ میکرد جوری که کل روز ی نیشخند بزرگ روی لبم بود ^چیه نیشت بازه؟ +عم..هیچی.. محکم به شونم زد ^منو خر نکن..بگو دیگهه..ناسلامتی دوستیماا شاید بعضی وقتا اذیتم میکرد.. ولی چیزی تو دلش نبود:) +خب عموم اومد و... با شنیدن حرفام ی جیغ بزرگ کشید +عه چتهه ^خوشبحالت دخترر..چه عمویه جنتلمنی داشتم نمیدونستماا.. +عع هلیاا ^چیشد به خانم برخورد؟ انقدر گرم صحبت شده بودیم که متوجه حضور شاهین نشدیم _چیه بگین ماهم بخندیم؟ خندم قطع شد و لپام سرخ؛ ^خشوبش شما بود عمو جونن _چشمم روشنن ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ ﻛﭘے ﺣﺗے ﺑﺍ ذکࢪ مﻧﺑﻌ ﻤﻣﻧﻭﻋ..!ִֶָ #malek 𝒓𝒐𝒎𝒂𝒏-𝒑𝒂𝒔𝒕𝒊𝒍𝒚
لایک؟
۱۹:۲۸
بازارسال شده از
⃠
اد زن خودکار میفروشم ⃠
⃠
اد میزنم برا کانال ۲۰۰ تا یا کمتر⃠
⃠
برا گپ هرچقد⃠
⃠
گپ و کانال دارم⃠
⃠
فالوور روبیکا دارم⃠
⃠
ممبر روبیکا دارم⃠
⃠
تبلیغات انجام میشه⃠
⃠
تمام بات های بله⃠
⃠
فایل ۶۰ کا ممبر دارم⃠
⃠
بات پلیس و هکر دارم⃠
⃠
ست ایموجی، بنر⃠
⃠
بنر جرات حقیقت⃠
⃠
ایدی پلیس دارم فعال میکنم برا گپ ایدی⃠
کصنمک دارم ایدی ننه پبکا دارم⃠
⃠
برای خرید به ایدی زیر پیام بیدین⃠
@a_sdfghjkl
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
⃠
@a_sdfghjkl
۱۸:۲۴
بازارسال شده از مســ🗿ــتر چــ🎁ــالش
ہ⃟❲⃟❳̸⃟
چالش داریم ہ⃟❲⃟❳̸⃟
ہ⃟❲⃟❳̸⃟
نوع لایک ہ⃟❲⃟❳̸⃟
ہ⃟❲⃟❳̸⃟
جایزه: پاکت ۶۵تومنی ہ⃟❲⃟❳̸⃟
@a_sdfghjkl
ہ⃟❲⃟❳̸⃟
ایدی من
ہ⃟❲⃟❳̸⃟
ہ⃟❲⃟❳̸⃟
@a_sdfghjkl
ہ⃟❲⃟❳̸⃟
۶:۱۶