عکس پروفایل 【فشن سیتی🖤✨️】
۲۷۵ عضو

【فشن سیتی🖤✨️】

های گایزundefinedundefinedخوش اومدی به فشن سیتی🫠undefinedاینجا پر از فعالیت های کیوته:)undefinedحتما سر بزن(^_^)
بازارسال شده از
ﺭﻣﺍﻧ ﻗﻬﻭﻫ ﺗﻟ‍خ‍ ﭘﺍﺭﺗ#53
ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ
شاهینو دیدم که رگ بغل گردنش از عصبانیت بیرون زده بود
چشاش کاسه‌ی‌خون بود و محکم یقه‌ی عمومو گرفته بود
_ببین مردک..تا الان بخاطر رها چیزی بهت نگفتم..ولی اگه یبار دیگه..فقط یباار دیگه به زن من بگی هر"زه..
بلایی سرت میارم تا مرغای اسمون به حالت گریه کنن!..
بعدم یقه ی عمومو ول کرد و با اشاره سر بهم فهموند که بریم توی عمارت
یعنی..سر من غیرتی شده بود؟:)
قلبم اکلیل پمپاژ میکرد جوری که کل روز ی نیشخند بزرگ روی لبم بود
^چیه نیشت بازه؟
+عم..هیچی..
محکم به شونم زد
^منو خر نکن..بگو دیگهه..ناسلامتی دوستیماا
شاید بعضی وقتا اذیتم میکرد..
ولی چیزی تو دلش نبود:)
+خب عموم اومد و...
با شنیدن حرفام ی جیغ بزرگ کشید
+عه چتهه
^خوشبحالت دخترر..چه عمویه جنتلمنی داشتم نمیدونستماا..
+عع هلیاا
^چیشد به خانم برخورد؟
انقدر گرم صحبت شده بودیم که متوجه حضور شاهین نشدیم
_چیه بگین ماهم بخندیم؟
خندم قطع شد و لپام سرخ؛
^خشوبش شما بود عمو جونن
_چشمم روشنن
ִֶָ ﹏﹏﹏﹏﹏🤍﹏﹏﹏﹏﹏ ִֶָ
ﻛﭘ‍ے ﺣﺗ‍ے ‍ﺑﺍ ذک‍ࢪ ‍م‍ﻧﺑﻌ ‍‌ﻤ‍ﻣﻧﻭﻋ..!ִֶָ
#malek
𝒓𝒐𝒎𝒂𝒏-𝒑𝒂𝒔𝒕𝒊𝒍𝒚

۲

۱۹:۲۷