#روایت_مواسات#دیدار_مواساتی 
بعد از یه روز پر کار و البته خاطره انگیز نشستم به دیدن این عکس
عکسی که واقعا مواساتیه!چون هر چیزی شو یکی آورده و بعد کار دسته جمعی خیلی چسبید
داستان اینطوری بود که یه دوست خوب یهو بهم زنگ زد: خونه ای؟یه مقدار کیک درست کردم الان تو کوچه تونم!
منم این شکلی درو باز کردم:


فاطمه جان با محیا کوچولو اومدن پیشم بعد نادیا و ضحی سادات اومدن و پشت سرش فرشته خانممنم دیدم جمع مون جمعه زنگ زدم به همسایه عزیزم محبوبه و گفتم یه چایی میذاری بیای دور هم با دوستا بخوریم؟
چای نپتون داشتم ولی چای دم شده دوست، یه چیز دیگس
خلاصه دوستان زحمت کشیدن در شستن ظروف و جابجایی وسایل کمکم کردنو این عکس گرفته شد از دورهمی آخر کار
پی نوشت: فقط لیوان و قند واسه منه!بقیه لطف دوستانه
آخه سه روز هست که اسباب کشی کردم
این شناسه شما رو به محلهتون وصل میکنه
@mehr61bano
کانال های ما :
بله | ایتا
بعد از یه روز پر کار و البته خاطره انگیز نشستم به دیدن این عکس
داستان اینطوری بود که یه دوست خوب یهو بهم زنگ زد: خونه ای؟یه مقدار کیک درست کردم الان تو کوچه تونم!
منم این شکلی درو باز کردم:
فاطمه جان با محیا کوچولو اومدن پیشم بعد نادیا و ضحی سادات اومدن و پشت سرش فرشته خانممنم دیدم جمع مون جمعه زنگ زدم به همسایه عزیزم محبوبه و گفتم یه چایی میذاری بیای دور هم با دوستا بخوریم؟
خلاصه دوستان زحمت کشیدن در شستن ظروف و جابجایی وسایل کمکم کردنو این عکس گرفته شد از دورهمی آخر کار
پی نوشت: فقط لیوان و قند واسه منه!بقیه لطف دوستانه
۴:۲۱