پارت یازدهم#عشق_زیبای_منبعد اون بوسه حرفی رد و بدل نشد تا رسیدن خونه+مراقب خودت باش موچی=تو عم همینطور چاگیااو کوک رفتکوک رفت و کاراشو پیش خانوادش انجام دادجیمین هم توی این مدت فیلم دید و خونه رو مرتب کرد و بعدش خوابید جونگکوک هم ساعت ۱۲ شب رفت خونه ی خودش و خوابید (پرش زمانی به دو ماه بعد)+ینی چی اصلا ؟؟؟=یعنی همین که گفتم +وااا چقد پررو شدی=به خودت رفتممم
+بهم بگو چرااااا=به خاطر همون یه راااا+میکشمتاا=اکی بابا صدات میره همسایه ها میشنون زشتههه+بگو پس ددی=چون که میخوام بریم بار +صد بار گفتم از بار بدم میاددد چرا نمیفهمی ددی=بخاطر من همین یک شب همه ی پسرا هم هستن باشه +اکی فقط همین یک شب=اخ جون مرسی بیبرفتن و اماده شدن هنوز هم رابطشونو هیچکس جز یونگی نمیدونسترفتن بار واردش شدن بوی الکل و سیگار همه جارو گرفته بودرفتن داخل و روی میزی که رزرو کرده بودن نشستن و یکی یکی اعضا اومدن رفتن و رقصیدن همونجا یونگی دست جیمینو گرفت برد توی یک اتاق =چتهه چرا اینطوری میکنی هیونگگگ ؟؟
با کوک خوش میگذره؟=اره خیلییی 

ببین من اصلا عصاب ندارم الانم دیگه طاقتشو ندارم پس حرفمو میزنمهمونجا رفت و از کمر جیمین گرفت و اونو به خودش چسبوند
من تو رو دوست دارم و ازت دست نمیکشم=برو عامو
دروغ نمیگم=وات ؟؟؟
تو از من دروغ شنیدی ؟=خب نه ولی خیلی یهویی بود
خب دیگهچند دقیقه چیزی نگفتن و توی چشمای هم نگاه میکردنویو کوک:داشتم دنبال جیمین میگشتم توی اتاق ها که رفتم و وارد یک اتاق شدم و ...
و.....
و.....
۶۷۹
۱۹:۲۱