عکس پروفایل 🖇💜 Novel BTS 💜🖇🖇
۵۱ عضو

🖇💜 Novel BTS 💜🖇

های بیب توی کانال از بی تی اس رمان و سناریو مینویسیم اگه درخواستی داشتید به ایدیم پیام بدید ایدی مالک @my_love_bts
thumbnail
پارت یازدهم#عشق_زیبای_منبعد اون بوسه حرفی رد و بدل نشد تا رسیدن خونه+مراقب خودت باش موچی=تو عم همینطور چاگیااو کوک رفتکوک رفت و کاراشو پیش خانوادش انجام دادجیمین هم توی این مدت فیلم دید و خونه رو مرتب کرد و بعدش خوابید جونگکوک هم ساعت ۱۲ شب رفت خونه ی خودش و خوابید (پرش زمانی به دو ماه بعد)+ینی چی اصلا ؟؟؟=یعنی همین که گفتم +وااا چقد پررو شدی=به خودت رفتممم undefined+بهم بگو چرااااا=به خاطر همون یه راااا+میکشمتاا=اکی بابا صدات میره همسایه ها میشنون زشتههه+بگو پس ددی=چون که میخوام بریم بار +صد بار گفتم از بار بدم میاددد چرا نمیفهمی ددی=بخاطر من همین یک شب همه ی پسرا هم هستن باشه +اکی فقط همین یک شب=اخ جون مرسی بیبرفتن و اماده شدن هنوز هم رابطشونو هیچکس جز یونگی نمیدونسترفتن بار واردش شدن بوی الکل و سیگار همه جارو گرفته بودرفتن داخل و روی میزی که رزرو کرده بودن نشستن و یکی یکی اعضا اومدن رفتن و رقصیدن همونجا یونگی دست جیمینو گرفت برد توی یک اتاق =چتهه چرا اینطوری میکنی هیونگگگ ؟؟undefinedبا کوک خوش میگذره؟=اره خیلییی undefinedundefinedundefinedببین من اصلا عصاب ندارم الانم دیگه طاقتشو ندارم پس حرفمو میزنمهمونجا رفت و از کمر جیمین گرفت و اونو به خودش چسبوندundefinedمن تو رو دوست دارم و ازت دست نمیکشم=برو عامو undefinedدروغ نمیگم=وات ؟؟؟undefinedتو از من دروغ شنیدی ؟=خب نه ولی خیلی یهویی بودundefinedخب دیگهچند دقیقه چیزی نگفتن و توی چشمای هم نگاه میکردنویو کوک:داشتم دنبال جیمین میگشتم توی اتاق ها که رفتم و وارد یک اتاق شدم و ...
و.....
undefined۱۲

۶۷۹

۱۹:۲۱