بله | کانال نویسه‌جات
عکس پروفایل نویسه‌جاتن

نویسه‌جات

۲۶ عضو
بسم الله الرحمان الرحیم

۳:۲۸

شهید فخری‌زاده: فیزیکدان امام صادقی! شاید در نگاه اول این مسئله در نگاه اول عجیب باشد، ولی با نگاه با سیره شهید این مسئله کاملا مشخص می شود که شهید فخری‌زاده، در زمینه احیای فلسفه اسلامی و پیوند فیزیک با فلسفه، همچنین احیای علوم انسانی اسلامی از اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود در وبلاگ خویش مشغول به فعالیت بودند و بعد از آن هم با نام های مختلف به مجامع فلسفی میرفتند و فعالیت می‌کردند. همچنین به گفته فرزندان شهید، ایشان فرزندانشان را به سمت خواندن رشته علوم انسانی در دبیرستان ترغیب می‌کردند، زیرا مشکلات کشور را در علوم انسانی می‌دیدند. با با مطالعه سیره این شهید متوجه می‌شویم که شهید محسن فخری‌زاده، با اینکه دانشمند علوم ریاضی بودند، ولی در زمینه علوم انسانی اسلامی فعالیت می‌کردند که این مسئله حامل دو پیام است: 1.حتما نباید که فرد، امام صادقی باشد که در این زمینه کار کند. 2.چه بسا افرادی بهتر از امام صادقی‌ها کار کنند و در این زمینه موفق‌تر عمل کنند...

۳:۳۹

و این است انشای من: خاطرات اردوی قرار: شب اولدر حالی که از اقامتگاه به بدرقه جاماندگان خارج می شدیم، دانشجویان مختلفی را دیدم که تماس گیران به سمت در اصلی دانشگاه می‌رفتند. تصور مایی که ده دقیقه دیرتر از زمان موعد حرکت کرده بودیم این بود که همه در اتوبوس نشسته‌اند و قرار است حرف‌هایی نظیر: این همه آدمو معطل خودتون کردید؛ خجالت نمی‌کشید دیر اومدید؛ بدو رفتیما و... بشنویم. درحالی که خیر! همه در کنار مقبرة الشهدا منتظر اتوبوس بودند. آنجا بود که بعد از رد شدن از زیر قرآن و تفال زدن به آن، سنگی را دیدم که زیرش کاغذی بود با نوشته: بخون! با خود گفتم لابد اندرز شهدایی در آن نوشته شده است، در حالی که زندگی رونالدینیویی تر از این حرف‌هاست. در آن کاغد نویسه‌ای بود تحت این مضمون که: اگه میخوای از این سنگا داشته باشی، کافیه با این شماره تماس بگیری! و من هم همانطوری که بود گذاشتمش که روزگار کس دیگری را فریب دهد! خدا را چه دیدی، شاید کسی خرید. بعد از آن به درون مسجد رفتم و بعد از دیدن دکتر درویشی، با آقای قنبرزاده و آقای سامان صحبت کردم که بچه ها حرکت کردند. به سمت اتوبوس راه افتادیم تا به آن رسیدیم و در جاهایمان مستقر شدیم. بعد از چند دقیقه حرکت، بنا به سنت دانشگاه قرار بود شعر "اللهم صل علی فاطمة و ابیها" را بخوانیم، که ناگهان از آن سمت صدای دست زدن می آمد و کاشف به عمل آمد که دارند شعر میخوانند و دست می‌زنند. ما هم شروع به خواندن کردیم و هر دو گروه به مقابله پرداختیم. در آخر هم "ته اتوبوسی‌ها" به دلیل دست دست کردن تیم روبرو و همچنین اعتراض راننده، شکست خورده به عقب رفتند و آنجا سکنا گزیدند. بعد از آن نوبت بازی پانتومیم شد، بازی‌ای که نکوست، از اجرای اولش پیداست، که آن هم شتر آبستن بود. خلاصه که کلیت بازی اینطور بود که دایره لغاتمان افزایش پیدا کرد! اواخر بازی بود که شارژم تمام شد و ضبطم هم تمام!

۴:۰۱

چرا روسیه آری، اسرائیل خیر؟ در جام جهانی 2022 قطر شاهد بودیم که تیم ملی روسیه، به دلیل حمله به اوکراین، از جام جهانی حذف و تیم اوکراین جایگزینش شده بود. اما چرا در المپیک 2024،شاهد این نیستیم که اسرائیل را به خاطر کشتار مردم غزه، حمله به بیمارستان المعمدانی و... مواخذه و از مسابقات اخراج کنند؟
به قول معروف، این قصه سر دراز دارد، سالهای زیادی است که کشورهایی مثل ایران این مسئله را مطالبه میکنند و از مجامع بین المللی خواهان آنند که اسرائیل در مسابقات جهانی بازی نکند. حتی شاید این موضوع برای شما خسته کننده باشد، زیرا این همه سال گفتیم و چیزی نگرفتیم، فقط میبینیم ایرانی به اسرائیلی میخورد، بازی نمیکند و بعد از چند ماه یا سال به همین دلیل مهاجرت میکند! آن چیزی که باعث میشود اسرائیل در مجامع جهانی حاضر باشد، حضور عناصر مختلفی مثل رسانه پوشاننده و سیاستمدار های ساکت است، برای مثال برای حمله به بیمارستان المعمدانی، مکرون و بایدن گفتند که این حمله، کار شما نبوده و حماس به بیمارستان حمله کرده یا طوری وانمود میکنند که اسرائیلی ها بوده اند و این فلسطینی ها هستند که به واسطه تفکر جمهوری اسلامی و حمایت های آن، به یهودیان بیگناهی که به خاطر ترس از هیتلر، کشوری تشکیل داده اند، حمله میکنند. در ذهن مردم جهان نقش بسته شده است که اسرائیل حق و فلسطین ظالم است. به همین دلیل است که کارهایش قابل توجیه و دفاع مشروع است.
اما ما باید چه کنیم؟بهترین راهش، کمک در نشر نامه رهبری به جوانان آمریکای شمالی و اروپا در شال 2024(letter4u2024)است. زیرا این نامه به زبان خیلی ساده، مبانی مقاومت و مبانی مبارزه با صهیونیسم را توضیح داده است. این انتشار باید همراه با تبیین و صحبت کردن باشد، زیرا مردم نیاز به تعامل دارند و طبیعتا با یک بار گفتن، سمت نامه نمیروند. در قدم بعدی، باید جنایات رژیم صهیونیستی را در سکوهای پر استفاده خارجی قرار داد تا ملت بتوانند ببینند. این کار میتواند چهره واقعی رژیم صهیونیستی را نشان دهد.

۷:۰۵

خدای جنگامروز، رسانه ملی به مناسبت تحقق آرزوی های پدر علم موشکی ایران، حاج حسن تهرانی مقدم، فیلم خدای جنگ را به نمایش گذاشت، نمایشی کوچک از زجرها و رنجهایی که یگان موشکی ایران علیه خیانت قذافی و بدبینی های داخلیاما مرادم از این متن، صحبت در خصوص یک فیلم نیست، بلکه تکرار تاریخ است، تکراری که امروز را همانند سال 60 میداند. در قسمتی از این فیلم، فرمانده لیبیایی به فرمانده ایرانی میگوید اِیریس را می شناسی؟ خدای جنگ یونان و پسر زئوس، موشک هم همچین چیزی است، خدایی دست ساز که از شکوهش میخواهی قربانی بدهی و سجده کنی، آنوقت میخواهی آن را خرج پالایشگاه کرکوک کنی؟ در حالی که میتوانی وسط بغداد بزنی و کلی خون بگیریاما از دید فرمانده ایرانی، موشک خدا نیست، موشک یک ابزاری است برای مقاومت، ابرازی است برای دفاع از مظلوم، ابزاری است که نگذارد کودک فلسطینی از این بترسد که چند روز دیگر قرار است بمیرد، نگذارد این فکر به سر زن لبنانی بزند که برای یک قران دو زار بیشتر، حیثیت و آبروی خود را به حراج بگذارد، نگذارد مرد یمنی به خاطر قدرت نداشتن، حرف زور بشنود و ساکت مقابل تجاوزات اعتلاف سعودی بایستد. گویی این موشک برای زمان خودش نیست، این موشک اصلا برای این ساخته نشده که بخواهد صدام را بترساند، احساس میکنم موقعی که مسئولین در جماران دور امام حلقه زده اند که دستور شلیک موشک بگیرند برای نشان دادن قدرت و امتیاز گرفتن از صدام یزید کافر، امام خیره به پنجره، به آینده ای مینگریست که در آن، این موشک ها تبدیل شده اند به دروازه ای برای دنیای جدید، دنیایی که در آن دیگر برای یک گالن نفت سیاه، کامیون کامیون جنازه با کفن سفید به قبرستان نرود، دنیایی که راحت بتوان گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، بدون اینکه تو را مسخره کنند. دنیایی که در آن، سگ آمریکایی با فرد ایرانی برابر نباشد، دنیایی که هواپیمایت را در وسط دریا نزنند و مردمان جنوب دیگر نتوانند ماهی‌ای را بخورند که مزه هموطنشان را می دهند. حتما در ذهن امام این اندیشه بوده که بعد از کلی اصرار، گفت موشک جواب موشک. آری، این فیلم میخواست بگوید که خدای جنگ، ایریس، اسکات بی یا بی دو نیست، خدای جنگ، آی دی اف و موساد و پنتاگون و سیا نیست، خدای جنگ چیزی نیست که اوپنهایمرها میسازند که تبدیل به مرگ بشوند و دنیاها را نابود کنند. خدای جنگ، خدای نیل است، خدای جنگ خدای بدر و خیبر است، خدای جنگ خدای احدها و کربلا ها است، خدای جنگ خدایی است که برای اینکه اسلام در خندق پیروز شود، در گوش روزبه زمزمه میکند که این همه دین و دین حق نیست، بگرد و گمشده ات را پیدا کن، سلمان شو. خدای جنگ، خدایی ایست که طلبه جوانی به اسم سید روح الله مصطفوی را تبدیل به مردی میکند که هنگامی که موشک ایرانی به قلب تل آویو میخورد، شهروند غاصب اسم او را صدا میزند و میگوید خمینی. آری، خدای جنگ، دیروز بوده، خدای امروز است و خدای فردا هم خواهد بود.

۱۶:۵۵

بسم اللهآنچه گذشتانگار همین دیروز بود، هر کجای دانشگاه را میدیدی یک نفر ایستاده بود و درحالی که سه چهار نفر دورش حلقه زده بودند، و تو را صدا می زدند و میگفتند: حاجی غدیر چی کاره ای؟ و تو هم در شرم نیابتی گیر میکردی و توفیق اجباری‌ای نصیبت میشد که در غدیر خدمت کنی. انگار همین دیروز بود که بوی الرحمان از اقامتگاه بلند میشد. هول و ولای امتحانات از یک طرف و بستن اتاق از طرفی دیگر، طبقات را به جوش و خروش انداخته بود، هر گوشه ای را میدیدی، یا اضطراب امتحانات پیش رو را داشته اند، یا باقی افراد در اتاق را مجاب میکردند که این ترکیب را برای سال بعد هم حفظ کنند. انگار همین دیروز بود که دانشجویان با اساتیدشان عکس یادگاری آخر سال میگرفتند و کارتهایشان را برای شیرینی آخر سال میبردند بوفه آقای گیلان. همان دیروزی که هم اتاقی ات را میدیدی، در حالی که وسایلش را جمع میکرد که برود شهرشان، بی آنکه بداند روزی خواهد رسید که باید برای برگشت به دانشگاه التماس کند. بله، روزی آمد که جنگنده رژیم صهیونی بدون اینکه تصور کند با چه افرادی طرف است، فرماندهان و نخبگان ما را در سیاهی شب ترور می کند، که همانا امام فرمود، دلیل عجز شما است که متفکران ما را در سیاهی شب ترور میکنید، منطق شما ترور است. از آن روز بود که دیگر ایران، ایران سابق نشد. دیگر آن دانشگاه، دانشگاه سابق نشد، خروشی در بین دانشجویان به وجود آمد که اکنون باید کاری کرد. آنهایی که در دانشگاه هستند کمر همت بستند و افرادی که از دانشگاه دور مانند از این سوخته و می سوزند که چه می شد ما آنجا باشیم، چه میشد که کمک کنیم، آیا لیاقت نداشتیم در زیر سایه اباعبدالله الحسین برای محرمش خدمت کنیم و با شهدا میثاق ببنیدیم؟ آیا توفیق نداشتیم که در این شرایط جنگی به کمک بقیه دانشجویان برویم و سهمی در این مهم داشته باشیم؟ و این سوالات خوره ای می شوند در ذهن ما که آنچه گذشت، واقعا یک هفته بود یا دوران آرامش و آنچه می گذرد، صرفا یک جنگ بین قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا و ارتش اسرائیل است، یا شیپور جنگی که مرد را از نامرد متمایز می کند؟

۱۹:۲۹

[رزم رستم با اشكبوس]
مرا مادرم نام مرگ تو كردزمانه مرا پتك ترگ تو كرد
قصه ما و اسراییل هم همچین چیزی است، از روز ازل در آسمان ها نوشته اند که مردی از تبار خمین طوفانی را شروع میکند که همزپان هم خِر آمریکایی ها را میگیرد، هم اسرائیلش را نابود میکند. این جنگ، جنگی نیست که با یک آقا صلوات بفرست و دو تا ماچ و بوسه به خیر بگذرد، این جنگ، جنگ انسان است، جنگ انسانی که از موقع هبوطتش تا عبور از رود نیل و فتح مکه و خیبر با گروهی دست و پنجه نرم میکند که برای مقابله به هر چیزی چنگ می زند، از ترور و جنگ گرفته، تا تحریم و قطع رابطه. کارش را هم خوب بلد است، کَبْک سازی است قهار، چونان که تا ندای حق می آید، همه سر را در خاک برده و خفه می شوند. برعکسش هم رخ می دهد، دستش میزنی کف زمین ولو می شود و تو و خانواده ات را به فحش میکشد هیچ، آنقدر مظلوم نمایی می کند که حتی تو ام دلش به حالت می سوزد، چه برسد به مجامعی که خودش ساخته. الغرض، این جنگ، جنگی نیست که بخواهیم با وساطت یک کله زردی که 300 سال است نطفه نامشروعش را کریستف کلمپ و حاج آمریکو بسته اند صلح کنیم. این جنگ چیزی است که مادرانمان هر شب لالایی‌اش را میخواندند، این جنگ چیزی است که پدرانمان به عشق آن ما را با تفنگ و آشنا می کردند و به ما دفاع یاد می دادند، این جنگ گویی اثر اضافه گلی است که از اهل بیت یه ما رسیده است. این جنگ انتقام فرزند پدرمان است، آدم.

۲۲:۴۹

ما در این بین دو نیمه چه باید کنیم؟ جنگ به اصطلاح دوازده روزه وارد دوران تنفس شده و رژیم اشغالگر صهیونیستی، با پیش فرستادن ترامپ به عنوان آقا بالاسر درخواست آتش بس داده و در عین اینکه مهلت تنفسی برای خود تهیه کرده، ایران را در عمل انجام شده قرار داده که اگر بزند، نقض آتش بس کرده و باید تاوان بدهد، درحالی که از شورای عالی امنیت ملی گرفته تا وزیر امور خارجه، اسمی از آتش بس نیاوردند و گفتند اصلا ما زیر چیزی را امضاء نزدیم. ولی ما تا زمانی که رژیم صهیونیستی خبطی بکند باید چه کنیم؟1.ضرورت تبیین این موضوع که ما الان در حالت آماده باش برای حمله ایم نه صلح خیلی مهم است، هر لحظه ممکن است قلاده نتانیاهو از دست ترامپ در برود و پاچه گیری هایش شروع شود، در این حالت اگر مردم و دستگاه ها آماده نباشند تا بخواهد هدایت افکار عمومی را به دست بگیرند و مردم را توجیه کنند، ممکن است مسخ و محو رسانه های آن ور آبی شوند. البته این جنگ نشان داد صدا و سیما میتواند مردم را به سمت خود بیاورد و نگذارد مردم به حرف اینترنشنال و بی بی سی گوش دهند. جدای از اینها شرکت مردم در تجمع هاو گوش دادن به دستورالعمل های صادره از مراجع ذی صلاح هم مهر تاییدی بر این موضوع است. نکته بعدی‌ای که ذیل این اصل مطرح می شود، تبیین خود آتش بس و فرق گذاری با صلح و اینجور چیز هاست که نشود دعوا و تفرقه رخ ندهد، به هر حال جدای از بحث آتش بس بودنش، تصمیمی است که توسط افراد مطلع و صاحب نظر گرفته شده و ما اطلاعات آن ها را نداریم 2.هدایت افکار برای بلند مدت یکی از کارهایی است که میتوان انجام داد، ماه محرم نزدیک است و ده تا یازده شب سخنرانی که میتوان به موضوعات امروز ربطش داد، میتوان در هیأت و عزاداری ها شور حسینی را با مبارزه با صهیونیست ترکیب کرد و در سخنرانی ها از ضرورت تبعیت از رهبری و تعریف وظایف در جنگ صحبت کرد. چنین سخنرانی هایی می تواند مردم را به صورت بلند مدت به سمت نظام آورد و این جنگ تبدیل به فرصتی برای نزدیکی مردم با نظام شود. 3.اینکه مردم احساس کنند کاری از دستشان بر می آید باعث بهتر شدن رابطه بین مردم و نظام می شود. هزاران هزار نفر در این نبرد مستقیم و غیر مستقیم گفته اند از دست ما چه کاری بر می آید؟ آمار لو رفتن خانه تیمی منافقین و جاسوسان به دست مردم یا نیروهای مردمی نشان دهنده این است که مردم کاری که از دستشان بر می آید را انجام می دهند، این قضیه در دفاع مقدس هم اثبات شده، مردمانی که با اهدای وسایل یا دوخت و دوز و شستن لباس ها و یا حتی پخت پز برای رزمندگان ثابت کردند میتوانند سهم خود را از جنگ ادا کنند. نهضت سوادآموزی، کمیته انقلاب، کمیته امداد و... از نمونه های جنگی است. 4.تولید خوراک فکری، در این دوران هم کمک کننده به آماده نگه داشتن مردم است، هم کمک میکند ذائقه مخاطب را بفهمیم و بتوانیم بهتر و مفید تر تولید محتوا کنیم، به طوری که اگر حربه ای از طرف رژیم صورت گرفت، دیگر مغز ملت آنقدر پر باشد که نگذارد مزخرفات رژیم وارد آن شود. متاسفانه ثابت شده که نتوانستیم در این امر آنقدر که باید کار کنیم و مردم را آماده کنیم. 5.ایده های قدیمی هنوز هم جوابند! برگزاری اردوهای راهیان نور طور در محل برخورد ها یا اردوهای جهادی در محل های حادثه باعث می شود هم تبیین صورت بگیرد، هم کاربرد این ها توسط مردم دیده بشود و حتی مردم هم در این امور مشارکت کنند. این پنج کار به ذهن بنده رسید، البته که ایده های بیشتر و بهتری وجود دارد که ممکن از به ذهن بنده نرسیده باشد.

۹:۴۲

#شاهنامه_خوانیز گفتار دهقان، صفحه 41:تباه شدن روزگار جمشیداز سوی دیگر همزمان با این احوال در ایران شهر بر اثر گراییدن جمشید به بدی و تیره رایی سپاه از او رو گردان شد و:بر او تیره شد فرّۀ ایزدی به کژی گرایید و نابخردی در هر گوشۀ کشور بزرگی سر به نافرمانی برداشت، و پس از مدتی همۀ سران کشوری و لشکری به امید رهایی از آن آشفتگیهای رو به سوی سرزمین تازیان نهادند، چه شنودند کان جا یکی مهتر است پر از هول شاه اژدها پیکر است
سواران ایران همه شاه جوی نهادند یک سر به ضحاک روی
به شاهی بر او آفرین خواندند و را شاه ایران زمین خواندند بیهوده پنداشتند که فرمانروایی ضحاک تازی نژاد، مایۀ آسایش آنان خواهد بود، ندانستند که از کژدم به اژدها پناه بردن جز باختن جان حاصلی ندارد.ضحاک به ایران آمد. با سپاهی گران که از تازیان و ایرانیان گرد آورده بود جمشید را شکست داد و تاج پادشاهی بر سر نهاد. جمشید صد سال از دیده‌ها نهان بود. به تلخی و نامرادی زیست؛ و پس از این مدت آوارگی از بخت بد به دست ضحاک گرفتار آمد. شاه ماردوش او را با ارّه به دو نیم کرد و دوران بختیاری او پس از هفتصد سال زندگی به سرآمد

۹:۴۱

نویسه‌جات
#شاهنامه_خوانی ز گفتار دهقان، صفحه 41: تباه شدن روزگار جمشید از سوی دیگر همزمان با این احوال در ایران شهر بر اثر گراییدن جمشید به بدی و تیره رایی سپاه از او رو گردان شد و: بر او تیره شد فرّۀ ایزدی به کژی گرایید و نابخردی در هر گوشۀ کشور بزرگی سر به نافرمانی برداشت، و پس از مدتی همۀ سران کشوری و لشکری به امید رهایی از آن آشفتگیهای رو به سوی سرزمین تازیان نهادند، چه شنودند کان جا یکی مهتر است پر از هول شاه اژدها پیکر است سواران ایران همه شاه جوی نهادند یک سر به ضحاک روی به شاهی بر او آفرین خواندند و را شاه ایران زمین خواندند بیهوده پنداشتند که فرمانروایی ضحاک تازی نژاد، مایۀ آسایش آنان خواهد بود، ندانستند که از کژدم به اژدها پناه بردن جز باختن جان حاصلی ندارد. ضحاک به ایران آمد. با سپاهی گران که از تازیان و ایرانیان گرد آورده بود جمشید را شکست داد و تاج پادشاهی بر سر نهاد. جمشید صد سال از دیده‌ها نهان بود. به تلخی و نامرادی زیست؛ و پس از این مدت آوارگی از بخت بد به دست ضحاک گرفتار آمد. شاه ماردوش او را با ارّه به دو نیم کرد و دوران بختیاری او پس از هفتصد سال زندگی به سرآمد
قسمتی از این با شرایط امروز یکیه، البته جمشید تکبر ورزید که دودمان خودش رو به باد داد، ولی اینکه ایرانیان برای اینکه مشکلات خودشون رو حل کنن و کشورشون رو آباد، برن پادشاه تازی رو بیارن تو کشور و مملکت رو دو دستی بهش تحویل بدن، چیز خوبی نبوده، البته فردوسی فرجام این قضیه رو هم تعریف میکنه، کشور به بدبختی کشیدع میشه و مغز جوانان خوراک مارهای ضحاک میشه.(خود جوان خواری ضحاک هم نکته جالبی در پسش هست، به خاطر این جوان خورده میشده که نیروی فعال بوده و بر اساس اقتضای سنش، مبارز با ظلم، سر همین اهریمن با فلج کردن این نیروی قوی و موثر، اعتراضات نسبتش بهش رو با نابود کردن نیروی معترض سرکوب میکنه) خلاصه که وطن فروشی چه از داغ وطن چه بی داغ وطن چیز خوبی نبوده، آدم نباید رخت چرک های خودشو تو ظرف همسایه بشوره، چون برای طرف مقابل مهم نیست تو چی هستی و کی هستی، مهم سود و منفعت خودشه.

۹:۴۸

#شاهنامه_خوانیسلم و تور، فرزندان فریدون و برادران ایرج، طمع سرزمین ایران را کردند و جملگی با هم متحد شدند تا ایران را از حاکمش بستانند. از همین روی پیکی با سوی فریدون می فرستند که تقسیم بندی نواحی حکومتت منصفانه نیست، ایران را به ما بده و الا آهنگ نبرد به این سرزمین می کنیم، فریدون جوابی سخت محکم داد که این سزا نیست که برادر را به خاک بفروشید و طمع ورزید. بعد از آن، فریدون ایرج را خواست و خواسته برادران را به او باز گفت، ایرج ولی نه خشمگین شد و نه ناراحت و به پدر عرضه داشت که هنگامی که همه انسان ها می میرند، چرا باید غصه از دست دادن پادشاهی را بخورم؟ می روم و با آنها صحبت میکنم، شاید به رحم آیند. فریدون پاسخ داد که چه نرمخو و مهرجویی، ولی نباید جان را رایگان فروخت، آیا رفتن در آغوش اژدها چیزی جز فنا و زهر است؟ اگر میخواهی بروی، برو، من مخالفتی ندارم. ایرج به دیدار سلم و تور رفت، سپاهیان تا او را دیدند، او را لایق شاهی دانستند، و این باعث نگرانی بیشتر برادران شد. ایرج به برادران گفت که شاهی برای خودتان، من چیزی نمیخواهم، ولی سلم و تور آهنگ قتل ایرج را کردند، تور کرسی زر را بر سر ایرج زد و چاقوی سمی را بر پهلوی او فرو کرد، سر از تنش برید و با سلم راهی سرزمین های خود شدند.

۲۲:۰۴

نویسه‌جات
#شاهنامه_خوانی سلم و تور، فرزندان فریدون و برادران ایرج، طمع سرزمین ایران را کردند و جملگی با هم متحد شدند تا ایران را از حاکمش بستانند. از همین روی پیکی با سوی فریدون می فرستند که تقسیم بندی نواحی حکومتت منصفانه نیست، ایران را به ما بده و الا آهنگ نبرد به این سرزمین می کنیم، فریدون جوابی سخت محکم داد که این سزا نیست که برادر را به خاک بفروشید و طمع ورزید. بعد از آن، فریدون ایرج را خواست و خواسته برادران را به او باز گفت، ایرج ولی نه خشمگین شد و نه ناراحت و به پدر عرضه داشت که هنگامی که همه انسان ها می میرند، چرا باید غصه از دست دادن پادشاهی را بخورم؟ می روم و با آنها صحبت میکنم، شاید به رحم آیند. فریدون پاسخ داد که چه نرمخو و مهرجویی، ولی نباید جان را رایگان فروخت، آیا رفتن در آغوش اژدها چیزی جز فنا و زهر است؟ اگر میخواهی بروی، برو، من مخالفتی ندارم. ایرج به دیدار سلم و تور رفت، سپاهیان تا او را دیدند، او را لایق شاهی دانستند، و این باعث نگرانی بیشتر برادران شد. ایرج به برادران گفت که شاهی برای خودتان، من چیزی نمیخواهم، ولی سلم و تور آهنگ قتل ایرج را کردند، تور کرسی زر را بر سر ایرج زد و چاقوی سمی را بر پهلوی او فرو کرد، سر از تنش برید و با سلم راهی سرزمین های خود شدند.
یه زمانی هست، مهربونی زیاد توی دل دشمن اثر نمیکنه، اینکه طرف از همون اول باهات عناد داشته، ولی بیای بگی باش، من مثلا هسته ای میدم، از آرمان هام کوتاه میام، هیچی نمیخوام فقط راحتم بذارید، اینطور نیست. با سیه دل چه سود صحبت وعظ، نرود میخ آهنین در سنگقصه الان ما هم یه همچین چیزیه، ما هی داریم حقانیت ثابت میکنیم، ولی طرف میخواد ما رو بکشه و هیچی جلودارش نیست

۲۲:۰۶

thumbnail
بسم اللهبازی انقلاب؟ از پیروزی انقلاب تا به امروز، هنر نه تنها به عنوان یک عنصر منفعل، بلکه به عنوان یک عنصر فعال و کنشگر عمل کرده، از روایت فتح آوینی و دیده بان حاتمی کیا بگیر تل سمفونی حماسه خرمشهر مجید انتظامی، فاتح خیبر روح الامین و اشعار قیصر و هزاران هنرمند و اثری که در این بین خلق شده اند و ما یا صاحب اثر را نمیشناسیم یا خود اثر را، مثل مرحوم حبیب الله صادقی، کاظم چلیپا و... از همین اسم ها و اثرها میتوان متوجه شد که دنیای هنر انقلاب دنیای گسترده و متنوعی است. از فیلم و عکس گرفته تا موسیقی و رمان و شعر و نقاشی دیواری و تابلو و دیجیتال که با همه بالا و پایین ها و "ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم" و حرمت ها و مجوزهای هنر ها، هنوز به کار خود ادامه می دهد و صدای رسایی برای گفتمان انقلاب شده است. اما چه شده که با وجود ورود نزدیک سی ساله بازی رایانه ای به کشور ایران، هنوز نتوانسته ایم از این ظرفیت استفاده کنیم و آن را ابزاری برای ترویج گفتمان خود کنیم؟ بازی ای که امروزه تاثیر و درآمدش از سینما و موسیقی بیشتر است، بازی ای که بیش از این دو صنعت درگیری و مخاطب دارد و ظرفیت ها در شاخت و پرداخت و تخیل بیشتر است، به طوری که رهبری فرمودند: "امروز در دنیا بازیهای رایانه‌ای یکی از ابزارهای انتقال پیام است؛ یعنی فقط بازی نیست. افرادِ بافکر می‌نشینند طرّاحی میکنند بازی جنگ بین ایران و خودشان را، و جوری طرّاحی میکنند که وقتی جوان آمریکایی، نوجوان آمریکایی نشست پای رایانه و این بازی را تماشا کرد، احساس قدرت بکند، احساس توانایی بکند، امیدوار بشود که ما در این مبارزه پیروز خواهیم شد. مثلاً باید این‌جوری حرکت کرد." اما میبینیم بازی در ایران هیچ حرکت رو به جلویی ندارد. البته این موضوع به یک دلیل نیست و دلایل مختلفی دارد، ولی یکی از مهمترین دلایلش این است که ما نتوانسته ایم بازی را هضم کنیم، نتوانسته ایم رختی نو بر این پیکره بپوشانیم و او را اندکی شبیه خود کنیم، نتوانسته ایم همانند مجید انتظامی که از ویولون سمفونی خرمشهر درآورد یا همانند آوینی که از نریشن و لانگ شات و مدیوم شات روایت فتح بسازد یا حتی مثل قیصر امین پور که از قالب نیمایی‌ای که امثال اخوان بر آن تاخته اند ما همه اکبر لیلا زادین سروده، به دست بیاوریم. انگار کسی نبوده که بیاید و به ما بگوید که اینگونه میتوان یک اثر درخور انقلاب ساخت، با این مکانیک و گیم پلی میتوان ارزش های اسلامی را نشان داد و با این بازی‌نامه میتوان به همگان آموخت که مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ. کسی نبوده که بازی را به نفع خودش تغییر بدهد. البته تعداد زیادی بازی ساز داشتیم که بازی آن ها را به سمت خود تغییر داده، مثلا گفتیم چطور می توان کال آف دیوتی اسلامی داشته باشیم، یا مثلا جی تی ای و سیمز اگر در ایران بودند چطور می شدند، یا اصلا چطوز می شود و فرش و موسیقی سه تار را در بازی ای آورد که محتوای آن در خصوص زامبی و سرزمین های خارجی است. البته من منکر نداشتن بازی خوب نیستم، بازی انگاره یا فرش گام خوبی در این مسیر بود، ولی آیا تلاش کردین 2 مکانیک در بازی اضافه کنیم یا اصلا بیایم ارزش ها و رفتار ها زا نه مستقیم و در صورت کاربر، بلکه در قالب بازی‌نامه هایی به مخاطب بفهمانیم؟ آیا در این صنعت کسی بوده که آوینی وار داعیه داشتن ایده ای نو باشد و خط بازیسازی را بشکاند یا همانند آنچه در برنامه میدون برای حجة السلام بنیسی رخ داد، برای باقی سازندگان هم رخ دهد که یا از صنعت دور شوند، یا سراغ فروش بیشتر باشند؟ امید است به روزی که حرف اول صنعت بازی سازی تاثیرگذاری بازی ایرانی باشد یا نظرات علمی ما راجع به این موضوع.

۱۴:۴۰

بازارسال شده از meme ISU | میم آی اس یو
thumbnail
میدونم این موضوع ربطی به میم نداره و حتی کلی از کانالای دانشگاه سرش دعوا کردن و نظریات هم رو زیر سوال بردن، ولی چیزی که تهش موند و چیزی که مسئولش میخواست، انجام شد. اونم مهندسی و اقتصاد توجه بود، اینکه شما بیای ببینی عه، عصر روح الله گذاشتن، اصلا کار کیه، یا چند صباح دیگه تو توییتر در بیاد ببینه تو دانشگاه امام صادق هم از این حرفا میزنن و دهن به دهن بچرخه و پس فردا پوسترش بیاد و... اینطور هم محتوای مد نظرش دست به دست چرخیده، هم پیش پیش ذهنا آماده است برای انتشار پوستر عصر روح الله! چند باری حداقلش از طریق میم این قضیه اتفاق افتاده در سطح های خرد و کلان، از تبلیغ فیلم و بازی گرفته تا اتفاقات سیاسی. خلاصه این که کار امام روح اللهه، ولی خواستم بگم حواسمون باشه چیا رو میبینیم، چیا رو منتشر میکنیم و در برابر چیا موضع میگیریم
میم آی اس یو | @meme_isu | @nevise_jaat

۲۰:۰۹

_دکتر شفیعی کدکنی در توضیحات این شعر ذکر کرده اند که: عبارت « کردید و نکردید » را سلمان فارسی رحمته الله علیه ؛خطاب به کسانی که دیگری را به خلافتِ حضرت علی(ع) ترجیح دادند(ماجرای سقیفه)، بر زبان رانده است »

کردید و نکردید!میراثِ تبارِ خردِ آینه ها را
کان پیر همی جست نشان شان به چراغیتا یابد از این از این آینه مردان مگر اینجادر ظلمتِ هنگامه ایام سراغی
ز اندیشه عشاق و ز آفاق ستردیدآن یوسفِ گم گَشته آمالِ بشر راگامی دو برون نامده تا مرز حقیقتبردید و بدان گرگ سپردیدبی مرزیِ هوش و هنرِ صاعقه ها راچون جدول اندیشه افلیج و شلِ خویشمحصور و فرومرده شمردیدآن قامت رویان و روان ازلی راآن آرزویِ زنده سقراط و علی رابا آن همه خون ها که فشاندند به راهشدر گوری از اندیشه خود، تنگ فشردیدبا این همه آن شعله فزاینده و زنده ستچون بویِ بهاران به همه دَهر، وَزَندَه ستدر جمله شمایید وشمایید که مردیدزیرا
کردید و نکردیدکردید و نکردید
دکتر شفیعی کدکنی

۸:۳۸

علی امشب برایش بود یک سال"ادب را گه الف گردید، گه دال"
برداشتی از نی نامه قیصر امین پور

۲:۳۹

thumbnail
بسم اللهدادائیسم مدرنچند وقتی بود که سوالی ذهن مرا به خود درگیر کرده بود و آن را حس می کردم، چه می شد که وقتی میخواستم با خانواده صحبت کنم و به اصطلاح سر شوخی را باز کنم و با دو سه جمله طنز شروع مکالمه ای را آغاز کنم، یا پدر و مادرم متوجه نکته طنزش نمی شدند، یا قبلش این سوال در ذهنم شکل میگرفت که آیا آن ها اطلاعی از این قضیه دارند و اصلا برای آنان خنده دار است؟ در حالی که اگر آن را برای یک یا چند نفر از بچه های دانشگاه بازگویم، بخندند(هرچند دوستان زیادی در رد موضوع بامزه بودنم اتفاق دارند) و این فکر همیشه همراه من بود، حتی شده بود که چیزی را در جمع کمتر در فجازی بگویم و یک واکنش بگیرم و در جمع دیگری که در فجازی زیاد بودند واکنش متفاوای بگیرم. خلاصه که امروز سر صحبتش با هوش مصنوعی باز شد و ابعاد جالبی از این قضیه برایم باز شد(مثالش را میتوانید در عکس بالا ببینید). دلایل زیادی دارد که این موضوع اتفاق میوفتد، از دو رویی دنیا علیه این نسل و جواب این نسل با این محتواها گرفته، تا اختلاف سنی و ظهور عرصه ها و پلتفرمهایی مثل وب 2 و 3 و همچنین سیستم الگوریتم، ولی حتما دلایل مهمتری پشت این داستان است که ما آن را نمیبینیم.چیزی که باعث شد من مطالعه میم اینترنتی را به صورت جدی با آن شروع کنم و مقدمه این بحث با هوش مصنوعی شد، مسئله مرگ مشاور ترامپ، چارلی کرک بود. مرگی شوکه کننده و وحشتناک در فضای دانشگاهی که برای بسیاری از اهالی آن دیار بهت آور بود، مرگی که منجر به تولید موسیقی‌ای تحت عنوان ما چارلی کرک هستیم شد، موسیقی ای که به تمسخر گرفته شد و ثمره اش کلی لطیفه و فیلم و موسیقی و... شد. چیزی که هرگز در ایران به این شدت نبوده ولی به شدت به رسیدن به این موقعیت نزدیکیم. دلیلش یک چیز است: زوال عقل! زوالی که از سیستم الگوریتیمی و اکسپلور و فضای مجازی سرچشمه میگیرد، زوالی که شروع کننده اش خودتی، ولی بیرون آمدن از او کار تو نیست. زوالی که با اعتیاد شروع می شود و همین اعتیاد باعث می شود تو به سراغ دیگر منابع و رسانه هایی مثل کتاب یا تلوزیون و... نروی، زوال عقلی ای که باعث می شود پس از مدتی به هر چیزی میخندی، چون عادت کردی، چون آنقدر محتوا دیدی که چیزی در تو تغییری به وجود نمی آورد، این باعث می شود که دنبال سوژه و ربط دهی این سوژه ها در مغزت شوی، مثل همین عکس بالا. درست مثل مکتب دادائیسم که بنایش چسباندن عکس ها کنار هم و خلق تصویر جدید بود. تصویری بی محتوا و پر از خالی. چیزی که نسل جدید به سوی آن با تاخت می رود و معلوم نیست سرنوشت آن چه می شود، یا بد تر می شود و یا یکه میخورد و بر میگردد. اصلا همین موضوع باعث می شود بعد از مدتی محتوای خنده دار برای شما بی مزه شود، الان به کسی بگویی فـــــک نکنم، ممکن از با واکنش سرد یا حتی عصبانی او مواجه شوی. یا در خارج میم هایی مثل 67 دبگر بامزه نیستند و ممکن است با واکنش هایی از طرف افرادی بگیری که اتفاقا خود این افراد آن میم را بالا آوردند. به همین جهت است در سطح جهانی میم، چالش هایی شکل میگیرد که میمر ها به میم های قدیمی برگردند، البته همانطور که در بالا عرض کردم، این قضیه در ایران مثل خارج شایع نیست ولی با تاخت به سمت آن می رویم، مثل زوال عقل ایتالیایی که خیلی شایع شد، امثال توم توم سحور ها که حتی به دهان بچه ها افتاد. یک مثال برای این امر آن هم با رویکرد شکافت نسلی بزنم آن هم این است که شما وقتی در گروه خانوادگیتان یک سلام صبح بخیر میفرستند، خنده‌تان میگیرد یا میگویید این چه حرکت سمی است و در ازایش فیلم رضا گلزاری را میفرستید که روی یک انار است و آخ تو شب یلدای منی میخواند. یا شاید بزرگتر ها با دیدن فیلم های ایرج ملکی متاثر شوند، ولی اگر به یک نوجوان یا جوان بدهی بگوید چطور به تو گیر ندادن؟ خلاصه امر این است که این اسب سرکش و وحشی با تاخت به سمت بی معنا تر شدن میرود و دیری نمیپاید که ما در ایران بسیار بدتر از چیزی که هست شاهدش باشیماما راهکار چیست؟ راهکاری وجود ندارد، این چیزی است که از درون نسلی به واسزه زندگی در عصر دیجیتال جوشیده و توسط آنان نیز باید درست شود، البته یک راهکارش میتواند این باشد که تولیداتی که می شود به سمت با معنی بودن برود که این هم با توجه به اختلاف نسلی موجود به ویژه در ایران، باید بجوشد.

۸:۵۹

بسم الله الرحمن الرحیم‌
فلسفه شهادت در اسلام‌یکی از فرقهای مکتب اسلام، مکتب توحید، با مکتبهای انحرافی، مکتبهای الحادی، این است که رجال این مکتب، شهادت را برای خودشان فوز عظیم می‌دانند: یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزاً عظیماً. «۱» از شهادت استقبال می‌کنند، چون قائل هستند به اینکه، ما بعد این عالم طبیعت، عالمهای بالاتر و نورانیتر از این عالم است. مومن در این عالم در زندان است، و بعد از شهادت از زندان بیرون می‌رود. این یکی از فرقهایی است که بین مکتب ما، مکتب توحید، با سایر مکتبهاست. جوانهای ما شهادت را طالبند. علمای متعهد ما برای شهادت پیشقدم می‌شوند. آنهایی که به خدا اعتقاد ندارند و به روز جزا، آنها باید بترسند از موت؛ آنها از شهادت باید بترسند. ما و شاگردان مکتب توحید از شهادت نمی‌هراسیم؛ نمی‌ترسیم. بیایند امتحان کنند؛ چنانکه امتحان کردند. و یکی از نکته‌هایی که موافق حدیث تحقق پیدا کرد، این است که در حدیث است که لَا یَزَالُ یُویَّدُ هَذَا الدِّینُ بِالرَجُلِ الفاجر «۲» با مردهای فاجر- به اراده خدا- این دین ما تایید می‌شود. محمد رضا مرد فاجر، خواهی نخواهی این دین به واسطه او تایید شد؛ برای اینکه هر چه ظلم بیشتر باشد. و هر چه ستمکاری بیشتر باشد، دین عدل بیشتر تایید می‌شود. ظالم با اعمال ظالمانه خودش دین عدل را تایید می‌کند؛ و لا یزال این طور بوده است. فرعون با فرعونیت و طغیانش دین موسی را تایید می‌کند، و ابو سفیان با طغیان، دین رسول اکرم را تایید می‌کند؛ و محمد رضا با طغیان و عصیان و جور و ستم، دین اسلام را تایید می‌کند. خدا همان طوری که از قشر متفکرین روحانی تایید می‌شود ...، خدای تبارک و تعالی می‌فرماید که از قشرهای فاسد هم، از رجل فاجر هم، دین اسلام و دین خدا تایید می‌شود؛ و آن به همین معناست که گفتم. نه تایید می‌کند؛ تایید «می‌شود»: لا یزال یُوَیَّدُ هذَا الدینُ بِالرَّجُلِ الْفاجِر.
بکُشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می‌شوداین رجل فاجری که خون عزیز ما را به زمین ریخت، تایید کرد دین خدا را. یعنی خدا دین خودش را به او تایید کرد. با ریختن خون عزیز ما، تایید شد انقلاب ما. این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزیهاست. بریزید خونها را؛ زندگی ما دوام پیدا می‌کند. بکُشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می‌شود. ما از مرگ نمی‌ترسیم؛ و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید. دلیل عجز شماست که در سیاهی شب، متفکران ما را می‌کشید. برای اینکه منطق ندارید. اگر منطق داشتید که صحبت می‌کردید؛ مباحثه می‌کردید. لکن منطق ندارید، منطق شما ترور است! منطق اسلام ترور را باطل می‌داند. اسلام منطق دارد؛ لکن با ترور شخصیتهای بزرگ ما، شخصهای بزرگ ما، اسلام ما تایید می‌شود.
شهادت مطهری و موج نوین در جهان اسلام‌نهضت ما زنده شد. تمام اقشار ایران، باز زندگی از سر گرفت. اگر یک سستی، ضعفی پیدا کرده بود، زنده شد. اگر نبود شهادت این مرد بزرگ، و اگر مرده بود این مرد بزرگ در بستر خودش، این تایید نمی‌شد؛ این موج برنمی‌خاست. الآن موجی در همه دنیا، همه دنیا، همه دنیایی که به اسلام علاقه دارند، این موج بلند شد. سایر کشورها هم؛ برادران‌ من نترسید از موج. آن که مردن پیش چشمش «تَهْلُکه» است نهی «لا تُلقوا» بگیرد او به دست‌«۳»مردن تهلکه نیست؛ مردن حیات است. آن عالَم، حیات است؛ این عالم مرده است. از مردن نترسید، و نمی‌ترسیم. آنها باید بترسند که مردن را از بین رفتن می‌دانند؛ هلاک و فنا می‌دانند. چرا مسلمین از موت بترسند؟ چرا علما از موت بترسند؟ این مکتب باقی است؛ مکتب اسلام باقی است؛ این نهضت باقی است، تا این ریشه‌های گندیده هم زیر خاک بروند؛ تا این ریشه‌های گندیده هم قطع بشوند؛ تا این توطئه‌های ضعیف هم خنثی بشوند.خداوند شما را تایید کند. خداوند برادرهای ما را، خواهرهای ما را تایید کند؛ که همه برای اسلام مفید هستید و همه نهضت را به پیش بردید. الآن هم همه با هم به پیش!و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.


امام خمینی (ره)؛ 14 اردیبهشت 1358بيشتر بخوانيد: http://emam.com/-/1JOonx

۳:۲۱

صحبت های شهید باقری در جمع دانشجویان کد 402
ارکان دانشگاه1.تولیت متولی: ترجیع بند همه صحبت هابه این معنیه که دانشگاه از طریق سرپرستی(مدیر، معاون، هیئت امنا، مدیر) مدیر هاست و تصمیمشون مهمه. تولیت عده خاصینسه جز متولی: اشوا، ارشاد، اقامه
2.طلب طالب: کسی که میخواد بالا بیاد و اتفاقی براس بیوفته باید بخواد، حالا هر کسی باشه. طالب بودن مربوط به همه‌ستگزاره ها: فهم و کشفتبعیت و پیگیریقیام و حرکت
3.تلفیق در: ساختارمحتوانظام که عمدتا توی برنامه درسی دیده میشه
4.علم آموزی و آموزش پژوهش پایه: مبتنی بر اجتهاد، یعنی فرد باید تو رشته و گرایشش به اجتهاد برسهالان اینطوریه ولی هیچ وقت اینطوری نبوده و قرار نبوده اینطوری بشه
5.فکر پروری: توسعه فکریتو مجموعه نظام و حاکمیت، میزان و ظرف فکری، کاری که انجام میدیم کمه و با کشور های پیشرفته قابل قیاس نیست. یه سری ها رو دعوت میکنیم که صرفا حفظ میکنن. و اگه بیان نه تولید میکنن نه نیروی درجه یک میشن، و این صرفا دانشجو نیست، استاد هم هست. ظرفیت ما نسبت به چیزی که الان هست خیلی بیشتره.
گاهی وقت ها میبینیم این همه منبع علمی خوب هست، ولی نمیشه با هم ترکیب کرد و ازشون بهره مند شد، به خاطر این عدم انجام ارکانه.
اصول: تمامش نیست ولی مهماتشه. اصل اول: هویت فردی: هرکسی تو دانشگاه یه هویت فردی داره و منحصر به فرده. و هرکسی تو دانشگاه باید به این هویت خودش برسه، و ببینه تو دانشگاه چی کارست. لزوما تقلید خوب نیست، اینکه شما به یکی علاقه داری و دوست داری شبیه یکی بشی، ولی باعث میشه خودت از اون استعداد و علاقه درونیت دور بشی، و این باعث ضرره. و این از تبنلی از نگشتن خودشه.
اصول دانشگاه: حرکت و تلاش فردی: من پیدا کنم چی کارم، خیلی زود به دنبال تقلید میریم، ولی باید معلوم بشه خودمون چی کاره‌ایم، و باید بگردیم ببینیم چی کاره‌ایم. رسیدن به متولی: وقتی توی تلاش فردی به شک رسیدیم و راه برگشتی نبود، باید به سمت متولی رفت، ولی این به این معنی نیست که زود بریم سمت متولی، چون این باعث میشه متولی حیف بشه و ما ازش زیاد استفاده نبریم. قرار نیست یه چیزی مفتی گیرت بیاد، باید خودت زحمت بکشی. زن بهشتی میخوای؟ مرد بهشتی شو. اصلا متولی میاد سر راهت، ولی تو باید بری بگردی. توسل به جبران کنندگان: روضه و بکاء و نماز و... است برای جبران. دو جزء تعبد: عبادت به صورت کامل، نماز کامل در بهترین و بدترین شرایط. اون باید سر جاش باشه. فهم وری هم مهمه، ولی دنبال نمیشه
2.شکل گیری هویت جمعی: مسیر عالم مسیر تک خوری نیست. حتی تو نیت فردی هم باید جمع رو شریک کرد.(صحبت حاج آقای باقری درمورد هویت جمعی) دو رکن اساسی: اونجایی که تعاونیه و مزیت های متمایز رو با هم جمع میکنن، در عالم امتیاز نشون میدن. لذا یه بخشی از هویت جمعی تو تشکل شکل میگیرهبخش دوم هم رو خود انجام دادن و رشد از طریق دیگرانه، که باید جزئی نگری تو خودمون توسعه بدیم. حاج قاسم تو روابط کاری افراد رو خلاصه نمیکردکلید حل کلیات، تو جزئیاته
3ـحرکت ها موافق فطرت: یه چیزی که فطرت ما میره سمتش، این رو فرصتشو داشتیم انجام ندیم. حداقل ها برای ما شده چیزای عجیب غریب. آهستگی و پیوستگی، مودت و اخوت، امانتداری و... و حتی جوانی کردن، میشه حرکت موافق فطرت. و اگه این اصل دانشگاه انجام نشه نسلی میاد که از کار لایی میکشه.
4.یادگیری مستمر: از هر تلاقی برای یادگیری استفاده کنیم و اگه میبنیم درس رو نمیشه خوند، باید جبران کرد. لحظات رو به چیزایی که به درس نمیرسه تلف نکنیم، چون ملکه میشه. تلف کردن عادت میشه، باید دید چی گیرمون میاد.
5.بذر کاشی آدم سازی‌ست ولی درخت کاری حل مسئله است. اگه با حل مسئله عالممون انسانی تر شد یعنی حل شده، ولی اگه حل کردیم و زندگی انسانی نشد، یعنی حل نشده. حل مسئله رو صالح بودیم با حل مسئله باید صالح تر بشیم.
6.بدون مرز با افق های بلند: مرز حاج آقا بدرد خوردن بود، و اینکه دکتری رو از بیرون بگیریم تا بیرون رو ببینیم. اول ایجاد تحول در ذهن و واقعیت خود، و بعد ایجاد تحول در دهن و واقعیت دیگری
7.تسخیر مزاحم ها: خواب و فضای مجازی که جزو اصول حاج آقا بود.
8.حداکثری شدن، قیمت بی نهایت پیدا کردن. آدم باید قیمتی بشه و بتونه خودشو عرضه کنه.
9.نتیجه فرع بر تکلیفه، ولی نباید بی اثر دونست، باید اثر اجتماعی و دنباله اثر رو پی گرفت.
10.ائتلاف به جای رقابت
11.مجاهدت
عالم شدن متوقف بر انسان شدن بود اگر آدم نشیم و عالم بشیم هم خودمونو به فنا میدیم هم جامعه رو.

۸:۰۵