غنینژاد برای یافتن فهم رخداد انقلاب اسلامی، نیاز به مطالعه نظریههای انقلابی، بررسی شعارهای انقلاب اسلامی یا وقایع پیرامون آن ندارد. این اقتصادخوان در همان خاطره ذکر میکند: «روشنفکران به مردم میگفتند الان که وضعیت شما مقداری خوب شده است، ببینید طبقات بالایی جامعه چه اوضاعی دارند». او حتی زحمتِ تطبیق این ادعا با آمارهای اقتصادی سالهای منتهی به انقلاب را نکشیده است. این خاطرهگوییها آدم را یاد راننده تاکسیها میاندازد که معتقدند «مردم را باید گرسنه نگهداشت تا راضی باشند. شاه خدابیامرز کمی به مردم رسیدگی کرد، برای همین انقلاب شد. شکم سیرها انقلاب میکند». برای همین حجت برای غنینژاد تمام است و در یک مناظره آن را مطرح میکند. با عرض شرمندگی برای ساحت علم و روش و دکتر غنینژاد باید گفت که مردم برای ویسکی بهتر، انقلاب نمیکنند بلکه ساقی بهتر پیدا میکنند. اگر هم قرار باشد در دنیایی موازی که لیبرالیسمِ منزه و بیعیب و نقصِ امثال غنینژاد بالاخره صورت واقعی پیدا میکند، برای مشروب انقلاب کرد، حتماً انقلابی دینی نمیکنند که فتوای حرام و نجس بودن مشروب داشته باشد چون در چنین انقلابی مشروبفروشیها اولین مکانهایی هستند که به دست انقلابیون تعطیل میشوند. بماند که انقلاب اگر برای زندگی معمولی و ویسکی بهتر شدنی بود، الان «انقلاب ملی در انقلاب اسلامی» که امثال جواد طباطبایی (محبوب و مراد بازار آزادیها) انتظار داشتند رخداده بود و زنزندگیآزادی ساختار سیاسی ایران را تغییر داده بود. تدا اسکاچپول نظریهی ساختاری انقلاب خود را با وقوع «انقلاب اسلامی» تغییر داد. مری هگلند که در سالهای نزدیک به انقلاب برای موضوع دیگری در روستاهای اطراف شیراز پژوهش میکرد با وقوع انقلاب اسلامی و دیدن فراگیری آن، موضوع تحقیقش را به «زنان انقلابی روستای علیآباد شیراز» تغییر میدهد. فوکو انقلاب اسلامی را روحِ جهانِ بیروح و انقلابی با حضور همه مینامد. اما غنینژاد، این مهمان همیشگی مجلات روشنفکری ایران، این اسطوره علم اقتصاد و مترجم آثار لیبرال در ایران که عدالت اجتماعی را سراب میداند، با حداقل چهل و چند سال زیست در این مملکت، انقلاب اسلامی را انقلابی برای ویسکی بهتر میداند. عجب انقلاب ناموفقی! فقط باید از خود پرسید پس این شکست همه جانبه، چگونه هنوز میتواند مقاومت کنند؟ این شاید اساسیترین پرسشی باشد که هر شخص در ایران باید از خود بپرسد. غنینژاد باز هم روح مری هگلند و مخصوصاً فوکو را عذاب داد. او معتقد است در انقلاب اسلامی انقلابی دانشگاهی و روشنفکری بود و نه مردمی؛ محدود به شهرها بود و نه روستاها! در حالیکه اگر میدانست اسم کتاب مری هگلند «روزهای انقلاب؛ چگونه زنان یک روستا در ایران انقلابی شدند؟» است. فوکو که با دیدن جمعیت انقلابی و بسیج گستردهی مردمی که شامل شهری و روستایی بودند، از دیدن عینیت «قرارداد اجتماعی» به شوق آمده بود و یادداشتهایی نوشت با عنوان «ایرانیان چه رویایی در سر دارند». غنینژاد البته بیخیال فوکو نمیشود و درگیری شدیدی با فوکو در این مناظره دارد. او دنبال افشای شیادهاست و خودش را هم به همین دلیل، با ذکر خاطره ویسکی و نشان داد عیار علمی حرفها و ادعاهایش افشا کرد. او لیستی از اسامی را نام میبرد و سپس یک برچسب شیاد روی پروندهی آنها میچسباند و مختومه اعلام میکند. جلال آل احمد، علی شریعتی، مارکس و فوکو! البته فقط شریعتی و فوکو لیاقت دارند که دلیل شیاد بودنشان کامل توسط غنینژاد در این مجال مطرح شود. شریعتی چون به شاندل رفرنس داده و فوکو چون همجنسباز بوده. سطح استدلالها از درک نگارنده که خارج است اما با خواندن فوکو و مارکس و شریعتی و جلالآلاحمد میتوان متوجه شد که جملگی پروژهی افشا را پیگیری میکردند. فوکو نئولیبرالیسم را، مارکس سرمایهداری را، شریعتی زر و زور و تزویر را و جلال غربزدگی و خیانت روشنفکران را افشا کردند. هر کدام هم فراتر از نقد زندگی شخصی، آثاری چنان موثر در این زمینههای مورد علاقهی غنینژاد دارند که لیاقت شیاد نامیدن توسط او را بعد از دههها داشته باشند. غنینژاد از این اظهار نظرهای شاذ کم ندارد. مثلا چندسالی است در سالگرد کودتای 28 مرداد برعکس استنادات داخلی و خارجی میگوید: «در 28 مرداد، مصدق کودتاچی برکنار شد». یعنی خود آمریکاییها بارها به کودتای ۱۹۵۳ در ایران اذعان کرده اند ولی خلاصه غنی نژاد معتقد است «متوفی غلط کرد». این هم از آخر و عاقبت روشنفکری راست در این کشور! #نوآورد رسانه انتقادی علوم اجتماعی با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام ️ @newavard