بله | کانال گاهنامه مدیر
عکس پروفایل گاهنامه مدیرگ

گاهنامه مدیر

۴۱ عضو
هنر متقاعدسازی
نشر: گاهنامه مدیر■یکی از مطرح‌ترین افرادی که تا به حال در زمینه متقاعدسازی و روش‌های آن نوشته است، دکتر رابرت چالدینی (Robert Cialdini) است‌. کتاب او به نام "تاثیرگذاری: روانشناسنی متقاعدسازی" نتیجه سه سال تحقیق میدانی بود. تحقیقاتی که در طی آنها او به عنوان مشتری به سراغ شرکت‌های مختلف می‌رفت تا ببیند در زندگی واقعی، تجارت‌ها چطور تلاش می‌کنند مخاطبان خود را متقاعد کنند.https://chat.whatsapp.com/Kvuup91avBy4ck9rj5tPBX□او در این تحقیقات متوجه شد که هر چند صدها تاکتیک مختلف برای جذب مشتری وجود دارد، اما در حقیقت تنها ۶ اصل جهانی هستند که تمام این تاکتیک‌ها را توضیح می‌دهند و می‌توانند به ما در متقاعدسازی مخاطبان خود کمک کنند. آقای چالدینی اخیراً کتاب جدیدی را منتشر کرد و در آن یک قانون هفتم را نیز به لیست خود اضافه کرد. قانونی که تا به حال از زیر چشمان تیزبین او در رفته بود.
●دکتر چالدینی معتقد است که این ۷ اصل به صورت غریزی در هر انسانی وجود دارند و از آنها بسیار در بازاریابی و فروش استفاده (و گاهی سوءاستفاده) می‌شود. او به هیچ‌وجه تجارت‌ها را از استفاده از این ۷ اصل منع نکرده است. بلکه معتقد است که مشتریان هم باید با این تکنیک‌ها آشنا شوند تا از تجارت‌های بی‌اخلاقی که می‌خواهند به این روش‌ها محصول بد خود را بفروشند، دوری کنند. این اصول متقاعدسازی چه هستند؟
۱. عمل متقابل (Reciprocity):ما همیشه می‌خواهیم لطف دیگران را جبران کنیم و در دِین کسی نباشیم. فرض کنیم امروز روز تولدتان است. من هم برای شما یک هدیه خریده‌ام تا تولدتان را تبریک گفته باشم. با این حساب، شما نمی‌خواهید در روز تولد من، برایم یک هدیه بخرید؟ حتماً جواب شما مثبت است. مهم هم نیست که هدیه من را دوست داشته‌اید یا نه. عمل متقابل یک اصل است که در تمام جوامع بشری یافت می‌شود و می‌تواند در متقاعدسازی مشتریان شما نیز تاثیر زیادی داشته باشد.
۲. تعهد و یکپارچگی (Commitment & Consistency):ما معمولاً به انتخاب‌های قبلی خود پایبند می‌مانیم و تصمیم‌های جدیدمان با آنها همخوانی دارند. چرا؟ خب، چون دوست نداریم در نگاه خودمان یا بقیه به عنوان یک انسان دورو شناخته شویم. بنابراین وقتی که موضع خود را در مورد چیزی مشخص کردیم، دیگر به سختی نظر خود را عوض خواهیم کرد. تکنیک پا لای در کاملاً بر اساس این اصل متقاعدسازی عمل می‌کند. در این تکنیک، شما ابتدا یک درخواست کوچک از مشتری می‌کنید و بعد از گرفتن جواب مثبت، درخواست اصلی خود را مطرح می‌کنید.
۳. مدرک اجتماعی (Social Proof):این اصل ساده است: بقیه آن را تائید می‌کنند، پس حتماً خوب است. این ایده دیگر آنقدر در فضای آنلاین عادی شده که هر روز در سایت‌های مختلف با آن روبرو هستیم. سایت‌هایی که به ما می‌گویند در حال حاضر چه تعداد مشتری دارند، نظرات مثبت مشتریان خود را با ما به اشتراک می‌گذارند و برندهای بزرگی را معرفی می‌کنند که مشتری آنها هستند. تمام این تکنیک‌ های فروش بر اساس این اصل شکل گرفته‌اند. حتی خود شما هم تحت تاثیر این اصل هستید: اگر گروهی از آدم‌ها را ببینید که به آسمان نگاه می‌کنند، واکنش شما چه خواهد بود؟ بله، شما هم به آسمان نگاه خواهید کرد.
۴. علاقه‌مندی (Liking):ما، به شدت، تحت تاثیر فردی هستیم که دوستش داریم و معمولاً نظرات او را به راحتی قبول می‌کنیم. حالا این فرد می‌تواند یک دوست نزدیک و صمیمی باشد، یا یک ستاره سینمایی که ما سبک لباس پوشیدنش را تقلید می‌کنیم. این اصل دقیقاً توضیح می‌دهد که چرا بازاریابی دهان به دهان تا این حد موثر است.
۵. قدرت و اعتبار (Authority):اگر قبول کنید که کسی در کاری تبحر دارد و از شما بیشتر می‌داند، راحت‌تر حرف‌هایش را قبول خواهید کرد و به او اعتماد می‌کنید. اصل قدرت در همه‌جا حضور دارد و همان دلیلی است که یک دانش‌آموز به حرف معلم خود گوش می‌دهد، یک سرباز به حرف مافوق خود و یک کودک به حرف والدین خود. در بازاریابی نیز از این اصل بسیار استفاده می‌شود. برای اینکه بفهمید چگونه، به زمانی فکر کنید که یک دندان‌پزشک، به شما خمیردندانی را پیشنهاد می‌دهد.
۶. کمیابی (Scarcity):ما همیشه جذب چیزهایی می‌شویم که انحصاری هستند و سخت به دست می‌آیند. اقتصاد جهانی به کل بر پایه اصل کمیابی کار می‌کند. طلا ارزشمند است چون کمیاب است. پول هم همینطور. کمیابی است که ارزش چیزها را مشخص می‌کند. کسب و کارها بیشتر از هر اصل دیگری، کمیابی را در بازاریابی خود به کار می‌گیرند. منظور من آن زمانی است که شما متوجه می‌شوید برای دریافت ۲۰�تخفیف، فقط یک روز فرصت دارید.
۷. یگانگی (Unity):داشتن یک حس هویّت مشترک می‌تواند در متقاعدسازی مخاطب تاثیر بسزایی داشته باشد. این جدیدترین اصلی است که چالدینی به لیست اصول خود اضافه کرده است و به ما توضیح داده که منظور از آن، شباهت‌های ساده نی

۱۶:۰۱

ست، بلکه زمانی است که ارزش‌های افراد با هم همخوانی دارند. یعنی وقتی که مخاطب به خود بگوید "اون هم یکی از ماست"، نه وقتی که بگوید "او هم شبیه ماست"._ بازنشر پیام = گسترش دانایی_undefined تلگرامhttps://t.me/gahname_modirundefined سایتhttp://gahnamemodir.ir/undefined اینستاگرامwww.instagram.com/gahname_modir_🟨🟩🟦🟪undefinedundefined🟫🟥🟧

۱۶:۰۱

undefined🟠🟡🟢undefined🟣undefinedundefined🟤نکته ۸:
undefinedفرایند عبارت است از یک سلسله فعالیت های بهم پیوسته که به خروجی مشخصی ختم می شوند. نقطه آغاز و پایان فرایند مشخص بوده و بین ایندو، فعالیت های هدفمندی به منظور تولید محصول یا خدمت مشخص انجام می گیرد. فرایندهای مختلف در کنار یکدیگر، تحقق اهداف و برنامه ها را سبب می شوند.🟥🟧🟨🟩🟦🟪undefinedundefined🟫

۱۰:۵۸

undefinedتیلور معتقد بود که روش مدیریت علمی باید جانشین روش آزمون و بدین منظور مطالعات حرکت سنجی و زمان‌سنجی را توصیه کارکنان بر مبنای اصول نظر وی کارکنانی برای انجام اثر بخش و undefined️ تهیه برنامه‌های آموزشی به کارگر از دیگر
undefined تیلور معتقد بود که کار و مسئولیت باید به صورت مساوی میان مدیران و کارکنان تقسیم شود.
undefinedتیلور فکر می‌کرد با تجزیه و تحلیل شغل بهترین راه برای انجام آن پیدا می‌شود.
undefined️او یک شغل را به اجزای تشکیل دهنده آن تجزیه کرده و بارها هرکدام از آنها را اندازه‌گیری کرد تا به بهترین روش انجام کار دست یابد.
undefinedبسیاری از کسانی که از تیلور انتقاد می‌کنند معتقدند که او نسبت به جنبه‌های انسانی و انگیزشی کار بی اعتنا بوده‌است. در ضمن تیلور نسبت به جنبه‌های اجتماعی کار دیدگاهی منفی داشت. او کار گروهی را مفید نمی‌دانست و معتقد بود هر وقت کارکنان به صورت گروهی کار می‌کنند، کارایی هر یک از آنها نبه سطح کارایی ضعیف‌ترین عضو گروه تنزل پیدا می کند

۱۰:۵۸

یادداشت ۲: قهرمان های خاموش
undefinedسال ۱۹۱۲ کشتی «تایتانیک» در برخورد با کوه یخ غرق و ۱۵۱۴ نفر کشته شدند.
undefinedناخدا «ادوارد جان اسمیت» به عنوان مقصر اصلی و نالایق نامش همواره در تاریخ باقی موند.
undefinedبیایید جور دیگه فکر کنیم. مثلا در آستانه برخورد به کوه یخ ناخدا اسمیت با یک حرکت خارق العاده کشتی و مسافران رو نجات میداد. در این صورت او به عنوان یک کاپیتان لایق و یک منجی همواره شناخته میشد.
undefinedحالا فکر کنید او صدها متر دورتر متوجه کوه یخ میشد و مسیر کشتی را تغییر میداد. احتمالا امروز دیگر کسی نه ناخدا اسمیت و نه حتی کشتی تایتانیک را نمیشناخت، در حالیکه حالت سوم بسیار ارزشمندتر از حالت دوم بود.
undefinedاین اشتباه منطقی به دفعات در سازمان ها رخ میده. مثلا یک مدیر مالی آنقدر مشکلات مالیاتی را سریع حل میکنه که کسی متوجه نمیشه چه دقتی به خرج داده. یا مثلا یه مدیر مارکتینگ آنقدر راحت مشتریان را افزایش میده که مدیرعامل شاید فکر کنه این محصوله که داره به راحتی میفروشه و مدیر مارکتینگ کارخاصی نمیکنه.
undefinedو تا روزی که این افراد که همه چی را آسون جلوه میدن از سازمان جدا نشن کسی متوجه این نکته نمیشه که در واقع اَبَر قهرمان های واقعی آنقدر کارشون را خوب انجام میدن که کسی متوجه نمیشه اَبَرقهرمانی وجود داره!
undefinedاز این به بعد بیشتر حواسمون به قهرمان های خاموش سازمانمون باشه...

۱۰:۵۸

🩷undefinedundefinedundefinedundefined🩵اندیشه ۱:سعی نکنید حضورتان را به رخ بکشید؛ کاری کنید نبودنتان احساس شود!undefinedundefinedundefined🩶🤍🤎

۱۰:۵۸