أَ فَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقرآن أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (سوره محمد آیه۲۴)این منافقین چرا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ یا تدبر میکنند ولی چون قفل بر دلهاشان دارند، نمیفهمند.
" تدبّر " از ریشه دبر به معنای پشت و رو کردن چیزی برای سر درآوردن از آن است. تدبر در قرآن که وظیفه هر مسلمان است با خواندن و تعمق کردن واندیشیدن در معارف آن بدست میآید.
راجع به قرآن هر مؤمنی ده وظیفه دارد که به ترتیب عبارتند از:
ابتدا باید پنبه از گوش برون کرده و قرآن را بشنود؛ این استماع است*. خداوند فرموده: يَسْتَمِعُونَ الْقرآن فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا [سوره اﻷحقاف : 29] عدهای جن آمدند و به قرآن گوش فرا دادند و گفتند ساکت باشید و گوش کنید...
*دوم، باید با قرآن آشتی کند و آنرا بخواند؛ این قرائت است*. خداوند فرموده: فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ [سوره المزمل : 20] یعنی هرقدر پا داد قرآن را مطالعه کنید.
*سوم، باید از آهنگ آن متاثر شود؛ این تلاوت است*. خداوند فرموده: وَأَنْ أَتْلُوَ الْقرآن [سوره النمل : 92] امر شده ام که قرآن را تلاوت کنم.
*چهارم، باید پی مطالب آنرا بگیرد و تشنه درسهایش باشد؛ این ترتیل است*. خداوند فرموده: وَرَتِّلِ الْقرآن تَرْتِيلًا [سوره المزمل : 4] و قرآن را پی در پی بخوان.
*پنجم، باید در معارفش تعمق کند؛ این تدبّر است. خداوند فرموده: أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقرآن وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا [سوره النساء : 82] آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ اگر از جانب جز خدا میبود اختلاف زیادی در آن می یافتند.
ششم، باید قرآن را وسیله ذکر قرار دهد. خداوند فرموده: وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقرآن لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ [سوره القمر : 17] قرآن را آسان کردیم تا وسیله تذکر باشد پس آیا هست کسی که متذکر گردد.
هفتم، قرآن را باید بیاموزد، یعنی عالم به کتاب خدا شد*. خداوند فرموده: عَلَّمَ الْقرآن [سوره الرحمن : 2] خود خدا قرآن را به هرکه خواست آموخت.
*هشتم، قرآن را باید از جانب خدا تلقّی (دریافت) کند*. خداوند فرموده: وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقرآن مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ [سوره النمل : 6] تو قرآن را از جانب حکیم علیم دریافت کرده ای.
*نهم، باید دل را منزل قرآن کند*. خداوند فرموده: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقرآن عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ [سوره الحشر : 21] اگر این قرآن را بر کوهی نازل کنیم خاشع و فانی میگردد از خشیت خدا.
*دهم، از قرآن باید شفاء و رحمت و نور دریافت نماید. خداوند فرموده: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقرآن مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ [سوره اﻹسراء : 82] از قرآن آنچه موجب شفا و رحمت برای مؤمنین است نازل میکنیم. و نیز فرموده: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا [سوره النساء : 174]ای مردم، برهانی از جانب خدا و نوری آشکار نازل شده...
در کنار این ده وظیفه یک وظیفه دیگر هم هست و آن "عمل" به قرآن است که خود قرآن از آن با عبارت "تقوی" نام میبرد. قرآن تمام کمالاتی را که انسان باید یا میتواند به آن نائل شود، منوط به تقوی دانسته است.
" تدبّر " از ریشه دبر به معنای پشت و رو کردن چیزی برای سر درآوردن از آن است. تدبر در قرآن که وظیفه هر مسلمان است با خواندن و تعمق کردن واندیشیدن در معارف آن بدست میآید.
راجع به قرآن هر مؤمنی ده وظیفه دارد که به ترتیب عبارتند از:
ابتدا باید پنبه از گوش برون کرده و قرآن را بشنود؛ این استماع است*. خداوند فرموده: يَسْتَمِعُونَ الْقرآن فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا [سوره اﻷحقاف : 29] عدهای جن آمدند و به قرآن گوش فرا دادند و گفتند ساکت باشید و گوش کنید...
*دوم، باید با قرآن آشتی کند و آنرا بخواند؛ این قرائت است*. خداوند فرموده: فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ [سوره المزمل : 20] یعنی هرقدر پا داد قرآن را مطالعه کنید.
*سوم، باید از آهنگ آن متاثر شود؛ این تلاوت است*. خداوند فرموده: وَأَنْ أَتْلُوَ الْقرآن [سوره النمل : 92] امر شده ام که قرآن را تلاوت کنم.
*چهارم، باید پی مطالب آنرا بگیرد و تشنه درسهایش باشد؛ این ترتیل است*. خداوند فرموده: وَرَتِّلِ الْقرآن تَرْتِيلًا [سوره المزمل : 4] و قرآن را پی در پی بخوان.
*پنجم، باید در معارفش تعمق کند؛ این تدبّر است. خداوند فرموده: أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقرآن وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا [سوره النساء : 82] آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ اگر از جانب جز خدا میبود اختلاف زیادی در آن می یافتند.
ششم، باید قرآن را وسیله ذکر قرار دهد. خداوند فرموده: وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقرآن لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ [سوره القمر : 17] قرآن را آسان کردیم تا وسیله تذکر باشد پس آیا هست کسی که متذکر گردد.
هفتم، قرآن را باید بیاموزد، یعنی عالم به کتاب خدا شد*. خداوند فرموده: عَلَّمَ الْقرآن [سوره الرحمن : 2] خود خدا قرآن را به هرکه خواست آموخت.
*هشتم، قرآن را باید از جانب خدا تلقّی (دریافت) کند*. خداوند فرموده: وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقرآن مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ [سوره النمل : 6] تو قرآن را از جانب حکیم علیم دریافت کرده ای.
*نهم، باید دل را منزل قرآن کند*. خداوند فرموده: لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقرآن عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ [سوره الحشر : 21] اگر این قرآن را بر کوهی نازل کنیم خاشع و فانی میگردد از خشیت خدا.
*دهم، از قرآن باید شفاء و رحمت و نور دریافت نماید. خداوند فرموده: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقرآن مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ [سوره اﻹسراء : 82] از قرآن آنچه موجب شفا و رحمت برای مؤمنین است نازل میکنیم. و نیز فرموده: يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا [سوره النساء : 174]ای مردم، برهانی از جانب خدا و نوری آشکار نازل شده...
در کنار این ده وظیفه یک وظیفه دیگر هم هست و آن "عمل" به قرآن است که خود قرآن از آن با عبارت "تقوی" نام میبرد. قرآن تمام کمالاتی را که انسان باید یا میتواند به آن نائل شود، منوط به تقوی دانسته است.
۳:۰۰
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّکِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَکِيماً (سوره فتح آیه۴)اوست که آرامش را بر قلبهای مؤمنین نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیافزاید. آری لشکریان آسمان و زمین از آن خداست و خداوند دانا و حکیم است.
"سکینه" از ریشه سکن به معنی آرامش است. آرامشی که از سنخ تسلیم است و به انسان اطمینان میدهد و او را به وادی توکل و تفویض امر به خدا میکشاند، به همین دلیل ایمان او را فزون میکند.
این سکینه که آمد آدم میفهمد که همه چیز دست خداست و آسمان و زمین و هرچه در آنهاست سربازان اویند.
البته این سکینه فقط مال واقعه حدیبیه نیست و خیلی از ما در زندگی آنرا تجربه کرده ایم. سکینه معمولا وقتی میآید که به شدت نیازمند آنیم و از واقعهای هراسانیم و بدرگاه خدا گریزان.
این آیه نشان میدهد که آرامش را از خدا باید خواست و تنها کسی که میتواند آنرا به انسان هدیه دهد خداوند است. و البته میگوید این آرامش تنها نصیب مؤمنان است. ایمان، سبب سکینه است و سکینه که آمد ایمان را در انسان عمیقتر میکند.
همراه با نزول سکینه آرامشی خاص وجود انسان را فرا میگیرد و دغدغه او نسبت به چیزی که برای انسان بزرگ بوده و بر دوشش سنگینی میکرده ناپدید میگردد. باید پیوسته از خدا "سکینه" خواست.
کسی که سکینه بر او نازل شده از تلخ و شیرین روزگار، متاثر نمیشود؛ ملامت دیگران ملولش نمیکند؛ اقبال و ادبار مردم را به چیزی نمیخرد؛ شهرت با گمنامی برایش یکی است؛ از سختیها نمی هراسد؛ تهدید در او موثر نیست؛ غیر خدا برایش کوچک است؛ ...
"سکینه" از ریشه سکن به معنی آرامش است. آرامشی که از سنخ تسلیم است و به انسان اطمینان میدهد و او را به وادی توکل و تفویض امر به خدا میکشاند، به همین دلیل ایمان او را فزون میکند.
این سکینه که آمد آدم میفهمد که همه چیز دست خداست و آسمان و زمین و هرچه در آنهاست سربازان اویند.
البته این سکینه فقط مال واقعه حدیبیه نیست و خیلی از ما در زندگی آنرا تجربه کرده ایم. سکینه معمولا وقتی میآید که به شدت نیازمند آنیم و از واقعهای هراسانیم و بدرگاه خدا گریزان.
این آیه نشان میدهد که آرامش را از خدا باید خواست و تنها کسی که میتواند آنرا به انسان هدیه دهد خداوند است. و البته میگوید این آرامش تنها نصیب مؤمنان است. ایمان، سبب سکینه است و سکینه که آمد ایمان را در انسان عمیقتر میکند.
همراه با نزول سکینه آرامشی خاص وجود انسان را فرا میگیرد و دغدغه او نسبت به چیزی که برای انسان بزرگ بوده و بر دوشش سنگینی میکرده ناپدید میگردد. باید پیوسته از خدا "سکینه" خواست.
کسی که سکینه بر او نازل شده از تلخ و شیرین روزگار، متاثر نمیشود؛ ملامت دیگران ملولش نمیکند؛ اقبال و ادبار مردم را به چیزی نمیخرد؛ شهرت با گمنامی برایش یکی است؛ از سختیها نمی هراسد؛ تهدید در او موثر نیست؛ غیر خدا برایش کوچک است؛ ...
۹:۲۵
وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (سوره فتح آیه ۱۴)آخر، فرمانروایی آسمانها و زمین در انحصار خداست: هرکه را لایق بداند میآمرزد و هرکه را مستحق بداند مجازات میکند؛ گرچه خدا آمرزنده مهربان است.
عبارت "وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً" که در آخر آیه آمده نشان میدهد که صفت رحمت خدا بر غضبش سابق است و اصل خلقت برای رحمت آوردن بر ماسوی بوده نه عذاب کردن آنها و احتمالا خیلیها آخرش نجات خواهند یافت
عبارت "وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً" که در آخر آیه آمده نشان میدهد که صفت رحمت خدا بر غضبش سابق است و اصل خلقت برای رحمت آوردن بر ماسوی بوده نه عذاب کردن آنها و احتمالا خیلیها آخرش نجات خواهند یافت
۷:۵۵
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (سوره ق آیه ۱۶)البته انسان را ما آفریدیم و خوب میدانیم که نفسش چگونه او را وسوسه میکند؛ چونکه ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.
این آیه از آیات زیبای قرآن است و میگوید انسان بدلیل اختیار وافری که از آن برخوردار شده، مبتلا به آفتی شده که نامش "وسوسه" است. وسوسه این است که دائم هوس انجام این کار و آن کار به سرش میزند و خیلی از آنها هم به صلاح یا در جهت رشد او نیست و در بعضی، حتی هلاکت اوست*. وسوسه در لغت، صدای آرام و نهانی است اما در اصطلاح قرآن خواطر است که ضد الهام است. الهام، القاءات مثبت و داعی به عبادت و خدمت است و *وسوسه، القاءات منفی است و داعی به دو چیز: غفلت از یاد حق و استخدام دیگران در جهت منافع نفسانی خویش. وسوسه همه جا در قرآن در معنای منفی بکار رفته و منشا آن خبث نفس است. یعنی نفس – حالا چه نفس انسان، چه نفس جن – وقتی از نور حق انباشته نگشت، بدلیل ظلمت ذاتی که دارد، منشا خیالات و خواطر و القاءات ظلمانی میگردد. این ظلمت در واقع ظلمت نفس است که از آن جولان میکند و به بیرون میتراود. نفس، که منشا ظلمت و عین آن است عبارتست از مخلوقی که از خالق جدا شده و تشخص و تعین یافته. ظلمت نفس در واقع بخاطر جدایی و بعدش از خالق است. وساوس نفس، اول صاحبش را آلوده و ظلمانی میکند، بعد از او به اطرافیان که در معرض تلقین او هستند سرایت میکند و آنها را هم آلوده میکند. آدمی در دنیا حتی اگر خودش بالفعل منشا وسوسه نباشد، بدلیل همزیستی اجباری با دیگر انسانها و نیز جنّیان ، در معرض وساوس آنهاست. لذا باید دائم به خدا پناه ببرد و استعاذه بجوید. آخرین سوره قرآن یعنی سوره ناس هم تعویذی به همین منظور است.
نخستین وسوسه، وسوسه ابلیس بود که به غرور، خود را برتر از آدم دانست و بر او سجده نکرد. دومین وسوسه، وسوسه آدم بود که به القاء شیطان، در *طمع جاودانگی*، به شجره ممنوعه دست درازی کرد. سومین وسوسه، وسوسه قابیل بود که به *حسد*، برادر خود هابیل را کشت. به همین دلیل غرور و طمع و حسد را سه گناه نخستین نامیدهاند.
این آیه از آیات زیبای قرآن است و میگوید انسان بدلیل اختیار وافری که از آن برخوردار شده، مبتلا به آفتی شده که نامش "وسوسه" است. وسوسه این است که دائم هوس انجام این کار و آن کار به سرش میزند و خیلی از آنها هم به صلاح یا در جهت رشد او نیست و در بعضی، حتی هلاکت اوست*. وسوسه در لغت، صدای آرام و نهانی است اما در اصطلاح قرآن خواطر است که ضد الهام است. الهام، القاءات مثبت و داعی به عبادت و خدمت است و *وسوسه، القاءات منفی است و داعی به دو چیز: غفلت از یاد حق و استخدام دیگران در جهت منافع نفسانی خویش. وسوسه همه جا در قرآن در معنای منفی بکار رفته و منشا آن خبث نفس است. یعنی نفس – حالا چه نفس انسان، چه نفس جن – وقتی از نور حق انباشته نگشت، بدلیل ظلمت ذاتی که دارد، منشا خیالات و خواطر و القاءات ظلمانی میگردد. این ظلمت در واقع ظلمت نفس است که از آن جولان میکند و به بیرون میتراود. نفس، که منشا ظلمت و عین آن است عبارتست از مخلوقی که از خالق جدا شده و تشخص و تعین یافته. ظلمت نفس در واقع بخاطر جدایی و بعدش از خالق است. وساوس نفس، اول صاحبش را آلوده و ظلمانی میکند، بعد از او به اطرافیان که در معرض تلقین او هستند سرایت میکند و آنها را هم آلوده میکند. آدمی در دنیا حتی اگر خودش بالفعل منشا وسوسه نباشد، بدلیل همزیستی اجباری با دیگر انسانها و نیز جنّیان ، در معرض وساوس آنهاست. لذا باید دائم به خدا پناه ببرد و استعاذه بجوید. آخرین سوره قرآن یعنی سوره ناس هم تعویذی به همین منظور است.
نخستین وسوسه، وسوسه ابلیس بود که به غرور، خود را برتر از آدم دانست و بر او سجده نکرد. دومین وسوسه، وسوسه آدم بود که به القاء شیطان، در *طمع جاودانگی*، به شجره ممنوعه دست درازی کرد. سومین وسوسه، وسوسه قابیل بود که به *حسد*، برادر خود هابیل را کشت. به همین دلیل غرور و طمع و حسد را سه گناه نخستین نامیدهاند.
۱۵:۰۹
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (۱۵)همانا مؤمنان کسانی هستند که دل به خدا و رسول سپرده باشند و شک از دل شسته و مال و جان در راه خدا بدهند. چنین کسانی راست میگویند.
عبارت " لَمْ يَرْتَابُوا" نشان میدهد که شک و ریب، یک عمل اختیاری است و با توجه، قابل پیشگیری است. حتی اگر حلول شک، بیاختیار و ناشی از مسّ شیاطین انس و جن باشد اما پرداختن به آن و رشد و نمو دادنش در دل که "ریب" نامیده میشود، اختیاری است و میشود با پناه بردن به خدا و قدرت اراده و جریان دادن توجه به ایمان و عمل صالح، از آن پیشگیری یا آنرا درمان کرد.
عبارت " لَمْ يَرْتَابُوا" نشان میدهد که شک و ریب، یک عمل اختیاری است و با توجه، قابل پیشگیری است. حتی اگر حلول شک، بیاختیار و ناشی از مسّ شیاطین انس و جن باشد اما پرداختن به آن و رشد و نمو دادنش در دل که "ریب" نامیده میشود، اختیاری است و میشود با پناه بردن به خدا و قدرت اراده و جریان دادن توجه به ایمان و عمل صالح، از آن پیشگیری یا آنرا درمان کرد.
۷:۲۳
فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ (۳۹) وَ مِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبَارَ السُّجُودِ (۴۰) سوره ق بر گزاف گوییهاشان صبور باش و پیش از طلوع و غروب آفتاب پروردگارت را از سر سپاس تسبیح کن، همچنین قسمتی از شب را و پس از نمازها.
اسلام از شادی و غم پلی میسازد برای تسبیح حق. در سوره فتح فرموده، عقیب پیروزی تسبیح گوی! و اینجا میگوید وقتی از مخالفتهای کافران، دلتنگ میشوی، تسبیح گوی!
در این آیه صبر را با ذکر، توام آورده یعنی آدم نسبت به مردم باید صابر و نسبت به خدا ذاکر باشد*. این نسخه کاملی برای سلامت و سلوک است و میشود گفت هیچ چیزی کم ندارد. اصولا این دو تا باید با هم باشند تا اثر کنند و *ذاکر بیصبر و صابر بیذکر راه بجایی نمیبرند.
همچنین در این آیه چند وقت را برای ذکر، مخصوص کرده: بین الطلوعین*(اذان صبح تا طلوع آفتاب)، *بین الغروبین*(غروب آفتاب تا اذان مغرب)، *گاههایی از نیمه شب*، و *پس از سجود که احتمالا تعقیب نمازها مراد است. یعنی وقتی نماز بپایان رسید باید کمی نشست و ذکر گفت نه اینکه زود فرار کرد و به اباطیل مشغول شد. البته محتمل هم هست که "أَدْبَارَ السُّجُودِ" به معنی هنگام سجود باشد، یعنی سجده کن و در سجده تسبیح بگو.
"تسبیح" در تمام قرآن به معنای مطلق ذکر با الفاظ توقیفی که به همین منظور جعل شده بکار رفته نه صرف لفظ "سبحان الله" که تنزیه است؛ پس تحمید و تهلیل و تکبیر و دعا به اسماء الحسنی هم مصادیقی از تسبیحاند. اینکه در اینجا گفته "سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ" یعنی برای ستودن خداوند او را تسبیح کن یعنی ذاکرش باش. پس مطلق ذکر خدا و عبادت او را در این اوقات اربعه خواسته.
کافی از امامصادق(ع) روایت میکند که: همیشه صبور باشید چون دوران سختی بزودی خواهد گذشت و هرکه صبر کرده به گنج بزرگی از رضایت حق دست یافته است. رسولخدا(ص) بر آنچه با خودش یا اطرافیانش میکردند صبر میکرد اما نسبت به سخن گزافی که راجع به پروردگارش میگفتند صبر نداشت، پس این آیه نازل شد و خداوند به او فرمود: همیشه و در همه حال صابر باش! پس از آن پیامبر(ص) در همه حال صبر کرد.
جلد هفتاد و نهم بحارالأنوار از امامصادق(ع) روایت میکند که برای عمل به فرمان تسبیح در صبح و شام، ده بار بگو: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو علی کل شیء قدیر.
تحف العقول از امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند که بین الطلوعین، وقتی است که روزی قسمت میشود.
در چندین روایت در کافی و مستدرک و نورالثقلین، "ادبار السجود" به نافله مغرب تاویل شده. جلد هشتاد و دوم بحارالأنوار هم ازابنعباس نقل میکند که تعقیبات پس از نمازهای واجب مراد است.
اسلام از شادی و غم پلی میسازد برای تسبیح حق. در سوره فتح فرموده، عقیب پیروزی تسبیح گوی! و اینجا میگوید وقتی از مخالفتهای کافران، دلتنگ میشوی، تسبیح گوی!
در این آیه صبر را با ذکر، توام آورده یعنی آدم نسبت به مردم باید صابر و نسبت به خدا ذاکر باشد*. این نسخه کاملی برای سلامت و سلوک است و میشود گفت هیچ چیزی کم ندارد. اصولا این دو تا باید با هم باشند تا اثر کنند و *ذاکر بیصبر و صابر بیذکر راه بجایی نمیبرند.
همچنین در این آیه چند وقت را برای ذکر، مخصوص کرده: بین الطلوعین*(اذان صبح تا طلوع آفتاب)، *بین الغروبین*(غروب آفتاب تا اذان مغرب)، *گاههایی از نیمه شب*، و *پس از سجود که احتمالا تعقیب نمازها مراد است. یعنی وقتی نماز بپایان رسید باید کمی نشست و ذکر گفت نه اینکه زود فرار کرد و به اباطیل مشغول شد. البته محتمل هم هست که "أَدْبَارَ السُّجُودِ" به معنی هنگام سجود باشد، یعنی سجده کن و در سجده تسبیح بگو.
"تسبیح" در تمام قرآن به معنای مطلق ذکر با الفاظ توقیفی که به همین منظور جعل شده بکار رفته نه صرف لفظ "سبحان الله" که تنزیه است؛ پس تحمید و تهلیل و تکبیر و دعا به اسماء الحسنی هم مصادیقی از تسبیحاند. اینکه در اینجا گفته "سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ" یعنی برای ستودن خداوند او را تسبیح کن یعنی ذاکرش باش. پس مطلق ذکر خدا و عبادت او را در این اوقات اربعه خواسته.
کافی از امامصادق(ع) روایت میکند که: همیشه صبور باشید چون دوران سختی بزودی خواهد گذشت و هرکه صبر کرده به گنج بزرگی از رضایت حق دست یافته است. رسولخدا(ص) بر آنچه با خودش یا اطرافیانش میکردند صبر میکرد اما نسبت به سخن گزافی که راجع به پروردگارش میگفتند صبر نداشت، پس این آیه نازل شد و خداوند به او فرمود: همیشه و در همه حال صابر باش! پس از آن پیامبر(ص) در همه حال صبر کرد.
جلد هفتاد و نهم بحارالأنوار از امامصادق(ع) روایت میکند که برای عمل به فرمان تسبیح در صبح و شام، ده بار بگو: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو علی کل شیء قدیر.
تحف العقول از امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند که بین الطلوعین، وقتی است که روزی قسمت میشود.
در چندین روایت در کافی و مستدرک و نورالثقلین، "ادبار السجود" به نافله مغرب تاویل شده. جلد هشتاد و دوم بحارالأنوار هم ازابنعباس نقل میکند که تعقیبات پس از نمازهای واجب مراد است.
۳:۴۰
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (سوره ذاریات آیه ۱۵)هان! که متّقین در جنات و عیوناند.
مخصوصا کلمات آیه را ترجمه نکردیم چون واقعا قابل ترجمه نیستند و اگر بخواهیم هر یک را در یک کلمه معادل سازی و ترجمه کنیم، معنای آن از دست میرود.
"متّقین" کسانی هستند که به کتاب آسمانی عمل میکنند*. برای فهم این واژه نباید سراغ لغت شناسان رفت. لغت شناسان عرب، علم خویش را از شترچرانهای صحرا گرفتهاند. شترچران را چه به فهم معنای تقوی و تسبیح و صلاة و احد و صمد! اینها اصطلاحات ویژه قرآن است. به قول اصولیون، حقیقت شرعیه است. درست است که قرآن به لسان عربی نازل شده و عربی بستر آن است و قرآن از این بستر مایه گرفته؛ ولی اینطور نیست که اصطلاحاتش همان باشد که شترچران عرب میگوید و میفهمد. *قرآن علم جدید است؛ قرآن فرهنگ جدید است؛ فرهنگ جدید واژهها و مفاهیم جدید میخواهد. باید معنای واژههای قرآن را از خود قرآن پیدا کرد یا از معلم قرآن آموخت! پس مشرب ما در فهم قرآن استفاده از زبان عربی است اما وقتی صحبت از اصطلاحات قرآن میشود، از خود قرآن باید مراد را دریافت و نباید در ادبیات عرب زندانی شد. این بلیهای است که اکثر مفسّرین عامه به آن دچار شدهاند. وقتی اینطور شد، منبع تفسیر کلام وحی میشود بادیه نشین فلان قبیله و میگوید "تقوی" یعنی روی پوست تخم مرغ راه رفتن یا چیزی مثل این؛ عمق کج سلیقگی را ببینید!
وقتی ما به کاربردهای واژه "تقوی" در قرآن نگاه کنیم میبینیم که بیش از صد جا در قرآن وقتی خداوند فرمانی صادر کرده، عمل کردن به آن را با واژه "تقوی" بیان کرده و آنهایی را که به فرامین کتابش عمل میکنند "متّقین" نامیده؛ پس "تقوی" یعنی عمل به قرآن!
آری، عاملین به دین خدا در "جنّات" و "عیون"اند. *مقصود همین حالاست نه در آخرت! البته در آخرت این برکات بیشتر و عمیقتر و پرفتوحتر میگردد بطوریکه همه میبینند*. اما الان هم آنکس که "متّقی" است خودش میفهمد که در جنات انس با خدا دارد زندگی میکند. اگر هم هنوز نمیفهمد دیر نشده کمی که بگذرد خواهد فهمید. انسان متقی بالاخره پرده از درکش کنار میرود. ممکن است اینجا بهشتش را به چشم نبیند اما آنرا احساس میکند. دیر یا زود! فقط کمی استقامت میخواهد:
وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا [سوره الجن : ۱۶]
اگر بر طریقت استقامت بخرج دهند، آب گوارایی به ایشان خواهیم نوشاند.
*مقصود از "جنات" باغهای نعمت است و هر متّقی باغهایی دارد نه باغی، چون کمالاتی دارد نه کمالی! مقصود از "عیون" هم کانونهای برکت و سرچشمههای رحمت است*. در زندگی هر کسی چند تا از این چشمهها هست، چشمههای کافران در اثر ناشکری خشک میشود اما چشمههای برکت در زندگی متّقین از جریان باز نمیماند بلکه جوشش آن بیشتر میشود و در برزخ و بهشت هم، همچنان میجوشد و تا ابد فوران میکند. در زندگی هر کسی یک یا چند سرچشمه رحمت هست، شکر و تقوی و عبادت و نیکی باعث جوشش چشمههای جدید میشود و کفر و عصیان و غفلت و خودخواهی، چشمهها را یکی یکی میخشکاند.
*شوق عبادت، والد خوب، روزی کفاف، معلم دلسوز، شغل راحت، بیت کریم، مرکب راهوار، رفیق مؤمن ، همسر مهربان، فرزند صالح، توفیق خدمت، استعداد علم، وقت فراغت، امن و آسایش، سلامتی و سرور، وسعت رزق*، ...
اینها "عیون" رحمتاند که از عین الحیات آخرت بر صفحه زندگی دنیایی ما جاری شده، آیا میتوانیم شکر آنها را بجا آوریم و خود و اطرافیان را با آن سیراب سازیم تا خداوند چشمههای جدیدی در زندگی ما جاری سازد؟ یا نه، آنها را یکی یکی میخشکانیم و جهنم خود را از همین جا بنا میکنیم:
أَلَمْتر إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ [سوره إبراهيم : 28]
دیدی آنانرا که نعمت خدا را کفران نمودند و خود و اطرافیان خود را به ورطه نابودی کشاندند!
مخصوصا کلمات آیه را ترجمه نکردیم چون واقعا قابل ترجمه نیستند و اگر بخواهیم هر یک را در یک کلمه معادل سازی و ترجمه کنیم، معنای آن از دست میرود.
"متّقین" کسانی هستند که به کتاب آسمانی عمل میکنند*. برای فهم این واژه نباید سراغ لغت شناسان رفت. لغت شناسان عرب، علم خویش را از شترچرانهای صحرا گرفتهاند. شترچران را چه به فهم معنای تقوی و تسبیح و صلاة و احد و صمد! اینها اصطلاحات ویژه قرآن است. به قول اصولیون، حقیقت شرعیه است. درست است که قرآن به لسان عربی نازل شده و عربی بستر آن است و قرآن از این بستر مایه گرفته؛ ولی اینطور نیست که اصطلاحاتش همان باشد که شترچران عرب میگوید و میفهمد. *قرآن علم جدید است؛ قرآن فرهنگ جدید است؛ فرهنگ جدید واژهها و مفاهیم جدید میخواهد. باید معنای واژههای قرآن را از خود قرآن پیدا کرد یا از معلم قرآن آموخت! پس مشرب ما در فهم قرآن استفاده از زبان عربی است اما وقتی صحبت از اصطلاحات قرآن میشود، از خود قرآن باید مراد را دریافت و نباید در ادبیات عرب زندانی شد. این بلیهای است که اکثر مفسّرین عامه به آن دچار شدهاند. وقتی اینطور شد، منبع تفسیر کلام وحی میشود بادیه نشین فلان قبیله و میگوید "تقوی" یعنی روی پوست تخم مرغ راه رفتن یا چیزی مثل این؛ عمق کج سلیقگی را ببینید!
وقتی ما به کاربردهای واژه "تقوی" در قرآن نگاه کنیم میبینیم که بیش از صد جا در قرآن وقتی خداوند فرمانی صادر کرده، عمل کردن به آن را با واژه "تقوی" بیان کرده و آنهایی را که به فرامین کتابش عمل میکنند "متّقین" نامیده؛ پس "تقوی" یعنی عمل به قرآن!
آری، عاملین به دین خدا در "جنّات" و "عیون"اند. *مقصود همین حالاست نه در آخرت! البته در آخرت این برکات بیشتر و عمیقتر و پرفتوحتر میگردد بطوریکه همه میبینند*. اما الان هم آنکس که "متّقی" است خودش میفهمد که در جنات انس با خدا دارد زندگی میکند. اگر هم هنوز نمیفهمد دیر نشده کمی که بگذرد خواهد فهمید. انسان متقی بالاخره پرده از درکش کنار میرود. ممکن است اینجا بهشتش را به چشم نبیند اما آنرا احساس میکند. دیر یا زود! فقط کمی استقامت میخواهد:
وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا [سوره الجن : ۱۶]
اگر بر طریقت استقامت بخرج دهند، آب گوارایی به ایشان خواهیم نوشاند.
*مقصود از "جنات" باغهای نعمت است و هر متّقی باغهایی دارد نه باغی، چون کمالاتی دارد نه کمالی! مقصود از "عیون" هم کانونهای برکت و سرچشمههای رحمت است*. در زندگی هر کسی چند تا از این چشمهها هست، چشمههای کافران در اثر ناشکری خشک میشود اما چشمههای برکت در زندگی متّقین از جریان باز نمیماند بلکه جوشش آن بیشتر میشود و در برزخ و بهشت هم، همچنان میجوشد و تا ابد فوران میکند. در زندگی هر کسی یک یا چند سرچشمه رحمت هست، شکر و تقوی و عبادت و نیکی باعث جوشش چشمههای جدید میشود و کفر و عصیان و غفلت و خودخواهی، چشمهها را یکی یکی میخشکاند.
*شوق عبادت، والد خوب، روزی کفاف، معلم دلسوز، شغل راحت، بیت کریم، مرکب راهوار، رفیق مؤمن ، همسر مهربان، فرزند صالح، توفیق خدمت، استعداد علم، وقت فراغت، امن و آسایش، سلامتی و سرور، وسعت رزق*، ...
اینها "عیون" رحمتاند که از عین الحیات آخرت بر صفحه زندگی دنیایی ما جاری شده، آیا میتوانیم شکر آنها را بجا آوریم و خود و اطرافیان را با آن سیراب سازیم تا خداوند چشمههای جدیدی در زندگی ما جاری سازد؟ یا نه، آنها را یکی یکی میخشکانیم و جهنم خود را از همین جا بنا میکنیم:
أَلَمْتر إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ [سوره إبراهيم : 28]
دیدی آنانرا که نعمت خدا را کفران نمودند و خود و اطرافیان خود را به ورطه نابودی کشاندند!
۳:۳۲
وَ فِي السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ (۲۲) فَوَ رَبِّ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ (۲۳) سوره ذاریات و در آسمان است روزی شما و نیز در آسمان است بهشتی که به شما وعدّه دادهاند. پس قسم به پروردگار آسمان و زمین، که این رزق و آن بهشت، واقعی است همانطور که سخن گفتن شما واقعی است و شکی در آن نیست.
آیه اول از متشابهات این سوره است و مفسّرین معانی مختلفی از آن فهمیدهاند. اما به قرینه اینکه "ما توعدون" بهشت موعود و در آسمانی ورای این آسمان دنیایی ماست، پس مراد از آسمان در این آیه آسمان دنیایی نیست تا "رزق" را هم باران بدانیم. آیۀ شریفه میخواهد بگوید منشا رزق و روزی شما تقدیرات شما در غیب هستی است*. عاقبت هم به بهشت میروید که همانجاست. قرآن جای بهشت را در آسمانها میداند و آنها که بهشتی نیستند راهی به آسمان ندارند و خالد در زمیناند. برای همین، در برخی احادیث آمده که جهنم در زیر زمین هفتم است. به این آیه دقت بفرمایید:
إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ [سوره اﻷعراف : 40] آنها که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها به تکبر رخ برتافتند، درهای آسمان برایشان باز نمیشود و داخل بهشت نخواهند شد.
یا به آیه زیر که راجع به بلعم باعوراست، عارفی که آیات را خدا به او داده بود اما از آنها منسلخ گشت:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ [سوره اﻷعراف : 176] اگر میخواستیم او را بالا میبردیم اما در زمین برای همیشه ماندگار شد و بدنبال هوای نفس خویش رفت.
پس گویا ملکوت بهشت بالای سر ماست و ملکوت دوزخ زیر پای ما؛ تا در نهایت، عالم ملکوت، محیط به عالم ملک باشد. پس اینجا که ما هستیم یعنی عالم ملک میتواند سکوی پرواز ما به عوالم بالا باشد یا منجلاب فرو رفتن ما به عوالمی پست تر. انتخاب با خود ماست.
در هر حال چون روزیها در بالا تقدیر میشود و از آنجا به پایین نازل میگردد گفته روزی شما در آسمان است. یک نکته دیگر هم از این تعبیر فهمیده میشود: اینکه *هرچه کسی بالاتر و آسمانیتر باشد، رزق و روزی حقیقی او بیشتر است*. البته توجه دارید که *مقصود از روزی، آنچیزی نیست که فکر میکنیم مال ماست و به آن علاقه مندیم بلکه آنچیزی است که واقعا مال ماست و اکنون از آن بالفعل منتفع میشویم مثل غذایی که عامل بقای ماست و لباسی که محافظ ماست و مسکنی که باعث آرامش ماست. البته اینها روزیهای مادی است و در روزیهای مادی، کمی که کافی باشد بهتر از زیادی که است که حواسمان را پرت کند یا موجب اسراف باشد یا حساب آخرت را سخت کند. اما اصل روزیها، معنوی است مثل اساتید ربانی، رفقای سلوکی، عقل درست و حسابی، علم نافع، شوق عبادت، توفیق خدمت، الهام تقوی، درع حصین، نصیب شکر، ذریّه صالح، همسر سازگار، نزول سکینه، تایید به ملائکه، التفات معصومین(ع)، قناعت درون، تسلیم حق، لذت حضور، ذکر کثیر، حلاوت تلاوت، بهجت رضا، نصرت مدام، بشارت قرب، صدق رویا، مکارم اخلاق، قلب سلیم، تمکّن در توحید، صبر جمیل، سلام حق، لینت رفتار، ینابیع حکمت، استواء دل، استقامت در خیر*، ...
ببینید چقدر ارزاق واقعی و حقیقی و ابدی هست که ما نداریم و مع الاسف حتی آرزومند آنها هم نیستیم چون آنها را اصلا نمیشناسیم و در افق فکر ما نیستند؛ افسوس که غایت همت ما، آخور ماست چنانکه اگر کباب براه باشد میگوییم خوب رزق میرسد! و اگر نان خشک باشد میگوییم خدا از وضع ما با خبر نیست! حال آنکه اصل روزی چیز دیگر و جای دیگر است. آنها را در آسمان باید جست و از خدای آسمان باید خواست. آیه شریف همین را میخواهد بگوید.
کسی که بارقه و شمهای از این قسم روزیها را چشیده باشد نیک میداند که با لذت خور و خواب و شهوت قابل قیاس نیستند *گرچه منشا همینها هم تقدیرات آسمانی است.
توحید از امامصادق(ع) روایت میکند که خدا همه جا هست اما بدلیل این آیه، امر کرده که حین دعا، بنده دستانش را بسوی آسمان دراز کند. چون آسمان معدن رزق است.
توحید از رسولخدا(ص) روایت میکند که روزی بسوی کسی که به آن حریص است کشیده نمیشود و از کسی که بدان تمایل ندارد دور نمیشود. بلکه مقدر است.
کافی از امامسجاد(ع) روایت میکند که روزی دنیا برای بدکار و نیکوکار حاضر شده پس هیچ وقت غم روزی را مخور.کافی از امامصادق(ع) روایت میکند که خداوند روزی مؤمن را در جایی که گمان نمیکند قرار داده تا زیاد دعا کند.
در احادیث متواتر است که صدقه و خوش خلقی و صدق و نیکی بخصوص به والدین و نزدیکان و دعا و نمازشب و نظافت از جمله کلیدهای اصلی روزی هستند.
آیه اول از متشابهات این سوره است و مفسّرین معانی مختلفی از آن فهمیدهاند. اما به قرینه اینکه "ما توعدون" بهشت موعود و در آسمانی ورای این آسمان دنیایی ماست، پس مراد از آسمان در این آیه آسمان دنیایی نیست تا "رزق" را هم باران بدانیم. آیۀ شریفه میخواهد بگوید منشا رزق و روزی شما تقدیرات شما در غیب هستی است*. عاقبت هم به بهشت میروید که همانجاست. قرآن جای بهشت را در آسمانها میداند و آنها که بهشتی نیستند راهی به آسمان ندارند و خالد در زمیناند. برای همین، در برخی احادیث آمده که جهنم در زیر زمین هفتم است. به این آیه دقت بفرمایید:
إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ [سوره اﻷعراف : 40] آنها که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها به تکبر رخ برتافتند، درهای آسمان برایشان باز نمیشود و داخل بهشت نخواهند شد.
یا به آیه زیر که راجع به بلعم باعوراست، عارفی که آیات را خدا به او داده بود اما از آنها منسلخ گشت:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ [سوره اﻷعراف : 176] اگر میخواستیم او را بالا میبردیم اما در زمین برای همیشه ماندگار شد و بدنبال هوای نفس خویش رفت.
پس گویا ملکوت بهشت بالای سر ماست و ملکوت دوزخ زیر پای ما؛ تا در نهایت، عالم ملکوت، محیط به عالم ملک باشد. پس اینجا که ما هستیم یعنی عالم ملک میتواند سکوی پرواز ما به عوالم بالا باشد یا منجلاب فرو رفتن ما به عوالمی پست تر. انتخاب با خود ماست.
در هر حال چون روزیها در بالا تقدیر میشود و از آنجا به پایین نازل میگردد گفته روزی شما در آسمان است. یک نکته دیگر هم از این تعبیر فهمیده میشود: اینکه *هرچه کسی بالاتر و آسمانیتر باشد، رزق و روزی حقیقی او بیشتر است*. البته توجه دارید که *مقصود از روزی، آنچیزی نیست که فکر میکنیم مال ماست و به آن علاقه مندیم بلکه آنچیزی است که واقعا مال ماست و اکنون از آن بالفعل منتفع میشویم مثل غذایی که عامل بقای ماست و لباسی که محافظ ماست و مسکنی که باعث آرامش ماست. البته اینها روزیهای مادی است و در روزیهای مادی، کمی که کافی باشد بهتر از زیادی که است که حواسمان را پرت کند یا موجب اسراف باشد یا حساب آخرت را سخت کند. اما اصل روزیها، معنوی است مثل اساتید ربانی، رفقای سلوکی، عقل درست و حسابی، علم نافع، شوق عبادت، توفیق خدمت، الهام تقوی، درع حصین، نصیب شکر، ذریّه صالح، همسر سازگار، نزول سکینه، تایید به ملائکه، التفات معصومین(ع)، قناعت درون، تسلیم حق، لذت حضور، ذکر کثیر، حلاوت تلاوت، بهجت رضا، نصرت مدام، بشارت قرب، صدق رویا، مکارم اخلاق، قلب سلیم، تمکّن در توحید، صبر جمیل، سلام حق، لینت رفتار، ینابیع حکمت، استواء دل، استقامت در خیر*، ...
ببینید چقدر ارزاق واقعی و حقیقی و ابدی هست که ما نداریم و مع الاسف حتی آرزومند آنها هم نیستیم چون آنها را اصلا نمیشناسیم و در افق فکر ما نیستند؛ افسوس که غایت همت ما، آخور ماست چنانکه اگر کباب براه باشد میگوییم خوب رزق میرسد! و اگر نان خشک باشد میگوییم خدا از وضع ما با خبر نیست! حال آنکه اصل روزی چیز دیگر و جای دیگر است. آنها را در آسمان باید جست و از خدای آسمان باید خواست. آیه شریف همین را میخواهد بگوید.
کسی که بارقه و شمهای از این قسم روزیها را چشیده باشد نیک میداند که با لذت خور و خواب و شهوت قابل قیاس نیستند *گرچه منشا همینها هم تقدیرات آسمانی است.
توحید از امامصادق(ع) روایت میکند که خدا همه جا هست اما بدلیل این آیه، امر کرده که حین دعا، بنده دستانش را بسوی آسمان دراز کند. چون آسمان معدن رزق است.
توحید از رسولخدا(ص) روایت میکند که روزی بسوی کسی که به آن حریص است کشیده نمیشود و از کسی که بدان تمایل ندارد دور نمیشود. بلکه مقدر است.
کافی از امامسجاد(ع) روایت میکند که روزی دنیا برای بدکار و نیکوکار حاضر شده پس هیچ وقت غم روزی را مخور.کافی از امامصادق(ع) روایت میکند که خداوند روزی مؤمن را در جایی که گمان نمیکند قرار داده تا زیاد دعا کند.
در احادیث متواتر است که صدقه و خوش خلقی و صدق و نیکی بخصوص به والدین و نزدیکان و دعا و نمازشب و نظافت از جمله کلیدهای اصلی روزی هستند.
۳:۱۶
سوره ذاریات در بخش اول به بیان حال "متّقین" در قیامت میپردازد و علت برخورداری ایشان از نعمات آخرت را "شبخیزی" و "روزآبادی" یعنی کمک مدام به مستمندان معرفت نفس و دیده عبرت بین و ...میداند.
در آخر سوره، مؤمنان را توجه میدهد به مفهوم "فرار بسوی خدا" با کثرت ذکر و عبادت. و یکی از غرر آیات قرآن چون نگینی در اواخر سوره نشسته: جن و انس را خلق کردم تا مرا عبادت و بندگی کنند.
در آخر سوره، مؤمنان را توجه میدهد به مفهوم "فرار بسوی خدا" با کثرت ذکر و عبادت. و یکی از غرر آیات قرآن چون نگینی در اواخر سوره نشسته: جن و انس را خلق کردم تا مرا عبادت و بندگی کنند.
۵:۵۴
أَمْ لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّى (سوره نجم آیه ۲۴)انسان گمان کرده هرچه آرزو کرد به آن خواهد رسید!؟
این آیه از غرر آیات این سوره و جوامع الکلم در سراسر قرآن است و خط بطلان واضحی میکشد بر این شائبه که انسان هر آرزویی کند و در جهت آن تلاش کند، سرانجام به آن میرسد، این فکر نادرست متاسفانه امروزه توسط روانشناسان موفقيت و برنامه ریزان ذهن و کاسبان تکنولوژی فکر به شدت تبلیغ میشود. میگویند آرزوهایت را بنویس و هر روز آنها را مرور کن و در فکرت به آنها پر و بال بده و مطابق آنها خیالبافی کن و برنامه بریز و سخت تلاش کن؛ به آنها دست خواهی یافت!
خیر! چنین نبوده و نیست و چنین نخواهد بود؛ دلیلش در آیه بعد آمده: اول و آخر کارها دست خداست. آدم فقط وسط کار و بهاندازه یک ذره ناچیز که بتواند بین خوبی و بدی یا خدا و خود انتخاب کند، اختیار دارد. خدا همینقدر به انسان اختیار داده.
سری به قبرستان بزنیم. قبرستان پر است از کسانیکه به کثیری از آرزوهای خود نرسیدند و مردند. مردند در حالیکه دو دستی به زندگی چسبیده بودند و عمری بدنبال "تمنّیات" خویش دویده و هنوز داشتند میدویدند. خودشان هم نمیخواستند از این دنیا بروند بلکه ایشان را بزور بردند. خود مرگ یکی از بارزترین مصادیق این آیه است. چون همه تمنّی دارند در دنیا بمانند اما آنها را از دنیا میبرند.
این آیه از غرر آیات این سوره و جوامع الکلم در سراسر قرآن است و خط بطلان واضحی میکشد بر این شائبه که انسان هر آرزویی کند و در جهت آن تلاش کند، سرانجام به آن میرسد، این فکر نادرست متاسفانه امروزه توسط روانشناسان موفقيت و برنامه ریزان ذهن و کاسبان تکنولوژی فکر به شدت تبلیغ میشود. میگویند آرزوهایت را بنویس و هر روز آنها را مرور کن و در فکرت به آنها پر و بال بده و مطابق آنها خیالبافی کن و برنامه بریز و سخت تلاش کن؛ به آنها دست خواهی یافت!
خیر! چنین نبوده و نیست و چنین نخواهد بود؛ دلیلش در آیه بعد آمده: اول و آخر کارها دست خداست. آدم فقط وسط کار و بهاندازه یک ذره ناچیز که بتواند بین خوبی و بدی یا خدا و خود انتخاب کند، اختیار دارد. خدا همینقدر به انسان اختیار داده.
سری به قبرستان بزنیم. قبرستان پر است از کسانیکه به کثیری از آرزوهای خود نرسیدند و مردند. مردند در حالیکه دو دستی به زندگی چسبیده بودند و عمری بدنبال "تمنّیات" خویش دویده و هنوز داشتند میدویدند. خودشان هم نمیخواستند از این دنیا بروند بلکه ایشان را بزور بردند. خود مرگ یکی از بارزترین مصادیق این آیه است. چون همه تمنّی دارند در دنیا بمانند اما آنها را از دنیا میبرند.
۲:۵۸
وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى(۳۹) وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى (۴۰) ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى (۴۱) سوره نجم(و در آن صحف است که ) برای انسان نیست جز آنچه برایش زحمت کشیده. و نتیجه زحمتش بالاخره دیده خواهد شد، و بعدتر – در آخرت - جزای کامل به او داده خواهد شد.
جالب است که گفته از انسان تنها "سعی" میخواهیم یعنی انسان ضامن وظیفه است نه نتیجه*. مثلا وقتی کسی تا در مسجد به نیت نماز جماعت برود، به ثواب جماعت میرسد گرچه ببیند که درب مسجد بسته است. وقتی به کسی که ادعای فقر میکند ببخشد، به ثواب انفاق میرسد گرچه آنشخص دروغ گفته باشد. پس *قوام سعی به نیت و عمل است نه نتیجه. گاهی هم نتیجه در زمانی طولانی قابل برداشت است مثلا کسی مدرسهای میسازد و طی قرنها هرکس در آن درس بخواند ثوابش به حساب آن شخص گذاشته میشود. یا کسی یک امضائی کرده و سنّت نیکی نهاده، هرکس از آن منتفع شود نتیجهای از سعی اوست. یا کسی بچهاش را درست تربیت کرده؛ هرکار خوبی که آن بچه انجام دهد نتیجه غیر مستقیم سعی اوست.
این آیات میگویند *انسان سر سفره اعمال خودش نشسته و جز آنچه را خود کاشته درو نخواهد کرد*. اگر بدی کرده باید جزایش را بکشد(آیه قبل) و اگر انتظار پاداش دارد باید خوبی کرده باشد(این آیه).
این آیه البته یک قانون عام است و شامل همه آدمها میشود. منتها سعی و تلاش و زحمت بعضیها برای دنیاست، و بعضیها برای خدا:
مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورا وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا [سوره اﻹسراء : 19] هرکس دنیا را بخواهد، بخشی از آنرا آنقدر که بخواهیم جلوی او میاندازیم اما سرانجام او جهنم است که مذموم و مدحور بدانجا خواهد سوخت. و هرکس آخرت را بخواهد و برای آن تلاش کند درحالیکه مؤمن باشد، تلاش ایشان مشکور خواهد بود.
پس *هرکس در هر راهی برود و در هر زمینی هرچه بکارد، مطابق همانچه کاشته، درو خواهد کرد*. خداوند انسان را آزاد گذاشته که بخواهد، هرچه خواست همان را یا بخشی از همان را به او خواهد داد. این سنّت امداد خداست: كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا [سوره اﻹسراء : 20] هر دو گروه را خدا در مسیری که انتخاب کردهاند پیش میکشد و داد خدا را مانعی نیست.
امالی از امام صادق(ع) روایت میکند که پس از مرگ هم انسان از صدقه جاریه و سنّت نیکی که نهاده و فرزند صالحی که برایش استعفار کند بهره میبرد.
راجع به عبارت "جزاء الاوفی"، مستدرک الوسائل از رسول خدا(ص) روایت میکند که جزای اوفی در گرو نماز جماعت و جمعه است
جالب است که گفته از انسان تنها "سعی" میخواهیم یعنی انسان ضامن وظیفه است نه نتیجه*. مثلا وقتی کسی تا در مسجد به نیت نماز جماعت برود، به ثواب جماعت میرسد گرچه ببیند که درب مسجد بسته است. وقتی به کسی که ادعای فقر میکند ببخشد، به ثواب انفاق میرسد گرچه آنشخص دروغ گفته باشد. پس *قوام سعی به نیت و عمل است نه نتیجه. گاهی هم نتیجه در زمانی طولانی قابل برداشت است مثلا کسی مدرسهای میسازد و طی قرنها هرکس در آن درس بخواند ثوابش به حساب آن شخص گذاشته میشود. یا کسی یک امضائی کرده و سنّت نیکی نهاده، هرکس از آن منتفع شود نتیجهای از سعی اوست. یا کسی بچهاش را درست تربیت کرده؛ هرکار خوبی که آن بچه انجام دهد نتیجه غیر مستقیم سعی اوست.
این آیات میگویند *انسان سر سفره اعمال خودش نشسته و جز آنچه را خود کاشته درو نخواهد کرد*. اگر بدی کرده باید جزایش را بکشد(آیه قبل) و اگر انتظار پاداش دارد باید خوبی کرده باشد(این آیه).
این آیه البته یک قانون عام است و شامل همه آدمها میشود. منتها سعی و تلاش و زحمت بعضیها برای دنیاست، و بعضیها برای خدا:
مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورا وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا [سوره اﻹسراء : 19] هرکس دنیا را بخواهد، بخشی از آنرا آنقدر که بخواهیم جلوی او میاندازیم اما سرانجام او جهنم است که مذموم و مدحور بدانجا خواهد سوخت. و هرکس آخرت را بخواهد و برای آن تلاش کند درحالیکه مؤمن باشد، تلاش ایشان مشکور خواهد بود.
پس *هرکس در هر راهی برود و در هر زمینی هرچه بکارد، مطابق همانچه کاشته، درو خواهد کرد*. خداوند انسان را آزاد گذاشته که بخواهد، هرچه خواست همان را یا بخشی از همان را به او خواهد داد. این سنّت امداد خداست: كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا [سوره اﻹسراء : 20] هر دو گروه را خدا در مسیری که انتخاب کردهاند پیش میکشد و داد خدا را مانعی نیست.
امالی از امام صادق(ع) روایت میکند که پس از مرگ هم انسان از صدقه جاریه و سنّت نیکی که نهاده و فرزند صالحی که برایش استعفار کند بهره میبرد.
راجع به عبارت "جزاء الاوفی"، مستدرک الوسائل از رسول خدا(ص) روایت میکند که جزای اوفی در گرو نماز جماعت و جمعه است
۳:۲۲
ذیل آیه آخر سوره نجم که سجده واجب دارد:
سجده، ظاهرش نهایت کرنش بدن در برابر خالق است و باطنش خود را در برابر خالق فروریختن و از اراده و خواست خود گذشتن و خود را زیر حول و قوه اوانداختن. این است که حقیقت سجده تسلیم است.
اینکه گفته برای خدا سجده کنید و او را عبادت کنید برای این است که سجده مانند رکوع، مانند طواف، مانند روزه، مانند دعا و مناجات، مانند ذکر و قرائت، وسیلهای برای عبادت پروردگار است.
البته انسان باید در تمام لحظات زندگیاش و در تمام کارهایش عبد خدا باشد. نام این عبد بودن عبودیت است. عبد برای خدا میخوابد و برمیخیزد و حرکت میکند و ساکن میشود. اما عبد برای تحکیم این عبودیت به کارهایی هم نیاز دارد که در ضمن آنها "فقط" به خدا توجه کند. نام این کارها عبادت است. عبادت توقیفی است یعنی باید صرفا آنطور بجا آورده شود که خدا خودش دستور داده و قابل اختراع نیست. وقتی خدا گفت بر آدم سجده کنید شیطان ابا کرد و گفت چرا آدم را سجده کنم؟! مثل گذشته خودت را سجده میکنم! بقول جهله صوفیه از شدت توحید(؟!!) گفت غیر تو را هرگز سجده نمیکنم! - البته این حرف غلط است و توحید کجا و نفس پرستی کجا؟ - در هر حال، خدا فرمود: خیر! عبادت آنطور است که من میخواهم نه آنطور که خودت میخواهی.
خداوند در اسلام سجده را عبادت اصلی قرار داده و نماز مقدمهای برای سجدههای آن است.
از کثرت عبادت روح عبودیت در آدم بوجود میآید و وقتی اینطور شد همه زندگی انسان برای خدا میشود و آدم رنگ و بوی خدایی میگیرد.
سجده، ظاهرش نهایت کرنش بدن در برابر خالق است و باطنش خود را در برابر خالق فروریختن و از اراده و خواست خود گذشتن و خود را زیر حول و قوه اوانداختن. این است که حقیقت سجده تسلیم است.
اینکه گفته برای خدا سجده کنید و او را عبادت کنید برای این است که سجده مانند رکوع، مانند طواف، مانند روزه، مانند دعا و مناجات، مانند ذکر و قرائت، وسیلهای برای عبادت پروردگار است.
البته انسان باید در تمام لحظات زندگیاش و در تمام کارهایش عبد خدا باشد. نام این عبد بودن عبودیت است. عبد برای خدا میخوابد و برمیخیزد و حرکت میکند و ساکن میشود. اما عبد برای تحکیم این عبودیت به کارهایی هم نیاز دارد که در ضمن آنها "فقط" به خدا توجه کند. نام این کارها عبادت است. عبادت توقیفی است یعنی باید صرفا آنطور بجا آورده شود که خدا خودش دستور داده و قابل اختراع نیست. وقتی خدا گفت بر آدم سجده کنید شیطان ابا کرد و گفت چرا آدم را سجده کنم؟! مثل گذشته خودت را سجده میکنم! بقول جهله صوفیه از شدت توحید(؟!!) گفت غیر تو را هرگز سجده نمیکنم! - البته این حرف غلط است و توحید کجا و نفس پرستی کجا؟ - در هر حال، خدا فرمود: خیر! عبادت آنطور است که من میخواهم نه آنطور که خودت میخواهی.
خداوند در اسلام سجده را عبادت اصلی قرار داده و نماز مقدمهای برای سجدههای آن است.
از کثرت عبادت روح عبودیت در آدم بوجود میآید و وقتی اینطور شد همه زندگی انسان برای خدا میشود و آدم رنگ و بوی خدایی میگیرد.
۲:۵۹
فایل ۱۲ دقیقهای با نگرش الهیاتی به اوضاع و احوال این روزهای ما در منطقه.چنین مبنا و نگرشی فارغ از اینکه چه میشود آرامش بخش و افق گشاست.
۱۱:۲۹
-4791153963962327295_60962017073245.mp3
۱۲:۰۴-۱۶.۵۷ مگابایت
۱۱:۳۹
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (سوره قمر آیه ۱۰)
پس (سرانجام ) بدرگاه خدا دست بدعا برداشت؛ که من دیگر درمانده شده ام، به فریادم برس!
البته نوح پیش از این دعا، نهصد و پنجاه سال صبر کرد؛ کلمه "ف" در اول آیه به این نهصد واندی سال دلالت دارد و گویا طولانیترین "فاء" قرآن است.
در اینجا نوح "مغلوبی" است برحق؛ اما متاسفانه مردم، ملاک اصلیشان برای حقانیت کسی غلبه اوست و اگر کسی مغلوب و مظلوم بود گمان حقی در او نمیدهند و این باعث میشود که اولیاء خدا را نشناسند و از دست بدهند. چون اولیاء خدا نوعا در خفایای ارض و گوشه کنار آبادیها افتادهاند و به کار خویش مشغولند و غلبه و کرّ و فرّی ندارند.
این دعا از زیباترین دعاهای قرآن است چون خداوند هم در جوابش گفته به زیباترین نحو آنرا پاسخ دادیم: وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ [سوره الصافات : 75]. کلا دعاهایی که از زبان انبیاء و اولیاء در قرآن آمده بسیار زیبا و آموزنده است و سر و کار انسان در زندگی زیاد به آنها میافتد و خوب است در حافظه انسان باشند و اصلا برای همین در قرآن ذکر شدهاند. ذکر سختیهایی که بر صالحین گذشته به انسان صبر یاد میدهد و ذکر اینکه در سختیها به دعا پناه میبردهاند به انسان توکل و فرار بسوی خدا یاد میدهد. نکته دیگر اینکه استجابت دعا معمولا وقتی رخ میدهد که سختی به نهایت رسیده و آدمی از جز خدا مایوس شده؛ همه اینها در عبادت " أَنِّي مَغْلُوبٌ" و حال نوح حین چنین دعایی مشهود است.
فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ (۱۱)
پس درهای آسمان را به روی طوفانی سیل آسا گشودیم.
*گویا بین دعای نوح و طوفان نوح هم چند ده سال فاصله بوده، پس "فاء" اول این آیه هم کم زمانی نیست و همه اینها برای آدم که از عجله ساخته شده و زود دعا و نفرین میکند و زود استجابت آنها را میخواهد، عبرت است*.
تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ كَانَ كُفِرَ (۱۴)کشتی زیر نظر ما میرفت. این پاداش پیامبری بود که باورش نکردند.
عبارت " تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا" از عبارتهای زیبای قرآن است که به مؤمنین قوت قلب میدهد. نوح کشتی را هم که میساخت زیر نظر حمایت و رحمت و حفاظت خدا بود: وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا[سوره هود : 37] کشتی را بساز جلوی خود ما و طبق نقشه ما.
خداوند به پیامبر ما نیز دلگرمی میدهد که : وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ [سوره الطور : 48]. یعنی صبور باش که تو زیر نظر مایی و با حمد، پروردگارت را تسبیح کن بخصوص وقتی برمیخیزی. از این آیه برمیآید که *برخورداری از این رحمت خاص - یعنی " بِأَعْيُنِنا" - یک کلید خاص هم دارد که عبارتست از شبخیزی و تسبیح به علاوه صبر*. این معنا در جای دیگر هم آمده: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ [سوره البقرة : 153]ای مؤمنان از صبر و نماز کمک بگیرید. نوح هم که از این رحمت خاص برخوردار بود، هم بهاندازه چند صد سال صبوری کرد، هم صاحب اللیل بود. دلیل اینکه صاحب اللیل و از اصحاب شب بود آن است که در سوره اسراء خداوند او را عبد شکور معرفی میکند و از اتمّ مصادیق چنین وصفی کسی است که خلوت شبانه با خالق داشته باشد. چنانکه وقتی عایشه از پیامبر(ص) پرسید چرا خود را با نماز شب – به زعم عایشه - رنجه میکنی؟ فرمود: آیا بندهای شکرگزار نباشم!؟
این آیه از موارد جزاء و پاداش در دنیاست؛ چون همه ثواب و نیز همه عقاب، موکول به آخرت نیست و بخشی از آن در همین دنیا به مؤمنان و کافران میرسد.
پس (سرانجام ) بدرگاه خدا دست بدعا برداشت؛ که من دیگر درمانده شده ام، به فریادم برس!
البته نوح پیش از این دعا، نهصد و پنجاه سال صبر کرد؛ کلمه "ف" در اول آیه به این نهصد واندی سال دلالت دارد و گویا طولانیترین "فاء" قرآن است.
در اینجا نوح "مغلوبی" است برحق؛ اما متاسفانه مردم، ملاک اصلیشان برای حقانیت کسی غلبه اوست و اگر کسی مغلوب و مظلوم بود گمان حقی در او نمیدهند و این باعث میشود که اولیاء خدا را نشناسند و از دست بدهند. چون اولیاء خدا نوعا در خفایای ارض و گوشه کنار آبادیها افتادهاند و به کار خویش مشغولند و غلبه و کرّ و فرّی ندارند.
این دعا از زیباترین دعاهای قرآن است چون خداوند هم در جوابش گفته به زیباترین نحو آنرا پاسخ دادیم: وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ [سوره الصافات : 75]. کلا دعاهایی که از زبان انبیاء و اولیاء در قرآن آمده بسیار زیبا و آموزنده است و سر و کار انسان در زندگی زیاد به آنها میافتد و خوب است در حافظه انسان باشند و اصلا برای همین در قرآن ذکر شدهاند. ذکر سختیهایی که بر صالحین گذشته به انسان صبر یاد میدهد و ذکر اینکه در سختیها به دعا پناه میبردهاند به انسان توکل و فرار بسوی خدا یاد میدهد. نکته دیگر اینکه استجابت دعا معمولا وقتی رخ میدهد که سختی به نهایت رسیده و آدمی از جز خدا مایوس شده؛ همه اینها در عبادت " أَنِّي مَغْلُوبٌ" و حال نوح حین چنین دعایی مشهود است.
فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ (۱۱)
پس درهای آسمان را به روی طوفانی سیل آسا گشودیم.
*گویا بین دعای نوح و طوفان نوح هم چند ده سال فاصله بوده، پس "فاء" اول این آیه هم کم زمانی نیست و همه اینها برای آدم که از عجله ساخته شده و زود دعا و نفرین میکند و زود استجابت آنها را میخواهد، عبرت است*.
تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ كَانَ كُفِرَ (۱۴)کشتی زیر نظر ما میرفت. این پاداش پیامبری بود که باورش نکردند.
عبارت " تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا" از عبارتهای زیبای قرآن است که به مؤمنین قوت قلب میدهد. نوح کشتی را هم که میساخت زیر نظر حمایت و رحمت و حفاظت خدا بود: وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا[سوره هود : 37] کشتی را بساز جلوی خود ما و طبق نقشه ما.
خداوند به پیامبر ما نیز دلگرمی میدهد که : وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ [سوره الطور : 48]. یعنی صبور باش که تو زیر نظر مایی و با حمد، پروردگارت را تسبیح کن بخصوص وقتی برمیخیزی. از این آیه برمیآید که *برخورداری از این رحمت خاص - یعنی " بِأَعْيُنِنا" - یک کلید خاص هم دارد که عبارتست از شبخیزی و تسبیح به علاوه صبر*. این معنا در جای دیگر هم آمده: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ [سوره البقرة : 153]ای مؤمنان از صبر و نماز کمک بگیرید. نوح هم که از این رحمت خاص برخوردار بود، هم بهاندازه چند صد سال صبوری کرد، هم صاحب اللیل بود. دلیل اینکه صاحب اللیل و از اصحاب شب بود آن است که در سوره اسراء خداوند او را عبد شکور معرفی میکند و از اتمّ مصادیق چنین وصفی کسی است که خلوت شبانه با خالق داشته باشد. چنانکه وقتی عایشه از پیامبر(ص) پرسید چرا خود را با نماز شب – به زعم عایشه - رنجه میکنی؟ فرمود: آیا بندهای شکرگزار نباشم!؟
این آیه از موارد جزاء و پاداش در دنیاست؛ چون همه ثواب و نیز همه عقاب، موکول به آخرت نیست و بخشی از آن در همین دنیا به مؤمنان و کافران میرسد.
۹:۴۹
وَلَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذَابٌ مُسْتَقِرٌّ (سوره قمر آیه۳۸ درباره عذاب قوم لوط)
الحق که صبحگاه در آغوش عذابی مستقر چشم از خواب گشودند.
عذاب مستقر یعنی عذابی که کاملا نازل شده و فضا را پرکرده و گریزی از آن نیست. زلزله و سنگباد، توامان ریشه آن قوم کثیف را از جا برکند.
استعارهای زیبا در این آیه بکار رفته و عذاب را به دایهای تشبیه کرده که صبح زود، انسان را از خواب بیدار میکند. شروع صبح با طلوع خورشید است و پیش از آن سحر است و پیش از سحر، شب.
توجه کنید که *نجات از صبح یوم العذاب، در سحرگاه حاصل میگردد*. پس بیایید "اسحار" را دریابیم و جزء "مُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ" باشیم.[سوره آل عمران : 17]
*در فرهنگ قرآن شب وقت ذکر و نماز و قرآن است و سحر وقت استغفار*. البته در روز هم باید همراه معاش و تلاش و احسان، ذکر بسیار گفت.
الحق که صبحگاه در آغوش عذابی مستقر چشم از خواب گشودند.
عذاب مستقر یعنی عذابی که کاملا نازل شده و فضا را پرکرده و گریزی از آن نیست. زلزله و سنگباد، توامان ریشه آن قوم کثیف را از جا برکند.
استعارهای زیبا در این آیه بکار رفته و عذاب را به دایهای تشبیه کرده که صبح زود، انسان را از خواب بیدار میکند. شروع صبح با طلوع خورشید است و پیش از آن سحر است و پیش از سحر، شب.
توجه کنید که *نجات از صبح یوم العذاب، در سحرگاه حاصل میگردد*. پس بیایید "اسحار" را دریابیم و جزء "مُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ" باشیم.[سوره آل عمران : 17]
*در فرهنگ قرآن شب وقت ذکر و نماز و قرآن است و سحر وقت استغفار*. البته در روز هم باید همراه معاش و تلاش و احسان، ذکر بسیار گفت.
۳:۳۹
کُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ (۲۶) وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ (۲۷)بر همه چیز فنا چنبره زده. و تنها وجه با شکوه و دستگیر خداست که میماند.
آری، وجه خلقی مخلوقات و ماهیات و تشخصات موهوم ایشان به مرور استحاله شده و از میان میرود و تنها وجه الهی ایشان که اصل وجود آنهاست، بی پیرایه، میماند و شکوه و جلال در آن موج میزند.
وجه الله جلوه الهی در هرچیز است. ظهور خداوند است در مخلوقات.
هرکس از خودی و رنگها و علقههایش بمیرد، وجه الله میگردد و به تبع خدا، بقاء پیدا میکند. ولیّ خدا، وجه الله و آیت الله و ید الله و عین الله و خلیفةالله است. در دعای ندبه خطاب به حضرت حجت(عج ) است که "این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء" کجاست آن وجه الهی که حتی اولیاء خدا برای توجه به خدا به او توجه میکنند*. اینها قصه نیست. بحر ذخّار معارف الهیه است.
این سوره در مقام بیان نعمتهاست و یکی از همین نعمتها "فناء"ست. *مومن بمقدار برخورداری از نعمت "فناء*" که از اعظم نعمتهاست - ولی فقط اهل معنا و گوهرشناسان عالم طریقت اینرا میفهمند – *وجه الله میشود و از نعمت "بقاء*" برخوردار میگردد.
نظام دنیا به گونهای است که همه چیز را در خود حل و مستهلک میسازد و تمام دارایی و اعتبار و اوهام و آرزوها و شخصیت و حتی جسم او را به مرور نابود میسازد. پس *در گذر ایام فقط همانقدر که هرکسی وجه الله اکتساب کرده باشد با روح او خواهد ماند و دیگر تعینات او محو و نابود میگردد*. البته بسیاری چیزها را به گذر ایام باید سپرد تا نابود شود و برود و از گذر ایام وجه الله کسب کرد که با آدم میماند تا سبکبار به سوی آخرت پرواز کرد. فنا همان موت اختیاری است که پیامبر اسلام(ص) فرمود: موتوا قبل ان تموتوا. از هستی مجازی خود بمیرید پیش از آنکه وقت مردن شما برسد. پس *برای مؤمن، نه تنها این فناء مبارک و از نعم الهیه است بلکه باید بسوی آن بشتابد و با گذر ایام، اوهام و آمال و خواستهای نفسانی و خودخواهیهای خویش و تعینات و تشخصات و عوارض خیالی را رها کند تا فانی شوند. اینها که از او ریخت، وجه الله فرصت ظهور مییابد و آینه که طاهر شد انوار حق در آن جلوه میکند و باقی به حق میگردد.
آری، وجه خلقی مخلوقات و ماهیات و تشخصات موهوم ایشان به مرور استحاله شده و از میان میرود و تنها وجه الهی ایشان که اصل وجود آنهاست، بی پیرایه، میماند و شکوه و جلال در آن موج میزند.
وجه الله جلوه الهی در هرچیز است. ظهور خداوند است در مخلوقات.
هرکس از خودی و رنگها و علقههایش بمیرد، وجه الله میگردد و به تبع خدا، بقاء پیدا میکند. ولیّ خدا، وجه الله و آیت الله و ید الله و عین الله و خلیفةالله است. در دعای ندبه خطاب به حضرت حجت(عج ) است که "این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء" کجاست آن وجه الهی که حتی اولیاء خدا برای توجه به خدا به او توجه میکنند*. اینها قصه نیست. بحر ذخّار معارف الهیه است.
این سوره در مقام بیان نعمتهاست و یکی از همین نعمتها "فناء"ست. *مومن بمقدار برخورداری از نعمت "فناء*" که از اعظم نعمتهاست - ولی فقط اهل معنا و گوهرشناسان عالم طریقت اینرا میفهمند – *وجه الله میشود و از نعمت "بقاء*" برخوردار میگردد.
نظام دنیا به گونهای است که همه چیز را در خود حل و مستهلک میسازد و تمام دارایی و اعتبار و اوهام و آرزوها و شخصیت و حتی جسم او را به مرور نابود میسازد. پس *در گذر ایام فقط همانقدر که هرکسی وجه الله اکتساب کرده باشد با روح او خواهد ماند و دیگر تعینات او محو و نابود میگردد*. البته بسیاری چیزها را به گذر ایام باید سپرد تا نابود شود و برود و از گذر ایام وجه الله کسب کرد که با آدم میماند تا سبکبار به سوی آخرت پرواز کرد. فنا همان موت اختیاری است که پیامبر اسلام(ص) فرمود: موتوا قبل ان تموتوا. از هستی مجازی خود بمیرید پیش از آنکه وقت مردن شما برسد. پس *برای مؤمن، نه تنها این فناء مبارک و از نعم الهیه است بلکه باید بسوی آن بشتابد و با گذر ایام، اوهام و آمال و خواستهای نفسانی و خودخواهیهای خویش و تعینات و تشخصات و عوارض خیالی را رها کند تا فانی شوند. اینها که از او ریخت، وجه الله فرصت ظهور مییابد و آینه که طاهر شد انوار حق در آن جلوه میکند و باقی به حق میگردد.
۳:۰۱
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لاَ تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطَانٍ (سوره الرحمن آیه۳۳)ای گروه جن و انس، اگر میتوانید از گوشههای آسمانها و زمین (یعنی دنیای مادی) بگریزید، چنین کنید. اما برای چنین کاری به سلطان نیاز دارید.
این آیه - بخلاف زعم برخی مفسّران - خطابی تعجیزی نیست - که نمیتوانید و نخواهید توانست! - چون خودش آنرا بشرط داشتن سلطان تجویز کرده؛ پس خطابی تشویقی است و جن و انس را تشویق میکند که تحصیل "سلطان" کنید، سپس خود را از آب و گل درآورید و از قیود عالم مادی برهانید!
پس منظور از "اقطار سماوات و ارض" حکومت الهیه نیست که فرار از آن ناممکن باشد بلکه حکومت ماده بر روح است که فرار از آن ممکن و ممدوح است.
اما "سلطان" که به جهت تفخیم با تنوین آمده چیست؟ سلطان در لغت سلطه و نیروی عظیم معنا میدهد. البته سلطه نیازمند علم و احاطه هم هست. پس در "سلطان" هم علم نهفته، هم قدرت. ترکیب علم و قدرت الهی هم میشود "حیات". حیاتی که در جهت رشد و تعالی مصروف شود و حیاتبخش و محیی باشد، نامش "ولایت" است.
پس "سلطان" همان ولایت الهیه است و تا کسی از آن بهره مند نباشد قفل صندوق دنیا را نمیتواند بشکند تا پا به ملکوت آسمان بگذارد، چه جن باشد چه انس. اتفاقا انسانهایی هم که بی ولایت سعی در تجرد روح میکنند، به عوالم بالا راه نمی یابند بلکه به عوالم اجنه راه پیدا میکنند. اجنهای که خودشان مثل ما در اقطار سماوات و ارض اسیرند و مأمورند تحصیل ولایت کنند اما مثل ما در غفلت و بازی روز را به شب میرسانند.
راه برخورداری از ولایت الهیه نیز متابعت از ولی زمان و خود را در ضوء نور ولایت او قرار دادن است*. این است که کسانیکه از حجت خدا در هر عصر در عمل، معرضاند راه به جایی نمیبرند و سلوکشان سلوکی خیالی است.
اکثر گرفتاريهاي دوران غيبت به اين دليل است که شيعيان واسطه و بابي براي امام خود ندارند. به همين دليل، در روايات از اين دوران به دوران «حيرت» تعبير شده است. در اين دوران، جز عدّهاي خاصّالخواص که کارگزار و انيس حضرتاند ـ و از روايتي برميآيد که سي نفر هستند ـ معمولاً کسي را به حضرت راهي نيست. اما *ميتوان با برقرار کردن ارتباط قلبي با ايشان، بخشي از آنچه را که به دليل غيبت از دست رفته است، جبران کرد و از اين خورشيد پشت ابر بهره برد.
توجّه به ايشان کليد بهرهوري از «نور ولايت» ايشان است؛ که از نور هدايت الهي است. بهرهمندي از اين نور، همان چيزي است که از آن به «معرفتِ امام» تعبير ميشود و اين همان چيزي است که همواره وسيلۀ امتحان خلايق بوده است.
معرفت آثار و لوازمي دارد که مهمترين آن عبارت است از: *به ياد ايشان بودن با ذکر و دعا، منتظر ايشان بودن با مودّت و محبت، تسليم امر ايشان بودن با علم و عمل، و ... . ريشۀ همۀ اين اعمال همان «توجّه» است و در آخر هم به «حضور» ختم ميشود*. و فوايد بسياري دارد که منکران ولايت و حتي جاهلان غير مقصّر در اين امر، که نيازی به حضرت(عج) احساس نمیکنند، از آن محروم و از برکات آن بيبهرهاند.
این آیه - بخلاف زعم برخی مفسّران - خطابی تعجیزی نیست - که نمیتوانید و نخواهید توانست! - چون خودش آنرا بشرط داشتن سلطان تجویز کرده؛ پس خطابی تشویقی است و جن و انس را تشویق میکند که تحصیل "سلطان" کنید، سپس خود را از آب و گل درآورید و از قیود عالم مادی برهانید!
پس منظور از "اقطار سماوات و ارض" حکومت الهیه نیست که فرار از آن ناممکن باشد بلکه حکومت ماده بر روح است که فرار از آن ممکن و ممدوح است.
اما "سلطان" که به جهت تفخیم با تنوین آمده چیست؟ سلطان در لغت سلطه و نیروی عظیم معنا میدهد. البته سلطه نیازمند علم و احاطه هم هست. پس در "سلطان" هم علم نهفته، هم قدرت. ترکیب علم و قدرت الهی هم میشود "حیات". حیاتی که در جهت رشد و تعالی مصروف شود و حیاتبخش و محیی باشد، نامش "ولایت" است.
پس "سلطان" همان ولایت الهیه است و تا کسی از آن بهره مند نباشد قفل صندوق دنیا را نمیتواند بشکند تا پا به ملکوت آسمان بگذارد، چه جن باشد چه انس. اتفاقا انسانهایی هم که بی ولایت سعی در تجرد روح میکنند، به عوالم بالا راه نمی یابند بلکه به عوالم اجنه راه پیدا میکنند. اجنهای که خودشان مثل ما در اقطار سماوات و ارض اسیرند و مأمورند تحصیل ولایت کنند اما مثل ما در غفلت و بازی روز را به شب میرسانند.
راه برخورداری از ولایت الهیه نیز متابعت از ولی زمان و خود را در ضوء نور ولایت او قرار دادن است*. این است که کسانیکه از حجت خدا در هر عصر در عمل، معرضاند راه به جایی نمیبرند و سلوکشان سلوکی خیالی است.
اکثر گرفتاريهاي دوران غيبت به اين دليل است که شيعيان واسطه و بابي براي امام خود ندارند. به همين دليل، در روايات از اين دوران به دوران «حيرت» تعبير شده است. در اين دوران، جز عدّهاي خاصّالخواص که کارگزار و انيس حضرتاند ـ و از روايتي برميآيد که سي نفر هستند ـ معمولاً کسي را به حضرت راهي نيست. اما *ميتوان با برقرار کردن ارتباط قلبي با ايشان، بخشي از آنچه را که به دليل غيبت از دست رفته است، جبران کرد و از اين خورشيد پشت ابر بهره برد.
توجّه به ايشان کليد بهرهوري از «نور ولايت» ايشان است؛ که از نور هدايت الهي است. بهرهمندي از اين نور، همان چيزي است که از آن به «معرفتِ امام» تعبير ميشود و اين همان چيزي است که همواره وسيلۀ امتحان خلايق بوده است.
معرفت آثار و لوازمي دارد که مهمترين آن عبارت است از: *به ياد ايشان بودن با ذکر و دعا، منتظر ايشان بودن با مودّت و محبت، تسليم امر ايشان بودن با علم و عمل، و ... . ريشۀ همۀ اين اعمال همان «توجّه» است و در آخر هم به «حضور» ختم ميشود*. و فوايد بسياري دارد که منکران ولايت و حتي جاهلان غير مقصّر در اين امر، که نيازی به حضرت(عج) احساس نمیکنند، از آن محروم و از برکات آن بيبهرهاند.
۳:۱۷
فِي کِتَابٍ مَکْنُونٍ (۷۸) لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (۷۹) تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (۸۰) سوره واقعهقرآن نوشتهای است پوشیده؛ جز پاک نهادان به معارف آن دست نیازند؛ فروفرستاده پروردگار جهانیان است.
"مکنون" بودن قرآن به این است که برای هرکس معدنی است استخراج نشده که باید در طی عمرش آنرا بکاود و استخراج کند تا از گنجهایش بهره برد. در جای دیگر آنرا "لوح محفوظ" معرفی میکند که از اغیار مستور است. اینها نه توصیف ریشه آسمانی قرآن و معادل ملکوتی آن، بلکه توصیف باطن همین قرآن روی طاقچه است. همین قرآن گنجی مخفی است که مهرش تنها برای "مطهرین" گشوده میشود. "مطهر" در اینجا یعنی پاکدل. دلی پاک است که از خودخواهی و شرک و غفلت برکنار باشد.
عبارت " لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ" عبارتی است اخباری نه انشائی، اما فقهای فریقین اجماعا آنرا انشائی فهمیده و حرمت دست کشیدن به حروف و کلمات قرآن را از آن فهمیدهاند، مگر برای کسی که از حدث با غسل یا وضو تطهیر گشته.
اما بعید است این آیات در مقام بیان چنین چیزی باشند، اما روایات زیادی ذیل این آیات داریم که مستند چنین حکمی هستند گویا این آیات زمینه چنین تشریعی توسط اولیاء دین را فراهم کردهاند.
"مکنون" بودن قرآن به این است که برای هرکس معدنی است استخراج نشده که باید در طی عمرش آنرا بکاود و استخراج کند تا از گنجهایش بهره برد. در جای دیگر آنرا "لوح محفوظ" معرفی میکند که از اغیار مستور است. اینها نه توصیف ریشه آسمانی قرآن و معادل ملکوتی آن، بلکه توصیف باطن همین قرآن روی طاقچه است. همین قرآن گنجی مخفی است که مهرش تنها برای "مطهرین" گشوده میشود. "مطهر" در اینجا یعنی پاکدل. دلی پاک است که از خودخواهی و شرک و غفلت برکنار باشد.
عبارت " لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ" عبارتی است اخباری نه انشائی، اما فقهای فریقین اجماعا آنرا انشائی فهمیده و حرمت دست کشیدن به حروف و کلمات قرآن را از آن فهمیدهاند، مگر برای کسی که از حدث با غسل یا وضو تطهیر گشته.
اما بعید است این آیات در مقام بیان چنین چیزی باشند، اما روایات زیادی ذیل این آیات داریم که مستند چنین حکمی هستند گویا این آیات زمینه چنین تشریعی توسط اولیاء دین را فراهم کردهاند.
۸:۱۰
هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ (سوره حدید آیه۹)او بر بندهاش آیات روشن قرآن را نازل میکند تا شما را با آن از ظلمات، بسوی نور خارج کند. آری خداوند نسبت به شما رئوف و رحیم است.
...در این آیه، آیات قرآن "بینات" نامیده شده، چون روشن و واضحاند، هرکس با قرآن مانوس باشد به این مطلب معترف است. نکته دوم: فایده قرآن، اعطای نور است به کسی که عالم به معارف و عامل به فرامین آن است. چون نور فی نفسه هم از علم حاصل میشود هم از عمل*. همین که میفهمیم خدا همه کاره است نورانی میشویم و همین که برای او سجده میکنیم باز نورانی میشویم. *بخشی از انوار الهی در اثر ورزیدگیاندیشه نصیب انسان میشود و برخی در اثر فعل جسمانی. البته اول باید فهمید و بعد عمل کرد، اما خود عمل باعث تعمیق فهم هم خواهد شد. اینکه ایمان را در روایات اقرار به لسان و عمل به اعضاء و باور به قلب دانسته، حکایت از تفکیک ناپذیری این ساحات در وجود انسان دارد. یعنی مؤمن باید یقین به خدا داشته و با خدا مناجات کند و به درگاهش سجده نماید. همه اینها با هم ایمان را میسازند و نمیشود به دل با خدا بود و در جسم تن پرور. حدیث قدسی است که دروغ میگوید آنکه مرا دوست دارد اما نیمه شب به مناجات با من برنمیخیزد. نور از تلاوت قرآن، فهم آن، و عمل به آن بدست میآید*. این است معنای آیه.
اینکه آخر آیه با دو اسم "رئوف و رحیم" مزیّن شده نقش این دو اسم زیبا و دلنشین را در تربیت مؤمنان نشان میدهد. رئوف یعنی دلسوز و رحیم یعنی مهربان. آدمهای دلسوز نامهربان یا مهربان بی تفاوت زیاد داریم ولی خداوند نسبت به مؤمنان هم دلسوز است هم مهربان. دلسوزی بیشتر در غیاب شخص است و مهربانی در حضور او. دلسوزی احمقانه هم در میان آدمها رایج است و موجب ضررهای بسیار میگردد.
*از امام رضا(ع) روایت است که در شدائد بسیار بگویید "یا رئوف و یا رحیم".
...در این آیه، آیات قرآن "بینات" نامیده شده، چون روشن و واضحاند، هرکس با قرآن مانوس باشد به این مطلب معترف است. نکته دوم: فایده قرآن، اعطای نور است به کسی که عالم به معارف و عامل به فرامین آن است. چون نور فی نفسه هم از علم حاصل میشود هم از عمل*. همین که میفهمیم خدا همه کاره است نورانی میشویم و همین که برای او سجده میکنیم باز نورانی میشویم. *بخشی از انوار الهی در اثر ورزیدگیاندیشه نصیب انسان میشود و برخی در اثر فعل جسمانی. البته اول باید فهمید و بعد عمل کرد، اما خود عمل باعث تعمیق فهم هم خواهد شد. اینکه ایمان را در روایات اقرار به لسان و عمل به اعضاء و باور به قلب دانسته، حکایت از تفکیک ناپذیری این ساحات در وجود انسان دارد. یعنی مؤمن باید یقین به خدا داشته و با خدا مناجات کند و به درگاهش سجده نماید. همه اینها با هم ایمان را میسازند و نمیشود به دل با خدا بود و در جسم تن پرور. حدیث قدسی است که دروغ میگوید آنکه مرا دوست دارد اما نیمه شب به مناجات با من برنمیخیزد. نور از تلاوت قرآن، فهم آن، و عمل به آن بدست میآید*. این است معنای آیه.
اینکه آخر آیه با دو اسم "رئوف و رحیم" مزیّن شده نقش این دو اسم زیبا و دلنشین را در تربیت مؤمنان نشان میدهد. رئوف یعنی دلسوز و رحیم یعنی مهربان. آدمهای دلسوز نامهربان یا مهربان بی تفاوت زیاد داریم ولی خداوند نسبت به مؤمنان هم دلسوز است هم مهربان. دلسوزی بیشتر در غیاب شخص است و مهربانی در حضور او. دلسوزی احمقانه هم در میان آدمها رایج است و موجب ضررهای بسیار میگردد.
*از امام رضا(ع) روایت است که در شدائد بسیار بگویید "یا رئوف و یا رحیم".
۵:۵۴