بله | کانال ادبیات نور 8/1
ا

ادبیات نور 8/1

۲۲ عضو
بازارسال شده از حسین

New Doc ۲۰۱۹-۱۲-۱۴ ۲۰.۰۰.۵۶_020170044619.pdf

۵.۸۸ مگابایت

نمونه سوالات درس به درس پایه هشتم سال ۹۸ هر درس هجده سوال دارد با توجه به درس های داده شده پاسخ دهید

۶:۲۴

گروه اسمی چیست؟به اسم‌های موجود در یک جمله گروه اسمی می‌گویند.
گروه چیست؟ گروه در اینجا به معنای اصطلاحی که تا کنون با آن سر و کار داشته اید نیست . یعنی مثلاً ما در زندگی خود تا زمانی که چند چیز در کنار هم قرار نگیرند، به آن گروه نمی‌گوییم. مثلاً  ما به مجموع چند نفر گروه می‌۰گوییم. ولی هیچ گاه به یک نفر گروه نمی‌گوییم.
توجّه: گروه در زبان فارسی چنین معنایی ندارد. یعنی ما به یک کلمه (اسم) هم گروه می‌گوییم و به یک اسم با وابسته‌های آن نیز یک گروه می‌گوییم.
مثال: "مداد" یک گروه اسمی است. "مداد مشکی" هم یک گروه اسمی است. "چهار مداد مشکی" هم یک گروه اسمی است.
توجّه: در هر گروه یک هسته وجود دارد و ممکن است یک یا چند وابسته نیز وجود داشته باشد. پس وجود هسته اجباری و لازم و وجود وابسته اختیاری است.
چگونه یک اسم را در جمله تشخیص دهیم؟
به این جمله دقت کنید:
من برای خرید کفش به بازار رفتم .
سوال: به نظر شما چند گروه اسمی در این جمله هست؟
پاسخ : ۳ گروه
۱- من      ۲- خرید کفش    ۳- بازار
من، نهاد است و نهاد همیشه یک گروه اسمی است.
خرید کفش، پس از حرف اضافۀ " برای " قرار گرفته و متمم است . که "خرید" در این جا هسته و "کفش" وابسته است. 
بازار، پس از حرف اضافۀ "به" قرار گرفته و متمم است.
می‌دانیم که متمم‌ها همیشه اسم هستند. در کل کلماتی که در نقش‌های مختلف (متمم ـ مفعول ـ قید ـ مسند) قرار می گیرند، اسم هستند. پس شما اگر بتوانید نقش ها را تشخیص دهید گروه‌ها را هم تشخیص داده اید. حال چگونه هسته و وابسته را از هم تشخیص دهیم.۱- خرید کتاب: اگر کلماتی را دیدید که با کسره به کلمۀ پس از خود متصل می‌شوند، هسته هستند .
یعنی در یک گروه اولین کلمه‌ای که کسره می گیرد "هسته" و بقیۀ کلمات وابسته هستند.
مثال: در گروه " مداد مشکی من " مداد ، هسته و بقیۀ کلمات وابسته هستند. مشکی وابسته و من وابستۀ وابسته است .
سوال: در گروه " این خانۀ بزرگ " هسته و وابسته را مشخص کنید؟
پاسخ: هسته ←  خانه، وابستۀ پیشین ← این، وابستۀ پسین ← بزرگ
نتیجه: پس وابسته‌ها پیش یا پس از اسم قرار می‌گیرند. از همین رو زبان شناسان وابسته‌های را به دو گروه تقسیم می‌کنند.

۶:۲۸

اجزای جمله های زیر برای مثال undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedو یاد گیری

تا از آسیب پای رهگذران در امان باشد تا حرف ربط او نهاد محذوفاز حرف اضافه آسیب متمم پای مضاف الیه رهگذران مضاف الیه درامان مسندباشد فعل
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedما نیز نام تو معطر گردانیم ما نهاد . نیز قید نام مفعول تو مضاف الیه . معطر مسند گردانیم فعلundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
در دنیا و آخرت تو را بزرگ و گرامی خواهیم داشت ما نهاد محذوفدر حرف اضافهدنیا متممو عطفآخرت معطوف تو مفعولرا نشانه مفعول بزرگ مسندو گرامی معطوف به مسندخواهیم داشت فعل در معنای ربطی می باشد1. اعجاز ، معجزه ، عجز2. معصوم ، معصومه ، عصمت3. نقطه ، نقاط ، منطقه4. شعر ، شاعر ، شعور

کدام گروه از کلمات هم خانواده نیستند ؟املای پایه هشتم کلمات غلط را اصلاح نماییدخفاش- بی حمتا- برمی گذیند- آفریننده- پی چیده- قلام- سیاحی- رگ های اسلی- گل های نغض کامکار- تماسیل- بی تغلید- حجر- نژند- صفحه حستی- نقش و نگار - جلوه ی خاسی- برگ خزان- تشبیح- عزمت- طاوس- متناسب- شگفتی آفرینش- شکوفه حا- لهظه- هواس- روییدنی ها- زرناب- نعره ی طوفنده اش - خشتی از تلا-در جاهای خالی کلمات مناسب به کار ببرید. اگر آن را با پارچه های .....(۱)همانند سازی چون پارچه های زیبای پر ......(۲)است.به او گوش پنهان و دهانی .....(۳)اندامش بخشید. او دانه ها را به لانه ی خود می برد و در جایگاه ....(۴)نگه می دارد . .....(۵)در آیینه ی دل کنیوی .....(۶)روی تو زینت ده عنوان ها......(۷) او نیست خشم و دشمنیهیچ کس را در ......(۸)راه نیستچوپان گفت :«......(۹)از آن من نیست. کیست آن صورتگر .....(۱۰)که بی تقلید غیرخدا برای او دو چشم سرخ و دو .....(۱۱)چونان ماه تابان آفرید. در اطراف گردنش ،گویا چادری ......(۱۲)افکنده ، که در کنار گوشش جلوه ی .....(۱۳)دارد. گوشه ای ......(۱۴)نمازی ساده خواند......(۱۵)منتهای جمالش نیافتفرومانده از کنه ......(۱۶)مهربانی هیچ ....(۱۷)نداشتاژ شگفتی های آفرینش خالق......(۱۸)،اسرار ....(۱۹)حکیمانه در آفریدن ....(۲۰)است.در عبارتهای زیر ، جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کنید . ۱- یکی از گام های «خواندن » تشخیص ...... و درک ...... متن۲- می باش به عمر خود ....../وز خواب سحرگهان ......۳- متن .......با حالت ......و پیکارگرانه خوانده می شود . ۴- .....به جای یاران .......شمار یارا۵- بدین ...........زنده یک تن ......۶- گفتا تو خود .....ورنه رخم .......است۷- .......موثر : ارتباط درست و ......با دیگران۸- تفکر خلاق :جست و جوی ..........جدید برای .......با مشکلات ۹- بدون آنها ،......آینده ،پر ......خواهدبود. ۱۰- مگر پشت ......و .....و نیرومند فرزند ایران که تویی!

۸:۲۷

درس هفتم: آداب نیکان صفحۀ ۵۱عارفان: بزرگانطلب: خواستنارشاد: راهنماییطعام: خوراکبرخاست: بلند شدمستمعان: شنوندگانآداب: قواعددامنش بگرفت: کمک خواستدعوی: ادعا کردنفرع: جز‌ء، شاخهنیت: قصدرضا: رضایتحسد: حسودیخلق: آفریدهمستمع: شنوندهطلب کنید: بخواهیدپیوسته: پی در پیزیست: زندگیدستاورد: اختراعاستعداد: تواناییآسایش: آسودگیبیفزاید: اضافه کندچرتکه: وسیله‌ای که در قدیم برای شمارش اعداد از آن استفاده می‌شداسطرلاب: ابزاری که منجمان در روزگار قدیم برای تعیین وضعیت ستارگان از آن استفاده می‌کردندداد و ستد: خرید و فروشپایبند: ایستاده، معتقدهنجار: روشمتناسب: مناسبمعیار: وسیله‌ای برای اندازه‌گیریحصار: دیوارآراسته: مرتب، تزیین شده، زینت یافته نسنجیده: فکر نکردههویت: شخصیترهاورد: نتیجه، سوغات، هدیه سفرتمدن: فرهنگمظاهر: ج مظهر، نمونه‌هاروح انگیز: جلادهندۀ روح، آنچه روح را به‌هیجان آوَرَد، دل انگیزکمال: اوجمتعالی: عالی شدهاسارت: اسیر بودنهیاهو: فریادغوغایی: شلوغیفضایل: خوبی‌های اخلاقیویرانگر: خراب کنندهغفلت: فراموش کردنپاس داشتن: مراقبت کردنجلوه: ظاهرآسیب: صدمه سنّت: راه، روشسیرت: سرشت، طبیعت، شریعتآورده‌اند: نقل کرده اند، روایت کرده‌اند شُکوه: بزرگی، عظمتابزار: وسیلهشیخ: مردپیر، بزرگ، دانشمند، شخص‌بزرگوار، مرشداحوال: جمع حال، حال‌ها طعام: خوراک، غذااز بهر: به‌خاطر عارف: دانا، حکیم‌ربانی، خداشناساسارت: اسیر شدن، اسیریعرض کردن: بیان کردناستعداد: آمادگی، توانایی غفلت: فراموش کردن، ازیادبردن، بی‌خبری، فراموش کاریفرع: غیر اصل، مقابل‌اصلی، شاخهاصل: بنیان، اساسفرهنگ: دانش، تربیت، مجموعۀ آداب و سنّت‌های دینی و ملّی یک سرزمیناعتقاد: عقیده داشتن، یقین کردن، باور کردنفضایل: جمع فضیلت، خوبی‌ها، برتری‌هاباری: به هرجهت، به هرحالکارایی: به کار آمدن، مورد استفاده قرار گرفتنبغض: دشمنی، کینه، ضدّ حبکمال: کامل‌شدن، آراستگی صفات، معرفت، ترقّیپیک: فرستاده، نامه رسان، قاصد کینه عداوت، دشمنی، نفرت، مقابل مهر و محبّتتسلّط: مسلّط شدن، چیره شدن، دست یافتن بر کسی یا چیزیلای: گِلی‌که‌ ته‌ ظرف‌ یاجوی‌ یا حوض آب‌ می‌نشیند، لجنچاپار: پیک، نامه بر، قاصد مرشد: راهنما، رهبرمرید: شاگرد، آنکه پیرو پیری شود و از او آداب طریقت بیاموزد، مقابل مرشدچیرگی: غلبه، ظفر، پیروزی، استیلا، تسلّطمُستَمِع: شنوندهحرمت: احترام، عزّتمسیر: راهحریم: آنچه‌ حرام‌ شده، پیرامون ‌و گرداگرد خانه‌ و عمارت، مکانی که دفاع از آن واجب باشد.مُعتَرِف: اعتراف کننده، اقرار کنندهحسد: بدخواهی، بدخواستنوارونه: برعکس، واژگونداد و ستد: بِده و بستان کردن، دادن و گرفتنهنجار: راه، طریق، راه‌وروش، راه‌راست، طبق قاعده و رسمدعوی: ادّعاهویّت: حقیقت‌ شی ‌یا شخص ‌که ‌مشتمل ‌بر صفات‌جوهری ‌او باشد، شخصیّت، ذات، هستی وجود، شناسنامهذِکْر: یاد کردن، بیان کردن رایانه: کامپیوترخودارزیابی۱- سه درس که بهلول به جنید آموخت، چه بود؟در خوردن اصل آن است که لقمۀ حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به‌جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.در سخن گفتن نیز باید اوّل، دل، پاک باشد و نیّتدرست باشد و آن گفتن برای رضای خدا باشد وگرنه سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و در آداب خواب، اصل این است که در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد و در ذکر حق باشی تا به خواب روی.۲- درزندگی امروزی، چه آسیب‌هایی انسان را تهدید می‌کند؟ استفاده از فناوری‌های پیشرفته هرچه که ما را کمک می‌کند، امّا اگر از آنها درست استفاده نشود همان‌قدر که کمک می‌کند مارا تهدید هم می‌کند.استفاده نابه‌جا و نسنجیده از امکاناتی که فراهم آمده است. شکستن شکوه وحرمت انسانی و کم‌رنگ شدن آداب و اخلاق، رهاورد تمدّن ماشینی و علم زدۀ غرب است.۳- به نظرشما بهترین زمان سخن گفتن و بهترین زمان سکوت و خاموشی، چه هنگامی است؟زمانی که از شخص سؤالی پرسیده می‌شود جواب دهد و هنگامی که دیگران سخن می‌گویند و از او سؤال نشده است سکوت کند.۴- چرا حریم قانون، دین وهنجارهای اخلاقی، فرهنگ و آداب جوانمردی را رعایت کنیم؟ چون رعایت آن به نفع ماست و وظیفه هر شهروند، رعایت آنهاست. گذشته از آن اگر ما رعایت نکنیم ممکن است به آتش همان بی‌حرمتی خود، بسوزیم.

۱۷:۴۲

دانش‌ زبانی صفحۀ ۵۶گروه اسمیگروه اسمی یک یا چند کلمه است که همه با هم یک نقش را در جمله ایفا می‌‌کنند؛ مثلاً در جملۀ زیر سه گروه اسمی مشخّص شده‌اند: معلّم، کتاب فارسی را به این دانش‌آموز کوشا داد. نهاد مفعول متمّمهر گروه اسمی در اصل یک اسم است(هسته) امّا این اسم ممکن است با کلماتی دیگر گسترش یابد (وابسته‌ها)؛ مثلاً در گروه اسمی‌های جملۀ بالا معلّم ،کتاب و دانش‌آموز «هسته» هستند و کلمات دیگر «وابسته».توضیح: گروه اسمی ممکن است یک کلمه باشد که همان هسته است. (مانند گروه اسمی معلّم در مثال بالا)دربارۀ جامع التمثيل و مؤلّف آن:كتابی است دربارۀ تمثيل‌ها و حكايت‌ها به ويژه حكايت‌هايی كه به صورت امثال در آمده‌اند. محمّدعلی (محمّد) حبله رودی، اديب و نویسندۀ قرن يازدهم (دورۀ صفوی) آن را به زبان فارسی نوشته است.بررسی برخی از جملات و عبارات درس۱- او را طلب کنید که مرا با او کار است: او را بخواهید (صدا کنید) زیرا با او کار دارم.۲- از پیش خود می‌خورم: از جلوی خودم غذا برمی‌دارم و می‌خورم.۳- شیخ در پی او روان شد: شیخ به دنبال او راه افتاد.۴- به قدر می‌گویم و بی‌موقع و بی‌حساب نمی‌گویم: به اندازۀ لازم صحبت می‌کنم و حرف‌های بی‌جا و بی‌موقع نمی‌گویم و روی آنها فکر می‌کنم. ۵- به قدر فهم مُستَمِعان می‌گویم: به اندازه‌ای حرف می‌زنم که شنوندگان بفهمند و درک کنند. ۶- از بهر خدا، مرا بیاموز: به‌خاطر خدا، به من یاد بده.۷- تو دعویِ دانایی می‌کردی، اکنون که به نادانی خود مُعتَرِف شدی، تو را بیاموزم: تو ادّعای دانش و فضل می‌کردی، حالا که اعتراف کردی که هیچ نمی‌دانی، به تو یاد می‌دهم.۸- اصل در خوردن، آن است که لقمۀ حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به‌جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود: حقیقت خوردن آن است که خوراک و لقمه‌ات پاک و حلال باشد و اگر غذای حرام را صد برابر از این کارها را انجام بدهی اثری ندارد بلکه دل تو را سیاه می‌کند. (نور حق به آن نمی‌تابد.)۹- آن گفتن برای رضای خدا باشد: سخن گفتن فقط به خاطر خدا و رضای او باشد.۱۰- در دل تو بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد: در دلت، نسبت به هیچ مسلمانی، دشمنی و حسادت نداشته باشیفعّالیت‌های نوشتاری۱. در متن درس، واژه‌هایی را بیابید که در آنها یکی از حروف"ع، غ، ض، ذ" به کار رفته باشد؛ سپس معنای هر یک را بنویسید.عارفان: خداشناسانطعام: غذا، خوراکعرض کرد: گفتمستمعان: شنوندگانحضرت: حضور، قرب، آستاندعوی. ادعااصل: پایه، اساسبغض: گرفتگی گلوذهن: خاطرغفلت: بی‌خبری۲. در متن زیر، گروه‌های اسمی را بیابید و هستۀ هر یک را مشخص کنید.انسان، موجودی اجتماعی است و جامعه هنجارهای فرهنگی، سنّت‌های اعتقادی و ارزش‌های خاصی دارد.۳. برای خواندن درست و مناسب متن "آداب نیکان" چه لحنی را باید برگزید؟ اندرزیدر برخی از کلمات، نشانۀ(~) به کار می‌رود؛ مانند "درآمد، آداب، الآن، قرآن، خوش‌آواز". این کلمات و مشابه آنها را باید شناخت و به کاربرد نشانۀ "~" در آنها توجّه داشت. به کار نبردن نشانۀ "مد" در اینگونه واژه‌ها، ابهام و اشکال ایجاد می‌کند؛ مانند:مآل‌اندیش: (عاقبت‌اندیش) -> مال‌اندیش: (ثروت‌دوست)در دسته‌ای دیگر از کلمه‌ها نیز از گذاشتن نشانۀ "مد" بر روی آنها باید پرهیز کرد؛ مانند:فرایند: (فرآیند)پیشامد: (پیش‌آمد)دلارم: (دل‌آرام)همایش: (همآیش)موارد داخل پرانتز غلط است.

۱۷:۴۳

در زبان فارسی معیار امروز، «را » همیشه نقش‌نمای مفعولی است، ولی در متون کهن زبان فارسی همیشه چنین نیست؛ یعنی «را»  در معانی دیگری نیز به کار می‌رود که آشنایی با آنها و شناخت کاربردهای مختلف آن در درک و فهم معنا و مفهوم نوشته‌های قدیمی سهم شایانی دارد.رایج ترین کاربردهای «را» در زبان فارسی قدیم:۱- رای فک اضافه: این را «مضاف و مضاف‌الیه» را از هم جدا می‌کند و جانشین «کسرهِ اضافه» می‌شود. روش شناخت: هرگاه هنگام بازگردانی متن به زبان فارسی معیار «را» تبدیل به «کسره» شد. به آن فک اضافه گویند. مثال: من را نام حسین است. (نامِ من حسین است) به چشم بصیرت به خود در نگر //  تو را تا در آیینه زنگار نیست (اگر در آیینۀ ِ تو زنگار نیست) مار بد تنها تو را بر جان زند (مار بد تنها بر جانِ تو می‌زند) ۲- در معنای یکی از حروف اضافه(بدل از حرف اضافه): روش شناخت: هرگاه بعد از بازگردانی «را »تبدیل به یکی از حروف اضافه( از، به، در، با، برای و ... ) شد. از این نوع است. به جای «از»: در پیله تا به کی بر خویشتن تنی // پرسید مرغ را کرم از فروتنی (کرم از مرغ پرسید از روی فروتنی) گر در طلبت ما را رنجی برسد شاید (به ما رنجی رسد) کس را نصیحت مگوی و پند مده،خاصه کسی که پند نشنود ( به کسی پند مده...) به جای «برای» : بدان که مردم بی‌هنر مادام بی‌سود باشد؛ چون مغیلان. نه خود را سود کند... (نه برای خود سود دارد.) ۳- رای مالکیّت: این «را »به جای فعل «دارد و داشتن» می‌آید و معنای مالکیت را می‌رساند. روش شناخت: هرگاه هنگام بازگردانی «را » تبدیل به فعل «دارد  یا داشتن» شد رای مالکیت است. این نوع «را» بیشتر با فعل اسنادی( است و بود ) می‌آید هنگام بازگردانی فعل اسنادی حذف می‌شود. مثال: من را باغی است بزرگ( من باغی بزرگ دارم) گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید //  هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور (هیچ راهی نیست که پایانی نداشته باشد)۴- رای مفعولی: در گذشته در بسیاری موارد؛ مانند امروز «را» نقش نمای مفعولی بوده است. روش شناخت: هرگاه هنگام بازگردانی «را» در جایش باقی ماند و تبدیل به کسره، حرف اضافه و ... نشد مفعولی است. با بدان کم نشین که صحبت بد //  گر چه پاکی تو را پلید کند (تو را آلوده می‌کند گرچه پاک هستی) به بینندگان آفریننده را // نبینی مرنجان دو بیننده را ( با چشمها آفریننده را نمی‌بینی دو چشم را مرنجان) چند نکته مهم: * هرگاه در متون قدیمی «را » را دیدیم ابتدا باید آن عبارت را بازگردانی کنیم آنگاه نوع «را» قابل تشخیص است. تا انواع «را» در جمله تشخیص داده نشود، یافتن نقش دستوری کلمات به درستی انجام نخواهد گرفت.

۴:۲۹

سوال undefinedundefinedundefinedundefined

کدام فعل می‌تواند هم ماضی و هم مضارع باشد؟الف) می‌گوییدب) می‌شنویدج) می‌رسیدد) می‌خوانید

۴:۳۰

متن undefinedجنگ چالدران به همه مقاوت دلیرانه شاه اسماعیل و سر بازانش به شکست انجامید
همه وابسته پیشین صفت مبهم تجزیه و تحلیل undefinedundefinedundefinedمقاومت هسته دلیرانه صفت وابستهشاه شاخص وابسته پیشیناسماعیل مضاف الیه وابستهسربازان مضاف الیه وابستهش مضاف الیه وابستهدرشعر حیف است طایری چو تو در خاکدان غم مشبه و مشبه به ؟
undefinedundefinedundefinedتو مانند طایر باشی تومشبهطایر مشبه بهخاکدان غم وجه شبه حاکدان استعاره از زمینی بودنخاکدان غم استعاره از دنیای مادیمتن undefinedروی دیوار غار تصویر مرغی را کشید که رو به سقف غار اوج گرفته بود
نقش هاundefinedundefinedروی متمم دیوار مضاف الیهغار مضاف الیهتصویر مفعولمرغی مضاف الیهرو به سقف غار قید اوج مفعول گرفته بود فعلبرای مطالعه و دانش افزایی شما عزیزان

جناب شمسی و مقدسی در بله ارسال نماییدعزیزان
بگوئید متن زیر چند جمله است ؟undefinedundefined

هان و هان خویش خوار مدار

۴:۳۶

گلدان‌های لبخند رادر حیاط چهره بگذارید
چشم هایتان را آب بزنیدپلک های خسته را جارو کنید
نان تازه ای از سر کوچهنشاط بگیرید هرصبح
بنشینید ، عشق بخورید وچای بنوشید و به خداوندو همه سلام بگوئید
درود عزیزان صبحتون زیباundefinedundefinedundefined

۸:۵۶

پاسخ ۳زیرا هم ضمیر او و هم ضمیر شما پاسخ می دهداو می رسید سوم شخص ماضی شما می رسید دوم شخص جمع

اما سه فعل دیگر فقط با ضمیر شما پاسخ می دهد با ضمیر او پاسخ نمیدهد

۸:۵۷

2206204138680.pdf

۵.۸۸ مگابایت

نمونه سوالات درس به درس پایه هشتم سال ۹۸ هر درس هجده سوال دارد با توجه به درس های داده شده پاسخ دهید

۸:۵۹

بازارسال شده از .

2855855365184 (1).mp3

۰۲:۴۳-۲۵۴.۴۵ کیلوبایت
چه زمانی ا. مد می گیره یا کلاهدار می شود و توضیح مد

۸:۴۴

بازارسال شده از

2927924598281.pdf

۱.۶۸ مگابایت

undefined پاور درس ۸ پایه هشتم

۱۷:۰۴

حکایت خودشناسی صفحه ۵۸تاریخ ادبیات:کتاب«اَسرارالتوحید» در مورد فرد عارفی به نام«شیخ ابوسعید ابوالخیر» می‌باشد، نوه شیخ ابوسعید یعنی «محمد بن منوّر»،در قرن ۶ هجری قمری، این کتاب را نوشت.تحلیل محتوایی و ساختاری:محتوای این حکایت به مغرور نشدن در زندگی اشاره دارد. یعنی چنانچه زندگی روی خوشی به ما نشان داد و نعمت‌های الهی به سوی ما سرازیر شدند، مغرور نشویم، شاکر صاحب اصلی آن نعمت‌ها باشیم و همواره به خاطر داشته باشیم که از کجا به کجا رسیده‌ایم.نثر این درس، ساده است و واژگان کهنه و قدیمی مثل: جولاهه، جولاهگان را به کار برده است. همچنین از ترکیبهایی استفاده کرده که امروزه تحول معنایی یافته‌اند. مثلاً در این متن، به غلط نیفتم، به معنی به اشتباه نکردن است در حالیکه امروزه به غلط‌افتادن(به غلط کاری افتادن) به معنی عذرخواهی کردن، رایج است.نکته دیگر، استفاده از واژه‌های مخففی مانند: برون(بیرون)، بدان(به آن) می‌باشد. به علاوه فعل(شد) به معنای(رفت) و کاربرد ماضی استمراری کهن(آمدی) به جای(می‌آمد) و حرف(را) در معنای حرف اضافه(به) و فعلهای پیشوندی(در شدن)است.معنی حکایت
زمانی یک بافنده به مقام وزارت رسیده بود. هرروز صبح برمی‌خاست و کلید را برمی‌داشت و درِ اتاق را بازمی‌کرد و تنها در آنجا می‌رفت و یک ساعتی در آنجا می‌ماند. سپس بیرون می‌آمد و به نزد پادشاه می‌رفت.به پادشاه خبر دادند که او چه کاری انجام می‌دهد. پادشاه به این فکر افتاد که در آن خانه چیست؟ روزی ناگهان به دنبال وزیر وارد آن خانه شد. گودالی مانند گودال بافندگان در آن خانه دید. دید وزیر پایش را در آن گودال فروکرده. پادشاه به او گفت که این چیست؟ وزیر گفت ای پادشاه، این همه خوشبختی که من دارم همه از طرف پادشاه است. من گذشتۀ خود را فراموش نکرده‌ام که این(بافنده) بودم. هرروز زندگی گذشتۀ خود را یادآوری می‌کنم تا مغرور نشوم. پادشاه انگشتری (نگین پادشاهی) بیرون آورد و گفت بگیر و در انگشت کن. تا اکنون وزیر بودی؟ از الآن پادشاهی!
معنی واژه‌ها و نکات دستوریجولاهه: بافندهبامداد: صبحبرخاستی: برمی‌خاست، بلند می‌شددر آنجا شدی: به آنجا وارد می‌شدساعتی: یک ساعتبودی:می ماندبرون آمدی: بیرون می‌آمد نزدیکِ: پیشِامیر را: به امیرخاطر به آن شد: به فکرش افتاددر پسِ: به دنبالِدر شد: وارد شد،رفتچنان که جولاهگان را باشد: آنگونه که لازمه شغل بافندگان استدولت: خوشبختیمرا هست: دارمابتدای خویش: گذشته خودبه غلط نیفتم: اشتباه نکنماکنون امیری: اکنون امیر هستیدرس هشتم: آزادگی صفحۀ ۵۹درس هشتم: آزادگیمی‌دانیم که جامی هفت اثر و مثنوی معروف «هفت اورنگ» دارد که به تقلید از مثنوی‌های نظامی گنجه‌ای است. به نام‌های: سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفة‌الاحرار، سبحة‌الابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خردنامه اسکندریداستان «حکایت پیر خارک» در مثنوی «سبحه الابرار» به نظم درآمده استخارکش: حمال خار، خارکندلق: نوعی لباس پشمی زِبر که فقیران می‌پوشنددرشت: زِبر، خشنپشته: تودهفرازنده: برپا کنندهنوازنده: نوازش کنندهرُخَم: صورتمبُگشادی: باز کردیعزت: ارجمندی، مقامحد: مرز، لیاقت، شایستگیثنا: ستایش کردنسفتن: سوراخ کردنمغرور: خود بینیشکرگزاریش: تشکر کردن اوخِرِف: کم عقلبالین: بالشزین سان: این چنیندولت: اقبال، خوشبختیخواری: پستیزین: از اینفلان: بهمان، اشاره به شخص نامعلومخَس: شخص پست و فرومایهچاشت: یک قسمت از چهار قسمت روز که در آن چیزی بخورندافتادگی: ناتوانیعز: سربلندی، عزتنژند: غمگینآزادگی: جوانمردی۱- شخص پیری لباس پشمی خشنی پوشیده بود و کوله باری از خار را با خود حمل می‌کرد.۲- پیرمرد باهر قدمی که برمی‌داشت خدا را شکر می‌کرد ۳- ای خدایی که این روزگار و آسمان را برافراشته‌ای و ای کسی که آرامش دهندۀ دلهای غمگین هستی۴- وقتی که ازسر تا پای خود را نگاه می‌کنم می‌بینم که همه گونه لطفی در حقم کرده‌ای۵- خوشبختی و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده‌ای و ارجمندی و بزرگی را مانند تاج بر سر من نهادی۶- من در حدی نیستم که بتوانم از عهدۀ شکرگزاری و سپاس‌های تو برآیم۷- نوجوانی در حالی که (اسب غرور را می‌راند) مغرور بود، به پیر نزدیک شد۸- جوان ستایش پیرمرد را شنید و به او گفت: ای پیر کودن خاموش شو۹-تو خار بر پشت نهاده‌ای و به سختی راه می‌روی! بخت و اقبال و عزتت کدام است؟۱۰- تو عمرت را در خارکشی به سر برده‌ای و هنوز تفاوت خواری و سربلندی را نمی‌دانی(زندگی را تلف کرده ای و بیهوده گذرانده ای)۱۱- پیر گفت چه سربلندی ازاین بهتر که محتاج به کسی مانند تو نیستم ۱۲-که ای فلانی به من صبحانه یا شام بده و یا نان و آبی بده که بخورم ۱۳- خدا را شکر می‌گویم که مرا خوار و ذلیل نساخت و به شخصی پستی چون تو گرفتار نکرد۱۴- با وجود فقر و نداری خداوند به من آزادی و آزادگی بخشید.خودارزیابی صفحۀ ۶۱۱. از

۸:۴۶

نظر پیر خارکش، عزّت و آزادگی چیست؟ قانع بودن و محتاج دیگران نبودن، خوارنشدن در مقابل دیگران.۲. باتوجه به شعر شخصیت پیر و جوان را با هم مقایسه کنید. جوان مغرور و پرادعا، پیر فروتن و بی‌ادعا. جوان زیاده خواه ولی پیر قانع. جوان ارزش و سعادت را در ثروت و قدرت می‌دید امّا پیر ارزش‌ها را در قانع بودن و بی‌نیازی نسبت به دیگران می‌دید.۳. چگونه می‌توان به عزّت آزادگی رسید؟ باید ابتدا فکر خود را تغییر داد. زندگی انسان‌ها در گرو فکر آنهاست یعنی ما آنچنان که فکر می‌کنیم زندگی می‌کنیم.کوشا، قانع، شکرگزار و فروتن بود و طمع نداشت.۴. شعر این درس به چه شیوه‌ای خوانده می‌شود؟به شیوۀ داستانی. به‌طوری که شنونده به شنیدن ادامۀ آن مشتاق باشد.دانش ادبی صفحۀ ۶۱مثنوی (دوتایی)مثنوی یا دوتایی شعری است که در هر بیت مصراع اوّل با مصراع دوم هم قافیه است و در بیت بعدی قافیه عوض می‌شود.×........‌‌‌‌‌......... × ................ +..............‌‌.‌.. + ................♤................ ♤ ...............◇................ ◇ ................... تا آخر شعر به همین ترتیبمثنوی بیشتر برای بیان داستان‌ها به کار می‌رود.مهم‌ترین مثنوی‌های فارسی: شاهنامۀ فردوسی، بوستان سعدی، مثنوی معنوی از مولوی، لیلی و مجنون از نظامیپاسخ فعالیت‌های نوشتاری ۶۲۱. در بالا آمده۲. معنی دولت امروزه حکومت و هیات وزرا است ولی در گذشته به معنی اقبال و نیک‌بختی بود.۳. شامم، آشامم- خوار، گرفتار- افتادگی، آزادگی۴. دست نیاز سوی کسی دراز نکردننکتهبرخی کلمات به دو شکل به کار می‌روند؛ نظیر 《خرف، خرفت》یا 《خورش، خورشت. هنگام نوشتن املا، لازم است به نحوۀ تلفظ گویندۀ این گونه کلمات توجه کافی داشته باشیم.روان‌خوانی صفحۀ ۶۳آقا مهدیبخش اول؛تاریخ ادبیاتحبیب یوسف‌زاده، نویسنده کودک و نوجوان، در سال ۱۳۴۴ در تهران به دنیا آمد. وی لیسانس مترجمی زبان انگلیسی است. او کتاب‌هایی را در حوزۀ نوجوان و بزرگسال به فارسی ترجمه کرده است. از آثار وی می‌توان به: «زندگینامه شهید باکری»، «زندگینامه شهید صنعتی»، مجموعه داستان«کلاه قربانعلی»و «شب‌های کمین» اشاره کرد.بخش دوم؛تحلیل ساختاری و محتواییداستان به سرگذشت یکی از فرماندهان جنگ اختصاص دارد. در این بخش از داستان که در کتاب روایت شده، نگرش این فرمانده شهید در مورد زیباترین روزهای سال، آغاز سال نو و بهاری دیگر، و کودکان بیان شده است.نویسنده تلاش می‌کند با انواع توصیف‌ها به نوجوان بفهماند که شهدا از جنس من و ما هستند؛ سال نو را دوست داشتند و جشن می‌گرفتند حتی اگر هفت سینی جز سنگ نداشته باشند. به کودکان میهنشان عشق می‌ورزیدند حتی اگر به بهای برپایی نمایشگاه نقاشی‌های کودکانه آنها در میدان جنگ باشد.
داستان با زاویه دید سوم شخص مفرد آغاز می‌شود:
باران بند آمده بود ...
نویسنده با استفاده از توصیف به بیان دقیق مناظر و حالات روحی شخصیت‌ها می‌پردازد. مانند:

باران بند آمده بود اما هنوز از ساقۀ علف‌ها، آب می‌چکید و دشت پُر از گودال‌های آب شده بود.
آقامهدی دو دستش را در میان نامه‌ها برد و در حالی که آنها را بو می‌کرد، جواب داد: «از همه جای همه جا! همه جای ایران سرای من است».
داستان به شیوه خاطره نویسی نوشته شده‌است و شخصیت اصلی داستان(شهید مهدی باکری) با نام آقامهدی در داستان ظاهر می‌شود. بقیه شخصیت‌ها بی نام هستند و از آن ها تنها با عنوان بسیجی یا فرمانده یاد می‌شود.
یکی دیگر از ویژگی‌های نثر داستان، استفاده از واژه‌های خاص جنگی یا وسایل جنگی است. مانند:
خورشید از پشت کوهها سرک می‌کشید و سلاح‌ها و کلاه‌های آهنی را برق می‌انداخت.
سفره‌هایی که در آنها جای سماق و سمنو را سرنیزه و سیمینوف و... پرکرده بود.لحن داستان، روایی است و بنا به حالات شخصیت‌های داستان باید به صورت‌های مختلفی خوانده شود.
بخش سوم؛ معنی واژه‌ها، آرایه‌ها
سطح لرزان گودال‌های آب: اشاره دارد به وزیدن باد پس از بارندگی و تصویر چین خوردگی آب گودال‌هاصدها آیینه شکسته: تشبیه (سطح لرزان آب به آیینه شکسته)ابرها...مقابل آیینه خودشان را آماده می‌کردند: تشخیصخورشید سرک می‌کشید: تشخیصسلاح، کلاه: مراعات نظیرتوپ، خمپاره‌انداز: مراعات نظیرمهمات، پوکه‌ها: مراعات نظیرآب را گل نکنیم: تضمین از شعر سهراب، جمله با لحن طنزآمیز خوانده می‌شود.تو ماهی‌ات را بگیر: کنایه از این که تو کار خودت را بکنگردباد کوچکی از راه می‌رسید: تشخیصچادرهای باران‌خورده را مشت و مال می‌داد: تکان خوردن شدید چادرها بر اثر وزش باد، تشخیص دارددرس ۸ تا پایان روان خوانی آقا مهدی undefined

۸:۴۶

جمله ی جمله ی. جنید در پی او روان شد
چند گروه اسمی دارد ؟روان شد فعل اسنادی یا خاص ؟او چه نقشی دارد ؟این بیت چند جمله چند گروه اسمی دارد ؟ نام نیکو گر بماند زآدمی به کزو ماند سرای زرنگار باتشکر فراوانپاسخ سوال اول undefinedundefinedجنید نهاد. گروه اسمی ۱پی او. پی. متمم. او مضاف الیه گروه اسمی ۲
روان شد. فعل خاص نه اسنادی یعنی رفتپاسخ سوال دومundefinedundefined

نام نیکو گروه اسمی ۱ادمی. گروه اسمی ۲ به گروه اسمی ۳از او. گروه اسمی ۴سرای زرنگار گروه اسمی ۵
۳ جمله دارد

۷:۳۴

بیشتر بیاموزیم undefinedundefined
بدل و معطوف چیست ؟بدل. یک گروه اسمی که اسم قبل از خود را بیشتر معرفی می کند.

مثال : آقای معصومی مدیر دبیرستان وارد مدرسه شدند مدیر دبیرستان : بدل می باشد


معطوف. یک‌گروه اسمی یا صفت که بعد از واو عطف می اید و با کلمه ی قبل از گروه خود یک نقش دارند
مثال اولین و آخرین پیکار دو گروه اسمی هم می باشند اولین پیکارآخرین پیکار

۷:۳۵

نهاد پیوسته چیستبه شناسه فعل نهاد پیوسته می گویندبه نهادی که جدا می آید نهاد اختیاری می گویند..
بچه ها در مدرسه بازی می کنند.بچه ها. نهاد جدا یا اختیاری یعنی قابل حذف هست ند شناسه فعل نهاد پیوسته و اجباری می باشد

۷:۵۵

با سلام پیرو اینکه آقای دشتی به جای آقای رمضانی سرگروه شدند .این کانال جدید برای ارسال درس هایی که آقای فراتی می دهند اجرا می شودلینک کانال undefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/adibannoor

۱۷:۲۰

ادبیات نور 8/1
با سلام پیرو اینکه آقای دشتی به جای آقای رمضانی سرگروه شدند . این کانال جدید برای ارسال درس هایی که آقای فراتی می دهند اجرا می شود لینک کانال undefinedundefinedundefined https://ble.ir/adibannoor
undefined در این کانال دیگر مطلبی ارسال نمی شود
undefined لطفا بقیه دوستان هر چه سریعتر در کانال بالا عضو شوند

۱۷:۲۰