«حالا همهچیز جزوي از توست. زمین و آسمان و خدا.»«وقتی هستي، خدا هم هست آن بیرون. جاي پايش بر برف ماندهاست. چقدر رقصیده بود آن شب»«من فکر مي کنم جاذبهي تو از خاك نبوده، از آسمان بوده.»«تا به حال کسي تو را با چشمهايش نفس کشیده؟»«همهي نامها تویي، همهي چهرهها تویي، تمام صداها از توست.»«دلتنگي یعنی فکر کردن به پرواز.»«تو از همهجا شروع مي شوي و من هربار بداهه مي نوازمت.»«تو به خورشيد فکر کن، من به ماه. زمانی مي رسد که هر دو در يك آسمان ايستادهاند؛ روبروي هم.»«ببین. تو جاودانه شدي.» عباس معروفي
۴۳۲
۹:۱۳