ومین بحث، مسئله عمومیت قدرت و اختیار انسان است. با توجه به آنچه عرض شد، معلوم میشود که قدرت الهی به هر چیز ممکنی تعلق میگیرد. زیرا موجودات در یک تقسیمبندی کلامی و فلسفی، یا واجب هستند یا ممکن. اگر واجب باشد، نیازی به علت ندارد و اگر ممکن باشد، ممکنالوجود است؛ یعنی حقیقتی است که نسبتش به وجود و عدم، یکسان است. برخلاف حقیقت واجبالوجود که نسبت به وجود، یکسان نیست؛ حقیقتی است که باید باشد و فرض عدم در آن معنا ندارد.
---
نیاز ممکنالوجود به علت و مرجح
️ زمانی که حقیقت ممکنالوجود نسبت به وجود و عدم مساوی شد، برای ترجیح یکی از این دو بر دیگری، نیاز به مرجح دارد. یعنی اگر قرار باشد که وجود پیدا کند، حتماً باید یک پایه علّی در کار باشد و مرجحی، وجود آن را بر عدم ترجیح دهد. بنابراین هر ممکنالوجودی در موجود شدن خود، نیازمند علت و مرجح است و این همان جایی است که قدرت الهی، به عنوان علت موجده، ظهور مییابد و هر ممکنی را که امکان وجود داشته باشد، به فیض وجود متصف میکند.
---
۲
۱۶:۱۶