بله | کانال اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات
ا

اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات

۱۵۳ عضو
بیانی از تفسیر المیزان ج ۱۲،پایان سوره حجر:{بحث فلسفى در چگونگى تكليف و دوام آن‌}در خلال بحثهاى نبوت، و چگونگى نشو و نماى شرايع آسمانى در ميان بشر- كه ما در اين كتاب گذرانديم- اين معنا گذشت كه: هر نوعى از انواع موجودات براى خود هدف و غايتى از كمال دارد كه از بدو پيدايش بسوى آن حد از كمال سير مى‌كند و با حركت وجوديش آن كمال را جستجو مى‌كند و لذا همه حركاتش طورى است كه با آن كمال متناسب است، و تا خود را به آن حد نرساند آرام نمى‌گيرد مگر آنكه مانعى در سر راهش در آيد و او را از سير باز بدارد و قبل از رسيدن به هدف او را از بين ببرد، مثلا درخت به خاطر آفاتى كه به آن حمله‌ور مى‌شود از رشد و نمو باز بايستد. و نيز اين معنا گذشت كه محروميت از رسيدن به هدف، مربوط به افراد مخصوصى از هر نوع است، نه نوعيت نوع، كه همواره محفوظ است، و تصور ندارد كه تا آخرين فردش دچار آفت گردد. يكى از انواع موجودات، آدمى است كه او نيز غايتى وجودى دارد كه به آن نمى‌رسد مگر آنكه به طور اجتماع و مدنيت زندگى كند، دليل و شاهدش هم اين است كه به چيزهايى مجهز است كه به خاطر آنها از همنوع خود بى نياز نيست، مانند نر و مادگى، و عواطف و احساسات، و كثرت حوائج و تراكم آنها. و همين اجتماع و مدنيت، آدميان را به احكام و قوانينى محتاج مى‌كند كه با احترام نهادن به آن و به كار بستن آن، امور مختلف زندگى را منظم ساخته و اختلافات خود =========== (1) اصول كافى، ج 2، ص 88، ح 3، ط بيروت. ص: 294} را كه غير قابل اجتناب است بر طرف سازند، و هر فردى در جايى قرار بگيرد كه سزاوار آنست، و به همين وسيله سعادت و كمال وجودى خود را در يابد، و اين احكام و قوانين عملى در حقيقت ناشى از حوائجى است كه خصوصيت وجودى انسان و خلقت مخصوصش، يعنى تجهيزات بدنى و روحيش آن را ايجاب مى‌كند، هم چنان كه همين خصوصيات وجودى و خلقتيش مرتبط با خصوصيات علل و اسبابى است كه در ميان نظام عمومى عالم، مثل او موجودى را پديد بياورد. و اين معنا همان معناى فطرى بودن دين خداست، زيرا دين خدا عبارتست از مجموعه احكام و قوانينى كه وجود خود انسان، انسان را به سوى آن ارشاد مى‌كند، و يا به تعبير ديگر: فطرى بودن دين خدا به اين معنا است كه دين خدا مجموعه سنتهايى است كه وجود و كون عمومى عالم آن را اقتضاء مى‌كند بطورى كه اگر آن سنتها اقامه شود مجتمع بشر اصلاح شده و افراد، به هدف وجودى و نهايت درجه كمال خود مى‌رسند، باز بطورى كه اگر آن سنت‌ها را باطل و بى اعتبار كنند، عالم بشريت رو به تباهى نهاده، آن وقت مزاحم نظام عمومى جهان مى‌گردد. و اين احكام و قوانين چه مربوط به معاملات اجتماعى باشد كه حال مجتمع را اصلاح و منظم كند، و چه مربوط به عبادات باشد كه آدمى را به كمال معرفتش برساند و او را فردى صالح در اجتماعى صالح قرار دهد، مى‌بايستى از طريق نبوت الهى و وحى آسمانى به آدمى برسد، و انسان تنها بايد به چنين قانونى تن در دهد و لا غير. با اين بيان و اصولى كه گذشت معلوم مى‌شود كه: تكاليف الهى امورى است كه ملازم آدمى است، و مادامى كه در اين نشاه، يعنى در دنيا زندگى مى‌كند چاره‌اى جز پذيرفتن آن ندارد، حال چه اينكه خودش فى حد نفسه ناقص باشد و هنوز به حد كمال وجودش نرسيده باشد، و چه اينكه از حيث علم و عمل به حد كمال رسيده باشد، (خلاصه اينكه بشر تا بشر است و تا در اين عالم است محتاج دين است چه اينكه در حال توحش باشد و چه اينكه به نهايت درجه تمدن و پيشرفت رسيده باشد) اما احتياجش به دين در صورت توحش و عقب افتادگى روشن است، و اما در صورت تمدن و كمال علم و عمل از اين نظر است كه معناى كمالش اين است كه در دو ناحيه علم و عمل داراى ملكات فاضله‌اى شده است كه به خاطر داشتن آن، كارهايى از او سر مى‌زند كه صالح به حال اجتماع است، و اعمال عبادى‌اى از او سر مى‌زند كه صالح به حال معرفت او است، و درست مطابق با عنايت الهى نسبت به هدايت انسان به سوى سعادتش مى‌باشد. ص: 295} و پر واضح است كه اگر قوانين الهى را مختص به افراد و اجتماعات ناقص و عقب افتاده بدانيم، و تجويز كنيم كه انسان كامل تكليف نداشته باشد تجويز كرده‌ايم كه افراد متمدن، قوانين و احكام را بشكنند، و معاملات را فاسد انجام دهند، و مجتمع را فاسد و در هم و بر هم كنند، و حال آنكه عنايت الهى چنين نخواسته. و همچنين تجويز كرده‌ايم كه افراد متمدن از ملكات فاضله و احكام آن تخلف كنند، و حال آنكه همه افعال، مقدماتى براى به دست آوردن ملكاتند، و وقتى ملكه پيدا شد افعال، آثار غير قابل تخلف آن مى‌شود، و ديگر تصور نمى‌شود شخصى كه مثلا: ملكه" معرفة اللَّه" را پيدا كرده خدا را عبادت نكند، و يا كسى كه ملكه" سخاوت" را پيدا كرده بذل و بخشش نكند.
ادامهundefined @osul_etebariat

۱۱:۵۶

اينجا است كه فساد گفته بعضى‌ها روشن مى‌شود كه توهم كرده‌اند: غرض از تكاليف عملى، تكميل انسان و رساندنش به نهايت درجه كمال او است، و وقتى كامل شد ديگر حاجتى به تكليف نداشته بقاى تكليف در حق او مفهومى ندارد.وجه فسادش اين است كه انسان هر قدر هم كه كامل شده باشد اگر از تكاليف الهى سرباز زند، مثلا: احكام معاملاتى را رعايت نكند، اجتماع را دچار هرج و مرج كرده است، و عنايت الهى را نسبت به نوع بشر باطل ساخته است، و اگر از تكاليف مربوط به عبادات تخلف كند بر خلاف ملكاتش رفتار كرده، و اين محال است، چون رفتار بشر آثار ملكات او است، و به فرض هم كه جائز باشد، باز مستلزم از بين بردن ملكه است، و آن نيز مستلزم ابطال عنايت الهى نسبت به نوع بشر است. آرى ميان انسان كامل و غير كامل از نظر صدور افعال فرق است، انسان كامل و داراى ملكه فاضله از مخالفت مصون است، و ملكه راسخه در نفسش نمى‌گذارد او كار خلاف بكند، ولى انسان ناقص چنين مانع و جلوگيرى در نفس ندارد. خداوند همه را در به دست آوردن ملكات فاضله يارى فرمايد. @osul_etebariat

۱۱:۵۷

undefinedبیانات مهم حضرت آیت الله سبحانی در رابطه با ضرورت تحول در علم اصول، در نشست«نقش علم اصول در تفسیر قرآن کریم»:
undefinedشکی نیست که هر علمی که حالت ایستایی به خود بگیرد سرانجام می میرد که علمی به حیات خود ادامه می دهد که پیوسته مورد نقض و ابرام باشد و مسأله اصول فقه از این اصل، مستثنی نیست، در تنظیم مسائل اصول فقه، دو نظر مورد نقض و ابرام باشد.
undefinedدر آغاز اصول فقه، به دانشجویان این علم می گوییم: موضوع علم اصول، ادلّه اربعه است، حالا یا ذات ادلّه، یا به قید دلیلیّت.امّا در کتاب هایی که از زمان شیخ انصاری تا به حال نوشته شده برای این چهار دلیل باب ویژه ای به چشم نمی خورد. غالباً حجّیت کتاب را در حجیّت مطلق ظواهر می گنجانند و حجّیت سنّت را در حجّیت خبر واحد، و حجّیت اجماع محصّل را در اجماع منقول و حجّیت عقل را در مبحث قطع، مانند قطع قطّاع و غیره،ه قرار می دهد.پیشنهاد می شود که در تألیف کتب اصولی برای هر یک از ادله اربعه باب ویژه ای گشوده شود و درباره هر یک از این چهار دلیل مستقلاً بحث شود.
undefined متأسفانه در کتاب های درسی فعلی، بحث چندانی درباره حسن و قبح عقلی انجام نگرفته است. سوگمندانه در برخی از کتاب ها این قاعده جزئی از قضایای مشهوره و مقبوله عقلا پذیرفته شده است که اگر روزی این قاعده شهرت و پشتوانه عقلا را از دست داد، بسیاری از قواعد اصول فقه ما فرو می ریزد، در حالی که این قاعده، یک قاعده برهانی است نه جدلی و نه مشهوری، زیرا همان طور که عقل نظری، مسائل ضروری و نظری دارد، عقل عملی نیز دارای چنین خصیصه ای است. و حسن و قبح عقلی از یکی از این دو بخش است که عقل به صورت قاطعانه بر آن حکم می کند.
undefinedباید در مبانی اصول فقه تجدید نظر شود، از زمان صاحب فصول، مسائل فلسفی، پایه بخشی از مسائل اصول فقه شده است، در حالی که مسائل فلسفی مربوط به علوم حقیقی و تکوینی است و اصول فقه، یک علم اعتباری و قانونی است. بهره گیری از قوانین تکوینی در علوم اعتباری چندان صحیح نیست.حتی شیخ انصاری برای اثبات بقاء موضوع در استصحاب از قاعده فلسفی «امتناع انتقال عرض» استمداد می کند، محقق خراسانی در استصحاب زمان و زمانیات، حرکت قطعی و توسطی را مطرح می کند.
undefinedمجمع اصول فقه در نشست آینده تجدید نظر در مبانی اصول فقه را موضوع بحث قرار دهد.
undefinedمرحوم علاّمه طباطبایی کراراً اصرار میورزند که هر علمی را باید با مبانی خود علم به پایان رساند و لذا در حاشیه خود بر کفایه از این مبنا بهره می گیرد.
۲۹ آبان ۱۳۹۸ undefined @osul_etebariat

۱۱:۵۷

۱۱:۵۷

آیت الله سبحانی(حفظه الله):توضیح ذلک:
الامور علی قسمین: تکوینی و اعتباری.
امور تکوینی و حقیقی در خارج هست و نظر من و اعتبار من آن را تغییر نمی دهد. مانند جواهر و اعراض و حتی انتزاعیات.
امور اعتباری آن است که ذهن من آن را می سازد و این خود بر دو قسم است:
گاه ساخته ی ذهن است ولی عقلاء بر آن ترتب اثر نمی دهند مثلا در ذهن خود غولی را تصور کنم که نیش داشته باشد یا انسان صد سر.
گاه هر چند ساخته ی ذهن است ولی عند العقلاء بر آن اثر مترتب است مانند: ملکیت، بیع، زوجیت و امثال آن.
با این بیان می گوییم: این امور اعتباری چگونه اعتبار می شود؟
منشأ اعتبار امور اعتباری، خارج است و ما از خارج که تکوین است نقشه برداری می کنیم
در مرحله ی دوم بشر در خود احساس نیاز می کند مثلا زوجیت را در خارج می بیند و بعد می بیند که نیاز جنسی او را به سمت اتخاذ زوج می کشاند.
در مرحله ی سوم مشابه آن را در عالم اعتبار ترسیم می کند مثلا در مورد مسأله ی زوجیت به خارج نگاه می کنم و می بینم بعضی چیزها جفت است و گاه تک است: ﴿صِنْوانٌ‌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ﴾‌[1]
از طرف دیگر می بینم از نظر آفرینش بین انثی و ذکر یک نوع تجاذب وجود دارد بعد مشابه آن را اعتبار می کند و در ذهن می گوید بین زید و هند زوجیت بر قرار است. بعد برای اینکه این مسأله را قانونی کند (زیرا تا مادامی که در ذهن است قانونی نمی شود) در عالم لفظ آنی را که در ذهن تصور کرده است انشاء می کند و می گوید: زوجت زیدا بهند. بنا بر این تزویجی که صورت گرفته است تکوینی نیست زیرا تکوین خارج از قدرت ماست و تحت اختیار خداوند است ولی در عالم اعتبار مشابه آن را می توان اعتبار کرد.
اصولا تمامی امور اعتباریِ اجتماعی نقشه برداری از عالم تکوین است. مثلا می گوییم فلان فرد رئیس اداره است. لفظ رئیس از رأس اخذ شده است زیرا سر انسان مدیر بدن است و اگر نباشد قوای بدن پراکنده می شود. هکذا فردی که مدیر است افرادی که تحت نظارت او هستند را تحت یک کار جمع می کند و مانع پراکندگی آنها می شود. ما همان مفهومی را که از تکوین که رأس است انتزاع می کنیم بر رئیس می نهیم.
بر این اساس زوجت و موارد دیگر همه از باب زوج هایی است که در عالم تکوین دیده ایم. به هر حال عرف هرچند توجه ندارد ولی این مطالب را به شکل ناخودآگاه از خارج دریافت کرده است.
مثال دیگر: در مورد بعت انسان در خارج می بیند مالکیت تکوینی وجود دارد مثلا دست انسان، مال خود اوست و می گوید: دست من، پای من و هکذا. همچنین مالکیت خداوند نیز تکوینی است. بعد انسان از دریا مقداری ماهی صید می کند و از جنگل هیزم جمع کند و بعد خود را اولی به آن چیزی که به دست آورده است می داند در نتیجه از آن مالکیت تکوینی یک نوع مالکیت اعتباری انتزاع می کند و می گوید ماهی ملک من است. بعد می بیند که او ماهی دارد ولی نان ندارد از این رو تصمیم می گیرد آنی که به دست آورده را با آنی که ندارد مبادله کند. او مبادله را در ذهن خود ترسیم می کند بعد چون این ترسیم ذهنی را کافی نمی داند همان را در خارج انشاء می کند و می گوید: بعت هذا بهذا. او ابتدا معامله را به شکل مبادله ی کالا به کالا و به شکل معاطات انجام می داد و مالی را می داد و مالی را می گرفت و بعد که به مشکلاتی برخورد کرد با الفاظی مالکیت را ایجاد کرده است.@osul_etebariat

۱۱:۵۷

1-اصول فقه متعالیه(هستی شناسی اعتباریات).mp3

۰۱:۳۸:۳۳-۲۲.۵۶ مگابایت
1-اصول فقه متعالیه(هستی شناسی اعتباریات)

۱۲:۱۰

2-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات(آیات و روایات ناظر بر اعتباریات) (2).mp3

۲۱:۴۲-۴.۹۷ مگابایت
2-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات(آیات و روایات ناظر بر اعتباریات)

۸:۲۵

3-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات. تفاوت انسان قبل از ورود به اعتباریات و بعد از ورود به اعتباریات (5).mp3

۲۹:۴۳-۶.۸ مگابایت
3-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات. تفاوت انسان قبل از ورود به اعتباریات و بعد از ورود به اعتباریات

۸:۳۱

4-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات(فرق علوم اعتباری و حقیقی) (3).mp3

۰۱:۳۷:۰۹-۲۲.۲۴ مگابایت
4-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات(فرق علوم اعتباری و حقیقی)

۸:۳۲

5-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات(حقیقت اعتبار چیست استدلالات اعتباری جدلی است نه برهانی (1).mp3

۰۲:۰۶:۳۳-۲۸.۹۷ مگابایت
5-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات(حقیقت اعتبار چیست استدلالات اعتباری جدلی است نه برهانی

۸:۳۳

6-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات.علوم اعتباری کپی برداری مجازی از علوم حقیقی و تکوینی است (1).mp3

۵۶:۵۲-۱۳.۰۲ مگابایت
6-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات.علوم اعتباری کپی برداری مجازی از علوم حقیقی و تکوینی است

۸:۳۴

7-اصول فقه متعالیه برمبنای اعتباریات.فقط علوم اعتباری تولید اراده و اختیار می کند (1).mp3

۰۱:۰۴:۱۴-۱۴.۷ مگابایت
7-اصول فقه متعالیه برمبنای اعتباریات.فقط علوم اعتباری تولید اراده و اختیار می کند

۸:۳۵

8-اصول فقه متعالیه برمبنای اعتباریات.اعتبار باید و ضرورت اعتباری، غیر از ضرورت بالقیاس تکوینی است. (1).mp3

۰۱:۱۲:۰۸-۱۶.۵۱ مگابایت
8-اصول فقه متعالیه برمبنای اعتباریات.اعتبار باید و ضرورت اعتباری، غیر از ضرورت بالقیاس تکوینی است.

۸:۳۶

9-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات.اعتباریات ناشی از احساسات است و تولید احساس می کند. (1).mp3

۰۱:۵۴:۴۶-۲۶.۲۷ مگابایت
9-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات.اعتباریات ناشی از احساسات است و تولید احساس می کند.

۸:۳۷

تفسیر المیزان. توحید در عرصه های زندگی بشر (1).mp3

۰۱:۰۹:۲۲-۱۵.۸۸ مگابایت

۱۹:۱۵

10-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات.تعریف علم اصول و غرض و موضوع آن.mp3

۰۱:۰۸:۱۹-۱۵.۶۴ مگابایت
10-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات.تعریف علم اصول و غرض و موضوع آن

۱۴:۳۲

11-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات. حقیقت وضع و الفاظ. سیر شکل گیری وضع و لغت، ترادف، اشتراک لفظی و معنوی.mp3

۰۱:۲۲:۱۰-۱۸.۸۱ مگابایت
11-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات. حقیقت وضع و الفاظ. سیر شکل گیری وضع و لغت، ترادف، اشتراک لفظی و معنوی

۱۳:۴۱

12-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات. معنای مجازی نیاز به وضع دارد.فقط علاقه اتحاد ادعایی در مجاز داریم (1).mp3

۲۹:۱۲-۶.۶۸ مگابایت
12-اصول فقه متعالیه بر مبنای اعتباریات. معنای مجازی نیاز به وضع دارد.فقط علاقه اتحاد ادعایی در مجاز داریم

۱۳:۴۶

13-اصول فقه اعتباریات. مقایسه مجاز از نظر سکاکی و علامه طبابایی، مشهور و حضرت امام خمینی.mp3

۳۶:۵۸-۸.۴۶ مگابایت

۴:۱۰

14-اصول فقه متعالیه برمبنای اعتباریات.معانی اسمی و حرفی. وضع الفاظ حروف.ریشه مشتقات.بحث مشتق اصولی.شرط درجملات شرطی قیدماده یاهیأت (1).mp3

۰۱:۴۵:۳۱-۲۴.۱۵ مگابایت

۱:۱۷