وقتی موشک، رسانه میشوددر کلاسهای ارتباطات، سالها یک تصویر ساده در ذهن ما کاشته شد: فرستندهای قدرتمند، پیامی را تولید میکند و آن را به مخاطبی منفعل «تزریق» میکند. مدلی تمیز، قابل فهم و البته تا حد زیادی مربوط به جهانی که دیگر وجود ندارد. با آمدن شبکههای اجتماعی، این تصویر فرو ریخت. ارتباطات از یک خط مستقیم، به یک شبکه درهمتنیده تبدیل شد؛ جایی که هر کاربر میتواند هم فرستنده باشد و هم گیرنده. پیامها دیگر مسیر مشخصی ندارند، در شبکه میچرخند، تغییر میکنند و گاهی حتی علیه سازندهشان عمل میکنند. در چنین فضایی بود که «دیپلماسی توییتری» متولد شد؛ نوعی از کنش سیاسی که در آن، دولتها و مقامات رسمی، بدون واسطه رسانههای سنتی، مستقیماً با افکار عمومی سخن میگویند. سرعت، جای دقت را گرفت و «اولین روایت»، به یک مزیت استراتژیک تبدیل شد.آمریکا، بهویژه در دوره ترامپ، این بازی را بهخوبی فهمید. یک توییت میتوانست بازارها را بلرزاند، دستور کار رسانهها را تغییر دهد و فضای سیاسی را دوقطبی کند. دیگران هم این مسیر را رفتند؛ از اسرائیل تا عربستان، هرکدام تلاش کردند سهمی از این میدان جدید داشته باشند. اما جنگ اخیر، یک شکاف جدی در این الگو ایجاد کرد. با محدود شدن حسابهای برخی مقامات ایرانی در شبکه X و همزمانی آن با محدودیتهای دیگر رسانهای، دسترسی مستقیم به مخاطب جهانی دشوارتر شد. در منطق رایج، این یعنی عقبنشینی از میدان روایت. وقتی تریبون نداری، صدایت هم شنیده نمیشود. اما این بار، ماجرا دقیقاً طبق این منطق پیش نرفت. در غیاب این کانالها، شکل دیگری از بیان ظاهر شد؛ بیانی که نه در قالب کنفرانس خبری جا میگیرد و نه در محدودیتهای یک پلتفرم. نوشتن پیامها و نشانهها روی بدنه موشکها و پهپادها (حرکتی که در نگاه اول نمادین به نظر میرسد) بهتدریج کارکردی فراتر پیدا کرد. اینجا، یک ابزار نظامی، همزمان به یک حامل پیام تبدیل شد. پیام دیگر فقط «گفته» نمیشد، بلکه «انجام» میشد. کلمات، به رخداد گره خوردند. تصاویر این موشکها، خیلی زود در شبکههای اجتماعی پخش شد. کاربران، آنها را ترجمه کردند، تحلیل کردند و در برخی موارد، بازآفرینیشان کردند. آنچه میتوانست یک پیام یکطرفه باشد، به یک جریان چندطرفه تبدیل شد. برخی از این نشانهها حتی وارد فرهنگ میم شدند؛ جایی که پیام، دیگر متعلق به فرستنده اولیه نیست و در دست کاربران، شکلهای تازهای پیدا میکند. مثل هدیه به توپاک، یادی از بومیان آمریکا، موشک صورتی، جواب توهین حرامزاده گفتن ترامپ و... در این نقطه، ارتباط دیگر نه قابل کنترل است و نه قابل پیشبینی. اما واکنش ها کاملا همدلانه با ایران بود. تفاوت مهم با مدل سنتی اینجا شکل گرفت: در دیپلماسی توییتری، شما هنوز در زمین پلتفرمهایی بازی میکنید که قواعدش را دیگران تعیین میکنند. الگوریتمها میتوانند شما را بالا ببرند یا به حاشیه ببرند. اما وقتی پیام از دل یک «*کنش*» بیرون میآید، پلتفرمها صرفاً به ابزار انتشار تبدیل میشوند، نه نقطه آغاز.همین تفاوت است که باعث شد محدودیت حسابها، بهجای خاموش کردن صدا، شکل آن را تغییر دهد. نمیتوان انکار کرد که نوعی جابهجایی در حال رخ دادن است؛ جابهجایی از «رسانه بهمثابه بستر» به «رسانه بهمثابه کنش». شاید مهمترین تغییر همین باشد: در جنگهای امروز، دیگر فقط این مهم نیست که چه گفته میشود، بلکه اینکه پیام چگونه و در چه قالبی «به وقوع میپیوندد»، تعیینکنندهتر شده است. و ایران این تغییر را به طور جدی رقم زد.
@osyan
@osyan
۱۰:۲۰
امروز در فضای اطلاعرسانی از مذاکرات، یک آسیب جدی وجود دارد: پیامها نه تنها توقعساز و گرفتار کنندهاند، بلکه سرشار از اغراقهای بیمبنا و امیدهای عجیب و غریب هستند. در نظریههای ارتباطات، این الگو را «بازنمایی هیپربولیک» مینامیم که نتیجهاش خلق انتظارات کاذب و در نهایت بیاعتمادی جمعی به رسانه مطرح کننده ادعاهاستمثلا ادعای آزادسازی دارایی ها ناگهان مطرح میشود بدون آنکه گفته شود این آزادی در ازای چه چیزی است؟ بالاخره مذاکره است و بده بستان. این نوع پیامها، فاقد شفافیت و قابل ارزیابی نیستند. مثالش همان دهبندی است که به عنوان خواسته های ایران اعلام شد. چنان رؤیایی است که باورمان نمیشد. به دوستانم گفتم سه تا از ده بندی اگر محقق شود فتح است.* «تنگه» و «غرامت» و «خاتمه تمام قطعنامه ها»*از نگاه ارتباطات، هر پیامی باید سه ویژگی داشته باشد: واقعبینی، پاسخگویی به «در ازای چه»، و تناسب میان ادعا و بسترِ موجود. وگرنه مخاطبِ امروز، بهسرعت دچار تردید و مقاومت میشود. اخباری که از اسلام آباد میرسد متاسفانه فاقد هر سه ویژگی است. ما به جای ساختن رویا، نیاز به نقشه راهی صادقانه داریم که اگر تغییر در نتیجه پیش آمد اعتبار مخاطب به رسانه آسیب نبیند.
@osyan
@osyan
۱۶:۱۴
بازارسال شده از علی اکبر طاهری | خبرنگار جنگ
همچنان هیچ کشتی، نفتکش و شناوری بدون هماهنگی با سپاه ایران اجازه عبور از تنگه هرمز را نداد.
@elalqods
۱۴:۰۸
چرا من باید عضو کمیجان نیوز بشم خو؟
۱۶:۴۱
نظر نامحبوبم این است که جنگ به زودی آغاز خواهد شد. آن هم نه با تصعید محاصره اقتصادی که البته بسیار مهم است بلکه با یک ترور سنگین در تهران در لایه اول حاکمیت و یا حمله زمینی به جزیره خارک یا لارک. اما به نظرم مهمتر از شکستن آتش بس توسط دشمن پاسخ ایران است. باید تئوری مرد دیوانه را جوری بر سر اسرائیل پیاده کنیم و طوری بزنیمش که دیگر کار به زد و خورد نکشد و در همان ضربه اول بفهمند این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست...
۱۹:۴۶
نظر وارده یکی از رفقای آینده پژوه:سلام اخوی، این یادداشت آخری کانالتون خوب بود و نظر من هم همینه؛ با چند ملاحظه: اول، به نظرم بحث ترور خیلی خیلی مهمه. تخصص و سابقۀ آلجهود همینه. البته به نظرم این فقط به بزرگان سیاسی ایران محدود نیست. من احتمال دستدرازی به افراد کلیدی جبهۀ مقاومت رو هم زیاد میدونم. تهدید امروز کاتس درباره شیخ نعیم قاسم از نشانههای همینه. دوم، به نظرم خارک و لارک، نمیتونه هدف اصلی متجاوزین باشه. خارک، پایانۀ صادراتیه و به درد آمریکا نمیخوره. در صورت وجود سوءنیت، براش بهصرفهتره که بمباران کنه. لارک هم به تنهایی برای کنترل تنگۀ هرمز کافی نیست. شهودی عرض میکنم؛ احتمال عملیات برای تصرف جزایر سهگانه بیشتر محتمله که بگیرند و بسپارند به شیوخ بیغیرت امارات تا غرور شکستۀ اونا ترمیم بشه. بعدش هم خالی میکنند تا ایران بمونه و اعراب. همچنین از ابتدا تخمین میزدم که عملیات زمینی محدود، سینمایی و اثرگذاری رو در عمق ایران داشته باشند. کاری مثل سرقت اورانیوم یا برخی افراد کلیدی شبیه کاری که رژیم در ترقوزآباد کرد. اطلاعات ندارم ولی حدس میزنم گندکاری نظامیان آمریکایی در جنوب اصفهان هم تلاشی برای همین بود. سوم و محتملتر از بقیه، فرسایش داراییهای بنیادین ایران (سختافزاری و نرمافزاری) است تا مردم عصبی و حاکمیت درمانده شود. ترور شخصیتی، ایجاد اختلاف و شکافهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، خرابکاری و سابوتاژ و اینطور کارها کاملاً محتمل و ممکن است. همینا دیگه.خدا قوت و امیدوارم سلامت و سرزنده باشید
۲۰:۳۴
امشب مطلب دیگری را درباره مذاکرات صلح نوشته بودم اما به خاطر بحثی در یک گروهی تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم و منتشر کنم این چه اخلاقیه ماها داریم عادت به متهم کردن مسئولان به «بیغیرتی» و «ترس». اون هم از سمت کسایی که نهایت کنششان یک توییت شبانه زیر پتو و چک کردن مدام گروههاست. اما نکته اینجاست که همین مسئولانِ بهاصطلاح «بیغیرت»، چهل روز تمام جنگی تمامعیار را در برابر قویترین ماشین نظامی جهان هدایت کردند؛ ( به قول توییتی که امروز دیدم حتی شعار وای اگر فلانی حکم جهادم دهد ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد هم به ثمر رسید) آن هم نه فقط در میدان نبرد، که در تأمین آرد و دارو و مدیریت خیابان. رسانههای خارجی، شاید بیشتر از خود ما، از این استقامت حیرت زدهاند. اگر همین لشکرکشی به جای ایران، متوجه هر کشور دیگری میشد، حتی قبل از رسیدن نیروها به مرزهایشان، دولتهایشان از ترس سقوط میکردند. اما این جمله، در گروههایی که مدام برچسب «فلان چیز هم به رهبری تحمیل شد» میزنند، جایی ندارد.از آن طرف، مردم چهل و اندی روز است که کف میدان هستند. نه تماشاگر، نه توییتزنِ صرف. پر از سوال، پر از حق. و حقشان هم این است که جواب بگیرند، نه اینکه تودهوار کنار گذاشته شوند. مردمِ کف میدان، حرفشان را صریح زدند: «ما پشت شماییم، هر کاری میخواهید بکنید.» حالا نوبت مسئولین است که بنشینند و با مردم حرف بزنند (صریح، بیپرده ) که دقیقاً چه کار میخواهند بکنند. این یک مطالبه است، نه یک اتهام. فرقش با آن اتهامهای بیاساس سازشکار و فلان در همین جاست.حالا برویم سراغ آن دسته از افرادی که در همین گروهها لقب «خائن» و «سازشکار» گرفتهاند. همان کسانی که خودشان و خانوادههایشان، ثانیه به ثانیه در معرض تهدید ترور نفس کشیدهاند، اما یک قدم از اصولشان عقب ننشستهاند. بعد، همین آدمها میشوند «ترسو» و ما میشویم «تهمتنِ گوشیبهدست». هوا برمان میدارد که «بزن که خوب میزنی!» شاید یادمان رفته که همین شهید لاریجانی و چند نفر دیگر که حالا مدام اسمشان در لیست «سازشکارها» تکرار میشود، در همان روزهای سخت، پرچم مدیریت بحران را زمین نگذاشتند. شاید اگر یک بار این الگو را معکوس ببینیم، دیگر هر مسئولی را با چند تا کامنت نصفهنیمه له نمیکنیم. چون آخرش، وقتی خبر شهادت یکی از همینها میرسد، آن وقت است که میگوییم «خدا کند درست نباشد». این همان آدمهایی هستند که هر چه داشتند، گذاشتند پای نظام.اما مشکل اینجاست که جماعتی که این حرفها را میزنند، همانهایی هستند که ولی فقیه را قبول دارند، اما به شرطی که دقیقاً جوری حرف بزند و راه برود که دلشان میخواهد. در غیر این صورت، فوراً برچسب «فلان چیز هم تحمیل شد» یا « رهبری دور زده شد» میچسبانند. انگار نه انگار که خودشان ساعتی پیش داشتند از «ترسویی» همان کسانی میگفتند که جانشان را روی خط آوردهاند. شاید این تناقض، ریشه در همان مصرف رسانهایِ تکراری دارد؛ مصرفی که هیچ تصویری از واقعیت را بدون فیلتر تحقیر قبول نمیکند. مگر اینکه آن تصویر، خودشان را در نقش قهرمان نشان بدهد. و گرنه، مردم کف میدان را هم که نادیده بگیریم، دیگر چه کسی میماند که حرف حساب را از حرف ناحق جدا کند؟
@osyan
@osyan
۱۹:۲۵
تحلیلی میخواندم که ترامپ با مطرح کردن موضوع محاصره دریایی بعد از آتش بس برگ برنده رو کرده و موازنه را به نفع خود تغییر داده است و ایران را در تنگنا قرار داده است. الان که اخبار امروز رو مرور کردم دیدم سرلشکر عبداللهی موضوع دریای سرخ را به عنوان دست بلند نیروهای مسلح در پاسخ به محاصره دریایی مطرح کرده است. اولاً باید به این طراحی آفرین گفت و ثانیاً به نظرم برگ برنده ما در نبرد پیش رو همین مسدود کردن تمامی رفت و آمدهای تجاری در خلیج فارس که آمریکا را تحت فشار قرار میدهد و دریای سرخ که اروپا و اسرائیل را تحت فشار قرار خواهد داد، است.@osyan
۱۹:۳۶
باز شدن مشروط؛ روایتی دیگر از تنگه هرمز
یه نیمساعتی خوابم برد. بلند شدم دیدم کانالهای خبری ترکیده. یه کم شبیه اون خواب کروبی تو سال ۸۸ بود
بعدازظهر که رسانهها رو چک کردم، دیدم اکثر تحلیلها دارن روی یه کلمه تمرکز میکنند: «باز شدن». انگار تنگه هرمز درِ انبار بوده. رسانههای غربی میگن «امتیازدهی ایران» با منطق فشار حداکثری و عقبنشینی. بعضی رسانههای داخلی هم یا بلند میگن «ما نترسیدیم» یا تند تکذیب میکنن.اما فارس جزئیاتی منتشر کرد که تو خطهای اصلی خبری کم بود. یه منبع آگاه نزدیک به شعام سه شرط برای تردد موقت فهرست کرده: فقط کشتیهای تجاری، مسیر اعلامشده توسط ایران، و هماهنگی کامل با نیروهای ایرانی. کنارش این جمله بود: «سنتکام پیش از جنگ، مدیریت سپاه بر تنگه هرمز رو تأیید کرده بود.» یعنی یه واقعیت قدیمی که درگیریهای اخیر سعی داشتن پنهانش کنن.رسانههای غربی از این جمله عبور میکنن، چون با روایت «فشار حداکثری جواب داد» جور در نمیاد. اما اینجا ایران نه تنها شرط گذاشته، بلکه به آمریکا یادآوری کرده: قبلاً حاکمیت ایران رو به رسمیت شناخته بودی.ترامپ همزمان هم از ایران «تشکر» کرده و هم گفته «محاصره دریایی کماکان کامل خواهد بود». یه جمله دوپهلو. رسانههای آمریکا فقط روی «باز شدن» رژه میرن، اما سنتکام هنوز نگفته «ما کنترل تنگه رو گرفتیم». چون نگرفته.ترسیدن یا نترسیدن رو با توییت نمیشه اثبات کرد. اونچه در رفتار ایران میبینی، حفظ ابزار فشار و تغییر تاکتیک تو بزنگاهه. سه شرط فارس به یه تحلیلگر آرام میگه: «این قضیه تموم نشده. فقط یه نفسگیریه.»باید منتظر موند و دید.
@osyan
یه نیمساعتی خوابم برد. بلند شدم دیدم کانالهای خبری ترکیده. یه کم شبیه اون خواب کروبی تو سال ۸۸ بود
بعدازظهر که رسانهها رو چک کردم، دیدم اکثر تحلیلها دارن روی یه کلمه تمرکز میکنند: «باز شدن». انگار تنگه هرمز درِ انبار بوده. رسانههای غربی میگن «امتیازدهی ایران» با منطق فشار حداکثری و عقبنشینی. بعضی رسانههای داخلی هم یا بلند میگن «ما نترسیدیم» یا تند تکذیب میکنن.اما فارس جزئیاتی منتشر کرد که تو خطهای اصلی خبری کم بود. یه منبع آگاه نزدیک به شعام سه شرط برای تردد موقت فهرست کرده: فقط کشتیهای تجاری، مسیر اعلامشده توسط ایران، و هماهنگی کامل با نیروهای ایرانی. کنارش این جمله بود: «سنتکام پیش از جنگ، مدیریت سپاه بر تنگه هرمز رو تأیید کرده بود.» یعنی یه واقعیت قدیمی که درگیریهای اخیر سعی داشتن پنهانش کنن.رسانههای غربی از این جمله عبور میکنن، چون با روایت «فشار حداکثری جواب داد» جور در نمیاد. اما اینجا ایران نه تنها شرط گذاشته، بلکه به آمریکا یادآوری کرده: قبلاً حاکمیت ایران رو به رسمیت شناخته بودی.ترامپ همزمان هم از ایران «تشکر» کرده و هم گفته «محاصره دریایی کماکان کامل خواهد بود». یه جمله دوپهلو. رسانههای آمریکا فقط روی «باز شدن» رژه میرن، اما سنتکام هنوز نگفته «ما کنترل تنگه رو گرفتیم». چون نگرفته.ترسیدن یا نترسیدن رو با توییت نمیشه اثبات کرد. اونچه در رفتار ایران میبینی، حفظ ابزار فشار و تغییر تاکتیک تو بزنگاهه. سه شرط فارس به یه تحلیلگر آرام میگه: «این قضیه تموم نشده. فقط یه نفسگیریه.»باید منتظر موند و دید.
@osyan
۱۵:۲۸
برادران!خواهران!احقاد بدری و خیبری و انتخاباتی خودتون رو مهار کنید و با خشم و غصب دندانهایتان را به هم بفشارید و به دشمن رحم نکنید. وقت برای دعواهای حیدری، نعمتی داخلی همیشه هست.
۱۷:۰۰
بنده یک دقیقه بعد از ثبت نام در سایت جانفدا
۱۸:۲۳
صحبت از جنگ دوباره شد، و همزمان این ویدیو را دیدم. یک بار دیگر همه با هم این ویدیو را ببینیم. این حرفها مانیفست ما در جنگ روبروست...
@osyan
@osyan
۸:۴۶
چند خطی در باب سوال این روزها: برویم مذاکره یا نه؟
دیروز و امروز، رسانههای خارجی پر از خبر مذاکره ایران و آمریکا در اسلامآباد بوده. منابع نامشخص، نقل قول مستقیم کم، اما تکرار بالا. در تهران اما سکوت محض!کسی که سالها در این فضا بوده، این الگو را خوب میشناسد: اول خبر میدهند، بعد کمکم رنگ واقعیت پیدا میکند. هدف؟ پیش از هر مذاکرهای، تصویر «حضور ایران» را جا بیندازند. چه برسد به اینکه بعداً مذاکرهای شکل بگیرد یا نه.دور قبل همین بود. شرط آتشبس را گرفتند، بعد در رسانههای خودشان تبدیلش کردند به «آتشبس محدود در بیروت». بازتعریف میدان. و ایران در عمل انجام شده قرار گرفت...اما عملیات روانی این دو روز جدید بود. در فضای مجازی ایران این روزها یک جمله پرتکرار است:* «ما نرفتیم و باز هم جنگ شد». قاب ساده اما قدرتمندی است. خستگی را نشان میدهد، ناامیدی از مذاکره را، و در عین حال آمادگی برای پذیرش هر تصمیمی را.*اما سؤال کمتر پرسیده شده این است: هزینه نرفتن چیست؟ در ارتباطات سیاسی، گاهی نرفتن خودش یک پیام است. میگوید قواعد قبلی کار نمیکند. اگر ایران بدون تضمین پای میز برود، دور بعد هم همان تضمین را نخواهد گرفت. ایران با نرفتن چیزی را از دست نمیدهد، اما ترامپ با جنگ، محاصره را از دست میدهد.از دیروز تا امروز، موضع رسمی ایران عوض نشده. شاید همین سکوت، بهترین پیام باشد...
@osyan
دیروز و امروز، رسانههای خارجی پر از خبر مذاکره ایران و آمریکا در اسلامآباد بوده. منابع نامشخص، نقل قول مستقیم کم، اما تکرار بالا. در تهران اما سکوت محض!کسی که سالها در این فضا بوده، این الگو را خوب میشناسد: اول خبر میدهند، بعد کمکم رنگ واقعیت پیدا میکند. هدف؟ پیش از هر مذاکرهای، تصویر «حضور ایران» را جا بیندازند. چه برسد به اینکه بعداً مذاکرهای شکل بگیرد یا نه.دور قبل همین بود. شرط آتشبس را گرفتند، بعد در رسانههای خودشان تبدیلش کردند به «آتشبس محدود در بیروت». بازتعریف میدان. و ایران در عمل انجام شده قرار گرفت...اما عملیات روانی این دو روز جدید بود. در فضای مجازی ایران این روزها یک جمله پرتکرار است:* «ما نرفتیم و باز هم جنگ شد». قاب ساده اما قدرتمندی است. خستگی را نشان میدهد، ناامیدی از مذاکره را، و در عین حال آمادگی برای پذیرش هر تصمیمی را.*اما سؤال کمتر پرسیده شده این است: هزینه نرفتن چیست؟ در ارتباطات سیاسی، گاهی نرفتن خودش یک پیام است. میگوید قواعد قبلی کار نمیکند. اگر ایران بدون تضمین پای میز برود، دور بعد هم همان تضمین را نخواهد گرفت. ایران با نرفتن چیزی را از دست نمیدهد، اما ترامپ با جنگ، محاصره را از دست میدهد.از دیروز تا امروز، موضع رسمی ایران عوض نشده. شاید همین سکوت، بهترین پیام باشد...
@osyan
۱۶:۴۷
🟢 وقتی معروفترین سرود مقاومت دنیا، به نام «ایران» سند میخورد!
قطعه “Oh Iran Go” که این روزها در فضای مجازی صدا کرده، فقط یک کلیپ ساده نیست؛ یک سیلی روانی سنگین به سلطه رسانهای غرب است.
گروهی که خود را «جبهه مدیترانه» معرفی میکند با بازخوانی ریتم نوستالژیک «بلا چاو»، اینبار به «اقتدار خونسرد» ایران ادای احترام کردهاند. پیام این سرود انگلیسی روشن و کوبنده است: وقتی خوکها و موشها در باتلاقِ خودشان دستوپا میزنند، ایران بدون عجله تماشا میکند تا زمانِ روشن شدن آسمان با موشکها فرا برسد.
@osyan
@osyan
۱۳:۰۹
بازارسال شده از علی اکبر طاهری | خبرنگار جنگ
۱۷:۰۰
بازارسال شده از علی اکبر طاهری | خبرنگار جنگ
۱۷:۰۰
تو هم بيا و در گوشهای بنشين و اين جماعت عشاق را تماشا كن. بيا و بعثت ديگربارهی انسان را تماشا كن. خداوند بار ديگر انسان را برگزيده است... خداوند بار ديگر توبهی انسان را پذيرفته و او را برای خويش برگزيده است...انگار کلید فهم یک نسل در همین جمله کوتاه خلاصه شده است. «بيا و بعثت ديگربارهی انسان را تماشا كن». بعثتی نه از جنس معجزات پیامبران پیشین، که از جنس بیداری یک امتِ خفته. انقلابی که در آن سنگها هم سخن میگویند و خون، بر آهن پیروز میشود.اما این بعثت، در میدانهای نبرد خلاصه نمیشود. گاه در چین و شکن ابرویی مادر معنا میگیرد. تماشای بعثت دوباره انسان، یعنی تماشای همان لحظهای که مادربا آن چهرهی بهتزده و نگران به مسئول اعزام میگوید اسمش را بنویس... و ناگهان طوفان مهر مادری دل را کنار میزند و به آرامش می رسد. مبعوث می شود. نه در قاموس انبیا، که در نهاد یک مادرِ ترسان. لحظهای که عشق به فرزند، به عشق به «وطن» ارتقا مییابد. لحظهای که او میداند برای دفاع از حریم، باید از حریم دل بگذرد.آوینی راست میگفت. اگر شاهد این لحظه باشی، دیگر هیچ تصویر نمایشی و شعاری تو را گول نمیزند. چون در این نما، انسان از «خود» عبور میکند تا به انسانیت برسد. و این، همان بعثتِ تمامنشدنیِ تاریخ است. بعثتی که هر بار در یک مادر، یک معلم، یک سرباز، ناگهان شکوفه میزند و جهان را از نو غافلگیر میکند. تماشا کن... این آب و خاک، شایستهی رشادت پسران است، و شایستهی رشادت مادرانی که گاهی از هر تیغ و تفنگی برندهترند، وقتی میگویند: «برو که مادرت سربلند بماند.»@osyan
۱۴:۲۲
به ادعای خودمانیکی دو روز پیش، گزارشی از مجموعه رصدی منظومه را مرور میکردم. گزارشی فنی، بیحاشیه، و قوی! نه از جنس کارهای روتینی که سالهاست در میان برخی گروههای تحلیل رسانه دست به دست میشود. چند نکته اش بیشتر از همیشه به دلم نشست. شاید برای اینکه این روزها دیگر کسی حوصله آمار و ارقام را ندارد، اما این آمارها از جنس همان چیزهایی هستند که خیلی از ما ترجیح میدهیم نبینیم.بیش از هفتاد درصد ارجاعات خبری در سه بستر اصلی ( تلگرام، روبیکا، بله ) به رسانههای آمریکایی و بریتانیایی وابسته است. این فقط یک عدد نیست. شکلی از هژمونی است که آنقدر طبیعی شده که کسی از آن یاد نمیکند. رویترز و الجزیره، فارغ از تفاوتهای آشکارشان، در هر سه فضا بهعنوان قطبهای جریانسازی تثبیت شدهاند. یعنی اگر خبری از این دو منبع نگذرد، گویی اصولاً خبری در کار نیست. جالب اینجاست که الجزیره با آن پیشینه عربی و بعضاً ضدآمریکایی، در این ساختار دقیقاً همان کارکرد رویترز را پیدا کرده: تولید مرجعیت.یک تکنیک ظریف هم در این گزارش برجسته شده بود: عبارت «به ادعای». ظاهراً فاصلهگذاری روایی است تا رسانه داخلی نشان دهد صرفاً بازتاب میدهد و تأیید نمیکند. اما عملاً همین «به ادعای» است که پای روایت غربی را به متن باز میکند، بدون اینکه هزینه تأیید را بپردازد. نوعی بیطرفی نمایشی که در نهایت به نفع همان منبع اول کار میکند.و اما آن بخش از گزارش که برای من تازهتر بود: ارجاع به منابع تخصصی انرژی مثل کپلر و تانکر ترکرز. در نگاه اول، اینها فقط دادههای فنی به نظر میرسند. اما در عمل، ابزارهایی برای خنثیسازی روایت تحریمها هستند. یعنی جریان خبر داخلی ناچار است برای اثبات تداوم صادرات نفت به همان سامانههای غربی تکیه کند. اینجا یک تناقض پنهان شکل میگیرد: برای رد روایت دشمن، باید از آمار دشمن کمک گرفت. و این یعنی میدان رسانه و خلع معنا هنوز در اختیار همان قطبهای قدیمی است.تفاوت پلتفرمها هم جالب بود. تلگرام، با توجه به ماهیت فرامرزیاش، تنوع منبع بیشتری دارد و حتی تضادهای روایی در آن حفظ میشود. کاربر میتواند هم روایت بیبیسی را ببیند و هم واکنش مقام ایرانی را. این فضا به نوعی امکان مقایسه را میدهد. (تا حدی، آن هم نه برای مخاطب عام) اما روبیکا ادبیات قاطعتری دارد، مستقیمتر میرود به سمت برتری ایران و تغییر موازنه. تقریباً هیچ تردیدی در روایت راه نمیدهد. و بله؟ بله روی گزینش فنی تمرکز کرده: بازنشر اعتراف رسانههای غربی به شکست سیاستهای آمریکا. یعنی همان خوراکی که برای قشر خاصی از مخاطب - آنهایی که نیاز به تأیید بیرونی دارند - بسیار مغذی است. (ایتا در گزارش نبود، احتمالا بخاطر محدودیت های امنیتی و دسترسی روی ایتا).حالا چرا چنین وضعیتی شکل گرفته؟ بخشی از آن به تاریخ برمیگردد. سالهاست که نظام آموزشی و پژوهشی رسانهای ما، عمدتاً متون و نظریات غربی را بازآفرینی میکند. حتی نقدهای جدی هم همچنان در چهارچوب مفاهیمی مثل «امپریالیسم رسانهای» کار میکنند که خودش برساخته همان فضای آکادمیک غربمحور است. از این بالاتر، ضعف در تولید دادههای بومی و مستقل است. وقتی برای اثبات یک آمار ساده از تولید نفت ناچاریم به تانکر ترکرز رجوع کنیم، یعنی زیرساخت معرفتی خودمان را نساختهایم. هیچ نهاد داخلیای نیست که با همان اعتبار و دامنه جهانی، دادههای انرژی را منتشر کند. مجبوریم از همان درگاه های خبری غربی، محتوا ترجمه کنیم. آسیبپذیری اصلی حوزه اطلاعرسانی ما، شاید نه در تحریمها و نه در فیلترینگ، که در همین وابستگی پنهان به منابع غربی برای تأیید واقعیتهای خودمان است. ما ژست استقلال داریم نه استقلال ابزاری. یعنی در ظاهر روایت مخالف میسازیم، اما برای این کار ناچاریم از دوربین و میکروفون همان کسی استفاده کنیم که روایت اصلی را میسازد. تکنیک «به ادعای» هم در نهایت این معماری را تقویت میکند، نه تضعیف.و یک نکته ظریفتر. تفاوت پلتفرمها در عمل به شکاف نسلی و طبقاتی در مصرف خبر دامن میزند. کاربر تلگرام به بیبیسی عادت کرده، کاربر روبیکا به ادبیات قاطع انقلابی، کاربر بله به گزینش هوشمندانه اعترافات غربی. این سه جهان کمکم از هم دور میشوند و درک مشترکی از واقعیت شکل نمیگیرد. هرکسی در حباب روایی خودش محصور میماند. و این برای هر نظام سیاسی یک خطر ساختاری است.شاید مهمترین کاری که میتوان کرد، نه تولید محتوای بیشتر که تولید مرجعیت خبری جایگزین است. نه لزوماً مرجعیتی شبیه رویترز، بلکه شبکهای از دادهها، گواهیها و اسناد داخلی که نیاز به استشهاد به منابع غربی را کاهش دهد. کاری سخت، زمانبر، و تا حدی غیرجذاب برای رسانههایی که هر روز باید خوراک تازه بدهند. اما شاید تنها راهی که این هژمونی آرام و بیسروصدا را کمی جابهجا کند.
@osyan
@osyan
۱۰:۳۲
سکوت به سبک ضربات کاریبه گفته مهدی محمدی، پریشب آمریکا تلاش کرده با ایجاد چتر هوایی، چهار ناوشکن و چند کشتی را از تنگه هرمز عبور بدهد. نتیجه: هر چهار ناوشکن مورد اصابت قرار گرفتهاند، دو فروند از آنها در سواحل صخرهای جنوب خلیج فارس به گل نشستهاند، و کشتی فرانسوی که اسکورت میشده نیز هدف قرار گرفته است.اگر این درگیری واقعاً رخ داده باشد، اتفاقی بسیار مهم است و سکوت رسانهای در قبال آن به شدت عجیب.به نظر میرسد راهبرد ما این است: برخلاف طرف مقابل که هر حرکتی را با سروصدا همراه میکند، ما چراغ خاموش ضربات کاری میزنیم. طرف مقابل تعادل رفتاری ندارد؛ اگر سر و صدا کنیم، او را به واکنش شدید وامیداریم که به نفع ما نیست. ظاهراً ما نتیجه میخواهیم، نه پروپاگاندا.در کوتاهمدت در افکار عمومی ضربه میخوریم، اما بعداً نتیجه برای همه روشن میشود (مثل پروژه آزادی ترامپ که در همین مورد بلافاصله و ساعت ۵ صبح پایانش اعلام شد). این همان هوشمندیای است که در دو مورد برجسته در حوزه دیپلماسی هم دیدهایم؛ هرچند به دلیل ناآگاهی عمومی، تنها فحش نصیب سیستم شده است.شاید بهتر باشد تا روشن شدن نتیجه نهایی، قضاوت را متوقف کنیم و سکوت امروز را نه از روی ضعف، بلکه از روی محاسبه ببینیم. در بازیهایی که نتیجهشان ماهها بعد آشکار میشود، فریاد زدن زودهنگام فقط به ضرر خودمان است. افکار عمومی اگر بداند سکوت امروز پشت پرده چه ضرباتی را پنهان کرده، شاید فحش امروز را تبدیل به تحسین فردا کند. هرچند من اگر جای مسئولین اطلاع رسانی بودم با افتخار نابود شدن توان آمریکا را در چشم دنیا فرو میکردم...
@osyan
@osyan
۱۸:۵۳