بله | کانال 𝓇ℴ𝓂𝒶𝓃𝓉𝒾𝒸 𝓃ℴ𝓋ℯℓ
عکس پروفایل 𝓇ℴ𝓂𝒶𝓃𝓉𝒾𝒸 𝓃ℴ𝓋ℯℓ

𝓇ℴ𝓂𝒶𝓃𝓉𝒾𝒸 𝓃ℴ𝓋ℯℓ

۴۸۵ عضو
بچه ها شما که هیچ جوره هیچ کاری نمیکنید حداقل دیدگاه بگید براتون سناریو بنویسم

۱۱:۴۲

*خوب بچه ها ......چنل داره تقریباً ممبر از دست میده و کلا فعالیتی چیزی ندارع من تصمیم گرفتم که شما انتخاب کنید چنل به چه چیزی تغییر پیدا کنه

رمانundefinedچالشundefined خدمات undefinedروزمرگی undefinedمعرفی کتاب داستان خوب undefinedهمین BTSundefinedیا دختر پسر موتور باز undefinedیا دختر پسر ماشین باز undefined

اینو برای دوست هاتون هم بفرستید
آیدی چنل *@p_pasteli_hutt

۵:۲۶

برندههههههه نهاییییی رماننننننن

۹:۲۶

نویسنده: تاک
نام رمان : پلیس من
رول های اصلی فیلم :
یون کیونگ : پلیس داستانمونجین وو: اوه اوه بچه پولدار مون
تعداد پارت ها: نامعلوم
ژانر : پلیسی ، عاشقانه، مدرسه ای
خلاصه:
داستان راجب یه دختر پلیس عه که توی دانشگاه داره درسش رو ادامه میده و بسیار باهوش و قوی بوده دختره هر روز می‌ره دانشگاه اما یه روز یه پسر از خود راضی پولدار اون رو میبینه و مسخره اش می‌کنه اونم ......... (این جارو نمیگم که هیجان انگیز باشه)و بعد پسره خودش به غلط کردم میوفته و .......... میخوای بدونی چی میشه داستان رو بخون

۹:۲۷

نام رمان : پلیس من
نویسنده : تاک
پارت: ¹
سلام این منم یون کیونگ شما میتونید کیونگ صدام کنید من توی دانشگاه هانگول کره جنوبی درس میخونم و امروز اولین روز من به عنوان یک دانشجو عه خیلی استرس دارم رستان خیسه عرق شده و صورتم قرمز ولی نه دختر تو میتونی قوی باش یس خوب بریم داخل ببینم چی در پیش رو داریم
(تق تق صدای در کلاس)
استاد: بفرمایید داخل من: چشم استاد: بچه ها ایشون دانشجوی جدید هستن خودتون رو معرفی میکنید من: بله من یون کیونگ 19 ساله اهل سئول هستم (با استرس خیلی زیاد )استاد: بفرمایید بشینید

وای خدا کجا بشینم همه جا پر عه آها یه جا پیدا کردم شت اونم پسر نشسته یعنی برم کنارش بشینم اره بابا چیزی نی
کی وو: سلام خوبی از دیدنت خوشبختم
من: سلام (خیلی سرد جواب دادم نمیدونم چرا حس مغرور بودن بهم دست داد)
اخیش زنگ آخر هم تموم شدخوب بریم سراغ موتور کیلیدم کو‌ آخ افتاد رو زمین رفتن برش دارم که دیدم یه هو هم زمان یه نفر با من نشست روی زمین و.......... ادامه دارد

۹:۲۷

لایک هاش به 5 برسه پارت بعدی

۹:۲۷

نام رمان : پلیس من
نویسنده: تاک
پارت: ²
این دیگه کیه
جین وو: اوه کوری مگه بچه ههه اینو نگاه هنو میره مدرسه
رفیقاش: undefinedundefinedundefinedاره بابا دختره دیگه چیزی ازش بر نمیاد یون کیونگ : ببین کیلیدو بده من اعصاب درست و حسابی ندارم ها جین وو: اوه مثلاً میخوای چه غلطی کنی
الان بهت میگم مرتیکه احمق اوه اوه دستم درد گرفت صورتش چقدر سفت بود ( اوه فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه زد تو گوشش).
جین وو: دختره اشغال چیکار کردی رفیقاش: ریس بزنیمشیون کیونگ : هه معلوم عه می بچه اس اونی که دنبال خودش یه مشت احمق جمع کرده ازش محافظ کنه جین وو: الان وقت ندارم بعداً جوابت رو میدم بیا اینم کلید به درد نخورت دختر رو چه به موتور سواری یون کیونگ: نکنه دلت کتک میخواد
اوه بلاخره رفتن بریم خونه چه خفنی ام من ناموسن رسیدیم
در خونه رو باز کردم و رفتم داخل گرسنه بودم تصمیم گرفتم یه چیزی درست کنمدر یخچال رو باز کردم و رفتم دیدم هیچی توش نی سریع رفتم لباس بپوشم
چی بپوشم حالا ولش این شلوار بگ عه رو با این تی‌شرت باکسی عه می‌پوشم با این کلاه مشکی عه اوه چه عسلی شدم لامصب تیپ اسپرت مشکی خوب دیگه این همه هم نباید از خودم تعریف کنم
راه افتادم سمت فروشگاه یه دونه نودل خریدم و یه شیشه سوجو خریدم
اخیش یه نودل بزنیم تو رگ (زینگ زینگ صدای زنگ در )کیه این موقع شب
رفتم در و باز کردم که یه هو دیدم همه جا تاریک شد و احساس کردم انداختم تو ماشین و............ ادامه دارد

۲:۲۹

نام رمان: پلیس من
نویسنده: تاک
پارت: ³
حاجی اینجا دیگه کجاس بی ناموس ها با من چیکار دارید
یه آدم های با ماسک اومدن جلو با یه صدای کلفتآدم های ماسک زده :به حرف های ما خوب گوش کن یون کیونگ: چه حرف ها شما کی هستید اصلأ ریسشون : اینجا ماییم که سوال می‌پرسیم یون کیونگ: چه غلط ریسشون: اون دسته چوب رو بیارید یون کیونگ: آخ خیلی ترسیدم ریسشون: باید به حرف ما عمل کنی یون کیونگ:چرا اونوقت ریسشون : چون ما میگیمدیگه نباید به اون دانشگاه بری و درس بخونی یون کیونگ : من درس میخونم هیچ کس هم جلو دارم نی ریسشون : چوب رو بده یون کیونگ : حالا میخوای چه گوهی بخوری
بوممممم صدای چوب
یون کیونگ : آخ از سرم داره خون میاد ههه اگه مردی دست هام و باز کن باهم رو به رو بجنگیم
بوممممم صدای دراون دیگه کیه برگام چه خفنه
جین وو: زروتون به یه دختر رسیده یون کیونگ: تو نمیومدی هم خودم حواسم بودجین وو: کی این بلا رو سرت آورده ریسشون: من تو دیگه چه خری هستی جین وو: احمق دلت اومد اینکارو کنی نکنه کتک میخوای ریسشون : اونوقت تو می باشی که به من دستور بدی یون کیونگ : آقایون بسه توام نمیخوای به کاری کنی
بوم تق توم بوممممم (صدای کتک کاری اوه نه بابا وو هم به چیز هایی سرش میشه )چه خفنه ناموسن
جین وو: چیزیت که نشدیون کیونگ : سواله می‌پرسی نمی‌بینی از سر و کله ام داره خون میاد جین وو: الان دست هاتو باز میکنم
اون دوتا همه رو ناکار کردن و مثل قهرمانا زدن بیرون جین وو: بیا بریم فعلا خونه من این نصف شب کجا میری یون کیونگ: احمق جون من خودم تنها زندگی میکنم میرم خونه خودم جین وو: اوه نه بابا دخترمون خونه هم داره یه دونه می‌دونی به من بدکاری یون کیونگ : بریم فعلا تو راه راجبش صحبت میکنیم ......... ادامه دارد

۲:۲۹

نام رمان:پلیس من
نویسنده :تاک
پارت:⁴
خوب رسیدیم خونه من ببینم چی داریم یون کیونگ: فقط رامیون داریم میخوری جین وو: اره بابا شبیه اینا شدیم که قرار میذارن یون کیونگ: خیلی زیادی ور میزنی رامیون درست کن بخور تو کشو عه جین وو: مگه تو نمیخوری ؟یون کیونگ: ببین من مثل تو بیکار نیستم درس دارمجین وو هوی مثل این که من نجاتت دادم به جای تشکر پروو هم هستی یون کیونگ: من همینم که هستم بعدش مگه من گفتم بیا کمکمجین وو:خاک تو سر من که به تو کمک میکنم متاسف ام برای خودم واقعاً که یون کیونگ: آفرین خوبه حالا ساکت باش تا درس بخونم جین وو: باشه
خوب بریم درس بخونیم بومممممممممیا خدا این دیگه صدای چیه
یون کیونگ: وو چیکار کردی اوه تبااااااا ریدی به فرش و اوجاغ گازم حالا چه گوهی بخورم جین وو: اولند که اسمم.رو کم نکن دومن خیلی بی ادبی دستم شکسته هیچی نمیگمیون کیونگ: واقعا بذار ببینم ببخشید واقعا توجه نکردم بیا باید ببرمت بیمارستان جین وو: نمی‌خواد زحمت بکشی خودم میرم یون کیونگ: لوس نشو دیگه بیا فقط من ماشین ندارم موتور دارم جین وو: اشکال نی فقط بریم از درد دارم میمیرم یون کیونگ: اول که نمی خواستی بیایی از دست تو خیلی خب من میرم موتورم رو میارم همینجا واستاجین وو: باشه فقط بدو یون کیونگ:خیلی خوب سوار شو
رسیدیم بیمارستان و جین وو رفت داخل و دکترش گفت........ادامه دارد

۲:۲۹

اینم تا پارت ⁴ ببینم چیکار میکنید

۲:۲۹

چنل اد گیری می‌کنه جهت اد شدن پیوی بنده پیام بدید

آیدی بنده
@aynaz0581

آیدی چنل
@p_pasteli_hutt

۹:۰۶

بچه ها احتیاج دارم به دعا هاتون تروخدا برام دعا کنید نمیگم برای چی فقط دعا کنید درست بشه اونی که می‌خوام قول میدم به خدا اگه خوب شد پاکت ده هزاری بدم

۹:۵۶

نام رمان :پلیس من
تعداد پارت ها : نامعلوم
نویسنده : میونگ
پارت : ⁵
دکترش گفت : حالش خوبه فقط دستش ترک خورده یه اتل بگیرید
یون کیونگ : چشم مرسی آقای دکتر دکتر : خواهش میکنم
جین وو : دکتر چی گفت ؟ یون کیونگ : هیچی بابا گفت حالش خوبه فقط دستش ترک خورده اتل بگیرید جین وو: خیلی خوب خانم پلیس شما نباید امنیت وسایلتون رو تامین کنید ؟یون کیونگ : برو بابا تو خودت دیوونه ای هیچی بلد نیستی از این به بعد خودم درست میکنم الان هم اتل می‌بندیم میریم خونه می‌خوابی فردا میری خونتون جین وو: خیلی خب بابا انگار میخواد چیکار کنه

رسیدیم خونه و گرفتیم خوابیدم فردا صبح :......
از زبان یون کیونگ: خیلی خب سلام زندگی اول غذا خوردم بعدش سریع لباسام رو پوشیدم و یه سری وسایل با خودم بردم چون امروز آزمون داشتیم حواسم نبود که جین وو هم تو خونه بود نگاه کردم رفته بود و یه نامه گذاشته بود
نامه : سلام دخترم اگه این نامه رو خوندی من رفتم سر کار کلی کار دارم شماره ام هم زیر نامه برات گذاشتم کاری داشتی در تماسیم undefined
یون کیونگ : چه غلطا ناموسن دخترم ؟ می گفته بهش زنگ میزنم خیلی خوب سریع بریم سر کلاس ........
رسیدم سر کلاس و یه بچه جدید اومد داخل کلاس من با یه حالت تعجب انگیز نگاهش کردم اون دوست پسر سابقم بود که خیلی خیلی دوست داشتم اما ولم کرد اصلأ برای چی اومده اینجا با اون قیافه اش
کی وو: چیزی شده یون کیونگ انگار عصاب نداری یون کیونگ : نه بابا خوبم کی وو: اگه مشکلی بود به من بگو یون کیونگ: باشه آقای معلم : سلام بچه ها. این دانش آموز جدیده مون عه خودت رو معرفی کن بک هان: سلام بچه ها من کیم بک هان ام آقای معلم : خیلی خوب آقای کیم برید کنار خانم ها سو هو بشنید یون کیونگ : ایش پسره پر افادهکی وو: چیزی گفتی سوپ کیونگ یون کیونگ :نه بابا
زنگ استراحت خورد. ( زینگگگگگ زینگگگگگ)
یون کیونگ :اخیش بلاخره رنگ استراحت کی وو : یون کیونگ یکی از بچه ها لباست رو انداخت تو رخت کن پسرونه یون کیونگ : کار کی بود کی وو : نمیدونم یه دختره بود یون کیونگ : میگم نمیتونی برام بیاری کی وو : خواستم بیارم یکی از قلدر های مدرسه گفت مال هرکی عه خودش بیاد ببره یون کیونگ : باشه بابا خودم میرم راستی مرسی که گفتی
یون کیونگ : حالا چه گوهی بخورم حاجی من خجالت میکشم اوففففف اشکال ندارع دختر تو از پسش بر میای اگه بدونم کار کی بوده پاره اش میکنم ......(راه افتادم سمت رخت کن )آخ (تپ تپ تپ تپ تپ صدای قلبم )بزن بریم تو دل خطر در رخت کن رو باز کردم که ................ادامه دارد

۱۰:۰۱

تعداد پارت ها : نامعلوم
پارت: ⁶
نام رمان :پلیس من
نویسنده: میونگ
در رخت کن رو باز کردم دیدم همه لباس هارو در آوردن انگار منتظر. من بودن فقط
یون کیونگ : هوی لباس ورزشی من دست کیه هان سو هو : دست منه!یون کیونگ : تو خر کی باشی هان سو هو: ههههه بچه کوچولو من ریس اینجام یون کیونگ : زارت ناموسن undefinedهان سو هو : بخند اره خیلی جذاب میخندی یون کیونگ : چه گوهی خوردی نشنیدم هان سو هو : هیچی خوشگله بک هان : (دوست پسر سابقش غیرتی می‌شود ) هان سو هو بسه دیگه لباسشو بده بره یون کیونگ : به به میبینم انتقالی گرفتی اینجا بعدش خودم زبون دارم هان سو هو : اوه اوه چی شده خوشگله این پسره کیه بک هان : به تو ربطی داره یون کیونگ : هیچی یه آدم هان سو هو : اره همه چیز این دختر به من ربط دارهبک هان : دهنتو ببند هان سو هو : نشنیدم کوچولو چی گفتی

از زبان یون کیونگ: اینارو ولش لباسم اونجاس ، یواش سوسکی برم بردارم .....یس الان یواش در برم هان سو هو : کجا کجا نکنه میخوای به همین زودی بری یون کیونگ : (شت فهمید یواش )نه بابا در رفتن کجا بود البته اگه لباس هاتونو بپوشید کاش حداقل اندام خوبی داشتید اونو نگاه اونجا نصف شکمش زده بیرون اونم که بازو ندارع اونم لاغر مردنی عه اونم.. هیچی ولش هان سو هو : مثل این که اینجا رخت کنه ها می‌خوام لباسشون رو بپوشن یون کیونگ: دو ساعت ؟‌هان سو هو : بچه ها لباس هاتون رو بپوشید راستی اگه نگی این پسره کیه می‌کشمش یا میگی و لپ منو میبوسی یا می‌کشمش یون کیونگ : چه گوه ها بزن بکشش بک هان : ه ه ه صدای نفس کشیدن اگه م من منو کشت ه ه ه هم این این کارو این کارو نکن یون کیونگ : مغز خر نخوردم الان هم من میرم هان سو هو : اوکی برو کاریت ندارم خوشگله یون کیونگ : گفتی بوس میخواستی ؟ بوم .... اینم صدای مشت چه بادمجون خوشگلی زیر چشمته د برو که رفتیم الفرار

کی وو : چی شد لباستو گرفتی ؟یون کیونگ : اره یه مشت هم زدم undefinedکی وو: به کی زدی ؟یون کیونگ : به همون بچه قلدره آنقدر حال داد کی وو: حاجی دمت گرم
خلاصه کلاس هام تموم شد رفتم خونه
یون کیونگ : در خونه چرا بازه ؟!بذار برم تو یا خدا یواش یواش این ها چیه گل ؟ شمع چه راه رمانتیکی ناموسن یا خدا ت ت ت تو تو .......ادامه دارد

۱۷:۱۷

اینم این پارت راستی دیدگاه باز شده نظرات تون رو هم میتونید بگید

۱۷:۱۷

نام رمان: پلیس من
نویسنده: میونگ
تعداد پارت :⁷
یون کیونگ:تو باز تووووووجین وو: حیحی گفتم که میام یون کیونگ : مگه من دعوتت کردم جین وو: نه مگه باید دعوت شم اینجا چند ماه عه دیگه خونه مون میشه یون کیونگ : خونه مونننننننن؟! ببین بیا برو تا یه کاری دست خودت و خودم ندادم جین وو: کوچولوی من میخوای چیکار کنی (همینجوری داره نزدیک میشه )یون کیونگ : نزدیک من نیا م م م من هیچی هیچی جین وو:(دستشو گرفته بالای سرش )حالا چی کوچولو ؟یون کیونگ : هیچی ولم کن تروخدا ولم کننننننننننننن جین وو: اوکی اما دو راه داره یکی این که منو ببوسی یا ؟ اتفاقات بدی بیوفته یون کیونگ: چه غلطا ناموسن ؟جین وو: اوکی .....یون کیونگ: اوکی گزینه اول گزینه اول هوی با تو ام جین وو: آفرین دختر خوب یون کیونگ : من فقط لپتو می‌بوسم ها !!جین وو: نه لبundefinedیون کیونگ : حاضرم بمیرم اما این کارو نکنم جین وو: (تو ذهن خودش ..)اشکال نی بذار کم کم نزدیک شم یون کیونگ : با تو ام دست هام درد گرفت جین وو: باشه بابا زودی منتظرم undefined🫣یون کیونگ : موچ (صدای بوس )خوب شدundefinedخوبه حالا جین وو : چرا گریه میکنی خوشگلم بیا ولت کردم ببخشید ببخشید دیگه اذیتت نمیکنم یون کیونگ:ولم کن باهات قهرم undefinedجین وو: قهر نکن جوجو undefinedیون کیونگ : ولم کن من می‌خوام برم دور بزنم دنبالم هم نیا جین وو: اوکی اما قبل از تاریکی برگرد یون کیونگ : برو بابا
یون کیونگ : آماده شدم و رفتم موتورم رو برداشتم که برم دور بزنم تا به ذره حال و هوام عوض شه که تو راه یه هویی چند تا مرد گنده جلوم رو گرفتن فهمیدم همون پسره بود که تو رخت کن قبلا باهاش دعوت کردم خواستم فلنگو ببندم که ....
هان سو هو: سلام خوشگله چه خبرا یون کیونگ : باز تو دیگه چی میخوای هان سو هو: هیچی بابا فقط میخواستم ببینمت یون کیونگ : منو تعقیب کردی ؟ اگه نه پس از کجا می‌دونی من کی و کجا و چه ساعتی میخوام برم ؟هان سو هو : نه خوشگلم بیا باهم بریم خونه من کارت ندارم یون کیونگ : پلیس پلیـــــــــــــــــــــس هان سو هو : کو کجاس بچه‌ها زودی ماشین رو روشن کنیم در ریم یون کیونگ : تو ذهنش (بذار از گوگل دانلود کنم صدای آژیر پلیس ) اومد حاجی فرار کنید هان سو هو : فردا می‌بینمت جوجو یون کیونگ : ها ها برو برو اومد ....

یون کیونگ :اخیش مرتیکه خر خدایا چرا من هرجا میرم همه یه گوهی باید بخورن بذار پلیس شم پسره خر ما پلیسی می‌خونیم بعد خودش مثل سگ از پلیس می‌ترسه وقتی مردم ام و گرفتم اولین نفر تو رو میگیرم اوففففف خدایا شکرت بریم خونه دیگه

جین وو:کجا بودی چرا اینقدر دیر کردی نگرانت شدم ؟!undefinedundefinedیون کیونگ : زهر مار هنوز طلب کاری مثل این که اذیت ام کردی میتونم برم ازت شکایت کنم جین وو: خوب نگرانت میشم یون کیونگ :سیشتیر با جین وو: دختر نباید فهش بده یون کیونگ : عــــــــــــــه احمق گاو تخمـــــــــــــم مرغ ک..... ک...... جین وو: یه کلمه دیگه بگی می‌بوسمت undefinedیون کیونگ : زهر آها اوکی بابا چرا جو گیر میشی جین وو: نشنیدم جوجو یون کیونگ : ببین یه بار دیگه بگی جوجو من مادرتو جین وو: فهش ؟ فهش ؟ یون کیونگ : نگفتم خو نگفتم شت جین وو: چیزی گفتی یون کیونگ : نه حاجی نه نه فعلا بیا یه رامیون بخوریم جین وو: یادته اولین باری که رام دادی خونت رامیون خوردیم یون کیونگ: اره یادش بخیر خیلی حال داد جین وو: ناموسن دوست داشتی یون کیونگ : تو ذهنش (خاک تو سرم چی دارم میگم )نه دارم با خودم حرف میزنم جین وو: تو ذهنش (اره جون عمت ) آها اوکی یون کیونگ : من میرم رامیون درست کنم جین وو: برو جوجو یون کیونگ : دوباره گفت دوباره گفت نگووووووووووجین وو: باشه بابا نمیگم دیگه جوجو‌


یون کیونگ: بیا بخوریم آماده اسجین وو: به به جوجو چه کردی یون کیونگ : هوی بچه خوشگل اگه یه بار دیگه بگی من تو و خودت و همه رو باهم به فنا میدم فهمیدی جین وو:تو ذهنش (اوه چه عصبانی میشه جذاب میشه undefinedundefined) باشه باشه هرچی تو بگی جوجو یون کیونگ : هوی شیبال سکیا جین وو: جوجو می‌دونی معنیش چیه یون کیونگ : نه نمیدونم فقط تو فیلم هم دیدم اینا که اعصبانی میشن میگن جین وو: یعنی فا..... حرومزاده که یه فهش عه گفتم اگه فهش بدی چی یون کیونگ : نمیدونستم ببین اگه نزدیک شی زنگ میزنم پلیس نیا ن ن نیا ..........ادامه دارد

۹:۳۸

پارت هفت گلیلییییی اومد لایک هاش به ۶ برسه پارت بعد

۹:۳۸

اوکی پارت بعد

۸:۵۱

نام رمان : پلیس من
نویسنده : میونگ
پارت ⁸

جین وو :چیه چرا ترسیدی کوچولو یون کیونگ: فاصله اجتماعی حفظ کن اول جین وو: عههه نه بابا تو فهش دادی در جریانی خانم خوشگله یون کیونگ: اره بابا درجریانم ببین الآن حواسم نبود تروخدا همین یه بار نه جین وو: حالا چرا آنقدر قرمز شدی یون کیونگ: بیا برای خودمون شرط بذاریم منم میخوام شرط هامو بذارم دیه اگه دوستم داری همین یه بار (داد بلند خواهر حنجره اش پاره شد ول کن دیه)جین وو: اوکی ولت میکنم یون کیونگ: اخیشــ(خواهر ولت نکرد که )جین وو:اوم مگه میشه ولت کرد راستی مزه لبات شیرین تر شده ها کوچولو یون کیونگ:ایش خوب بریم سراغ شرط ها اولی رو که تو گفتی جین وو: من من ؟ من گفتم یون کیونگ: اره دیگه هرکس فهش بده میبوسیش اما این دفعه تو اگه فهش دادی منم می‌بوسمت مثل تو نه اول به ذره اینو میمکنم بعد گازت میگیرم جین وو: اوه نه بابا !یون کیونگ:اره بابا خوب الان من میگم از این به بعد بدون اجازه من نمیتونی به وسایل من از جمله موتورم کمدم و ‌‌.... دست بزنی جین وو: اوکی باشه حالا من میگم اگه دعوا کنی یه نیشکون میگیرمت حیحی یون کیونگ: دلت میاد ناموسن باشه منم از این به بعد هرچقدر دلم بخواد پسرونه میگردم و لباس پسرونه و کلماتی مثل ناموسن برگام و شن و کلا حاجی و از این جور حرف ها هم میزنم جین وو: اوکی اما مو هات مال خودمه اجازه نداری کوتاه کنی یون کیونگ: چی نه حاجی نمیشه دیه جین وو: میشه تو این همه چیز گفتی اینم روشیون کیونگ: شت حاجی آه باشه باش منم جواب دارم برات بذار جین وو: باشه خانم خوشگله یون کیونگ: اگه اگه دیگه بگی خوشگله خوب منم یه پس سری میزنم بت جین وو: باشه جوجو جوجو که میشه بگم یون کیونگ: اه شت حاجی ساعت و نگاه دیرم شد از دست تو جین وو: بدو آماده شود میرسونمت یون کیونگ: با چی آقا جین وو:(اخی بهم گفت آقا) نمیدونم ماشینم نی یون کیونگ: برو بابا فقط بلدی جنتلمن بازی در بیاری خودم موتور دارم میرم جین وو: خو حالا بدو برو خودت یون کیونگ: باشه من رفتم
یون کیونگ: اخش رسیدم بذار یواش برم استاد نفهمه شاید نیومده باشه
استاد: خانم یون کیونگ چرا آنقدر دیر اومدی یکی از دانش آموزا: آقا پیش دوست پسرش بوده (بقیه بچه ها زدن زیر خنده)یون کیونگ: آقای شوخ طبع تو خودت و با من تو یه ترازو نذار من با تو خیلی فرق دارم یکی از دانش آموزا: یواش تو گوش رفیقش گفت (داداش قشنگ رید بهت )استاد:خانم یون کیونگ بفرمایید بشینید خوب بچه ها بریم سراغ درسکی وو: دختر چرا آنقدر دیر کردی یون کیونگ: حاجی خواب موندم راستی چرا پسرا همه نگام میکنن طبیعی عه؟کی وو: فعک نکنم ولی خیلی خفنی دختر دو تا پسرو به خودت جذب کردی ناموسن یون کیونگ: اولند سه تا حاجی دومند درد من چیکار کنم خوشگلی دردسر دارهکی وو: اوه خانم خوشگل تو خود دردسری بعد میگی خوشگلی دردسر داره عجبیون کیونگ: رجب استاد :خانم یون کیونگ چه خبرا دو ساعت دارم صداتون میکنم یون کیونگ: آها استاد حواسم نبود میشه سوال تون رو دوباره بپرسید استاد: سوالم اینه که برای یه پلیس کلت(منظورش اسلحه اس) مهم تره یا اسپری فلفل یون کیونگ: بستگی داره اما هردو باید همراه یه پلیس باشه همیشه .استاد : کاملاً درسته بچه مثل خانم یون کیونگ باشید به درس گوش نمیده اما همه چی بلده راستی فردا جلسه استاد ها با والدین دانش آموز آن عه به پدر مادر هاتون خبر بدید یون کیونگ: شت حاجی خاک به سرم شد من که مامان بابام اینجا نیستن کی وو: حالا چیکار میخوای بکنی یون کیونگ: مجبورم یه گوهی بخورم دیگه چیز یعنی یه کاری بکنم دیگه
زینگــــــــــ زینگـــــــ زنگ خونه خورد استاد: خوب بچه ها خسته نباشید دانش اموزا: همچنین آقا
یون کیونگ: (درحال روشن کردن موتورش)حاجی چیکار کنم حالا ناموسن آها فهمستم جین وو بلاخره به یه کاری اومدفعلا برم خونه
یون کیونگ: سلام من اومدمجین وو: خوش اومدی خوشگ چیز جوجو یون کیونگ: آها آفرین یاد گرفتی راستی یه چیز بگم جین وو: دوتا بگو‌ یون کیونگ: فردا میشه به عنوان ولی من (منظورش خانواده اش عه)بیای برای مدرسه جین وو: میام اما شرط داره یون کیونگ : یه لحظه بیا پایین موچ(صدای بوس اخی گردنشو بوسید بچم چه ذوق ای کردم )بیا اینم شرط حالا میشه بیا لطفاًجین وو: (الان سکته میکنم حاجی دختر منه ها چه حالا داد عاشقتم )اره میام فقط تو جون بخواه
فردا رسید .......ادامه دارد

۱۲:۲۴

لایک هاش به 8 برسه پارت بعد رو میذارم

۵:۳۷