۱۶:۵۸
۱۶:۰۷
۱۶:۰۸
۱۶:۰۸
۱۶:۰۸
حاکمی در قصر نشسته بود که از بیرون قصر صدای سیب فروش را شنید که فریاد میزد : “سیب بخرید! سیب !!!”حاکم بیرون را نگاه کرد و دید که مرد دهاتی، حاصلات باغش را بار الاغی نموده و روانهای بازار است.حاکم میل و هوس سیب کرد و به وزیر دربارش گفت:۵ سکه طلا از خزانه بردار و برایم سیب بیار!- وزیر ۵ سکه را از خزانه برداشت و به دستیارش گفت: -این ۴ سکه طلا را بگیر و سیب بیار!دستیار وزیر فرمانده قصر صدا زد و گفت:-این ۳ سکه طلا را بگیر و سیب بیار!فرمانده قصر افسر دروازه قصر را صدا زد و گفت: -این ۲ سکه طلا را بگیر و سیب بیار!افسر عسگر را صدا کرد و گفت:این ۱ سکه طلا را بگیر و سیب بیار!عسگر دنبال مرد دست فروش رفته و از یخنش گرفته گفت:های مرد دهاتی! چرا اینقدر سر صدا میکنی؟ خبر نداری که اینجا قصر حاکم است و با صدای دلخراش ات خواب جناب عالی را اشفته کرده ای.اکنون به من دستور داه تا تو را زندانی کنم. مردم باغدار به پاهای عسکر قصر افتاد و گفت: اشتباه کردم قربان! این بار الاغ حاصل یک سال زحمت من است، این را بگیرید، ولی از خیر زندانی کردن من بگذرید! عسکر نصف بار سیب را برای خودش گرفت و نصف ديگر را برای افسر برده و گفت:-این هم این سیب ها با ۱ سکه طلا. افسر نیمی از ان سیبها را به فرمانده قصر داده، گفت:این سیب ها به قیمت ۲ سکه طلا! فرمانده نیمی از سیبها را برای خود برداشت و نیمی به دستیار وزیر داد و گفت: -این سیب ها به قیمت ۳ سکه طلا! دستیار وزیر، نیمی از سیب ها را برداشت و نزد وزیر رفته و گفت: -این سیب ها به قیمت ۴ سکه طلا!وزیر نیمی از سیب ها را برای خود برداشت و بدین ترتیب تنها پنج عدد سیب ماند و نزد حاکم رفت و گفت:- این هم ۵ عدد سیب به ارزش ۵ سکه طلا!
حاکم پیش خود فکر کرده و پنداشت که مردم واقعا در قلمرو تحت حاکمیت او پولدار و مرفعه هستند. که کشاورزش پنج عدد سیب را به پنج سکه طلا می فروشد هر سیب یک سکه طلاو مردم هم یک عدد سیب را به یک سکه طلا میخرد! یعنی ثروتمندندپس بهتر است ماليات را افزايش دهم و خزانه قصر پرتر بسازم.
در نتيجه مردم فقیر تر شدند و شریکان حلقه فساد قصر سرمایه دار تر
حاکم پیش خود فکر کرده و پنداشت که مردم واقعا در قلمرو تحت حاکمیت او پولدار و مرفعه هستند. که کشاورزش پنج عدد سیب را به پنج سکه طلا می فروشد هر سیب یک سکه طلاو مردم هم یک عدد سیب را به یک سکه طلا میخرد! یعنی ثروتمندندپس بهتر است ماليات را افزايش دهم و خزانه قصر پرتر بسازم.
در نتيجه مردم فقیر تر شدند و شریکان حلقه فساد قصر سرمایه دار تر
۷:۰۴
گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر پایشان احساس کردند.
بزرگشان گفت:اینها سنگ حسرتند.
هر کس بردارد حسرت می خورد،هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد.
برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.
وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که غار پر بوده از سنگهای قیمتی.
آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.
در قیامت"یوم الحسرت"هم اگر اعمال صالحی نداشته باشیم حسرت می خوریم و اگر داشته باشیم باز هم حسرت میخوریم که چرا کم.
۱۳:۰۹
۱۴:۰۷
○● عمری گناه کردم دل را سیاه کردمدامن آلوده و روی سیاه آورده امگرچه آهی در بساطم نیست آه آورده امهرکه هستم هرکه بودم به کسی مربوط نیستبر امام مهربان خود پناه آورده ام
۱:۴۳
۱۸:۰۸
۱۸:۰۹
۱۸:۰۹
استاد حسین انصاریان
۱۸:۲۰
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
نشسته بودیم داخل اتاق. مهمان داشتیم. صدایی از داخل کوچه آمد. ابراهیم سریع از پنجره نگاه کرد. شخصی موتور شوهر خواهر او را برداشته و در حال فرار بود!
بگیرش ... دزد ... دزد! بعد هم سریع دویدم دم در. یکی از بچه های محل لگدی به موتور زد. دزد با موتور نقش بر زمین شد!
تکه آهن روی زمین دست دزد را برید و خون جاری شد. چهره زرد دزد پر از ترس بود و اضطراب. درد می کشید که ابراهیم رسید. موتور را برداشت و روشن کرد و گفت: سریع سوار شو!رفتند درمانگاه، با همان موتور. دستش را پانسمان کردند.
بعد هم با هم رفتند مسجد! بعد از نماز کنارش نشست؛ چرا دزدی می کنی!؟ آخه پول حرام که ... دزد کریه می کرد. بعد به حرف آمد: همه این ها را می دانم. بیکارم، زن و بچه دارم، از شهرستان آمده ام. مجبور شدم.
ابراهیم فکری کرد. رفت پیش یکی از نمازگزارها، با او صحبت کرد. خوشحال برگشت و گفت: خدارا شکر، شغل مناسبی برایت فراهم شد.
از فردا برو سرکار. این پول را هم بگیر، از خدا هم بخواه که کمکت کند. همیشه به دنبال حلال باش. مال حرام زندگی را به آتش می کشد. پول حلال کم هم باشد برکت دارد.
راوی: عباس هادیمنبع: «سلام بر ابراهیم» زندگی و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی
۱۸:۲۱
۲۰:۳۲
#سلام_امام_زمانم
تویی بهانه خورشیــد وقت تابیدن...تویی بهانه بــاران برای باریدن...
بیاڪه عدالت مطلق مسیرمیخواهدسپاه منتظرانت امیــر می خواهد...
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
️@masjed1352
️@Palash1402
تویی بهانه خورشیــد وقت تابیدن...تویی بهانه بــاران برای باریدن...
بیاڪه عدالت مطلق مسیرمیخواهدسپاه منتظرانت امیــر می خواهد...
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
۴:۴۴
#امام_زمان عجل الله تعالی فرجه
۴:۴۴
بازارسال شده از باشگاه نوجوونیم
گزارش تصویری اول#جشن_خیلی_دخترونه
به مناسبت میلاد حضرت معصومه س و روز دختر
پارک قائم عج_ منطقه ۱۸ تهران
خوشحالیم که به دخترای گلمون خوش گذشت

روزتون مبارک 🥳
#روز_دختر#تشکل_های_مردمی_منطقه_هجده#فرهنگسرای_خاتم_ص#باشگاه_نوجوونیم
ستاد باشگاه نوجوان منطقه هجدهمنطقه حضرت زهرا سلام الله علیه







به #باشگاه_نوجوونیم بپیوندید

https://ble.ir/nojavoonim18
خوشحالیم که به دخترای گلمون خوش گذشت
#روز_دختر#تشکل_های_مردمی_منطقه_هجده#فرهنگسرای_خاتم_ص#باشگاه_نوجوونیم
ستاد باشگاه نوجوان منطقه هجدهمنطقه حضرت زهرا سلام الله علیه
۲۰:۴۰
۱۷:۳۹
برنامه بازدید از "نمایشگاه کتاب سال ۱۴۰۳" همراه با صرف شامچهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ماه ساعت حرکت اتوبوس: ساعت ۱۵مکان حرکت : سر خیابان شهید پالاش،جنب پارک اکبرحسینی اولویت با عزیزانی هست که زودتر ثبت نام نمایندظرفیت اتوبوس ۴۰ نفر میباشد..
جهت ثبت نام به حاج آقا نوری مراجعه شود.
09126381225 
جهت ثبت نام به حاج آقا نوری مراجعه شود.
۱۷:۴۰