بازارسال شده از محمدحسین اصلاحی
روزی در ماشین (اسنپ) نشسته بودم و مسیر طولانی بود (حدود ۲ ساعت) و همچنین به یک مقصد فرهنگی هم داشتم میرفتم چند تا آیینه فلسطین داشتم و با خود فکر کردم که یکی اش رو بچسبونم به داشبورد ماشین،گفتم اگر راننده بدش بیاید خب جداش میکنموقتی چسبوندمش راننده گفت عزیزجان (یا یه چنین چیزی) این چیه چسبوندی؟ گفتم این نقشه فلسطین هست و وقتی شما این رو میبینی یاد فلسطین می افتی گفت: چه جالب بهش فکر نکرده بودم خیلی خوبه بزار بمونهبعد من گفتم: یچیز دیگه بگم؟گفت: بله بفرماگفتم: یکاری هست به نام روایتگری فلسطینگفت: عه،مگه فلسطین رو هم روایت می کنن؟گفتم: بله میخواهید بگم براتون؟گفت: بله حتماگفتم: پس من هم یک روایتگری کامل و تمام رو براتون میگمگفت: باشه پس وایسا ظبط صوت گوشیم رو روشن کنم که صدات رو داشته باشممن هم شروع کردم به روایتگری و از شروع و شکل گیری اسرائیل گفتم تا ویژگی های منطقه و طمع های آمریکا،مشکلاتی که در ایران و منطقه بوجود آمده و.....همه را گفتم و بعد گفت دستت درد نکنه خیلی خوب بود و کامل متوجه شدمبه ایشون گفتم: حالا شما این کار رو می تونی برای مسافرات انجام بدیگفت: چه جوری؟ اونا که گوش نمیدن ممکنه ناراحت هم بشنگفتم: وقتی این آیینه رو ببینند از شما سوال میکنن که این آیینه چیه و شما براشون توضیح میدیو نمیخواهد انقدر هم توضیح بدی میتوانی روایت ۵ دقیقه ای انجام بدی و بعد مدرسه و محتوای آن را به آن آقا توضیح دادم و معرفی کردم
۴:۵۷