عکس پروفایل 𓍢ִ໋🕯 𝑷𝒂𝒑𝒆𝒓 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕𓍢
۳۸ عضو

𓍢ִ໋🕯 𝑷𝒂𝒑𝒆𝒓 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕

𓆩 𝐏𝐀𝐏𝐄𝐑 𝐇𝐄𝐀𝐑𝐓 𓆪
اینجا پایان‌ها خوش نیستند،آدم‌ها معصوم نیستند،و قلب‌ها همیشه سالم نمی‌مانند.
هر صفحه یک راز.هر شخصیت یک گناه.هر داستان یک زخم.
𝐈𝐫𝐢𝐬 & 𝐄𝐥𝐨𝐫𝐢𝐚— written in ink, sealed in hearts.
𓍢ִ໋🕯 𝑷𝒂𝒑𝒆𝒓 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕
𓂃 ࣪˖ ִֶָundefined #پارت_چهارم𓂃 ࣪˖ ִֶָ #آن_سوی_نقاب . ╭─────── ༺undefined༻ ───────╮ آرورا: ایششش... برو، باهات قهرم. آمالیا ابرو بالا انداخت. آمالیا: چرا؟ آرورا بدون جواب دادن از او فاصله گرفت و رفت کنار همان درخت بزرگ محوطه. با اخم ساختگی روی زمین نشست، دست‌هایش را روی سینه‌اش گذاشت و سرش را به سمت دیگری برگرداند. آمالیا چند لحظه فقط نگاهش کرد. آمالیا: آرورا، بچه‌بازی درنیار. آرورا جوابی نداد. آمالیا: آرورا؟ باز هم سکوت. آمالیا این بار کمی بلندتر صدایش زد. آمالیا: آرورا! آرورا ناگهان سرش را برگرداند. آرورا: هااااا؟؟؟! صدایش آن‌قدر بلند بود که چند نفر از دانشجوهای اطراف برگشتند سمتشان. آمالیا کمی سرش را عقب برد. آمالیا: جیغ نزن حالا... آرورا با اخم به او نگاه کرد. آمالیا : کر شدم. آرورا چند لحظه ساکت ماند. بعد با همان لحن لجوجانه گفت: آرورا: دوست دارم. آمالیا چند ثانیه به او خیره ماند. بعد اخمش بیشتر شد. آمالیا: ولی جیغ تو رو دوست نداره. عشقت یک‌طرفه‌ست، ولش کن. آرورا بی‌درنگ گفت: آرورا: برو گمشو فقط، دیگه پیش من نیا. آمالیا خیلی جدی سرش را خم کرد. آمالیا: هرچی شما بگید، بانو. بعد با حرکتی نمایشی، یک قدم عقب رفت و کمی تعظیم کرد. آرورا نگاهش کرد و چیزی نگفت. چند ثانیه گذشت. آرورا دوباره کنار درخت نشست و این بار صورتش را پایین انداخت. آمالیا وقتی دید آرورا ساکت شده، اخمش کمی در هم رفت. آمالیا آرام گفت: آرورا؟ آرورا: ... چند لحظه بعد، آمالیا نزدیک‌تر شد. آمالیا: حیف نیست اشکای زیبات رو به خاطر من هدر بدی؟ آرورا سرش را بالا آورد. چشم‌هایش کمی خیس شده بود. آرورا بدون اینکه چیز دیگری بگوید، او را در آغوش گرفت. آرورا بعد از چند ثانیه آرام گفت: آرورا: آمالیا، ببخشید... حساس شدم یهو. ببخشید. آمالیا کمی از او فاصله گرفت و نگاهش کرد. آمالیا: نیاز به عذرخواهی نیست. آرورا لبخند کوچکی زد. در همان لحظه صدای زنگ دانشگاه بلند شد. هر دو برای چند ثانیه به سکوت به صدای زنگ گوش دادند. آرورا سرش را به سمت ساختمان برگرداند. آرورا: باشه... ای وای، زنگ خورد. آمالیا با همان آرامش همیشگی گفت: آمالیا: تایم‌بندی عالی. آرورا لبخند زد. آرورا: پرفکت. 𓂃 ࣪˖ ִֶָundefined 𓂃 ࣪˖ آمالیا اول از کنار درخت بلند شد و دستش را به سمت آرورا دراز کرد. آمالیا: پاشو. آرورا دستش را گرفت و شروع کرد به بلند شدن. اما درست همان لحظه که از جایش بلند شد، کسی از پشت با عجله از کنارشان رد شد و به آرورا برخورد کرد. آرورا تعادلش را برای لحظه‌ای از دست داد. پسر غریبه فوراً ایستاد و برگشت سمت او. پسر: خیلی عذر می‌خوام، بانو. آرورا سرش را بالا آورد تا به او نگاه کند. و برای چند ثانیه... همه‌چیز ساکت شد. . ╰─────── ༺undefined༻ ───────╯ undefined در صورت کپی پیگرد قانونی دارد undefined 𓍢ִ໋undefined 𝑷𝒂𝒑𝒆𝒓 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕 #ادامه_دارد #رمان _Iris _Eloria #آیریس #الوریا #رمان
دیدید تا وقتی ۵ تا نشه واقعا پارت نمیزاریم؟حالا ۵ تا کنید که فردا یه پارت خفن براتون بزاریم_Eloria
undefined۱

۶

۱۹:۵۴