عکس پروفایل پاراگرافپ
۲۴۴ عضو

پاراگراف

#آتیلا_حاجیزاده هستم، شاعر، نویسنده و ژورنالیست؛ در این چنل آثار قلمی خود و دوستانم را به اشتراک می‌گذارم.مسیر ارتباط با من: @atilla_hacizade
یادداشت اختصاصی #پاراگراف
فدرالیسم؛ پاسخ ساختاری به بحران تاریخی حکمرانی در ایران#محسن_غایبزاده
مسئله‌ حکمرانی در ایران را نمی‌توان به ناکارآمدی یک دولت، یک ایدئولوژی یا حتی یک دوره‌ تاریخی تقلیل داد. آنچه طی یک قرن اخیر به‌ طور مستمر بازتولید شده، «منطق تمرکز قدرت» به‌ مثابه هسته‌ سخت نظم سیاسی ایران است؛ منطقی که از دولت شبه‌ مدرن پهلوی تا به امروز، با اشکال حقوقی متفاوت اما کارکردی یکسان استمرار یافته است. در این چارچوب، دولت نه به‌ عنوان تنظیم‌گر منافع متکثر، بلکه به‌ مثابه مالک انحصاری سیاست، اقتصاد و هویت عمل کرده است.
تمرکز قدرت، همزمان سه فرآیند مخرب را رقم زده است: نخست، تضعیف نهادهای میانجی و محلی؛ دوم، امنیتی‌ سازی تنوع‌های زبانی، قومی و منطقه‌ای؛ و سوم، قطع پیوند مسئولیت و پاسخگویی در ساخت قدرت.
پیامد این فرآیندها، شکل‌گیری شکاف مزمن مرکز–پیرامون و تبدیل بخش‌های وسیعی از جامعه به «حاشیه‌نشینان سیاسی» بوده است؛ گروه‌هایی که هزینه‌های دولت‌ سازی را پرداخته‌اند، بی‌آنکه در تولید قدرت و تصمیم‌گیری سهمی واقعی داشته باشند.
فدرالیسم، در این بستر، نه یک نسخه‌ وارداتی و نه پروژه‌ای هویتی صرف، بلکه پاسخی نهادی به این بحران تاریخی است. فدرالیسم با تفکیک سطوح قدرت و تعریف حوزه‌های صلاحیت مشخص میان دولت مرکزی و واحدهای فدرال، امکان چرخش قدرت از تمرکز به توزیع را فراهم می‌کند؛ چرخشی که شرط لازم هر گذار دموکراتیک پایدار است. در این مدل، دولت نه در یک نقطه‌ ثابت، بلکه در شبکه‌ای از نهادهای منتخب و پاسخگو جریان می‌یابد.
اهمیت فدرالیسم در آینده‌ ایران، بیش از آنکه در «تقسیم جغرافیایی قدرت» باشد، در بازتعریف مفهوم «وحدت ملی» نهفته است. وحدت، در تجربه‌ دولت متمرکز ایرانی، عموماً با همسانسازی فرهنگی و سیاسی پیوند خورده است؛ در حالیکه فدرالیسم، وحدت را محصول قرارداد سیاسی میان واحدهای متکثر می‌داند، نه نتیجه‌ انکار تفاوت‌ها. این تغییر پارادایم، امکان همزیستی پایدار میان تنوع‌های زبانی، فرهنگی و اقتصادی را در چارچوب یک دولت واحد فراهم می‌سازد.
از منظر توسعه، تمرکزگرایی نه‌ تنها عدالت منطقه‌ای ایجاد نکرده، بلکه وابستگی ساختاری پیرامون به مرکز را بازتولید کرده است. فدرالیسم با واگذاری اختیار برنامه‌ریزی توسعه، مدیریت منابع و سیاست‌گذاری اجتماعی به سطوح محلی، می‌تواند چرخه‌ ناکارآمدی و رانت‌ محوری را بشکند و مسئولیت‌پذیری سیاسی را تقویت کند. در چنین ساختاری، ناکامی توسعه‌ای دیگر به «مرکز نامرئی» نسبت داده نمی‌شود، بلکه به موضوع پاسخگویی نهادی بدل می‌گردد.
در نهایت، فدرالیسم را باید سپری در برابر ضایعات اقتدارگرایی دانست. تجربه‌ ایران معاصر نشان داده است که حتی پس از تغییرات بزرگ سیاسی، در غیاب توزیع نهادی قدرت، میل به تمرکز دوباره فعال می‌شود. فدرالیسم، با قفل‌ کردن قدرت در سطوح مختلف و جلوگیری از انباشت آن در مرکز، امکان واگرایی بحران‌‌زا را تا حد مطلوب کاهش می‌دهد.
به این معنا، فدرالیسم نه راه‌ حلی مقطعی، بلکه پیش‌ شرط گذار از «دولت فرمان‌ران» به «دولت قرارداد» در ایران است؛ گذاری که می‌توان واگذاری بخشی از اختیارات دولت به استانداری‌ها توسط پزشکیان را سرآغاز آن برشمرد._#پاراگراف_آذ@paragraph_az@paragraph_az
undefined۵
undefined۳

۸۳۰

۹:۲۲