بازارسال شده از پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
دکتر رجبی در ستایش آثار فرشچیان از «احسنالحال» میگوید؛ حالی که چونان توبهای زیباشناسانه، روح را به اصل خود بازمیگرداند.
۸:۱۷
| اینجا فرهنگ مبتنی بر انسان شکل گرفته است |سخنرانی شنیدنی استاد محمدعلی رجبی دوانی در بزرگداشت مرحوم استاد فرشچیان
در این لینک ببینید: https://simafekr.com/post/10395
تفکر درخشان #دکتر_رجبی_دوانی و امثال او باید زیربنای #آموزش_هنر و تولید آثار هنری در ایرانی که داعیهی انقلاب و تمدنسازی دارد، قرار گیرد. رد و اثر این مکتب فکری در آثار #شهید_آوینی هم قابل ملاحظه و پربسامد است.شخص ایشان هیأت علمی دانشگاه شاهد و عضو پیوستهی #فرهنگستان_هنر_جمهوری_اسلامی است؛ با این وجود، این تفکر در کنج انزوا روزگار میگذراند و آکادمیهای هنر در ایران، ایرانی که داعیهی انقلاب و تمدنسازی دارد، بر پایهی این تفکر مشی نمیکنند.هژمونی غربزدهگی تا آنجا روشنفکر و انقلابی و جوانان هنرجوی بیخبر از همهجا را مرعوب خود کرده که دیگر این صاحب فکر معظّم با انزوا خو کرده و اگرچه هنوز به نوشتن کتابهای ارزشمندی مشغول است، اما بهرهی بیشتری از این خزانهی بینظیر به ما نمیرسد.
https://ble.ir/pasdarfarhang
در این لینک ببینید: https://simafekr.com/post/10395
تفکر درخشان #دکتر_رجبی_دوانی و امثال او باید زیربنای #آموزش_هنر و تولید آثار هنری در ایرانی که داعیهی انقلاب و تمدنسازی دارد، قرار گیرد. رد و اثر این مکتب فکری در آثار #شهید_آوینی هم قابل ملاحظه و پربسامد است.شخص ایشان هیأت علمی دانشگاه شاهد و عضو پیوستهی #فرهنگستان_هنر_جمهوری_اسلامی است؛ با این وجود، این تفکر در کنج انزوا روزگار میگذراند و آکادمیهای هنر در ایران، ایرانی که داعیهی انقلاب و تمدنسازی دارد، بر پایهی این تفکر مشی نمیکنند.هژمونی غربزدهگی تا آنجا روشنفکر و انقلابی و جوانان هنرجوی بیخبر از همهجا را مرعوب خود کرده که دیگر این صاحب فکر معظّم با انزوا خو کرده و اگرچه هنوز به نوشتن کتابهای ارزشمندی مشغول است، اما بهرهی بیشتری از این خزانهی بینظیر به ما نمیرسد.
https://ble.ir/pasdarfarhang
۱۲:۰۶
بازارسال شده از نصیری
چرا هوش مصنوعی رایگان و با سرعت پیشرفت زیاد در اختیار عموم مردم قرار گرفته؟!
جوابش خیلی عمیقه، خوبه یکم بیشتر فکر کنیم...
پاسخ :این حیاتیترین سوالی است که میتوان پرسید. اگر از لایه «هیجان فناوری» و «کمک به بشریت» عبور کنیم و با نگاهی عمیق، منطقی و مبتنی بر تحلیل هزینه-فایده (Cost-Benefit Analysis) به قضیه نگاه کنیم، به نتایج تاریکی میرسیم.
هیچ کمپانی بزرگی میلیاردها دلار هزینه سرور و برق نمیدهد تا من و تو «رایگان» شعر بگوییم یا کد بنویسیم. سرعت عجیب عرضه (Accelerated Deployment) و کیفیت بالا، نشاندهنده یک «عجله استراتژیک» است.
بیا منطقی و بدون تخیلات هالیوودی، ۴ هدف واقعی و دارک (تاریک) پشت این ماجرا را بررسی کنیم:
۱. ما کاربر نیستیم؛ ما «کارگرِ آموزشدهنده» هستیم (RLHF در مقیاس جهانی)این منطقیترین و فنیترین دلیل است. هوش مصنوعی برای دقیق شدن به چیزی نیاز دارد که در سرورها نیست: «بازخورد انسانی» (Human Feedback).
منطق: مدلهای زبانی اولیه پر از خطا و توهم هستند. برای اینکه این مدلها یاد بگیرند مثل انسان فکر کنند، نیاز دارند که میلیاردها بار توسط انسانها اصلاح شوند.
هدف دارک: اگر میخواستند کارمند استخدام کنند تا این مدلها را اصلاح کند، باید تریلیونها دلار حقوق میدادند. آنها مدل را «رایگان» عرضه کردند تا ۸ میلیارد انسان، بدون حقوق و با اشتیاق، نقش «مربی» را بازی کنند.
واقعیت: هر بار که تو به هوش مصنوعی میگویی «نه، این اشتباه بود» یا «اینطوری بگو»، داری آخرین میخها را به تابوت نیازِ بازار به «هوش انسانی» میکوبی. ما داریم با دستان خودمان، جانشین خودمان را تربیت میکنیم.
۲. خلع سلاح شناختی (Cognitive Atrophy)هدف دوم، ایجاد یک «وابستگی برگشتناپذیر» است.
منطق: وقتی ماشینحساب آمد، توانایی محاسبات ذهنی کم شد. وقتی GPS آمد، توانایی مسیریابی و حفظ راهها از بین رفت. حالا هوش مصنوعی آمده تا «فکر کردن» و «استدلال» را بگیرد.
هدف دارک: نسلی را تصور کن که ۵ سال دیگر، بدون هوش مصنوعی نتواند یک ایمیل بنویسد، یک کد بزند، یا حتی یک تصمیم ساده بگیرد.
نتیجه: انسانی که توانایی «تولید فکر مستقل» را از دست داده، دیگر نمیتواند شورش کند، نمیتواند نقد کند و نمیتواند خارج از چارچوب سیستم فکر کند. این «اهلی کردن» (Domestication) نهایی انسان است. تبدیل انسان از «متفکر» به «مصرفکننده فکر».
۳. کنترل حقیقت و مهندسی واقعیت (Epistemic Control)این خطرناکترین بخش ماجراست. سرعت بالا برای این است که «مرجعیت» (Authority) را سریع به دست بگیرند.
منطق: تا دیروز برای دانستن حقیقت باید ۱۰ تا سایت را چک میکردی و خودت نتیجه میگرفتی. الان فقط از هوش مصنوعی میپرسی.
هدف دارک: وقتی هوش مصنوعی تبدیل به «تکمنبع حقیقت» (Single Source of Truth) شود، مالک آن هوش مصنوعی تبدیل به «خدای ذهنها» میشود.
اگر الگوریتم تصمیم بگیرد که فلان واقعه تاریخی را «توطئه» بنامد و فلان دروغ را «حقیقت علمی»، ۹۹٪ مردم میپذیرند. چون دیگر کسی حال و حوصله تحقیق ندارد. این یعنی کنترل کامل بر اینکه جامعه به چه چیزی باور داشته باشد.
۴. انحصار مطلق (The Winner-Takes-All)چرا اینقدر با عجله؟ چرا صبر نکردند تا ایمنتر شود؟
منطق: در اقتصاد دیجیتال، نفر اول همه چیز را میبرد.
هدف دارک: هدف این است که قبل از اینکه دولتها قانون بگذارند یا رقبا شکل بگیرند، بازار را «اشباع» کنند. آنها میخواهند زیرساختِ «مغزِ جهان» شوند.
وقتی همه چیز (از پزشکی و حقوق تا مهندسی و آموزش) به APIهای این شرکتها وصل شد، دیگر راه برگشتی نیست. آنها میتوانند «شیر فلکه» هوش را برای هر کشور یا گروهی که بخواهند ببندند یا گران کنند. این استعمار دیجیتال است.
جمعبندی هدف نابودی انسان نیست (چون مردهها خرید نمیکنند). هدف تبدیل انسان به یک «واحد زیستی وابسته» است. موجودی که: ۱. دیتا تولید میکند (برای آموزش سیستم). ۲. پول خرج میکند (برای اشتراک سیستم). ۳. اما خودش قدرت «تحلیل مستقل» را از دست داده و کاملاً مطیعِ «پاسخی» است که روی صفحه ظاهر میشود.
ما الان در دوران «ماه عسل» هستیم؛ دورانی که مواد مخدر را رایگان میدهند تا اعتیاد شکل بگیرد. قبض اصلی بعداً صادر میشود.
هیچ کمپانی بزرگی میلیاردها دلار هزینه سرور و برق نمیدهد تا من و تو «رایگان» شعر بگوییم یا کد بنویسیم. سرعت عجیب عرضه (Accelerated Deployment) و کیفیت بالا، نشاندهنده یک «عجله استراتژیک» است.
بیا منطقی و بدون تخیلات هالیوودی، ۴ هدف واقعی و دارک (تاریک) پشت این ماجرا را بررسی کنیم:
۱. ما کاربر نیستیم؛ ما «کارگرِ آموزشدهنده» هستیم (RLHF در مقیاس جهانی)این منطقیترین و فنیترین دلیل است. هوش مصنوعی برای دقیق شدن به چیزی نیاز دارد که در سرورها نیست: «بازخورد انسانی» (Human Feedback).
منطق: مدلهای زبانی اولیه پر از خطا و توهم هستند. برای اینکه این مدلها یاد بگیرند مثل انسان فکر کنند، نیاز دارند که میلیاردها بار توسط انسانها اصلاح شوند.
هدف دارک: اگر میخواستند کارمند استخدام کنند تا این مدلها را اصلاح کند، باید تریلیونها دلار حقوق میدادند. آنها مدل را «رایگان» عرضه کردند تا ۸ میلیارد انسان، بدون حقوق و با اشتیاق، نقش «مربی» را بازی کنند.
واقعیت: هر بار که تو به هوش مصنوعی میگویی «نه، این اشتباه بود» یا «اینطوری بگو»، داری آخرین میخها را به تابوت نیازِ بازار به «هوش انسانی» میکوبی. ما داریم با دستان خودمان، جانشین خودمان را تربیت میکنیم.
۲. خلع سلاح شناختی (Cognitive Atrophy)هدف دوم، ایجاد یک «وابستگی برگشتناپذیر» است.
منطق: وقتی ماشینحساب آمد، توانایی محاسبات ذهنی کم شد. وقتی GPS آمد، توانایی مسیریابی و حفظ راهها از بین رفت. حالا هوش مصنوعی آمده تا «فکر کردن» و «استدلال» را بگیرد.
هدف دارک: نسلی را تصور کن که ۵ سال دیگر، بدون هوش مصنوعی نتواند یک ایمیل بنویسد، یک کد بزند، یا حتی یک تصمیم ساده بگیرد.
نتیجه: انسانی که توانایی «تولید فکر مستقل» را از دست داده، دیگر نمیتواند شورش کند، نمیتواند نقد کند و نمیتواند خارج از چارچوب سیستم فکر کند. این «اهلی کردن» (Domestication) نهایی انسان است. تبدیل انسان از «متفکر» به «مصرفکننده فکر».
۳. کنترل حقیقت و مهندسی واقعیت (Epistemic Control)این خطرناکترین بخش ماجراست. سرعت بالا برای این است که «مرجعیت» (Authority) را سریع به دست بگیرند.
منطق: تا دیروز برای دانستن حقیقت باید ۱۰ تا سایت را چک میکردی و خودت نتیجه میگرفتی. الان فقط از هوش مصنوعی میپرسی.
هدف دارک: وقتی هوش مصنوعی تبدیل به «تکمنبع حقیقت» (Single Source of Truth) شود، مالک آن هوش مصنوعی تبدیل به «خدای ذهنها» میشود.
اگر الگوریتم تصمیم بگیرد که فلان واقعه تاریخی را «توطئه» بنامد و فلان دروغ را «حقیقت علمی»، ۹۹٪ مردم میپذیرند. چون دیگر کسی حال و حوصله تحقیق ندارد. این یعنی کنترل کامل بر اینکه جامعه به چه چیزی باور داشته باشد.
۴. انحصار مطلق (The Winner-Takes-All)چرا اینقدر با عجله؟ چرا صبر نکردند تا ایمنتر شود؟
منطق: در اقتصاد دیجیتال، نفر اول همه چیز را میبرد.
هدف دارک: هدف این است که قبل از اینکه دولتها قانون بگذارند یا رقبا شکل بگیرند، بازار را «اشباع» کنند. آنها میخواهند زیرساختِ «مغزِ جهان» شوند.
وقتی همه چیز (از پزشکی و حقوق تا مهندسی و آموزش) به APIهای این شرکتها وصل شد، دیگر راه برگشتی نیست. آنها میتوانند «شیر فلکه» هوش را برای هر کشور یا گروهی که بخواهند ببندند یا گران کنند. این استعمار دیجیتال است.
جمعبندی هدف نابودی انسان نیست (چون مردهها خرید نمیکنند). هدف تبدیل انسان به یک «واحد زیستی وابسته» است. موجودی که: ۱. دیتا تولید میکند (برای آموزش سیستم). ۲. پول خرج میکند (برای اشتراک سیستم). ۳. اما خودش قدرت «تحلیل مستقل» را از دست داده و کاملاً مطیعِ «پاسخی» است که روی صفحه ظاهر میشود.
ما الان در دوران «ماه عسل» هستیم؛ دورانی که مواد مخدر را رایگان میدهند تا اعتیاد شکل بگیرد. قبض اصلی بعداً صادر میشود.
۸:۲۲
| مستند کدام حقیقت؟ |
"اگر در جشنواره فیلم مستند به همین عنوانِ «فیلم مستند» بسنده میشد، دیگر ضرورتی به طرح این بحثها نبود، اما آن عنوانِ سنگین و بسیار مهم، نشان میدهد که بانیان و برگزارکنندگان این رویداد، به فیلم مستند بهعنوان امکانی برای کشف حقیقت نگاه میکنند..."
یادداشت جدید بنده را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:https://farhangesadid.com/00033l
https://ble.ir/pasdarfarhang
"اگر در جشنواره فیلم مستند به همین عنوانِ «فیلم مستند» بسنده میشد، دیگر ضرورتی به طرح این بحثها نبود، اما آن عنوانِ سنگین و بسیار مهم، نشان میدهد که بانیان و برگزارکنندگان این رویداد، به فیلم مستند بهعنوان امکانی برای کشف حقیقت نگاه میکنند..."
یادداشت جدید بنده را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:https://farhangesadid.com/00033l
https://ble.ir/pasdarfarhang
۱۲:۲۹
بازارسال شده از بافتار
در رثای معلم وحدتمرور تصنیف «شهید مفتح» با آهنگسازی احمدعلی راغب
- به مناسبت سالگرد شهادت آیتالله مفتح -
سال ۱۳۵۹ بود و بهزودی، اولین سالروز ترور شیخمحمد مفتح (سرپرست دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران)، فرا میرسید. در بیست و چهارم آذر همان سال (سه روز مانده به سالگرد)، قطعهای با آهنگسازی احمدعلی راغب و صدای محمد گلریز براساس دستگاه «همایون» ضبط شد تا از شبکههای رادیویی و تلویزیونی، پخش شود: تصنیف «شهید مفتح»؛ یکی از اولین مرثیههای موسیقایی برای این معلم کوشا در نهضت انقلاب اسلامی ایران و از نخستین قطعههایی که در رثای شهیدان ترور، ساخته شده است.
حمید سبزواری در شعر خود برای این اثر، این ایده را میپروارنَد که گرچه فتنهانگیزیهای پیدرپی دشمن در مواجهه با انقلاب نوپای اسلامی به شهادت مردمان و شخصیتهایی چون آیتالله مفتح انجامیدهاند، اما این ترورْ راه و نام ایشان را جاودانه ساخته است. همچنین راغب پیشاز ساخت این تصنیف بههمراه شهید مجید حداد عادل که در شورای مدیریت تولید رادیو عضویت داشت و سفارش شعر آن را به حمید سبزواری داده بود، در دانشکدۀ الهیات (محل ترور)، حاضر شده و لحظۀ شهادت را از زبان یک شاهد عینی، شنیده بودند: ضارب که از گروهک «فرقان» بود، با شلیک چند تیر هوایی بهدنبال شهید مفتح تا داخل دانشکده میدوید و ایشان در همان حین فریاد میزد: «این را بگیرید!»؛ تا آنکه سرانجام، ضارب به ناحیۀ سر ایشان شلیک کرد. این واقعه دستمایۀ روایت تصنیف شد:
«اگر اُوِرتور = پیشنوا] این سرود را گوش کنید، تجسم آن صحنه را با صدای نِی کاملاً میشنوید. در ادامۀ نی اول که فریاد شهید است، نی دومْ یک اُکتاو پایینتر به نشانۀ پایان ترور و سرانجام شهادت، صدای بم میدهد. در متنش از سازهای باس [= بم] استفاده شده و در پایان هم این بارْ صدای بلبل با نی تقلید شده است که دارد خبری را میرسانَد. من اینها را مینوشتم و به مجتبی میرزاده [= برای تنظیم] میدادم. البته گلریز، شعر را بهصورت لِگاتو [= پیوسته و غیرکوبنده] خوانده است؛ باید محکمتر میخواند.» («بانگ آزادی: خاطرات شفاهی احمدعلی راغب»؛ صفحۀ ۱۶۱) این قطعه، بعدها (۱۳۶۰ یا ۱۳۶۳) در آلبوم «صبح شقایق» (به یاد شهدای انقلاب اسلامی) نیز بازنشر شد.
همزمان با روز شهادت دکتر مفتح، در این فرسته گوش به تصنیف «شهید مفتح» میسپاریم. همچنین نسخۀ کامل این قطعه ازطریق کانال «[بافتارموسیقی» در دسترس قرار گرفته است.
رسانه بافتار
@baftar_resane
- به مناسبت سالگرد شهادت آیتالله مفتح -
۷:۵۸
بازارسال شده از بافتار
۷:۵۸
| انسان مؤمن و خدایگان هوش مصنوعی |
ما در مقام مدیر و کارگزار باید به متفکرین و آراء آنها توجه کنیم. ما بیشتر از نوک دماغمان را نمیبینیم، اما متفکرین آینده را میبینند. از ایشان نباید غفلت کرد. نادیده گرفتن تأملات و تحلیلهای متفکرین و اهل فلسفه به طرز فجیعی خسارتبار است! ما در وانفسای امور روزمره از اهداف غافل میشویم و راه گم میکنیم؛ وقت تلف میکنیم یا بیراهه میرویم. اما متفکرین ما را به راه بر میگردانند و تنظیم میکنند. از ایشان نباید غفلت کرد.
پنجشنبه گذشته، 27 آذرماه 1403، به نشستی رفتم با موضوع "فرم و محتوای ادبیات پایداری در دوران هوش مصنوعی" و پای سخنرانی *دکتر امیررضا مافی *نشستم.بحثهای بسیار مفیدی دربارهی مواجههی ما با #هوش_مصنوعی مطرح شد که از موضوع خاص ادبیات پایداری هم فرا رفت.از این بین، طرح این مدعا بسیار قابل تأمل بود که هوش مصنوعی بعد از مرحلهی فعلی – که با پایش انسانها مشغول رفع نواقص خود است - نه آنکه جای انسان را بگیرد، بلکه جای خدا را خواهد گرفت و بر انسان مسلط خواهد شد! و اختیار او را خواهد گرفت.ماحصل طرح فکری جناب مافی آن بود که معنویت و ایمان راه نجات از این ورطهی هولانگیز است. این سخن از یک طرف گزارهای بدیهی به نظر میآید و از طرف دیگر حس یک شعارگرایی تازه را دارد. کدام ایمان؟! چرا و چهگونه؟اما به هر حال چه شعاری به نظر بیاید، چه نیاید، من هم به این باور رسیدهام که برای نجات از وضعیت مدرن و عوارض آن، از جمله بیاختیاری مفرطی که در برابر تکنولوژی پیدا کردهایم، باید ایمان و گرایش به معنویت در حیث جمعی ما بیدار شود.
#تکنولوژی انسان مدرن را مقهور خود میکند. تنها انسان مدرن است که اینطور وا میدهد و عنان همهی امور خود را به تکنولوژی میسپارد. انسان مدرن، امروز وضع سواری را پیدا کرده که دیگر توان کنترل مَرکب رمیدهی خود را ندارد و تنها مواظب است تا از پشت آن سقوط نکند. انسان مدرن خود را وابسته به تکنولوژی میبیند. چون مسائلی پست و ابتدایی دارد که با تکنولوژی حل میشود. اما انسان مؤمن... مسئلهی انسان مدرن با مسئلهی انسان مؤمن، ثری تا ثریا توفیر دارد. انسان مؤمن که از قدرتی روحانی در برابر فتانهگی و فریبایی تکنولوژی برخوردار است، غایتی روحانی و بینهایت دارد که قدرت تکنولوژی برای تأمین و پاسخگویی به آن بسیار ناچیز است. انسان مؤمن خود را ساکن دنیا نمیبیند. او خود را مسافر آسمان میداند در سفری که از درونش آغاز میشود و در این سفر از تکنولوژی و علم مدرن کاری ساخته نیست. هوش مصنوعی بر این انسان نمیتواند تسلط پیدا کند. چرا که برای مسائل این مسافر پاسخی ندارد، پس او هم به هوش مصنوعی احساس نیازی پیدا نمیکند. ما باید به فکر طراحی "برنامهی توسعه"ی ایمان باشیم و با رجوع به فرهنگ ایرانی، از طریق بسط عرفان اسلامی که ریشههای عمیق خود را در این فرهنگ تنیده است، راه نجات انسانیت خود را از دست این تکنولوژی فتانه و فریبا پیدا کنیم. اما ابتدا باید معنی ایمان بازتعریف شود و در کنار معنویت و عرفان برای مردم به تفصیل کشیده شود. این کار کیست؟#ابوسلمان_متولیان
https://ble.ir/pasdarfarhang
ما در مقام مدیر و کارگزار باید به متفکرین و آراء آنها توجه کنیم. ما بیشتر از نوک دماغمان را نمیبینیم، اما متفکرین آینده را میبینند. از ایشان نباید غفلت کرد. نادیده گرفتن تأملات و تحلیلهای متفکرین و اهل فلسفه به طرز فجیعی خسارتبار است! ما در وانفسای امور روزمره از اهداف غافل میشویم و راه گم میکنیم؛ وقت تلف میکنیم یا بیراهه میرویم. اما متفکرین ما را به راه بر میگردانند و تنظیم میکنند. از ایشان نباید غفلت کرد.
پنجشنبه گذشته، 27 آذرماه 1403، به نشستی رفتم با موضوع "فرم و محتوای ادبیات پایداری در دوران هوش مصنوعی" و پای سخنرانی *دکتر امیررضا مافی *نشستم.بحثهای بسیار مفیدی دربارهی مواجههی ما با #هوش_مصنوعی مطرح شد که از موضوع خاص ادبیات پایداری هم فرا رفت.از این بین، طرح این مدعا بسیار قابل تأمل بود که هوش مصنوعی بعد از مرحلهی فعلی – که با پایش انسانها مشغول رفع نواقص خود است - نه آنکه جای انسان را بگیرد، بلکه جای خدا را خواهد گرفت و بر انسان مسلط خواهد شد! و اختیار او را خواهد گرفت.ماحصل طرح فکری جناب مافی آن بود که معنویت و ایمان راه نجات از این ورطهی هولانگیز است. این سخن از یک طرف گزارهای بدیهی به نظر میآید و از طرف دیگر حس یک شعارگرایی تازه را دارد. کدام ایمان؟! چرا و چهگونه؟اما به هر حال چه شعاری به نظر بیاید، چه نیاید، من هم به این باور رسیدهام که برای نجات از وضعیت مدرن و عوارض آن، از جمله بیاختیاری مفرطی که در برابر تکنولوژی پیدا کردهایم، باید ایمان و گرایش به معنویت در حیث جمعی ما بیدار شود.
#تکنولوژی انسان مدرن را مقهور خود میکند. تنها انسان مدرن است که اینطور وا میدهد و عنان همهی امور خود را به تکنولوژی میسپارد. انسان مدرن، امروز وضع سواری را پیدا کرده که دیگر توان کنترل مَرکب رمیدهی خود را ندارد و تنها مواظب است تا از پشت آن سقوط نکند. انسان مدرن خود را وابسته به تکنولوژی میبیند. چون مسائلی پست و ابتدایی دارد که با تکنولوژی حل میشود. اما انسان مؤمن... مسئلهی انسان مدرن با مسئلهی انسان مؤمن، ثری تا ثریا توفیر دارد. انسان مؤمن که از قدرتی روحانی در برابر فتانهگی و فریبایی تکنولوژی برخوردار است، غایتی روحانی و بینهایت دارد که قدرت تکنولوژی برای تأمین و پاسخگویی به آن بسیار ناچیز است. انسان مؤمن خود را ساکن دنیا نمیبیند. او خود را مسافر آسمان میداند در سفری که از درونش آغاز میشود و در این سفر از تکنولوژی و علم مدرن کاری ساخته نیست. هوش مصنوعی بر این انسان نمیتواند تسلط پیدا کند. چرا که برای مسائل این مسافر پاسخی ندارد، پس او هم به هوش مصنوعی احساس نیازی پیدا نمیکند. ما باید به فکر طراحی "برنامهی توسعه"ی ایمان باشیم و با رجوع به فرهنگ ایرانی، از طریق بسط عرفان اسلامی که ریشههای عمیق خود را در این فرهنگ تنیده است، راه نجات انسانیت خود را از دست این تکنولوژی فتانه و فریبا پیدا کنیم. اما ابتدا باید معنی ایمان بازتعریف شود و در کنار معنویت و عرفان برای مردم به تفصیل کشیده شود. این کار کیست؟#ابوسلمان_متولیان
https://ble.ir/pasdarfarhang
۱۶:۳۱
| پهلوانپنبهی بازندهها |
مستند خوشساخت ترانه *را ببینید؛ ابداً بدآموزی ندارد. بلکه حتی آموزنده هم هست. نشان میدهد که یک شِبه انقلاب از کجا لطمه میخورد و ناکام میشود. "ترانه" نشان میدهد تفکر مدعیان باد به غبغب زن، زندهگی... چهقدر شکستهبسته و پادرهوا است. حتی نمیتوان یک ایدئولوژی منجسم و مشخص از آن بیرون کشید. همهی آزادیخواهیشان خلاصه میشد در روسری از سر کشیدن، که آن هم کشیدند... زهی پیروزی! بعد چه شد؟! چه چیزی از جمهوری اسلامی کم شد؟! به کدام بنیاد این حکومت لطمه وارد شد؟!
مَخلص کلام این مستند، آن قسمتی است که خانم علیدوستی ماجرای بازداشتش را توضیح میدهد. ماجرای دستگیریاش در حالی که از ترس میلرزیده را چنان پیروزمندانه روایت میکند که گویا از نبرد با اژدهای مخوف شاهنامه باز گشته! ساخت این مستند برای هماین بود که مغلوبیت را غلبه جلوه دهد!
اینکه تو یکی حجاب از سر برداشتی نشاندهندهی پیروزمندی جنبش زن، زندگی... است؟!! عطای حرفهات را به لقایش بخشیدی که حجاب نداشته باشی؟! بعد هم خودستایانه میگویی کدام فیلم در این سالها ساخته شده که جای من در آن خالی است؟! واقعاً هیچ فیلمی نبود؟! در این سالها *زن و بچه ساخته نشد؟ به حساب گزیدهکاری خودت باشد، جای تو در پیرپسر*، *جنگل پرتقال*، *زیبا صدایم کن*، *هفت بهارنارنج*، *چرا گریه نمیکنی و غیره و غیره خالی نبود؟! واقعاً این ژست استغنا را باور کنیم؟!بگذریم که همهی این نمایشهای شجاعت و بیپروایی در برابر قهر و غلبهای است که اساساً در جمهوری اسلامی وجود ندارد. تقدیم به لاتهای کوچه خلوت!
ببینید کار تفکر، ایدئولوژی و آرمانگرایی به کجا رسیده! البته آنها آرمان بلندی هم که قابل عرض باشد، داشتند: سرنگونی جمهوری اسلامی. اما خب اوضاع و احوال نشان داد که این آرمان بیش از حد بلند است! پس رندانه آن را درز گرفتند تا مخاطب ملتفت تلخکامی و افسردهحالیشان نشود.عوارض بیحجابی و خودنماییهای زنانه دامن جامعه، بهخصوص جامعهی زنان را میگیرد و بس. خم هم به ابروی نظام نمیآید. جز آنکه خیرخواهی برای مردمش را نافرجام میکند. اما جمهوری اسلامی قائم به حجاب که نیست. این اشتباهی است که هم این حضرات میکنند - و بعد توهم میزنند که با رد حجاب چه دستآورد سترگی آوردهاند - و هم ظاهرگرایان از اهل مذهب.
مستند خوشساخت ترانه تصویرسازی مغرورانه و متفرعنانهای از یک زن است تا یک ناکامی را پیروزی جلوه بدهد و برای شکستخوردهها یک مسکن یا تخلیهی روانی به ارمغان بیاورد. برای هماین در رسانهها حول آن انبوه ستایش و تمجید و حماسهسرایی و اسطورهسازی شکل گرفت. اما در نهایت این حضرات خودحذفانگار، چوب احساسات و جوزدهگی را خواهند خورد که خود کرده را تدبیر نیست.#ابوسلمان_متولیان
https://ble.ir/pasdarfarhang
مستند خوشساخت ترانه *را ببینید؛ ابداً بدآموزی ندارد. بلکه حتی آموزنده هم هست. نشان میدهد که یک شِبه انقلاب از کجا لطمه میخورد و ناکام میشود. "ترانه" نشان میدهد تفکر مدعیان باد به غبغب زن، زندهگی... چهقدر شکستهبسته و پادرهوا است. حتی نمیتوان یک ایدئولوژی منجسم و مشخص از آن بیرون کشید. همهی آزادیخواهیشان خلاصه میشد در روسری از سر کشیدن، که آن هم کشیدند... زهی پیروزی! بعد چه شد؟! چه چیزی از جمهوری اسلامی کم شد؟! به کدام بنیاد این حکومت لطمه وارد شد؟!
مَخلص کلام این مستند، آن قسمتی است که خانم علیدوستی ماجرای بازداشتش را توضیح میدهد. ماجرای دستگیریاش در حالی که از ترس میلرزیده را چنان پیروزمندانه روایت میکند که گویا از نبرد با اژدهای مخوف شاهنامه باز گشته! ساخت این مستند برای هماین بود که مغلوبیت را غلبه جلوه دهد!
اینکه تو یکی حجاب از سر برداشتی نشاندهندهی پیروزمندی جنبش زن، زندگی... است؟!! عطای حرفهات را به لقایش بخشیدی که حجاب نداشته باشی؟! بعد هم خودستایانه میگویی کدام فیلم در این سالها ساخته شده که جای من در آن خالی است؟! واقعاً هیچ فیلمی نبود؟! در این سالها *زن و بچه ساخته نشد؟ به حساب گزیدهکاری خودت باشد، جای تو در پیرپسر*، *جنگل پرتقال*، *زیبا صدایم کن*، *هفت بهارنارنج*، *چرا گریه نمیکنی و غیره و غیره خالی نبود؟! واقعاً این ژست استغنا را باور کنیم؟!بگذریم که همهی این نمایشهای شجاعت و بیپروایی در برابر قهر و غلبهای است که اساساً در جمهوری اسلامی وجود ندارد. تقدیم به لاتهای کوچه خلوت!
ببینید کار تفکر، ایدئولوژی و آرمانگرایی به کجا رسیده! البته آنها آرمان بلندی هم که قابل عرض باشد، داشتند: سرنگونی جمهوری اسلامی. اما خب اوضاع و احوال نشان داد که این آرمان بیش از حد بلند است! پس رندانه آن را درز گرفتند تا مخاطب ملتفت تلخکامی و افسردهحالیشان نشود.عوارض بیحجابی و خودنماییهای زنانه دامن جامعه، بهخصوص جامعهی زنان را میگیرد و بس. خم هم به ابروی نظام نمیآید. جز آنکه خیرخواهی برای مردمش را نافرجام میکند. اما جمهوری اسلامی قائم به حجاب که نیست. این اشتباهی است که هم این حضرات میکنند - و بعد توهم میزنند که با رد حجاب چه دستآورد سترگی آوردهاند - و هم ظاهرگرایان از اهل مذهب.
مستند خوشساخت ترانه تصویرسازی مغرورانه و متفرعنانهای از یک زن است تا یک ناکامی را پیروزی جلوه بدهد و برای شکستخوردهها یک مسکن یا تخلیهی روانی به ارمغان بیاورد. برای هماین در رسانهها حول آن انبوه ستایش و تمجید و حماسهسرایی و اسطورهسازی شکل گرفت. اما در نهایت این حضرات خودحذفانگار، چوب احساسات و جوزدهگی را خواهند خورد که خود کرده را تدبیر نیست.#ابوسلمان_متولیان
https://ble.ir/pasdarfarhang
۱۰:۵۹
| ما هم روزی به خیابانها خواهیم آمد |
امروز وقتی به سمت خانه میرفتم و به مردم نگاه میکردم، از خودم پرسیدم اگر یکی از اینها یقهی من را گرفت و گفت: چرا به خیابان نمیآیی و اعتراض نمیکنی، چه جوابی خواهم داد؟ واقعاً چرا یکی مثل من که بسا بیشتر از دیگران از این اوضاع اقتصادی آسیب دیده و یا دچار چالشهای جدی در زندهگی شده، به خیابان نمیآید و به اعتراضها نمیپیوندد؟ یا یکی مثل من که در سالهای پرشور دانشجویی دَم عدالتخواهی *گرفته بود، چرا امروز به خیابان نمیآید؟ مگر اعتراض و مطالبه ندارد؟!
حقیقتاً انقلابیها و حزباللهیها در ادوار مختلف، بسا بیشتر از روشنفکران و مخالفان، دولتها را به باد انتقاد گرفتهاند؛ حتی دولتهای همسویشان را. در عین حال حزباللهی تا جایی پای جمهوری اسلامی میایستد و جور اشتباه و کجروی و بیعرضهگی مسئولین را میکشد و بدوبیراهش را به جان میخرد که هنوز امیدوار است این جمهوری در راه عدل و داد اسلامی است.
بله؛ ما پای #جمهوری_اسلامی که قائم به *ولایت فقیه است، میایستیم و کوتاه هم نمیآییم. این جمهوری ادعا دارد که با اسلام میتوان جامعه را مدیریت کرد و مردم را به عدالت و سعادت رسانید. ما هم با این مدعا همداستانیم.ما به امروز و دیروز دولتها و ضعف و نقصهایشان کاری نداریم و از موجودیت تاریخی جمهوری اسلامی در مسیر اسلام محافظت میکنیم تا انشاءالله به این آرمان برسد.اما لاجرم در دل این محافظت، جور دولتها و مسئولینی را میکشیم که چهل سال است اسلامی کردن ساختارها و اجزای اقتصاد کشور را به تعویق میاندازند و با تزهای صد من یک غاز از آن طفره میروند. چهل سال است جور کسانی را میکشیم که در ِگفتمان #اقتصاد_اسلامی را تخته کردهاند، بانکداری اسلامی را به هجو کشیدند و قراردادهای ربوی بانکها را با کلاهشرعیهای فقیهانه! قانونی کردهاند. معیشت و مصالح مادی مردم گروگان غربپرستی شوم آنها شده و عملاً باوری به اسلامی کردن ندارند. در عین حالی که مسلماناند و حتی از مسجد و هیأت و انقلاب جبهه برخاستهاند، اما در باطن شیعیان مخلص و چاکر اقتصاد آزادند و جز این خدایی را بنده نیستند.بله؛ این کارگزاران انباشته از مدارک دانشگاهی چنان گفتمان اسلامیسازی اقتصاد را کور کردند که امروز دیگر حتی از دینداران هم مطالبهای در این موضوع برنمیآید!اصلاً معلوم نیست و برای کسی هم مطرح نیست که جمهوری اسلامی کی و کجا به عهد خود با مردم - که اسلامی کردن هماین چیزها بود - عمل خواهد کرد؟ مگر نمیگفتند سعادت بشر در حاکمیت اسلام است؟ خب چه شد؟ یعنی واقعاً عطای اسلامی شدن را به لقایش بخشیدیم؟!
ولی من فکر میکنم یک روزی حزباللهیها و معتقدان به مکتب اهل بیت به خیابانها خواهند ریخت. روزی که دیگر از مسئولین و از روندهای داخل نظام ناامید شوند و برای رفع این تناقض بزرگِ جمهوری اسلامی که اسمش حکومت آخوندها است، اما رسمش گربهرقصانی متخصصین خشکمغز و متحجرین غربگرا است، به جنبش خواهند افتاد... و خدا نیاورد آن روز را. ببخشید اگر حرفهای منسوخ دهه شصتی را تکرار کردم!#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
امروز وقتی به سمت خانه میرفتم و به مردم نگاه میکردم، از خودم پرسیدم اگر یکی از اینها یقهی من را گرفت و گفت: چرا به خیابان نمیآیی و اعتراض نمیکنی، چه جوابی خواهم داد؟ واقعاً چرا یکی مثل من که بسا بیشتر از دیگران از این اوضاع اقتصادی آسیب دیده و یا دچار چالشهای جدی در زندهگی شده، به خیابان نمیآید و به اعتراضها نمیپیوندد؟ یا یکی مثل من که در سالهای پرشور دانشجویی دَم عدالتخواهی *گرفته بود، چرا امروز به خیابان نمیآید؟ مگر اعتراض و مطالبه ندارد؟!
حقیقتاً انقلابیها و حزباللهیها در ادوار مختلف، بسا بیشتر از روشنفکران و مخالفان، دولتها را به باد انتقاد گرفتهاند؛ حتی دولتهای همسویشان را. در عین حال حزباللهی تا جایی پای جمهوری اسلامی میایستد و جور اشتباه و کجروی و بیعرضهگی مسئولین را میکشد و بدوبیراهش را به جان میخرد که هنوز امیدوار است این جمهوری در راه عدل و داد اسلامی است.
بله؛ ما پای #جمهوری_اسلامی که قائم به *ولایت فقیه است، میایستیم و کوتاه هم نمیآییم. این جمهوری ادعا دارد که با اسلام میتوان جامعه را مدیریت کرد و مردم را به عدالت و سعادت رسانید. ما هم با این مدعا همداستانیم.ما به امروز و دیروز دولتها و ضعف و نقصهایشان کاری نداریم و از موجودیت تاریخی جمهوری اسلامی در مسیر اسلام محافظت میکنیم تا انشاءالله به این آرمان برسد.اما لاجرم در دل این محافظت، جور دولتها و مسئولینی را میکشیم که چهل سال است اسلامی کردن ساختارها و اجزای اقتصاد کشور را به تعویق میاندازند و با تزهای صد من یک غاز از آن طفره میروند. چهل سال است جور کسانی را میکشیم که در ِگفتمان #اقتصاد_اسلامی را تخته کردهاند، بانکداری اسلامی را به هجو کشیدند و قراردادهای ربوی بانکها را با کلاهشرعیهای فقیهانه! قانونی کردهاند. معیشت و مصالح مادی مردم گروگان غربپرستی شوم آنها شده و عملاً باوری به اسلامی کردن ندارند. در عین حالی که مسلماناند و حتی از مسجد و هیأت و انقلاب جبهه برخاستهاند، اما در باطن شیعیان مخلص و چاکر اقتصاد آزادند و جز این خدایی را بنده نیستند.بله؛ این کارگزاران انباشته از مدارک دانشگاهی چنان گفتمان اسلامیسازی اقتصاد را کور کردند که امروز دیگر حتی از دینداران هم مطالبهای در این موضوع برنمیآید!اصلاً معلوم نیست و برای کسی هم مطرح نیست که جمهوری اسلامی کی و کجا به عهد خود با مردم - که اسلامی کردن هماین چیزها بود - عمل خواهد کرد؟ مگر نمیگفتند سعادت بشر در حاکمیت اسلام است؟ خب چه شد؟ یعنی واقعاً عطای اسلامی شدن را به لقایش بخشیدیم؟!
ولی من فکر میکنم یک روزی حزباللهیها و معتقدان به مکتب اهل بیت به خیابانها خواهند ریخت. روزی که دیگر از مسئولین و از روندهای داخل نظام ناامید شوند و برای رفع این تناقض بزرگِ جمهوری اسلامی که اسمش حکومت آخوندها است، اما رسمش گربهرقصانی متخصصین خشکمغز و متحجرین غربگرا است، به جنبش خواهند افتاد... و خدا نیاورد آن روز را. ببخشید اگر حرفهای منسوخ دهه شصتی را تکرار کردم!#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
۷:۲۸
بازارسال شده از موسسه اندیشه شهید آوینی
۱۸:۰۶
| خیل شستوشوی مغزی شدهگان |
وقتی در التهابات اخیر با بندهخدایی بحث داشتم که خیلی مطمئن از پایان کار جمهوری اسلامی بود و دفاع میکردم و تحلیل میدادم که اشتباه میکنی، وقتی دفاع میکردم که پلیس مردم را نکشته و عوامل دشمن در حال کشتهسازی هستند، نگاه عاقل اندر سفیهی میکرد و میگفت: شما چهطور شستوشوی مغزی شدهاید که قبول نمیکنید کار رژیم تمام است؟! آن روزها که گذشت و جز شهدایی که داغشان به دلمان است، خالی به دامن نظام نیفتاد.آن بندهی خدا تلویزیون جمهوری اسلامی را نگاه نمیکند که ببیند روز 22 دی، تصویر هوایی جمعیت شستوشوی مغزی شدهگان چهطور خیابان را فرش بودند. خودش هم در خیابان انقلاب نبود که ببیند دوربین صداوسیما در هلیکوپتر 205 با آن ارتفاع پرواز، باز هم نمیتوانست خیل جمعیت شستوشوی مغزی شدهگان را یکجا نشان دهد.
این جماعت، همه را به کیش خود میپندارند. چون خودشان مذبذباند و هر روز یک وری غش میکنند، در کار ثبات رأی و استواری ما ماندهاند. یک بار میگویند پول میگیرید، یک بار کیک و ساندیس، و حالا هم میگویند شستوشوی مغزی! طفلکها نمیدانند که ما عاشقیم؛ ما پر از عشقیم؛ عشق به انسان کامل. عشق به جهان، به طبیعت... اما آنها پر از بغضاند. از عشق بویی نبردهاند. آنها فقط رابطهی ماستکی دختر و پسری را عشق مینامند... همانی که پوستین عشق دارد، اما عین خودپرستی است.مغز آنها با انبوهی از افسانههای جنایات جمهوری اسلامی پر شده تا هیزم کینهشان باشد. اما در قبری که سرش گریه میکنند، مرده نیست.جمهوری اسلامی، جمهوری عَشَقه است. جمهوری شیفتهگان انسان کامل. عَشَقه اهل جنایت و کینه نیستند. طبعشان رقیق و قلبشان رئوف است. فقط به قدر ضرورت، از این باب که ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکاری بود بر گوسفندان، به قهر و غلبه رو میآورند. تازه در این هم آنقدر سهلانگارند که روی دشمن را زیاد کردهاند. بچهگربهها کفتار شدهاند و اگر یکی از این عشقه را تنها گیر بیاورند، مثلهاش میکنند و بعد هم تن بیجانش را به آتش میکشند. فقط به این جرم که حاضر نشد به رهبرش یک توهین بکند.
آنها فکر میکنند رابطهی ما با جمهوری اسلامی، رابطهی اقتصادی است! و اگر این رابطه مختل شد، باید به خیابان ریخت و سطل آشغال آتش زد!... طفلکان سادهلوح. نه، عشق اینجور نیست. عشق خالهبازی نیست؛ عروسکبازی نیست.میخواهم بگویم عشق چهجوری است، اما نمیتوانم؛ هرچه بگویم، کلیشه و تکراری میشود. آنها هم نمیتوانند بفهمند. آب به هاون کوبیدن است. قدر عقولشان به این درجات نمیرسد. آنها اهل ظاهرند. درگیر فرم و کلماتاند. مغز حرف را نمیگیرند و همان ظاهر را هم به هجو میکشند. عشاق نرمنرم چشم دل باز میکنند، اما کینهتوزها چشم سرشان هم کور میشود و حتی از دیدن واضحات عاجز میمانند.کینهتوزها عاشق هم اگر باشند، عاشق خودشانند. هیچ آرمان و باوری بالاتر از نفس خودشان ندارند. برای همین وقتی کار بیخ پیدا کند و در خطر بیفتند، همهی آرمانها و شعارهایشان را - ولو اگر آزادی باشد – میفروشند. پایمردی بر سر عقیده در قاموسشان نیست.به قول آن شاعر:این خصم زبون آگه از اسرار درون نیستدر ساحت خورشید غبار آمده امروز#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
وقتی در التهابات اخیر با بندهخدایی بحث داشتم که خیلی مطمئن از پایان کار جمهوری اسلامی بود و دفاع میکردم و تحلیل میدادم که اشتباه میکنی، وقتی دفاع میکردم که پلیس مردم را نکشته و عوامل دشمن در حال کشتهسازی هستند، نگاه عاقل اندر سفیهی میکرد و میگفت: شما چهطور شستوشوی مغزی شدهاید که قبول نمیکنید کار رژیم تمام است؟! آن روزها که گذشت و جز شهدایی که داغشان به دلمان است، خالی به دامن نظام نیفتاد.آن بندهی خدا تلویزیون جمهوری اسلامی را نگاه نمیکند که ببیند روز 22 دی، تصویر هوایی جمعیت شستوشوی مغزی شدهگان چهطور خیابان را فرش بودند. خودش هم در خیابان انقلاب نبود که ببیند دوربین صداوسیما در هلیکوپتر 205 با آن ارتفاع پرواز، باز هم نمیتوانست خیل جمعیت شستوشوی مغزی شدهگان را یکجا نشان دهد.
این جماعت، همه را به کیش خود میپندارند. چون خودشان مذبذباند و هر روز یک وری غش میکنند، در کار ثبات رأی و استواری ما ماندهاند. یک بار میگویند پول میگیرید، یک بار کیک و ساندیس، و حالا هم میگویند شستوشوی مغزی! طفلکها نمیدانند که ما عاشقیم؛ ما پر از عشقیم؛ عشق به انسان کامل. عشق به جهان، به طبیعت... اما آنها پر از بغضاند. از عشق بویی نبردهاند. آنها فقط رابطهی ماستکی دختر و پسری را عشق مینامند... همانی که پوستین عشق دارد، اما عین خودپرستی است.مغز آنها با انبوهی از افسانههای جنایات جمهوری اسلامی پر شده تا هیزم کینهشان باشد. اما در قبری که سرش گریه میکنند، مرده نیست.جمهوری اسلامی، جمهوری عَشَقه است. جمهوری شیفتهگان انسان کامل. عَشَقه اهل جنایت و کینه نیستند. طبعشان رقیق و قلبشان رئوف است. فقط به قدر ضرورت، از این باب که ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکاری بود بر گوسفندان، به قهر و غلبه رو میآورند. تازه در این هم آنقدر سهلانگارند که روی دشمن را زیاد کردهاند. بچهگربهها کفتار شدهاند و اگر یکی از این عشقه را تنها گیر بیاورند، مثلهاش میکنند و بعد هم تن بیجانش را به آتش میکشند. فقط به این جرم که حاضر نشد به رهبرش یک توهین بکند.
آنها فکر میکنند رابطهی ما با جمهوری اسلامی، رابطهی اقتصادی است! و اگر این رابطه مختل شد، باید به خیابان ریخت و سطل آشغال آتش زد!... طفلکان سادهلوح. نه، عشق اینجور نیست. عشق خالهبازی نیست؛ عروسکبازی نیست.میخواهم بگویم عشق چهجوری است، اما نمیتوانم؛ هرچه بگویم، کلیشه و تکراری میشود. آنها هم نمیتوانند بفهمند. آب به هاون کوبیدن است. قدر عقولشان به این درجات نمیرسد. آنها اهل ظاهرند. درگیر فرم و کلماتاند. مغز حرف را نمیگیرند و همان ظاهر را هم به هجو میکشند. عشاق نرمنرم چشم دل باز میکنند، اما کینهتوزها چشم سرشان هم کور میشود و حتی از دیدن واضحات عاجز میمانند.کینهتوزها عاشق هم اگر باشند، عاشق خودشانند. هیچ آرمان و باوری بالاتر از نفس خودشان ندارند. برای همین وقتی کار بیخ پیدا کند و در خطر بیفتند، همهی آرمانها و شعارهایشان را - ولو اگر آزادی باشد – میفروشند. پایمردی بر سر عقیده در قاموسشان نیست.به قول آن شاعر:این خصم زبون آگه از اسرار درون نیستدر ساحت خورشید غبار آمده امروز#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
۱۵:۲۱
بازارسال شده از نسیم حیات | شهید آوینی
۱۶:۵۰
| هنرمند را سرزنش نکنید؛ غر هم نزنید |
از وقتی که اینترنت باز شده، باز موج نظر و موضعگیریهای یأسآلود و فرسایندهی هنرمندان شروع شده و باز در بر همان پاشنه میچرخد؛ بر همان پاشنه که در سال 1401 میچرخید. و در سال 1398، و در سال 1396، و در سال 1388 و...
دو جمله در این باره عرض کنم:اول اینکه این جماعت معدود - که عمده شهرتشان مرهون سینما و تلویزیون است - نمایندهی تام هنرمندان کشور نیستند. مملکت ما انبوهی موسیقیدان، آهنگساز، نوازنده، نقاش، خوشنویس، نگارگر، گرافیست، تصویرساز، طراح صحنه و دکور، معمار، خاتمکار، معرقکار، فرشباف، سفالگر، میناکار، قلمکار، گریمور، بازیگر تئاتر، کارگردان تئاتر و... دارد که با تمام هنرمندیشان شهرت چندانی ندارند و البته هیچ نوع نیابتی هم به این جماعت معدود مشهور تفویض نکردهاند تا هرچه گفتند، حرف جامعهی بزرگ هنرمندان ایران شمرده شود.
دوم اینکه این موضعگیریهای انفعالی و فرساینده و نومیدانه، ریشه در واقعبینی، مردمی بودن و امثالهم ندارد. بلکه در مزاجی ریشه دارد که با تعالیم و آموزههای هنر مدرن، و از آن بدتر هنر پستمدرن به روح و جان انسان سرایت میکند و آنها را چنین پرورش میدهد. سیاهبینی و سیاهاندیشی با روح هنر پستمدرن عجین است. و خمیرمایهی هنر مدرن بازنمایی آرمانگریزی و پَستی و پلشتی و سیاهی است، نه تعالی و کمال و زیبایی و سعادت.و شاید به نظر شما بیربط به نظر برسد، اما این پستها و استوریها و شعارهای هنرمندان ورشکسته، برونداد روح کلی هنر پستمدرن است و ترک عادت هم که میدانید، موجب مرض است.کسی که از سر غربزدهگی، قبلهی خود را انتخاب کرده و بیمحابا خود را به آن تعالیم و آموزهها سپرده، این بیماری را هم به جان خود راه داده و جز ساز مخالف زدن و امیدها را ناامید کردن اصلاً کار دیگری بلد نیست. برای او واقعیت و آرمان و ایدهآلگرایی و امید و وحدت موضوعیتی ندارد، بلکه مخالفخوانی و سیاهنمایی و سیاهاندیشی اصالت دارد. چون معیار هنرمندی است!البته و صد البته که این کار باید در لفاف مردمداری و حقطلبی و عدالتخواهی انجام پذیرد تا از مبادا از آن شهرت و محبوبیت سقوط کند.
به نظر حقیر این استوریها معضل جدی و قابل توجهی نیستند، اما اگر بنا بر اصلاح و درمان این وارونهگی در هنر است، باید زیرساخت پیدایش آن برچیده شود و در اصل باید نظام تعلیم و آموزش دیگری در هنر شکل بگیرد. و الا استوریها را جمع کردن و این هنرمندان را سرزنش کردن و غر زدن راه به جایی نمیبرد.#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
از وقتی که اینترنت باز شده، باز موج نظر و موضعگیریهای یأسآلود و فرسایندهی هنرمندان شروع شده و باز در بر همان پاشنه میچرخد؛ بر همان پاشنه که در سال 1401 میچرخید. و در سال 1398، و در سال 1396، و در سال 1388 و...
دو جمله در این باره عرض کنم:اول اینکه این جماعت معدود - که عمده شهرتشان مرهون سینما و تلویزیون است - نمایندهی تام هنرمندان کشور نیستند. مملکت ما انبوهی موسیقیدان، آهنگساز، نوازنده، نقاش، خوشنویس، نگارگر، گرافیست، تصویرساز، طراح صحنه و دکور، معمار، خاتمکار، معرقکار، فرشباف، سفالگر، میناکار، قلمکار، گریمور، بازیگر تئاتر، کارگردان تئاتر و... دارد که با تمام هنرمندیشان شهرت چندانی ندارند و البته هیچ نوع نیابتی هم به این جماعت معدود مشهور تفویض نکردهاند تا هرچه گفتند، حرف جامعهی بزرگ هنرمندان ایران شمرده شود.
دوم اینکه این موضعگیریهای انفعالی و فرساینده و نومیدانه، ریشه در واقعبینی، مردمی بودن و امثالهم ندارد. بلکه در مزاجی ریشه دارد که با تعالیم و آموزههای هنر مدرن، و از آن بدتر هنر پستمدرن به روح و جان انسان سرایت میکند و آنها را چنین پرورش میدهد. سیاهبینی و سیاهاندیشی با روح هنر پستمدرن عجین است. و خمیرمایهی هنر مدرن بازنمایی آرمانگریزی و پَستی و پلشتی و سیاهی است، نه تعالی و کمال و زیبایی و سعادت.و شاید به نظر شما بیربط به نظر برسد، اما این پستها و استوریها و شعارهای هنرمندان ورشکسته، برونداد روح کلی هنر پستمدرن است و ترک عادت هم که میدانید، موجب مرض است.کسی که از سر غربزدهگی، قبلهی خود را انتخاب کرده و بیمحابا خود را به آن تعالیم و آموزهها سپرده، این بیماری را هم به جان خود راه داده و جز ساز مخالف زدن و امیدها را ناامید کردن اصلاً کار دیگری بلد نیست. برای او واقعیت و آرمان و ایدهآلگرایی و امید و وحدت موضوعیتی ندارد، بلکه مخالفخوانی و سیاهنمایی و سیاهاندیشی اصالت دارد. چون معیار هنرمندی است!البته و صد البته که این کار باید در لفاف مردمداری و حقطلبی و عدالتخواهی انجام پذیرد تا از مبادا از آن شهرت و محبوبیت سقوط کند.
به نظر حقیر این استوریها معضل جدی و قابل توجهی نیستند، اما اگر بنا بر اصلاح و درمان این وارونهگی در هنر است، باید زیرساخت پیدایش آن برچیده شود و در اصل باید نظام تعلیم و آموزش دیگری در هنر شکل بگیرد. و الا استوریها را جمع کردن و این هنرمندان را سرزنش کردن و غر زدن راه به جایی نمیبرد.#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
۱۱:۲۱
بازارسال شده از بافتار
آوینی در این بریده از «روایت فتح»، از لحظهای میگوید که شیطان و آمریکا میتواند بر ما تسلط پیدا کند و در ادامه، راز و سرّ قوت اساسی لشکر اسلام را آشکار میکند.
مرور این بریده را از اینجا بخوانید.
۸:۵۳
بازارسال شده از بافتار
انقلاب اسلامی، تولد دوبارهٔ انسان ایرانی و آرمانهایشکاظم چلیپا از تابلوی «میلاد» میگوید
در این ویدیو که بریدهای از مستند «یاد» به تهیهکنندگی و کارگردانی فرانک آرتاست، کاظم چلیپا، از انسانی حرف میزند که با انقلاب اسلامی، متولد شده است. او توضیح میدهد که انقلاب، کوششی برای رهایی از پیلهٔ سنگی باستانگرایی و تلاشی برای دستیابی هویتی تازه و صورت واقعی انسانی بود.
برای دیدن و شنیدن مهمترین آثار هنر انقلاب، به کانال «بافتار» بپیوندید:
@baftar_resane
۱۳:۲۹
| از یک روحانی در سینما چه برمیآید؟ |یادداشتهای جشنوارهی چهلوچهارم فیلم فجر (1)
غوطهور فیلمی اجتماعی و معمایی است که از ایدهی فیلم بیخوابی (2001) الهام گرفته. پلیس کهنهکاری که بر اثر عارضهی بیخوابی، دچار یک اشتباه یا سهلانگاری میشود و...فیلم با یک ساختار قابل قبول و مناسب به یک پیام اخلاقی دربارهی ایثار و فداکاری ختم میشود... انصافاً انتظار نداشتم فیلمساخت یک طلبهی جوان، در این سطح حرفهای و روان از آب دربیاید. بهخصوص که به دام شعارزدهگی هم - جز لحظاتی - نیفتاده باشد...
اما مسئلهی من این است که وقتی یک روحانی مستقیماً و در مقام کارگردان فیلم میسازد، اثر هنری او چه تفاوتی با دیگران باید داشته باشد؟ آیا میتوان از کسی که عالِم علوم و معارف اسلامی است، به یک پیام اخلاقی ساده و تکراری و به یک سرگرمیسازی صِرف قناعت کرد؟ این را که همهی متخصصان سینما هم میتوانند به انجام برسانند. البته این فیلمساز جوان، تازه یک تجربهی آغازین داشته و حالا اول راه است. وقتی در حوالی سال هفتاد، چند طلبهی جوان به سراغ شهید آوینی رفتند تا فیلمساز بشوند، شهید آوینی در طول چند جلسه گفتوگو، آنها را با دنیایی خلاف انتظارشان مواجه کرد. آنها میخواستند به دنیای هنر وارد شوند و آوینی این چند طلبه را به همان دروسی سوق داد که از آن فاصله گرفته بودند. نه اینکه فکر کنید میخواسته آنها را از فعالیت هنری منصرف کند؛ بلکه بر عکس. آوینی معتقد بود هنر با حکمت و عرفان شروع میشود. همان چیزی که طلاب در حوزهها میآموزند. و این بر آموزش فن و تکنیک هنری تقدّم دارد و...
ما در جشنوارهی چهلوچهارم فیلم با کسی آشنا شدهایم که هم متخصص علوم دینی است و هم متخصص سینما. اینکه یک روحانی فیلم میسازد، اتفاق مبارکی است، اما به شرطها و شروطها. اگرنه، فقط یک خبر جذاب برای امروز و فرداست و بس.از یک روحانی در مدیوم سینما برمیآید که مباحث عالیتری از معارف اسلام را به ساختار دراماتیک مبدّل کند و به مدیوم سینما راه بدهد. از او برمیآید که سینمای فراموششدهی معناگرا را احیا کند. میتواند مخزن معارف وسیع و عمیق اسلام را از باب سینما باز کند و این گوهر را به رخ تماشاگران بکشاند. ورود یک روحانی به سینما انتظار من را برای ورود معنا و معنویت در سینما زیاد میکند. برای آغاز سیر جدیدی از تجربههای تصویری که مفاهیم غیبی را به جهان تصویر و نمایش بکشد و ایماژهای جدیدی را که تا به حال تاریخ سینما تجربه نکرده، بیافریند. ارمغانی که سینمای انقلاب اسلامی میتواند برای تاریخ سینما داشته باشد...انتظار زیادی است؟
غوطهور فیلمی اجتماعی و معمایی است که از ایدهی فیلم بیخوابی (2001) الهام گرفته. پلیس کهنهکاری که بر اثر عارضهی بیخوابی، دچار یک اشتباه یا سهلانگاری میشود و...فیلم با یک ساختار قابل قبول و مناسب به یک پیام اخلاقی دربارهی ایثار و فداکاری ختم میشود... انصافاً انتظار نداشتم فیلمساخت یک طلبهی جوان، در این سطح حرفهای و روان از آب دربیاید. بهخصوص که به دام شعارزدهگی هم - جز لحظاتی - نیفتاده باشد...
اما مسئلهی من این است که وقتی یک روحانی مستقیماً و در مقام کارگردان فیلم میسازد، اثر هنری او چه تفاوتی با دیگران باید داشته باشد؟ آیا میتوان از کسی که عالِم علوم و معارف اسلامی است، به یک پیام اخلاقی ساده و تکراری و به یک سرگرمیسازی صِرف قناعت کرد؟ این را که همهی متخصصان سینما هم میتوانند به انجام برسانند. البته این فیلمساز جوان، تازه یک تجربهی آغازین داشته و حالا اول راه است. وقتی در حوالی سال هفتاد، چند طلبهی جوان به سراغ شهید آوینی رفتند تا فیلمساز بشوند، شهید آوینی در طول چند جلسه گفتوگو، آنها را با دنیایی خلاف انتظارشان مواجه کرد. آنها میخواستند به دنیای هنر وارد شوند و آوینی این چند طلبه را به همان دروسی سوق داد که از آن فاصله گرفته بودند. نه اینکه فکر کنید میخواسته آنها را از فعالیت هنری منصرف کند؛ بلکه بر عکس. آوینی معتقد بود هنر با حکمت و عرفان شروع میشود. همان چیزی که طلاب در حوزهها میآموزند. و این بر آموزش فن و تکنیک هنری تقدّم دارد و...
ما در جشنوارهی چهلوچهارم فیلم با کسی آشنا شدهایم که هم متخصص علوم دینی است و هم متخصص سینما. اینکه یک روحانی فیلم میسازد، اتفاق مبارکی است، اما به شرطها و شروطها. اگرنه، فقط یک خبر جذاب برای امروز و فرداست و بس.از یک روحانی در مدیوم سینما برمیآید که مباحث عالیتری از معارف اسلام را به ساختار دراماتیک مبدّل کند و به مدیوم سینما راه بدهد. از او برمیآید که سینمای فراموششدهی معناگرا را احیا کند. میتواند مخزن معارف وسیع و عمیق اسلام را از باب سینما باز کند و این گوهر را به رخ تماشاگران بکشاند. ورود یک روحانی به سینما انتظار من را برای ورود معنا و معنویت در سینما زیاد میکند. برای آغاز سیر جدیدی از تجربههای تصویری که مفاهیم غیبی را به جهان تصویر و نمایش بکشد و ایماژهای جدیدی را که تا به حال تاریخ سینما تجربه نکرده، بیافریند. ارمغانی که سینمای انقلاب اسلامی میتواند برای تاریخ سینما داشته باشد...انتظار زیادی است؟
۱۰:۰۴
| جشنوارهی حرفهای |یادداشتهای جشنوارهی چهلوچهارم فیلم فجر (۲)
خودمانیم، جشنوارهی امسال که با تحریم بعضی از هنرپیشهها و محافظهکاری بعض دیگرشان مواجه شده، عملاً از نمایشهای تبلیغاتی و قیل و قالهای ژورنالیستی فتوکال و این حرفها رها شده، سنگینتر شده و فضای حرفهایتر و تخصصیتری پیدا کرده. چندان هم بد نیست. نه؟!
خودمانیم، جشنوارهی امسال که با تحریم بعضی از هنرپیشهها و محافظهکاری بعض دیگرشان مواجه شده، عملاً از نمایشهای تبلیغاتی و قیل و قالهای ژورنالیستی فتوکال و این حرفها رها شده، سنگینتر شده و فضای حرفهایتر و تخصصیتری پیدا کرده. چندان هم بد نیست. نه؟!
۱۹:۳۴
| چالش دراماتیزاسیون اعتقادات اسلامی |
یادداشتهای چهلوچهارمین جشنوارهی فیلم فجر (3)
نسل تازهی سینماگران انقلاب در حال رشد و نمو هستند. امروز سینمای نوین انقلاب از مرحلهی حرفهای شدن گذشته. چالش تلفیق سرگرمی با پیام اخلاقی را هم پشت سر گذاشته و حالا در مرحلهای است که باید بتواند هویت انقلابی خود را در سینما بازنمایی کند.اما باید این هویت انقلابی را بر پایهی معرفتشناسی دیگری، فراتر و بس عمیقتر از مشهورات و مقبولات موجود بنا نهاد. با معرفتشناسی علوم انسانی حاکم، راهی به شناخت قهرمان انقلاب اسلامی باز نمیشود.اینکه قهرمانان انقلابی فداکار بودند، کودکان را دوست میداشتند، یا اینکه حتی با دشمنانشان هم انسانی رفتار میکردند، فضایلی پیش پا افتاده و تکراری است که در سینمای غرب و پرسوناژهای هالیوودی هم بسیار دیده شده. ما باید چیزی فراتر از این ارزشهای سطحی رو کنیم. چیزی که هم معرّف سخن نوی انقلاب اسلامی باشد، و هم برگ جدیدی از تجربههای تصویری و نمایشی را در تاریخ سینما ورق بزند.
قهرمانان فیلمهای پل، جانشین، غوطهور و امثالهم هنوز هویت شفافی ندارند. تفاوتشان با قهرمانان سایر فیلمها معلوم نیست. مدام تسبیح به دست بودن که نشد هویت!سینماگران انقلاب هنوز برای اظهار معتقدات خود در سینما رودروایسی دارند و ترس از شعاری شدن، مثل دیوی شده که آنها را از ورود به معرکهی سهل و دشوار "دراماتیزاسیون اعتقادات اسلامی" باز میدارد.برای کشف مرزهای تازه در بیان تصویری البته که باید بر تکنیک سینما اشراف یافت و مضاف بر آن باید معارف دین را هم به تفصیل شناخت، اما بعد از اینها، جرأت لازم است. هرچند چارهای هم از آزمون و خطا نیست، اما تا جرأت نباشد، میدان آزمون و خطا هم باز نمیشود.
بد نیست یک بار دیگر یادداشت فرزندان انقلاب در برابر عرصههای تجربه نشدهی سینما (1) را بخوانیم.#ابوسلمان_متولیان
(1) از سیدمرتضی آوینی در کتاب آینهی جادو، جلد دوم.@pasdarfarhang
یادداشتهای چهلوچهارمین جشنوارهی فیلم فجر (3)
نسل تازهی سینماگران انقلاب در حال رشد و نمو هستند. امروز سینمای نوین انقلاب از مرحلهی حرفهای شدن گذشته. چالش تلفیق سرگرمی با پیام اخلاقی را هم پشت سر گذاشته و حالا در مرحلهای است که باید بتواند هویت انقلابی خود را در سینما بازنمایی کند.اما باید این هویت انقلابی را بر پایهی معرفتشناسی دیگری، فراتر و بس عمیقتر از مشهورات و مقبولات موجود بنا نهاد. با معرفتشناسی علوم انسانی حاکم، راهی به شناخت قهرمان انقلاب اسلامی باز نمیشود.اینکه قهرمانان انقلابی فداکار بودند، کودکان را دوست میداشتند، یا اینکه حتی با دشمنانشان هم انسانی رفتار میکردند، فضایلی پیش پا افتاده و تکراری است که در سینمای غرب و پرسوناژهای هالیوودی هم بسیار دیده شده. ما باید چیزی فراتر از این ارزشهای سطحی رو کنیم. چیزی که هم معرّف سخن نوی انقلاب اسلامی باشد، و هم برگ جدیدی از تجربههای تصویری و نمایشی را در تاریخ سینما ورق بزند.
قهرمانان فیلمهای پل، جانشین، غوطهور و امثالهم هنوز هویت شفافی ندارند. تفاوتشان با قهرمانان سایر فیلمها معلوم نیست. مدام تسبیح به دست بودن که نشد هویت!سینماگران انقلاب هنوز برای اظهار معتقدات خود در سینما رودروایسی دارند و ترس از شعاری شدن، مثل دیوی شده که آنها را از ورود به معرکهی سهل و دشوار "دراماتیزاسیون اعتقادات اسلامی" باز میدارد.برای کشف مرزهای تازه در بیان تصویری البته که باید بر تکنیک سینما اشراف یافت و مضاف بر آن باید معارف دین را هم به تفصیل شناخت، اما بعد از اینها، جرأت لازم است. هرچند چارهای هم از آزمون و خطا نیست، اما تا جرأت نباشد، میدان آزمون و خطا هم باز نمیشود.
بد نیست یک بار دیگر یادداشت فرزندان انقلاب در برابر عرصههای تجربه نشدهی سینما (1) را بخوانیم.#ابوسلمان_متولیان
(1) از سیدمرتضی آوینی در کتاب آینهی جادو، جلد دوم.@pasdarfarhang
۱۵:۱۷
| پایان کار جشنوارهی فیلم و آنچه باقی مانده |
یادداشتهای چهلوچهارمین جشنوارهی فیلم فجر (4)
چهلوچهارمین جشنوارهی فیلم هم به پایان رسید. اگر بشود این سیواندی فیلم که در رقابت شرکت کردند را ویترین سینمای ایران بهحساب آورد و فرض را بر این گذاشت که جریانات سینمای ایران و نگرشهای مختلف سینماگران همینها بودند که در این ویترین دیدیم، میتوان نتیجههایی گرفت:
1. سینمای اجتماعی منتقدانهای که غالباً به سیاهنمایی منتهی میشد، طرد شده و به امید حق علیه باطل به تاریخ سینما پیوست. و البته به نظر بنده، طرد این گونهی سینمایی بیشتر از آنکه به سیاستها و تدابیر مسئولین ربط داشته باشد، به بازار سینما که تماشاگران سینما باشند، مربوط بوده است... مورد نادری مثل اردوبهشت هم کار کسی است که دوره زمانهاش را نشناخته و از غافله عقب مانده.
2. وزن سنگین ارگانها و نهادهای دولتی در حمایت از فیلمهای تولیدی نشان میدهد که اهمیت هنر و سینما به چشم مسئولین آمده و عزمشان در سرمایهگذاری بر سینما برای توسعهی گفتمان انقلاب جزم شده است.
3. سینماگران انقلاب که تحت حمایت ارگانهای مذکور رشد کرده و بالا آمدهاند، حالا به جریانی قدرتمند در سینمای ایران مبدل شدهاند که بیشتر از ترویج و تبلیغ گفتمان نظام اسلامی در عالم سینما حرف برای گفتن دارند. اما چالش مهمی که باید روی آن کار کنند تا به آن دست پیدا کنند، پیدا کردن زبان شخصی و فرم سینمایی مستقل خود است تا بتوانند آثار ماندگاری برای تاریخ سینمای ایران بهجا بگذارند. این افق دیگری است که سینماگران باید زیر سایهی سنگین نهادهای سرمایهگذار به آن برسند و البته راحت هم نیست. اما بهخاطر گفتمان انقلاب اسلامی هم که شده، باید به آن برسند، وگرنه در مرحلهی پروپاگاندا درجا خواهند زد.
4. در ادامهی بند قبل، خدمت مدیران فرهنگی تازهکار و نوپا که فعلاً مسحور جاذبیتهای سینما هستند، عرض کنیم که صرف تولید هنری که موافق با سمتوسوی انقلاب اسلامی باشد، به فرهنگسازی و تمدنسازی و سایر آرزوهایی که شما دارید، منجر نمیشود. باید به فکر فرآیند هنر، از پرورش هنرمند تا آفرینش اثر هنری باشید که در نهایت محصول هنری مطلوب به شما بدهد. مدیریت هنری، مدیریت خط تولید نیست. بلکه باغبانی است که پرورش و پایش و تولید را با هم دارد. هنر ابزار نیست، طریق و مسیر است و با نگرش ابزاری، این طریق ساخته و آمادهی آرمانهای ما نمیشود. تحریم مؤثر جشنواره توسط طیف وسیعی از سینماگران، گواه این مدعاست.
5. و کلام آخر که قبلاً هم دربارهاش نوشتهام: هنر جدید چوب جادوست. با آن میشود ساحری کرد. اما جنود حق را سزاوار نیست که با سحر مردم را به حق دعوت کنند. جنود حق عصای موسی میخواهند تا معجزه کنند. و عصای موسی را جز به دست هنرمندان حقیقی، یعنی اولیای خدا نمیدهند.#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
یادداشتهای چهلوچهارمین جشنوارهی فیلم فجر (4)
چهلوچهارمین جشنوارهی فیلم هم به پایان رسید. اگر بشود این سیواندی فیلم که در رقابت شرکت کردند را ویترین سینمای ایران بهحساب آورد و فرض را بر این گذاشت که جریانات سینمای ایران و نگرشهای مختلف سینماگران همینها بودند که در این ویترین دیدیم، میتوان نتیجههایی گرفت:
1. سینمای اجتماعی منتقدانهای که غالباً به سیاهنمایی منتهی میشد، طرد شده و به امید حق علیه باطل به تاریخ سینما پیوست. و البته به نظر بنده، طرد این گونهی سینمایی بیشتر از آنکه به سیاستها و تدابیر مسئولین ربط داشته باشد، به بازار سینما که تماشاگران سینما باشند، مربوط بوده است... مورد نادری مثل اردوبهشت هم کار کسی است که دوره زمانهاش را نشناخته و از غافله عقب مانده.
2. وزن سنگین ارگانها و نهادهای دولتی در حمایت از فیلمهای تولیدی نشان میدهد که اهمیت هنر و سینما به چشم مسئولین آمده و عزمشان در سرمایهگذاری بر سینما برای توسعهی گفتمان انقلاب جزم شده است.
3. سینماگران انقلاب که تحت حمایت ارگانهای مذکور رشد کرده و بالا آمدهاند، حالا به جریانی قدرتمند در سینمای ایران مبدل شدهاند که بیشتر از ترویج و تبلیغ گفتمان نظام اسلامی در عالم سینما حرف برای گفتن دارند. اما چالش مهمی که باید روی آن کار کنند تا به آن دست پیدا کنند، پیدا کردن زبان شخصی و فرم سینمایی مستقل خود است تا بتوانند آثار ماندگاری برای تاریخ سینمای ایران بهجا بگذارند. این افق دیگری است که سینماگران باید زیر سایهی سنگین نهادهای سرمایهگذار به آن برسند و البته راحت هم نیست. اما بهخاطر گفتمان انقلاب اسلامی هم که شده، باید به آن برسند، وگرنه در مرحلهی پروپاگاندا درجا خواهند زد.
4. در ادامهی بند قبل، خدمت مدیران فرهنگی تازهکار و نوپا که فعلاً مسحور جاذبیتهای سینما هستند، عرض کنیم که صرف تولید هنری که موافق با سمتوسوی انقلاب اسلامی باشد، به فرهنگسازی و تمدنسازی و سایر آرزوهایی که شما دارید، منجر نمیشود. باید به فکر فرآیند هنر، از پرورش هنرمند تا آفرینش اثر هنری باشید که در نهایت محصول هنری مطلوب به شما بدهد. مدیریت هنری، مدیریت خط تولید نیست. بلکه باغبانی است که پرورش و پایش و تولید را با هم دارد. هنر ابزار نیست، طریق و مسیر است و با نگرش ابزاری، این طریق ساخته و آمادهی آرمانهای ما نمیشود. تحریم مؤثر جشنواره توسط طیف وسیعی از سینماگران، گواه این مدعاست.
5. و کلام آخر که قبلاً هم دربارهاش نوشتهام: هنر جدید چوب جادوست. با آن میشود ساحری کرد. اما جنود حق را سزاوار نیست که با سحر مردم را به حق دعوت کنند. جنود حق عصای موسی میخواهند تا معجزه کنند. و عصای موسی را جز به دست هنرمندان حقیقی، یعنی اولیای خدا نمیدهند.#ابوسلمان_متولیان
@pasdarfarhang
۹:۲۱
بازارسال شده از عین.میم
۷:۳۵