#چیشد که اینطور شد ؟!مامان پری به این نتیجه رسیده بود که کارش با کمک گرفتن از در و همسایه رشد نمیکنه؛ صدالبته که کمک اونا برای پیشبرد سفارشات روزانه شرکت مهمه اما برای رشدش نه!سعی میکرد با بازار رفتن و کمک گرفتن برای چیدمان و تزئین غذا و هر موضوع فرعی ای از نوهها کمک بگیره تا کمکم نمک گیر این کار بشن؛ هم کار یاد میگیرن هم کمک حال مامان پری میشن هم شغل آیندشون رو پیدا میکنن و هم مجموعه میتونه خلاقانه تر جلو بره. آره دیگه؛ از اینجای قصه، ما هم عملا به داستان اضافه میشیم و بزودی هم از خودم و بقیهی نوهها به عنوان نسل جدید شرکت تو داستانها رو نمایی میکنم؛ پس منتظر باشیداین داستان ادامه دارد ...
@pazirano
پذیرانو ؛ یه پذیراییِ نو
۴۶۷
۲۰:۳۷