داستانی سر تا سر طنز.
لیلا زنی جوان که پر از شور و نشاط است و سازنده.
او با مردی فقیر زندگی میکند و از او دارای پسری می شود که باعث بهم ریختن زندگی میشود.
داستانی زیبا و پر از شور و هیجان.
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=BUTTONd85d22a64209125e4daa059ef1aeb871
۱۲:۵۹
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=BUTTONcb2a07e01918a234db708c98cec5a095
۱۳:۰۰
خلاصه :
🩵 آفوگاتو در زبان ایتالیایی به معنی «غرق شده» است.
سی و دو سال پیش به خاطر تهمتی که به مادر کاوه زده شده بود، او را مجبور کردند ایران را ترک کند. حال کاوه برگشته تا انتقام مادرش را بگیرد. در خانواده دشمنش، دختری بنام سروش! را می بیند که اصلا شبیه دخترها نیست. کاوه قصد دارد کاری که با مادرش کرده اند را با سروش کند...
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=BUTTONf5cd538a3caf6a219d154c50140282d5
۱۳:۲۷
از هرچی بیشتر بترسی
بیشتر اتفاق میفته
اگه بتونی یه مشکل رو
به طور واضح رو کاغذ بنویسی
اون وقت اون موضوع نصفش حل شده.
بزرگترین مشکل در محل کار اینه که
کسی بهت نمیگه که چیکار باید بکنی
اگه اطلاعات و هوش رو همیشه
در درجه اول قرار بدی
اون وقت پول همینجوری میاد.
وقتی مجبور نیستی که تصمیمی بگیری
پس تصمیمی نگیر.
۷:۴۶
مهربان باشید
اما اجازه ندهید از مهربانیتان سواستفاده شود
در دنیایی که عده ای کمین کرده اند تابیچاره ای زمین بخورد و کفشهایش را بدزدند
باید برای مهربانی ها رمز ورود گذاشت
کانال پی دی اف رمان
اما اجازه ندهید از مهربانیتان سواستفاده شود
در دنیایی که عده ای کمین کرده اند تابیچاره ای زمین بخورد و کفشهایش را بدزدند
باید برای مهربانی ها رمز ورود گذاشت
۷:۴۸
نـام : #خوب_ترین_حادثه🤎
ژانـر : #عاشقانه
🤎خلاصہ :
خزر در تدارک مراسم عروسی با نامزدش پدرام است .
همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه درست چند روز مانده به مراسم عروسی ،
خبر فوتِ خواهر فراری خزر ، توسط پلیس پیدا میشود و مراسم عروسی به هم میخورد .
با یافتن یک عکس خزر در پی گذشتهی تاریک خواهرش افرا راهی میشود تا راز خواهرش را بفهمد و این تازه شروع ماجراست . . . !
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=GETFILE899b14849556e124b6aa03acafe4cf00
کانال پی دی اف رمان
ژانـر : #عاشقانه
🤎خلاصہ :
خزر در تدارک مراسم عروسی با نامزدش پدرام است .
همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه درست چند روز مانده به مراسم عروسی ،
خبر فوتِ خواهر فراری خزر ، توسط پلیس پیدا میشود و مراسم عروسی به هم میخورد .
با یافتن یک عکس خزر در پی گذشتهی تاریک خواهرش افرا راهی میشود تا راز خواهرش را بفهمد و این تازه شروع ماجراست . . . !
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=GETFILE899b14849556e124b6aa03acafe4cf00
۱۸:۴۰
دوستان اگر خریدی انجام دادید تا امتیازی بخرید
تا الان تمام خرید ها چک شد و امتیاز ها اضافه شد
باز هم اگر خرید کنید سریع بررسی میکنیم
تا الان تمام خرید ها چک شد و امتیاز ها اضافه شد
باز هم اگر خرید کنید سریع بررسی میکنیم
۱۹:۳۲
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=BUTTONbe9d48fd9a2c4a3268aef954a2717b3c
۱۵:۴۷
در شهر میگفتند این زن «خیانتکار» است…چند بار دیده بودند مردهای غریبه جلوی خانهشان میایستندو وقتی شوهر خانه نیست در میزنند کمکم حرفش در محل پیچید بعضیها میگفتند زن با مردهای دیگر رابطه دارد.اما عجیبتر این بود که شوهرش هیچوقت چیزی نمیگفت.یک روز همسایه پیرشان طاقت نیاوردو* مرد را کنار کشید و آهسته گفت:*«حواست هست چه حرفهایی درباره زنت میزنند؟»مرد گفت:«میدانم…» پیرمرد با تعجب گفت: «پس چرا چیزی نمیگویی؟»مرد آه کشید: «اگر مردم بفهمند چرا این مردها به خانه من میآیند آن وقت تازه آبروی من میرود.»*پیرمرد گفت:*«یعنی چه؟»مرد گفت: «چون ماجرا آن چیزی نیست که مردم فکر میکنند...
مرد در گوش پیرمرد گفت:«پدرجان، این مردها طلبکارهای من هستند! تا همین یک ماه پیش، روزی نبود که یکی از آنها با فریاد جلوی این در نیاید. من ورشکست شده بودم، زندگیام سیاه شده بود شبها از استرس و دعوا با همسرم خواب نداشتیم. حتی نان شب نداشتیم مردم فکر میکنند زنم خطایی میکند، اما حقیقت این است که او داشت آبروی مرا میخرید…»
پیرمرد پرسید:«خب اینها که الان آرام میآیند و میروند! نه فریادی، نه دعوایی! ماجرا چیست؟»مرد لبخندی زد و گفت:«یک شب که دیگر به آخر خط رسیده بودم، زنم دستم را گرفت. گفت یک راه مانده… رفت و چیزی را که از مشهد برایش آورده بودند، برایم آورد. گفت این “حرز کبیر امام جواد” است؛ . اول باور نکردم، اما از همان روزی که حرز را بستم، انگار درهای آسمان باز شد.زنم خیانتکار نیست، او بود که با آوردن این حرز به خانه، سنگینیِ طلسم و بدشانسی را از روی شانههای من برداشت. حالا اونقدر رزقمان زیاد شده که این مردها میآیند تا بپرسند ما از کجا این حرز را تهیه کردیم که زندگیمان اینطور زیر و رو شد…»پیرمرد گفت: «پس آن همه حرف و حدیث…»مرد گفت: «بگذار بگویند. مهم این است که آقا جوادالائمه (ع) خودش ضامن آبروی ما شد.
کانال پی دی اف رمان 
مرد در گوش پیرمرد گفت:«پدرجان، این مردها طلبکارهای من هستند! تا همین یک ماه پیش، روزی نبود که یکی از آنها با فریاد جلوی این در نیاید. من ورشکست شده بودم، زندگیام سیاه شده بود شبها از استرس و دعوا با همسرم خواب نداشتیم. حتی نان شب نداشتیم مردم فکر میکنند زنم خطایی میکند، اما حقیقت این است که او داشت آبروی مرا میخرید…»
پیرمرد پرسید:«خب اینها که الان آرام میآیند و میروند! نه فریادی، نه دعوایی! ماجرا چیست؟»مرد لبخندی زد و گفت:«یک شب که دیگر به آخر خط رسیده بودم، زنم دستم را گرفت. گفت یک راه مانده… رفت و چیزی را که از مشهد برایش آورده بودند، برایم آورد. گفت این “حرز کبیر امام جواد” است؛ . اول باور نکردم، اما از همان روزی که حرز را بستم، انگار درهای آسمان باز شد.زنم خیانتکار نیست، او بود که با آوردن این حرز به خانه، سنگینیِ طلسم و بدشانسی را از روی شانههای من برداشت. حالا اونقدر رزقمان زیاد شده که این مردها میآیند تا بپرسند ما از کجا این حرز را تهیه کردیم که زندگیمان اینطور زیر و رو شد…»پیرمرد گفت: «پس آن همه حرف و حدیث…»مرد گفت: «بگذار بگویند. مهم این است که آقا جوادالائمه (ع) خودش ضامن آبروی ما شد.
۱۵:۵۹
دوستان جدید عضو شید هر روز رمان های بسیار خوب داریم 
۱۷:۳۱
پسری مهربون و ساده که عاشق میشه ولی زمونه باهاش یار نمیمونه و عشقشو از دست میده اونم به بدترین شکل حالا این عاقا پسر سرد میشه با قلب شیشه ای و برای انتقام با احساسات دخترای قصمون بازی میکنه پنج دختری که وارد بازی این عاقا پسر میشن سوال اینجاس که کدومشون میتونن از این معرکه جون سالم به در ببرند ..؟
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=GETFILEa04ad98709e74fbc0d7f85d4e1012f1f
۹:۲۴
پی دی اف رمان
در شهر میگفتند این زن «خیانتکار» است… چند بار دیده بودند مردهای غریبه جلوی خانهشان میایستند و وقتی شوهر خانه نیست در میزنند کمکم حرفش در محل پیچید بعضیها میگفتند زن با مردهای دیگر رابطه دارد.اما عجیبتر این بود که شوهرش هیچوقت چیزی نمیگفت. یک روز همسایه پیرشان طاقت نیاورد و* مرد را کنار کشید و آهسته گفت:*«حواست هست چه حرفهایی درباره زنت میزنند؟» مرد گفت:«میدانم…» پیرمرد با تعجب گفت: «پس چرا چیزی نمیگویی؟» مرد آه کشید: «اگر مردم بفهمند چرا این مردها به خانه من میآیند آن وقت تازه آبروی من میرود.»*پیرمرد گفت:*«یعنی چه؟» مرد گفت: «چون ماجرا آن چیزی نیست که مردم فکر میکنند... مرد در گوش پیرمرد گفت: «پدرجان، این مردها طلبکارهای من هستند! تا همین یک ماه پیش، روزی نبود که یکی از آنها با فریاد جلوی این در نیاید. من ورشکست شده بودم، زندگیام سیاه شده بود شبها از استرس و دعوا با همسرم خواب نداشتیم. حتی نان شب نداشتیم مردم فکر میکنند زنم خطایی میکند، اما حقیقت این است که او داشت آبروی مرا میخرید…» پیرمرد پرسید:«خب اینها که الان آرام میآیند و میروند! نه فریادی، نه دعوایی! ماجرا چیست؟» مرد لبخندی زد و گفت: «یک شب که دیگر به آخر خط رسیده بودم، زنم دستم را گرفت. گفت یک راه مانده… رفت و چیزی را که از مشهد برایش آورده بودند، برایم آورد. گفت این “حرز کبیر امام جواد” است؛ . اول باور نکردم، اما از همان روزی که حرز را بستم، انگار درهای آسمان باز شد. زنم خیانتکار نیست، او بود که با آوردن این حرز به خانه، سنگینیِ طلسم و بدشانسی را از روی شانههای من برداشت. حالا اونقدر رزقمان زیاد شده که این مردها میآیند تا بپرسند ما از کجا این حرز را تهیه کردیم که زندگیمان اینطور زیر و رو شد…» پیرمرد گفت: «پس آن همه حرف و حدیث…» مرد گفت: «بگذار بگویند. مهم این است که آقا جوادالائمه (ع) خودش ضامن آبروی ما شد.
کانال پی دی اف رمان 
داستان شهر شکاک
دوستان جدید عضو شید
هر روز رمان های بسیار خوب داریم
دوستان جدید عضو شید
هر روز رمان های بسیار خوب داریم
۱۶:۴۹
🪄خلاصه:
سمر دختر یکی از اقوام ترک که طبق رسم هاشون، مجبور به ازدواج اجباری با آشور میشه، ازدواج اجباری ای که سرانجامش به عشق آتشین و سوزان ختم میشه اما بعد ازدواج سمر متوجه رفتارهای غیرعادی و خشم بی اندازه آشور میشه و....
۱۰:۳۶
🪄خلاصه:
داستان درمورد هو/داد یه مرد مغـ/ـرور و متـ/ـفاوت ، مغـ/ـرور بودن ایشون با همه آدم های مغر/ور فرق میکنه و
متفاوت بودنش هم یه جور هیجانی …
اون خوا/هان دخـ/ـتری پاک و کوچـ/ـولو از سرزمـ/ین ما انسان هاست،
و هیچ رقمه حا/ظر نیست دست بکشه ازش و برا/ش حـ/ـکم نفسش رو دار جوری که حد و و/صفی نداره . هوداد در تلاش تا اون رو از خطر/اتی که از جا/نب مردمان سرز/مینش دور نگه داره
تا به سن قا/نونی برسه و ر/سمی ببرش پیش خود/ش اما این وسط اتفا/ق هایی میو/فته که باعث میشه سریع تر از مو/عد مقر/ر شده ببرش پیش خودش و….
یه سری جر/یانت که برای دختر قـ/صه غیر قا/بل حضـ/م …..
و با گذشت زمان هو/داد پی به رازی میبره و سرز/مینش رو به خـ/طر می اندازه …
لینک دانلود رمان: https://ble.ir/roman_robot?start=GETFILE109ef25efe3254154e7972b59bf79dd6
۷:۵۴
داستانی سر تا سر طنز.
لیلا زنی جوان که پر از شور و نشاط است و سازنده.
او با مردی فقیر زندگی میکند و از او دارای پسری می شود که باعث بهم ریختن زندگی میشود.
داستانی زیبا و پر از شور و هیجان.
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=BUTTONd85d22a64209125e4daa059ef1aeb871
۸:۰۷
پی دی اف رمان
رمان: #فرمانروای_مغرور(جلد اول)
ژانر: #عاشقانه #خشن #معمایی #خون_آشامی #گرگینه #تخیلی #فانتزی 🪄خلاصه: داستان درمورد هو/داد یه مرد مغـ/ـرور و متـ/ـفاوت ، مغـ/ـرور بودن ایشون با همه آدم های مغر/ور فرق میکنه و متفاوت بودنش هم یه جور هیجانی … اون خوا/هان دخـ/ـتری پاک و کوچـ/ـولو از سرزمـ/ین ما انسان هاست، و هیچ رقمه حا/ظر نیست دست بکشه ازش و برا/ش حـ/ـکم نفسش رو دار جوری که حد و و/صفی نداره . هوداد در تلاش تا اون رو از خطر/اتی که از جا/نب مردمان سرز/مینش دور نگه داره تا به سن قا/نونی برسه و ر/سمی ببرش پیش خود/ش اما این وسط اتفا/ق هایی میو/فته که باعث میشه سریع تر از مو/عد مقر/ر شده ببرش پیش خودش و…. یه سری جر/یانت که برای دختر قـ/صه غیر قا/بل حضـ/م ….. و با گذشت زمان هو/داد پی به رازی میبره و سرز/مینش رو به خـ/طر می اندازه … لینک دانلود رمان: https://ble.ir/roman_robot?start=GETFILE109ef25efe3254154e7972b59bf79dd6
کانال پی دی اف رمان
🪄خلاصه:
داستان درمورد هو/داد یه مرد مغـ/ـرور و متـ/ـفاوت ، مغـ/ـرور بودن ایشون با همه آدم های مغر/ور فرق میکنه و
متفاوت بودنش هم یه جور هیجانی …
اون خوا/هان دخـ/ـتری پاک و کوچـ/ـولو از سرزمـ/ین ما انسان هاست،
و هیچ رقمه حا/ظر نیست دست بکشه ازش و برا/ش حـ/ـکم نفسش رو دار جوری که حد و و/صفی نداره . هوداد در تلاش تا اون رو از خطر/اتی که از جا/نب مردمان سرز/مینش دور نگه داره
تا به سن قا/نونی برسه و ر/سمی ببرش پیش خود/ش اما این وسط اتفا/ق هایی میو/فته که باعث میشه سریع تر از مو/عد مقر/ر شده ببرش پیش خودش و….
یه سری جر/یانت که برای دختر قـ/صه غیر قا/بل حضـ/م …..
و با گذشت زمان هو/داد پی به رازی میبره و سرز/مینش رو به خـ/طر می اندازه …
لینک دانلود رمان: https://ble.ir/roman_robot?start=GETFILE653db1822e28f9db75c3e247b7673833
۸:۰۴
دوستان برای گرفتن امتیاز دو روش دارید
️
گرفتن امتیاز رایگان: وقتی روی این دکمه کلیک میکنید
لینک مخصوص خودتون رو میکیرید و با اون لینک دیگران را به ربات دعوت میکنید
با هر دعوت یک امتیاز میگیرید.
خرید امتیاز: وقتی روی این دکمه کلیک میکنید میتونید با پرداخت هزینه امتیاز بخرید.
امتیاز برای خرید رمان هایی که در ربات قفل هستند بدرد میخورند
لینک مخصوص خودتون رو میکیرید و با اون لینک دیگران را به ربات دعوت میکنید
با هر دعوت یک امتیاز میگیرید.
۱۱:۲۱
🪄خلاصهرمان: ياسر خان کبابی... یک شب اتفاقی ناجی زن میشه که موهای طلایی خودش و پسراش آروم و قرار رو ازش میگیرن و .
لینک دانلود رمان: https://ble.ir/roman_robot?start=BUTTON898aa3a814778ee2eb83ef5d3153a8ac
۱۱:۲۲
🪄🪄 خلاصه :
دختر قصه سوگلی نیست...ناز پرورده نیست...با داشتن پدر هیچ وقت مهر پدری نداشته...همیشه له شده و این له شدناش هیچ غروری برای اون باقی نذاشته...دختر قصه مغرور نیست.اتفاقا خیلیم مهربونه.حتی با اونایی که بهش بد کردن!
اما پسر قصه،تا دلت بخواد غرور داره ،خود خواه و از خود راضی....
لینک دریافت رمان:
https://ble.ir/roman_robot?start=BUTTON6e4953cb5d011778520bcb704719ed91
۷:۵۰
امشب تمام واریزی ها بررسی میشوند
با ریاکشن بگید رمان جدید چندتا بزاریم فردا؟
هیچی
یکی
دوتا
با ریاکشن بگید رمان جدید چندتا بزاریم فردا؟
هیچی
یکی
دوتا
۱۳:۳۹