اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها
اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجِب تویی
مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا
در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته
هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا
اِی روحبخشِ بیبَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل
باقی بهانهست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا
ما زان دَغَل کَژبین شده، با بیگُنه در کین شده
گَه مَستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا
این سُکر بین هِل عَقل را، وین نُقل بین هِل نَقل را
کَز بهرِ نان و بَقل را، چندین نشاید ماجرا
تَدبیرِ صَد رَنگ اَفکنی، بَر روم و بَر زَنگ اَفکنی
وَ اندر میان جَنگ اَفکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری»
میمال پنهان گوشِ جان، مینِه بَهانه بَر کَسان
جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا
خامُش که بَس مُستَعجِلَم، رَفتم سویِ پایِ عَلَم
کاغذ بِنِه بِشکن قَلَم، ساقی دَرآمد الصَلا
مولانا ـ غزلیات شمس ـ غزل شماره ۱
[انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی ](ble.ir/join/GRbFAoN9Wi)
[کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی ](ble.ir/join/GRbFAoN9Wi)
[کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز ](https://ble.ir/omore_farhangi_allameh_amini)
اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجِب تویی
مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا
در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته
هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا
اِی روحبخشِ بیبَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل
باقی بهانهست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا
ما زان دَغَل کَژبین شده، با بیگُنه در کین شده
گَه مَستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا
این سُکر بین هِل عَقل را، وین نُقل بین هِل نَقل را
کَز بهرِ نان و بَقل را، چندین نشاید ماجرا
تَدبیرِ صَد رَنگ اَفکنی، بَر روم و بَر زَنگ اَفکنی
وَ اندر میان جَنگ اَفکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری»
میمال پنهان گوشِ جان، مینِه بَهانه بَر کَسان
جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا
خامُش که بَس مُستَعجِلَم، رَفتم سویِ پایِ عَلَم
کاغذ بِنِه بِشکن قَلَم، ساقی دَرآمد الصَلا
۱۲:۰۴
بازارسال شده از نشریه معلم فردا
Moallemefarda_08.pdf
۱۶.۴۷ مگابایت
🟢 هشتمین شماره ماهنامه علمی، فرهنگی و اجتماعی «معلم فردا» منتشر شد! 
ماهنامه شهریور ۱۴۰۴
در این شماره میخوانید:
" />
سخن سردبیر |
جستجوی نور در میان واژهها
" />
عدالت آموزشی |
نگاهی تحلیلی به چالشها و راهکارهای عدالت آموزشی کشور
" />
هوش مصنوعی در کلاس درس |
فرصتها و تهدیدهای ورود فناوری به آموزش
" />
ایجاد فضای امن |
راههای تربیتی برای یک دانش آموز منزوی
" />
سی پی آر |
🩹 احیای قلب، احیای زندگی
" />
برای طُ | 🥲 دلنوشته ای در وصف طُ
ارتباط با مدیرمسئول:
@Imabofazel
ارتباط با سردبیر:
@pebra
┄┄┄❅✾❅┄┄┄ نشریه معلم فردا در شبکههای اجتماعی تلگرام | بله
┄┄┄❅✾❅┄┄┄ نشریه معلم فردا در شبکههای اجتماعی تلگرام | بله
۱۲:۴۲
(۱۳۰۷–۱۳۵۹) یکی از برجستهترین شاعران و هنرمندان معاصر ایران است که با آفرینش نوعی شعر متأثر از عرفان شرقی، طبیعتگرایی، و نگرش اگزیستانسیالیستی، جایگاهی منحصربهفرد در ادبیات فارسیِ معاصر یافته است. وی در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در شهر کاشان متولد شد و پس از طی تحصیلات مقدماتی، به دانشکدهی هنرهای زیبا در دانشگاه تهران راه یافت و در رشتهی نقاشی فارغالتحصیل شد. فعالیتهای هنری او تنها به شعر محدود نبود، بلکه در زمینهی نقاشی نیز از چهرههای شاخص و خلاق زمان خود بهشمار میرفت.
سپهری در آثار شعری خود، بهویژه در مجموعهی مشهور هشت کتاب، کوشیده است زبان شعر فارسی را از قید سنتهای قالبی برهاند و با بهرهگیری از بیانی ساده، اما ژرف، به مفاهیمی چون تنهایی، هستی، مرگ، سادگی، طبیعت، و معنویت بپردازد. شعر او آمیزهای از سکوت، تأمل و تصویرهای ناب است که ریشه در تجربههای شخصی و سفرهای فکریاش دارد. وی از فلسفهی شرق، آیینهای بودایی و ذن، و همچنین هنر و ادبیات غرب تأثیر پذیرفت و توانست این عناصر را در یک سبک منسجم و شخصی تلفیق کند.
وجه تمایز شعر سپهری، گرایش او به نوعی «شعر ناب» و فاصلهگیری آگاهانه از تعهد سیاسی و اجتماعی بود، که آن را میتوان واکنشی نسبت به فضای شعر دههی چهل ایران دانست، که عمدتاً در سیطرهی شعر اجتماعی و ایدئولوژیک قرار داشت. با این حال، سپهری در دل شعرهایش به نوعی تعهد انسانی و کیهانی وفادار ماند، که بیش از آنکه اجتماعی باشد، هستیشناسانه و زیباییشناسانه بود.
سپهری در اردیبهشت سال ۱۳۵۹، پس از مدتی مبارزه با بیماری سرطان خون، در تهران درگذشت و پیکرش در زادگاهش، در صحن امامزاده سلطان علی بن محمدباقر در مشهد اردهال، به خاک سپرده شد. میراث هنری او، چه در حوزهی شعر و چه در عرصهی نقاشی، همچنان الهامبخش نسلهای مختلف هنرمندان و مخاطبان ادبیات و هنر در ایران و فراتر از آن است.
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز
۱۴:۲۹
طالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کفگر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ منگر چه سخن همی بَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشدوَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود، دَستکَشِ خیالِ من؟کس نزدهست از این کمان، تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم، مِهرِ بُتانِ سنگدلیادِ پدر نمیکنند، این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی، گوشهنشین و طُرفه آنکمُغْبَچهای ز هر طرف، میزندم به چنگ و دَف
بیخبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُلمستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون، لقمهٔ شُبهه میخوردپاردُمَش دراز باد، آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی، در رَهِ خاندان به صِدقبدرقهٔ رَهَت شود، همَّتِ شَحنِهٔ نجف
۱۵:۲۱
محمدرضا شفیعی کدکنی (زادهی ۱۹ مهر ۱۳۱۸ در کدکن، نیشابور) از برجستهترین چهرههای معاصر در حوزهی ادبیات فارسی، پژوهش، شعر و نقد ادبی است. او استاد ممتاز دانشگاه تهران، شاعر، نویسنده، محقق، نسخهشناس و یکی از مهمترین پژوهشگران ادبیات کلاسیک و معاصر ایران بهشمار میرود. تخلّص او در شعر، «م. سرشک» است.
سبک شعری شفیعی کدکنی آمیزهای از سنت و نوگرایی است. او با تسلط عمیق بر شعر کلاسیک فارسی، بهویژه سبک خراسانی، توانسته زبانی فاخر، موسیقایی و در عین حال ساده و معاصر در شعر خود ایجاد کند. آثارش اغلب سرشار از مضامین عرفانی، اجتماعی، فلسفی و طبیعتگرایانه است.وی از منظر موسیقی در شعر فارسی نیز دارای نظریهپردازیهای مهمی است و در کتاب «موسیقی شعر» بهطور تخصصی به این موضوع پرداخته است.
شفیعی کدکنی نهتنها در شعر، بلکه در عرصهی پژوهشهای ادبی، متون عرفانی و نسخهپژوهی، یکی از چهرههای مرجع و بیبدیل در ایران بهشمار میرود. او در ترویج نگاه علمی به ادبیات فارسی، نقد ادبی و شناخت دقیق از سنتهای شعری ایران نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. زبان او، چه در نثر و چه در نظم، همواره با دقت، ظرافت و عمق فکری همراه بوده است.
۸:۳۵
مهمترین آثار محمدرضا شفیعی کدکنی
آثار پژوهشی:
موسیقی شعر (از مهمترین منابع نظری در حوزهی عروض و موسیقی درونی شعر فارسی)صور خیال در شعر فارسیبا چراغ و آینهزبان شعر در نثر صوفیهتاریخ تحول نظم و نثر فارسیتصحیح دیوان عطار، سنایی، نیشابوری و دیگر متون کلاسیک
آثار شعری :
در کوچهباغهای نشابوراز زبان برگهزارهی دوم آهوی کوهیآیینه در آیینهاینک آن لحظهی بیداری
موسیقی شعر (از مهمترین منابع نظری در حوزهی عروض و موسیقی درونی شعر فارسی)صور خیال در شعر فارسیبا چراغ و آینهزبان شعر در نثر صوفیهتاریخ تحول نظم و نثر فارسیتصحیح دیوان عطار، سنایی، نیشابوری و دیگر متون کلاسیک
در کوچهباغهای نشابوراز زبان برگهزارهی دوم آهوی کوهیآیینه در آیینهاینک آن لحظهی بیداری
۸:۴۲
امیدواریم این فضای مجازی، بستری مناسب برای :
۱۳:۴۹
بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایینمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی
بیا، که جان مرا بیتو نیست برگ حیاتبیا، که چشم مرا بیتو نیست بینایی
بیا، که بیتو دلم راحتی نمییابدبیا، که بیتو ندارد دو دیده بینایی
اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمتتو را چه غم؟ که تو خو کردهای به تنهایی
حجاب روی تو هم روی توست در همه حالنهانی از همه عالم ز بسکه پیدایی
عروس حسن تو را هیچ درنمییابدبه گاه جلوه، مگر دیدهٔ تماشایی
ز بس که بر سر کوی تو نالهها کردمبسوخت بر من مسکین دل تماشایی
ندیده روی تو، از عشق عالمی مردهیکی نماند، اگر خود جمال بنمایی
ز چهره پرده برانداز، تا سر اندازیروان فشاند بر روی تو ز شیدایی
به پرده در چه نشینی؟ چه باشد ار نفسیبه پرسش دل بیچارهای برون آیی!
نظر کنی به دل خستهٔ شکستهدلیمگر که رحمتت آید، بر او ببخشایی
دل عراقی بیچاره آرزومند استامید بسته که: تا کی نقاب بگشایی؟
بیا، که جان مرا بیتو نیست برگ حیاتبیا، که چشم مرا بیتو نیست بینایی
بیا، که بیتو دلم راحتی نمییابدبیا، که بیتو ندارد دو دیده بینایی
اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمتتو را چه غم؟ که تو خو کردهای به تنهایی
حجاب روی تو هم روی توست در همه حالنهانی از همه عالم ز بسکه پیدایی
عروس حسن تو را هیچ درنمییابدبه گاه جلوه، مگر دیدهٔ تماشایی
ز بس که بر سر کوی تو نالهها کردمبسوخت بر من مسکین دل تماشایی
ندیده روی تو، از عشق عالمی مردهیکی نماند، اگر خود جمال بنمایی
ز چهره پرده برانداز، تا سر اندازیروان فشاند بر روی تو ز شیدایی
به پرده در چه نشینی؟ چه باشد ار نفسیبه پرسش دل بیچارهای برون آیی!
نظر کنی به دل خستهٔ شکستهدلیمگر که رحمتت آید، بر او ببخشایی
دل عراقی بیچاره آرزومند استامید بسته که: تا کی نقاب بگشایی؟
۱۲:۵۱
چرا باید با جعلیات ادبی مبارزه کنیم
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز
۶:۲۲
تاریخ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، تصحیح محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی، انتشارات سخن، ۱۳۸۸، ص ۶۹۶.
۷:۰۹
دیبای_خسروانی_کوتاه_شده_تاریخ_بیهقی_محمد_جعفر_یاحقی_مهدی_سیدی.PDF
۴.۵۱ مگابایت
دیبای خسروانیکوتاه شده تاریخ بیهقیگزینش و گزارش: دکتر محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی
یکم آبان ماه ، روز بزرگداشت ابوالفضل بیهقی دبیر و روز نثر فارسی گرامی باد.
۱۳:۴۷
20120514093743-7065-179 (1).pdf
۷۴۵.۰۴ کیلوبایت
طنز و طعنه در تاریخ بیهقیجعفر یاحقی
۱۳:۴۸
beyhaghi Country 19-01-98.jpg
۲۸.۴۹ مگابایت
۱۳:۵۴
بازارسال شده از نوای قلم
ماییم که تا مهر تو آموخته ایم چشم از همه خوبان جهان دوخته ایم دیوان شمس #شکسته #آموزش_خط#مهدی_ضرابی
۱۵:۴۴
محمدعلی جمالزاده (۱۲۷۰–۱۳۷۶ هجری شمسی / ۱۸۹۲–۱۹۹۷ میلادی) از پدران داستاننویسی نوین ایران و یکی از چهرههای بزرگ ادبیات معاصر بود. او با انتشار مجموعه داستان معروفش «یکی بود یکی نبود» در سال ۱۳۰۰ شمسی، نقطهی آغاز داستاننویسی به سبک جدید در ایران رو رقم زد.
زندگینامه کوتاه:جمالزاده در اصفهان به دنیا آمد. پدرش، سیدجمالالدین واعظ اصفهانی، از روشنفکران و خطیبان مشروطهخواه بود که بعدها در راه آزادیخواهی کشته شد. محمدعلی پس از تحصیلات ابتدایی به بیروت و بعد به اروپا رفت و در دانشگاه لوزان سوئیس حقوق خواند. او بیشتر عمرش را در خارج از ایران، بهویژه در ژنو گذراند.
ویژگی آثارش:جمالزاده زبان ساده، طنزآمیز و نزدیک به گفتار مردم رو وارد ادبیات کرد. او نخستین کسی بود که نشان داد میتوان با زبان مردم، درباره مردم نوشت.در داستانهایش به تضاد میان «کهن» و «نو»، «سنت» و «مدرنیته» و «غربزدگی» میپرداخت.
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز
۸:۴۲
یکی بود یکی نبود (۱۳۰۰) – مشهورترین اثرشسر و ته یک کرباسدارالمجانینکمالالملکغیر از خدا هیچکس نبودصحرای محشر
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز
۸:۴۶
"عبید زاکانی، شاعر وطنزپرداز برجسته قرن هشتم هجری، باآثاری مانند موش و گربه و ریش نامه، ازپیشگامان ادبیات انتقادی وطنز در شرق زمین به شمار می رود." آشنایی با زندگی نامه عبید زاکانی: خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی شاعر، نویسنده و طنزپرداز فارسی زبان قرن هشتم هجری است که طبق قراین موجود در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم ه.ق. در یکی از توابع قزوین چشم به جهان گشود. علت شهرت ایشان به زاکانى، انتساب او است به خاندان “زاکانیان”. از این خاندان دو شعبه از دیگران مشهورتر بودند نخست شعبه ى که بنابر گفته معاصر و همشهرى عبید یعنى حمدالله مستوفی، اهل دانش هاى معقول و منقول بودند و دوم شعبه اى که این مورخ، افراد آن را «ارباب صدور» یعنى وزیران و دیوانیان خوانده است. عبید را حمدالله مستوفى “صاحب معظم نظام الدین عبیدالله زاکانی” مى خواند و از شعبه دوم معرفى مى کند. ولادت عبید بنابر قرینه هاى موجود باید در پایان قرن هفتم و آغاز قرن هشتم اتفاق افتاده باشد زیرا حمدالله مستوفى در تاریخ گزیده – که به سال ۷۳۰ ه تألیف آن به انجام رسیده است – او را شاعر و نویسنده و آثارش را «خوب» و «بى نظیر» معرفى مى کند. با این همه از وزارت و صدارت یا مقام بلندى در ردیف آن براى عبید اطلاع دقیقى در دست نیست اما اینقدر معلوم هست که در دستگاه پادشاهان محترم بوده است. ازآغاز زندگانیش نیز چندان آگاهى نداریم لکن چون به «ارباب صدور» انتساب داشت مسلما با خط و ادب و فنون دبیرى و دانش ها و آگاهى هاى عمومى که در تمدن شرق روزگار او رایج بود آشنا شده و آنها را با هنر شاعرى و نویسندگى همراه داشته است. از شعرها و اثرهاى او نیز درجه آگاهیش از دانشهاى زمان و از زبان و ادب عربى آشکار است و پیدا است که بر علم نجوم وقوف داشته است.در آغاز عهد استیلاء شاه شیخ ابواسحق اینجو (۷۴۲-۷۵۸ ه ) بر شیراز، عبید از عراق به خراسان رفت و در آنجا اقامت گزید و از سال ۷۴۶ ه در خدمت شاه شیخ گذرانید و به مدح او و وزیر فاضلش رکن الدین عمیدالملک سرگرم بود. پس از کشته شدن شاه شیخ ابواسحق، عبید علاقه اى به امیر مبارزالدین محمد مظفرى نشان نداد و آن مرد ریاکار و خونریز را مدحى نگفت بلکه چندگاهى سلطان اویس جلایرى (۷۵۷-۷۷۷ ه ) را که در بغداد و تبریز مستقر بود در چند قصیده و یک ترکیب بند ستود و ظاهرا مدتى هم در بغداد در خدمت آن پادشاه و در مصاحبت سلمان ساوجى گذراند.پس از آن که امیر مبارزالدین را پسرانش مقید و ملخوع و کور کردند و شاه شجاع (۷۵۹-۷۸۶ ه ) به سلطنت نشست عبید از دربار اویس جلایرى روى به کرمان نهاد و به درگاه شاه شجاع که پادشاهى شاعر و ادب دوست بود پیوست و از آن پس پیوسته شاه شجاع را مدح گفت و در سال ۷۶۷ همراه او به شیراز رفت. وفات عبید به سال ۷۷۱ یا ۷۷۲ اتفاق افتاد.عبید در نگاه تاریخبنا به گفتهٔ تاریخ نویسان عبید در طول حیات خود لقب هایی را از امراء وحکام زمان خود گرفته است؛ و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.عباس اقبال در مقدمه دیوان عبید می نویسد:از شرح حال و وقایع زندگانی عبید زاکانی به معلوماتی که حمدالله مستوفی معاصر و همشهری قزوینی عبید و پس از او دولتشاه سمرقندی در تذکره خود، تألیف شده در قرن ۸۹۲ ه.ق. در ضمن شرحی مخلوط به افسانه در باب او به دست داده و مؤلف ریاض العلماء در باب بعضی از تألیفات او ذکر کرده است. معلومات دیگری نیز از اشعار و مؤلفات عبید به دست می آید.از مختصری که مؤلف تاریخ گزیده راجع به عبید نوشته است، مطالب زیر استنباط می شود:۱- اینکه او از جمله صدور وزرا بوده، ولی در هیچ منبعی به آن اشاره نشده است.۲- نام شخص شاعر نظام الدین بوده است، در صورتی که در ابتدای غالب نسخ کلیات و در مقدمه هایی که بر آن نوشته اند وی را نجم الدین عبید زاکانی یاد کرده اند.۳- نام شخصی شاعر عبیدالله و عبید تخلص شعری او است. خود او نیز در تخلص یکی از غزلهای خود می گوید:گر کنی با دیگران جور و جفا با عبیدالله زاکانی مکن۴- عبید در هنگام تألیف تاریخ گزیده که قریب چهل سال پیش از مرگ اوست به اشعار خوب و رسائل بی نظیر خود شهرت داشته است. در تذکره دولتشاه سمرقندی چند حکایت راجع به عبید و مشاعرات او با جهان خاتون شاعره و سلمان ساوجی و ذکر تألیفی از او به نام شاه شیخ ابواسحاق در علم معانی و بیان و غیره هست. عبید در تألیفات خود از چندین تن از پادشاهان و معاصران خود مانند علاءالدین محمد، شاه شیخ ابوالحسن اینجو، رکن الدین عبدالملک وزیر سلطان اویس جلایری و شاه شجاع مظفری را یاد کرده است. وی از نوابغ بزرگان است. می توان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر دانست.
۱۸:۰۴
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود ...
شب یلدا، صرفاً طولانیترین شب تقویمی سال نیست؛ بلکه استعارهای تمدنی از نسبت انسان با تاریکی، انتظار و زایش معناست. این شب، در حافظهی فرهنگی ایران، لحظهای است که زمان از حرکت خطی خود فاصله میگیرد و به تأملی هستیشناختی بدل میشود؛ گویی تاریخ، برای ساعاتی، در آستانهی خود مکث میکند.در سنت ادبی فارسی، یلدا همواره نماد تعلیق میان فقدان و امید بوده است. تاریکیِ ممتدِ شب، بازنمایی بحران معناست؛ همان وضعیتی که انسان در آن، با پرسش از بودن خویش مواجه میشود. اما همین تاریکی، بستر زایش نور است؛ نوری که نه با انکار شب، بلکه از دل آن سر برمیآورد. از این منظر، یلدا لحظهی دیالکتیکی گذار است؛ جایی که نفی، شرط امکان اثبات میشود.متن ادبی، در مواجهه با یلدا، زبان را به ابزار تفنن تقلیل نمیدهد، بلکه آن را به میدان تفکر بدل میسازد. استعارهی شب، امکان بازخوانی مفاهیمی چون انتظار، صبر تاریخی و آگاهی جمعی را فراهم میآورد. در این خوانش، یلدا نه جشن غلبهی نور، بلکه آیین پذیرش تاریکی بهمثابهی مرحلهای ضروری در سیر ادراک است.شاید راز ماندگاری یلدا در ادبیات فارسی، همین پیوند ژرف آن با وضعیت انسانِ معاصر باشد؛ انسانی که در میان انبوه روایتها و فروپاشی یقینها، هنوز به امکان سپیده باور دارد. یلدا به ما یادآوری میکند که طولانیترین شب، لزوماً پایان راه نیست؛ بلکه آستانهای است که در آن، معنا بار دیگر متولد میشود.
محمدیاسین عمرانی
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز
۱۶:۴۷
هر که مجموع نباشد به تماشا نرودیار با یار سفرکرده به تنها نرود
باد، آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دلآویختگان، عرصهٔ عالم تنگستکآن که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
هرگز اندیشهٔ یار از دل دیوانهٔ عشقبه تماشای گل و سبزه و صحرا نرود
به سر خار مغیلان بروم با تو چنانبه ارادت که یکی بر سر دیبا نرود
با همه رفتن زیبای تذرو اندر باغکه به شوخی برود پیش تو زیبا نرود
گر تو ای تخت سلیمان! به سر ما زین دسترفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود
باغبانان به شب از زحمت بلبل چونندکه در ایام گل از باغچه غوغا نرود
همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسیدآری آن جا که تو باشی سخن ما نرود
هر که ما را به نصیحت ز تو میپیچد رویگو به شمشیر که «عاشق به مدارا نرود»
ماهِ رخسار بپوشی تو بت یغماییتا دل خلقی از این شهر به یغما نرود
گوهر قیمتی از کام نهنگان آرندهر که او را غم جانست به دریا نرود
سعدیا بار کش و یار فراموش مکنمهر وامق به جفا کردن عذرا نرود
[انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی ](ble.ir/join/GRbFAoN9Wi)
[کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی ](ble.ir/join/GRbFAoN9Wi)
[کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز ](https://ble.ir/omore_farhangi_allameh_amini)
باد، آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دلآویختگان، عرصهٔ عالم تنگستکآن که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
هرگز اندیشهٔ یار از دل دیوانهٔ عشقبه تماشای گل و سبزه و صحرا نرود
به سر خار مغیلان بروم با تو چنانبه ارادت که یکی بر سر دیبا نرود
با همه رفتن زیبای تذرو اندر باغکه به شوخی برود پیش تو زیبا نرود
گر تو ای تخت سلیمان! به سر ما زین دسترفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود
باغبانان به شب از زحمت بلبل چونندکه در ایام گل از باغچه غوغا نرود
همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسیدآری آن جا که تو باشی سخن ما نرود
هر که ما را به نصیحت ز تو میپیچد رویگو به شمشیر که «عاشق به مدارا نرود»
ماهِ رخسار بپوشی تو بت یغماییتا دل خلقی از این شهر به یغما نرود
گوهر قیمتی از کام نهنگان آرندهر که او را غم جانست به دریا نرود
سعدیا بار کش و یار فراموش مکنمهر وامق به جفا کردن عذرا نرود
۱۶:۴۹
باسمه تعالی
جناب آقای دکتر حمزه مرادی
بدینوسیله بر خود لازم میدانیم از زحمات ارزشمند و تلاشهای مؤثر و سازنده جنابعالی در دوران تصدی سرپرستی دانشگاه فرهنگیان پردیس علامه امینی صمیمانه قدردانی و تشکر نماییم. بیتردید اقدامات شایسته شما در حوزههای آموزشی، فرهنگی و عمرانی دانشگاه، نقش بسزایی در ارتقای سطح علمی، پویایی فضای فرهنگی و بهبود زیرساختها و امکانات دانشگاه داشته و آثار مثبت آن ماندگار خواهد بود.بیگمان نام نیک و خاطره خدمات ارزنده شما همواره در ذهن و یاد دانشجویان این دانشگاه باقی خواهد ماند و تلاشهای صادقانهتان مورد قدردانی جامعه دانشگاهی خواهد بود.برای شما در ادامه مسیر زندگی و فعالیتهای آتی، آرزوی سلامتی، توفیق روزافزون و موفقیتهای هرچه بیشتر داریم و امیدواریم همواره منشأ خدمات ارزشمند برای جامعه علمی کشور باشید.
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی تبریزکانون شعر و ادب پردیس علامه امینی تبریز
[انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی ](ble.ir/join/GRbFAoN9Wi)
[کانون شعر و ادب پردیس علامه امینی ](ble.ir/join/GRbFAoN9Wi)
[کانال اطلاع رسانی امور فرهنگی و تربیتی پردیس علامه امینی تبریز ](https://ble.ir/omore_farhangi_allameh_amini)
[کانال جامع روابط عمومی دانشگاه فرهنگیان آذربایجان شرقی](https://ble.ir/cfu_azarsharghi)
جناب آقای دکتر حمزه مرادی
بدینوسیله بر خود لازم میدانیم از زحمات ارزشمند و تلاشهای مؤثر و سازنده جنابعالی در دوران تصدی سرپرستی دانشگاه فرهنگیان پردیس علامه امینی صمیمانه قدردانی و تشکر نماییم. بیتردید اقدامات شایسته شما در حوزههای آموزشی، فرهنگی و عمرانی دانشگاه، نقش بسزایی در ارتقای سطح علمی، پویایی فضای فرهنگی و بهبود زیرساختها و امکانات دانشگاه داشته و آثار مثبت آن ماندگار خواهد بود.بیگمان نام نیک و خاطره خدمات ارزنده شما همواره در ذهن و یاد دانشجویان این دانشگاه باقی خواهد ماند و تلاشهای صادقانهتان مورد قدردانی جامعه دانشگاهی خواهد بود.برای شما در ادامه مسیر زندگی و فعالیتهای آتی، آرزوی سلامتی، توفیق روزافزون و موفقیتهای هرچه بیشتر داریم و امیدواریم همواره منشأ خدمات ارزشمند برای جامعه علمی کشور باشید.
انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی پردیس علامه امینی تبریزکانون شعر و ادب پردیس علامه امینی تبریز
۱۰:۱۴