بزرگترین دشمنیکه یک انسان در مسیرِ موفقیتِ زندگیاش میتونه داشته باشه، مقایسه خودش با دیگرانه. غافل از اینکه، هر کسی در مسیری که کاملاً متفاوت از دیگری است، داره به زندگیش میپردازه و سازگار با خودشه.#موفقیت
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۲۰:۵۶
از دیگران شکایت نمی کنم...بلکه خودم را تغییر می دهم،چرا که کفش پوشیدن راحت تر ازفرش کردن دنیاست.#تغییر_مثبت
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۸:۴۳
درست است که نمیتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم، اما دست کم می توانیم خودمان را قویتر کنیم تا بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.#تغییر_مثبت#تلاش_سازنده
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۱۳:۰۲
زن فقیری که با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد. مرد بیایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش میداد،
تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشیاش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: «وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.»
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و مشغول بردن خوراکیها به داخل خانه کوچکش شد. منشی از او پرسید: «نمیخواهی بدانی چه کسی این خوراکیها را فرستاده؟»زن جواب داد: «نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان میبرد.»#امیدواری
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشیاش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: «وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.»
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و مشغول بردن خوراکیها به داخل خانه کوچکش شد. منشی از او پرسید: «نمیخواهی بدانی چه کسی این خوراکیها را فرستاده؟»زن جواب داد: «نه، مهم نیست. وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان میبرد.»#امیدواری
۱۱:۳۸
خورشید یک یادآوری روزانه است که به ما میگوید: ما هم میتوانیم از تاریکی، دوباره طلوع کنیم.#سخن_بزرگان #امیدواری
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۲۱:۴۱
شهري بود که همۀ اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی داشت و از خانه بیرون می زد؛براي دستبرد زدن به خانۀ یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانۀ خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند؛ چون هرکس از دیگري می دزدید و او هم متقابلا از دیگري. خرید و فروش هم به همین منوال صورت می گرفت؛ همه سعی می کردند سر هم کلاه بگذارند. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق حساب بیشتري از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی شان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزي از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپري می شد. روزي، تازه واردی گذرش به شهر افتاد و آنجا را براي اقامت انتخاب کرد. شبها به جاي اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد براي دزدي، شامش را که می خورد، شروع میکرد به خواندن کتاب. دزدها می آمدند؛ چراغ خانه را روشن می دیدند و راهشان را کج می کردند و می رفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این «تازه واردِ غیرمتعارف» توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه می ماند، معنایش این بود که خانواده اي سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزي براي خوردن ندارد.بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی براي گفتن می توانست داشته باشد!؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون می زد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی گشت؛ ولی دست به دزدي نمیزد. او اهل پذیرفتن وضعیت موجود نبود. می رفت روي پل شهر می ایستاد و به جریان آب رودخانه نگاه میکرد، کتاب میخواند و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته.
در کمتر از یک هفته، مرد غیرمنطقی دار و ندار خود را از دست داد؛ چیزي براي خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. مشکل چیز دیگري بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانۀ دیگري، وقتی صبح به خانۀ خودش وارد می شد، می دید اموالش دست نخورده. همان خانه اي که مرد غیرمنطقی باید قاعدتا به آن دستبرد می زد اما نزده بود (به نقل از کتابِ شاه گوش میکند)
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آن هایی که برخی شب ها خانه هایشان را دزد نزده بود وضعشان کمی بهتر شد و مانند مرد درستکار این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روي پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند و حرف بزنند. به تدریج تعداد افرادی که شب ها روی پل جمع می شدند بیشتر و بیشتر شد. شب ها چراغ می آورند و شروع می کردند به کتاب خواندن و گفتگو کردن. کتاب در مورد تاریخ و سیاست. گفتگو راجع به تمدن و فرهنگ.
کم کم کتاب خوانی و گفتگوهای شبانه جزو فرهنگ آن شهر شد و نشانه فرهیختگی. کم کم دزدی زشت تر و سخت تر شد. قانون و پلیس شکل گرفت. مردم آموختند که با دزدی نکردن هم می شود زندگی کرد و زنده ماند. هرچند این داستان اغراقی در مورد یک رفتار اجتماعی است ولی هر کدام از ما می تواند همان تازه واردِ درستکار باشد. فردی که هم رنگ و هم ریخت دیگران نمی شود. می دانم! می دانم که سخت است! اما یادمان باشد شنا در جهت جریان آب از ماهی مرده هم بر می آید. هر کدام از ما اگر بتواند فقط یک رفتار نادرست را اصلاح کند شاید بتوان گفت سهم خود را از انسانیت انجام داده است. مجتبی لشکربلوکی#تغییر_مثبت#سبک_زندگی
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
در کمتر از یک هفته، مرد غیرمنطقی دار و ندار خود را از دست داد؛ چیزي براي خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. مشکل چیز دیگري بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانۀ دیگري، وقتی صبح به خانۀ خودش وارد می شد، می دید اموالش دست نخورده. همان خانه اي که مرد غیرمنطقی باید قاعدتا به آن دستبرد می زد اما نزده بود (به نقل از کتابِ شاه گوش میکند)
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آن هایی که برخی شب ها خانه هایشان را دزد نزده بود وضعشان کمی بهتر شد و مانند مرد درستکار این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روي پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند و حرف بزنند. به تدریج تعداد افرادی که شب ها روی پل جمع می شدند بیشتر و بیشتر شد. شب ها چراغ می آورند و شروع می کردند به کتاب خواندن و گفتگو کردن. کتاب در مورد تاریخ و سیاست. گفتگو راجع به تمدن و فرهنگ.
کم کم کتاب خوانی و گفتگوهای شبانه جزو فرهنگ آن شهر شد و نشانه فرهیختگی. کم کم دزدی زشت تر و سخت تر شد. قانون و پلیس شکل گرفت. مردم آموختند که با دزدی نکردن هم می شود زندگی کرد و زنده ماند. هرچند این داستان اغراقی در مورد یک رفتار اجتماعی است ولی هر کدام از ما می تواند همان تازه واردِ درستکار باشد. فردی که هم رنگ و هم ریخت دیگران نمی شود. می دانم! می دانم که سخت است! اما یادمان باشد شنا در جهت جریان آب از ماهی مرده هم بر می آید. هر کدام از ما اگر بتواند فقط یک رفتار نادرست را اصلاح کند شاید بتوان گفت سهم خود را از انسانیت انجام داده است. مجتبی لشکربلوکی#تغییر_مثبت#سبک_زندگی
۴:۲۰

پاکت هدیه
اندیشه مثبت، فرهنگ زیبا
به امید روزی که میآید...میلاد حضرت مهدی (عج) مبارک 

۱۶:۵۳

پاکت هدیه
اندیشه مثبت، فرهنگ زیبا
جهان ز نام تو روشن، زمانه منتظر است
بازارسال شده از اندیشه مثبت، فرهنگ زیبا
ای نقطه ی شروع شفق، ای مجری حق؛میلاد تو، قصیده ی بی انتهاییست که تنها خدا بیت آخرش را می داند؛بیا و حسن ختام زمان باش!
میلاد امام مهدی(عج)، منجی بشریت، بر همگان مبارک باد
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۱۸:۴۶

پاکت هدیه
اندیشه مثبت، فرهنگ زیبا
آمدنت چون رستاخیز، عدلگستر است و چون سپیدهٔ صبح، نوید آغازی دوباره برای همهٔ خوبیهاست.میلاد مهدی موعود مبارک باد 

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.

پاکت هدیه
اندیشه مثبت، فرهنگ زیبا
اللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِيِّكَ الْفَرَج 
.
السَّلاَمُ عَلَى خَلَفِ السَّلَفِ وَ صَاحِبِ الشَّرَفِ...
سلام بر آن مولایی که عصاره همه انبیا و اولیاست و معدن تمام شرافت ها و بزرگواری ها. سلام بر او و بر روزی که گوهر شرافتش چشم تمام خلق را خیره کند..
#اللهمعجللولیکالفرج #امام_زمان
.
#اللهمعجللولیکالفرج #امام_زمان
.
۶:۱۳

پاکت هدیه
اندیشه مثبت، فرهنگ زیبا
همه هست آرزویم که بیینم از تو روییچه زیان تو را که من هم برسم به آرزوییبه کسی جمال خود را ننمودهای و ببینمهمه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی 
آخرین عیدی رو میخوام فقط به یک نفر بدم
60 هزار تومن برای یک نفر
۱۶:۳۵

پاکت هدیه
اندیشه مثبت، فرهنگ زیبا
لقمان حکیم به پسرش گفت: "پسرم! شر با شر، خاموش نمی گردد؛ همچنان که آتش با آتش، خاموش نمی شود.شر با خیر ، خاموش می گردد، چنان که آتش با آب خاموش می شود."#سخن_بزرگان#روابط_انسانی
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۱۱:۳۴
دریا طوفانی می شود و سپس آرام می گیرد،،،دوباره طوفانی می شود...این زیبایی دریاست.غم و شادیِ متناوب هم امواج درون پهناور انسان هستند.هر چیزی که فراز و نشیب داشته باشد، یعنی زنده است.#سلامت_روان
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۱۴:۰۸
عمیقترین رشد و تحولات فردی، هنگام مطالعه یا مراقبه رخ نمیدهند بلکه در سهراهیِ تعارض اتفاق میافتند: هنگامِ خشم، ترس و ناامیدی. وقتی رخ میدهند که داری همان واکنشهای همیشگی را نشان میدهی و ناگهان متوجه میشوی که انتخاب دیگری هم داری!
ورونیکا توگالوا#امیدواری
فکر زیبا، فرهنگ زیبا، دنیای زیبا 
۱۳:۲۱