۱۶:۳۳
در این قسمت ایدی ادمین رو سرج کنید تابراتون میاره تا ارسال کنید
۱۶:۳۳
تعهد...!🤏🏻🩵
تعهد part.98 بلاخره کلاس کریمی هم تموم شدو اون روزم اتفاق خاصی نیفتاد هرروز به موعد عقد نزدیکتر میشدیم دلشوره های من بیشتر میشد صبح با کسالت از خواب بیدار شدم امروز باید بصورت جدی راهحلی پیدا میکردم زانوی غم به بغل نشسته گنج تخت که یکی در زد ـکیه؟ - منم - بفرما مامان درو باز کرد و وارد شد با لبخندی که با دیدین وضعیتم از بین رفت اروم گفت بیا صبحونه دخترم - مامان حال ندارم - ولی دلیل نمیشه که گشنه بمونی،با نشستن و غصه خوردن که چیزی حل نمیشه نگاهی پر از خواهش بهش انداختم و : گفتم باشه بلند شدم درسته با نشستن و غصه خوردن که چیزی حل نمیشه باید تلاش کنم و ی راهی پیدا کنم اول راهی دستشویی شدم ... بعد صبحونه باید به ساسان زنگبزنم شاید اگه اونو منصرف کنم بابا هم دست بکشه اره اینطوری خیلی اسونتر میشه اما ساسان راضی میشه! یا نه ،واقعا نمیدونم گیج شدم صبحونه در سکوتی کامل با چهرهای متفکر خورده شد و هرکی برگشت یه جای اولش .. همینکه به اناق رسیدم سریع شمارهای ساسان رو گرفتم باید باهاش حرف میزدم
تعهد
part 99
بعد از چند بوق بلاخره جواب داد
- به سلام خانم دکتر چیشده که یاد ما افتادی !؟
حقم داشت اخه بعد از قرار عقد چندان روی خوشی بهش نشون نداده بودم
- جانم چیزی میخواستی بگی
مثل همیشه مهربون بود
+ اره راستش به کمکت نیاز دارم
- تو جونمم بخوای بهت میدم شیما کمک که چیزی نیست
از این همه مهربونیش بغضم گرفت اخه چطور میتونستم بهش بگم از اون طرف هم
بدون کامران نمیتونستم من همیشه مدیون ساسان میدونم ولی دلیل نمیشه که
بخاطرش آیندمو با یکی زندگی کنم و به یکی دیگه فکر کنم
- شیما چیزی شده، اتفاقی افتاده
+باید حضوری بهت بگم، عصر میتونی بیای کافه؟
- اره حتما ساعت 4 اماده باش میام دنبالت
+ باشه فعلا
-مراقب خودت باش
باید نقشمو به کامرانم میگفتم، رفتم داخل پیاما دیدم که پیام داده اولتر حالمو
پرسیده، دلم از این همه حواس جعمیش ضعف رفت
part 99
بعد از چند بوق بلاخره جواب داد
- به سلام خانم دکتر چیشده که یاد ما افتادی !؟
حقم داشت اخه بعد از قرار عقد چندان روی خوشی بهش نشون نداده بودم
- جانم چیزی میخواستی بگی
مثل همیشه مهربون بود
+ اره راستش به کمکت نیاز دارم
- تو جونمم بخوای بهت میدم شیما کمک که چیزی نیست
از این همه مهربونیش بغضم گرفت اخه چطور میتونستم بهش بگم از اون طرف هم
بدون کامران نمیتونستم من همیشه مدیون ساسان میدونم ولی دلیل نمیشه که
بخاطرش آیندمو با یکی زندگی کنم و به یکی دیگه فکر کنم
- شیما چیزی شده، اتفاقی افتاده
+باید حضوری بهت بگم، عصر میتونی بیای کافه؟
- اره حتما ساعت 4 اماده باش میام دنبالت
+ باشه فعلا
-مراقب خودت باش
باید نقشمو به کامرانم میگفتم، رفتم داخل پیاما دیدم که پیام داده اولتر حالمو
پرسیده، دلم از این همه حواس جعمیش ضعف رفت
۱۸:۱۴
اسم: ماندگاری رفاقتسن : بینهایتشهر:قلبهادلخواه : خرابتم رفیق

شرکت کننده شماره 1https://ble.ir/profayelblochy1
شرکت کننده شماره 1https://ble.ir/profayelblochy1
۱۸:۱۵
تعهد...!🤏🏻🩵
#عکسنوشته
افرادی رو انتخاب کن
که برای سلامت روانت مفید باشن
که برای سلامت روانت مفید باشن
۱۸:۱۹
با ری اکشن فقط خستگی از تنم در میره چیزی به من نمیرسه
۱۷:۳۱
باز من امدم
۱۹:۵۹
های گایز
۱۲:۲۸
چطورینن
۱۲:۲۸
اصلا کسی مونده؟
۱۲:۲۸
۱۲:۲۹
۱۲:۳۰
اوم شبتون بخیر 
۲۰:۱۱
او
۱۸:۲۰
چه روزی بود
۱۸:۲۱
عاا راستی سلام
۱۸:۲۲
چطورین
۱۸:۲۳
بهتون گفته بودم من گیم (بازی) میزنم؟
۱۸:۲۴
تعریف از خود نباشع تنها میرم مچو جمع میکنم
۱۲:۲۲
نباشه*
۱۲:۲۲