عکس پروفایل ققنوسق

ققنوس

۱.۳ هزار عضو
عکس پروفایل ققنوسق
۱.۳ هزار عضو

ققنوس

‎*ققنوس*، روایت‌های واقعی از مادران گروه بهشت مادرانه است؛ مادرانی که فرزندانی با نیاز ویژه دارند.
undefinedایتا | | بلهundefined
ارتباط با ادمینundefined‎@hezar_omid @n_rasta
thumbnail
خانه پدریundefined
برگ اولundefined :
دیشب قرار بود همسرم با ماشین خودمان از مشهد به تهران برود.
۱۲ ساعت رانندگی شبانه در پیش داشت و لازم بود قبل از حرکت استراحت داشته باشد.
در خانه‌ی ما با وجود یک پسر اوتیستیک که صدای بلند هو هو گفتنش قطع نمی‌شود، استراحت معنا نداشت.
باید بچه را بیرون می بردم. ماشین را که روشن کردم هنوز نمیدانستم فرمان را سمت کدام خیابان بچرخانم.
با وضعیت فعلی محمدحسین، خانه‌ی اقوام گزینه‌ی خوبی نبود.
این وقت عصر، احتمالا پارک ها و خانه های بازی هم شلوغ بودند. درست حس میکردم که طاقت تحمل نگاه های سنگین و تذکرات دیگران را در پارک ها نداشتم.


قصد حرم کردم. بدون شک، حرم هم نگاه سنگین مردم و تذکر خادم ها و زائرها به سر و صداهای ممتد و بلند محمدحسین را داشت. ولی حرم قصه اش فرق می‌کرد.
حرم خانه‌ی پدری است. میشود همه چیزهای سختش را ارجاع داد به صاحب خانه! به پدر! پشت انسان به حمایت پدرش گرم است.

ماشین را حوالی میدان امر به معروف پارک کردم و دست در دست محمدحسین، وارد باغ راه حضرت زهرا شدم. در دلم به حضرت فاطمه التماس میکردم که محمدحسین قدری آرام بشود و زیارت ما بدون صدای بلند و ممتد هو هو به پایان برسد.
ولی نشد. از اولش هم قرار نبوده که بشود!

ادامه دارد...
undefined۳۲

۱.۹K

۶:۳۰