بسمه تعالی
پیمانه
فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتࣲ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ ۱
پس چون پیمانههایتان در عرفات لبریز شد، خدا را در مشعرالحرام یاد کنید
خدا برای بازگشت از عرفات لفظ فیض را به کار برده. فیض یعنی اضافی، یعنی فزونی، یعنی پر شدن پیمانهها.خدایا! پیمانهی ما را به معرفت مولایمان پر کن، که هر چه جز این را برگرفته باشیم کم است.
يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ۲
«ای بزرگوار، به ما و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه اى ناچيز آورده ايم بنابراين پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه دهندگان را پاداش مى دهد»
خروج حاجیان از عرفات
@quranicnotes۱. ۱۹۸ بقره۲. ۸۸ یوسف
پیمانه
فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفَٰتࣲ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ ۱
پس چون پیمانههایتان در عرفات لبریز شد، خدا را در مشعرالحرام یاد کنید
خدا برای بازگشت از عرفات لفظ فیض را به کار برده. فیض یعنی اضافی، یعنی فزونی، یعنی پر شدن پیمانهها.خدایا! پیمانهی ما را به معرفت مولایمان پر کن، که هر چه جز این را برگرفته باشیم کم است.
يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ۲
«ای بزرگوار، به ما و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه اى ناچيز آورده ايم بنابراين پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه دهندگان را پاداش مى دهد»
خروج حاجیان از عرفات
@quranicnotes۱. ۱۹۸ بقره۲. ۸۸ یوسف
۱۶:۱۷
۱۶:۱۷
بسمه تعالی
صبرهای یککاسه
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ۱
مسلمانان! در زندگی شخصی صبور باشید و در زندگی اجتماعی صبرهایتان را یککاسه کنید. همچنین، در برابر فتنهها همبستگیتان را تقویت کنید و در حضور خدا مراقب رفتارتان باشید تا خوشبخت شوید. ۲
یک هفته است که یادداشت نصفه نیمهای نوشتهام با این آیه، تا از منا بگویم. از سختیهایش، از خستگیها، از کمبود جا و کارتن خوابی، از گرمای درون و بیرون چادر، از کمبود خواب، از پیاده رویهای طولانی برای سنگ زدن به شیطان...از صبر فردی که خدا با اصْبِرُوا به آن فرمان داده و در این شرایط منا، لازم است هر کسی داشته باشد؛ و از صبر جمعی برای خوب گذر کردن از این شرایط، صبری که حاصل وصل کردن صبرها به هم است و خدا با صَابِرُوا به آن امر کرده. برکاتی که این صبر به همراه دارد و انس و شیرینیای که در انتهای سه شب وقوف در منا در دل افراد حس میشود.
از این که منا محل تمرین این صبرها و گذشتن از دنیا و رفاه آن است. از اینکه در عین حال محل حمله به شیطان است...از اینکه چقدر این تمرین برای امت اسلام و فردا روزهای دشوار آن ضرورت دارد.
حالا اما این آیه به حال و روز امروزمان بیشتر میآید. حج تمثیل زندگی است و این روزها همین روزهای صبر و راندن شیطانهای عالم است. تنها منا نیست که در انتهای جغرافیایش، جمرات سهگانه کمین کردهاند. دنیا را هر چه کنی، در نهایت به این روزهای تقابل با شیطان میرسد.
وقت صبر است و این صبر از صبح روز دهم آغاز میشود. ما این تمرین را خوب بلدیم، ما صبحهای قربان زیادی را دیدهایم و ایستادهایم. دنیا برای ما محل گذر بوده و هست. این روزها ما منا را با سختی هایش و با رمی جمراتش زندگی میکنیم. ما که ملت شهادتیم. ما که ملت امام حسینیم.
@quranicnotes
۱. ۲۰۰ آل عمران۲. تفاسیر گفتهاند «صابِروا» یعنی در برابر دشمنان دین بردبار باشید و صبرهایتان را یکی کنید و «رابِطوا» یعنی به هر شکل که دشمنان برای شما لشکر آماده کردند، شما هم فراهم کنید و از مرزها مراقبت کنید.
صبرهای یککاسه
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ۱
مسلمانان! در زندگی شخصی صبور باشید و در زندگی اجتماعی صبرهایتان را یککاسه کنید. همچنین، در برابر فتنهها همبستگیتان را تقویت کنید و در حضور خدا مراقب رفتارتان باشید تا خوشبخت شوید. ۲
یک هفته است که یادداشت نصفه نیمهای نوشتهام با این آیه، تا از منا بگویم. از سختیهایش، از خستگیها، از کمبود جا و کارتن خوابی، از گرمای درون و بیرون چادر، از کمبود خواب، از پیاده رویهای طولانی برای سنگ زدن به شیطان...از صبر فردی که خدا با اصْبِرُوا به آن فرمان داده و در این شرایط منا، لازم است هر کسی داشته باشد؛ و از صبر جمعی برای خوب گذر کردن از این شرایط، صبری که حاصل وصل کردن صبرها به هم است و خدا با صَابِرُوا به آن امر کرده. برکاتی که این صبر به همراه دارد و انس و شیرینیای که در انتهای سه شب وقوف در منا در دل افراد حس میشود.
از این که منا محل تمرین این صبرها و گذشتن از دنیا و رفاه آن است. از اینکه در عین حال محل حمله به شیطان است...از اینکه چقدر این تمرین برای امت اسلام و فردا روزهای دشوار آن ضرورت دارد.
حالا اما این آیه به حال و روز امروزمان بیشتر میآید. حج تمثیل زندگی است و این روزها همین روزهای صبر و راندن شیطانهای عالم است. تنها منا نیست که در انتهای جغرافیایش، جمرات سهگانه کمین کردهاند. دنیا را هر چه کنی، در نهایت به این روزهای تقابل با شیطان میرسد.
وقت صبر است و این صبر از صبح روز دهم آغاز میشود. ما این تمرین را خوب بلدیم، ما صبحهای قربان زیادی را دیدهایم و ایستادهایم. دنیا برای ما محل گذر بوده و هست. این روزها ما منا را با سختی هایش و با رمی جمراتش زندگی میکنیم. ما که ملت شهادتیم. ما که ملت امام حسینیم.
@quranicnotes
۱. ۲۰۰ آل عمران۲. تفاسیر گفتهاند «صابِروا» یعنی در برابر دشمنان دین بردبار باشید و صبرهایتان را یکی کنید و «رابِطوا» یعنی به هر شکل که دشمنان برای شما لشکر آماده کردند، شما هم فراهم کنید و از مرزها مراقبت کنید.
۰:۲۰
۰:۲۰
۰:۲۰
۰:۲۰
۰:۲۰
۰:۲۰
۹:۱۳
۹:۱۳
بسمه تعالی
شوق وصال
فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا ۱
همینکه مژدهرسان آمد، پیراهن یوسف را به چشمان یعقوب مالید و او فوری بینا شد!
یار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر می انگیزاند. جهان بی
حُزن گو مباد که جهان بیحزن جهان بی عشق است. اما این حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: «کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟» این، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لیاقت لقا یابند. شهید آوینی
داستان منا و حاجی و کعبه، همان داستان یعقوب است و پیراهن یوسف. این سناریوی هجران و شوقِ لحظهی وصال را خدا در «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» ۲ در ماجرای روشن شدن چشم پدر به پیراهن پسر به زیباترین بیان به تصویر کشیده است.
حاجی با خروج از حرم قبل از ظهر روز عرفه، باید شبی را در مشعر و دو شب را در منا بماند و دلتنگ حرم شود. دلتنگی چنان است که او حاضر است در روز، که خروج از منا آزاد است، پیاده تا کعبه برود و قبل از غروب آفتاب برای امتثال فرمان الهی برای بیتوته در منا، همین مسیر را تا منا بازگردد. قدمهای رفت و برگشت و اعمال حج تمتع، از طواف و سعی را که بشمری، بیش از سی کیلومتر باید در یک روز طی کند؛ اما امان از شوق حرم! که خستگی نمیشناسد.
یک سناریوی دیگر هم هست که به این دو داستانِ کعبه و حاجی، و یعقوب و یوسف، بسیار شبیه است. یوسفی هست که گفتهاند، مَثَل او مَثَل کعبه است. و منتظرانش نه در بیابانهای منا، که در سرگردانیهای غیبت حیراناند. ما را چه شده، که اگر اشتیاقمان به قدر کافی زبانه میکشید، شاید لیاقت دیدار او را تا کنون یافته بودیم. ما را چه شده که به زرق و برق دنیا، گم شدن یوسفمان را از یاد بردهایم.
و گفتهاند آن بها که باید برای دیدار بپردازیم، نه تنها شوق، که معرفت است؛ قلب سلیمی است که قصد اطاعت از ولی دارد؛ لُبّ و عقلی است که قرآن را بشناسد؛ چنگ زدن در ثقل اکبر است تا ثقل اصغر از پردهی غیبت بیرون آید.
خدایا! بیاباننشینی و هجران، ما را بس است. ما را به کعبهی وجود آن یار برسان و چشممان را به دیدارش روشن کن! که او هم در سجن و زندان غیبت انتظار ما را میکشد!
@quranicnotes
مسیر بازگشت از منا به سمت مکه، و حاجیان بر گرد کعبه در روز دوازدهم ذیحجه
۱. ۹۶ یوسف۲. ۳ یوسف
شوق وصال
فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا ۱
همینکه مژدهرسان آمد، پیراهن یوسف را به چشمان یعقوب مالید و او فوری بینا شد!
یار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر می انگیزاند. جهان بی
حُزن گو مباد که جهان بیحزن جهان بی عشق است. اما این حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: «کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟» این، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لیاقت لقا یابند. شهید آوینی
داستان منا و حاجی و کعبه، همان داستان یعقوب است و پیراهن یوسف. این سناریوی هجران و شوقِ لحظهی وصال را خدا در «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» ۲ در ماجرای روشن شدن چشم پدر به پیراهن پسر به زیباترین بیان به تصویر کشیده است.
حاجی با خروج از حرم قبل از ظهر روز عرفه، باید شبی را در مشعر و دو شب را در منا بماند و دلتنگ حرم شود. دلتنگی چنان است که او حاضر است در روز، که خروج از منا آزاد است، پیاده تا کعبه برود و قبل از غروب آفتاب برای امتثال فرمان الهی برای بیتوته در منا، همین مسیر را تا منا بازگردد. قدمهای رفت و برگشت و اعمال حج تمتع، از طواف و سعی را که بشمری، بیش از سی کیلومتر باید در یک روز طی کند؛ اما امان از شوق حرم! که خستگی نمیشناسد.
یک سناریوی دیگر هم هست که به این دو داستانِ کعبه و حاجی، و یعقوب و یوسف، بسیار شبیه است. یوسفی هست که گفتهاند، مَثَل او مَثَل کعبه است. و منتظرانش نه در بیابانهای منا، که در سرگردانیهای غیبت حیراناند. ما را چه شده، که اگر اشتیاقمان به قدر کافی زبانه میکشید، شاید لیاقت دیدار او را تا کنون یافته بودیم. ما را چه شده که به زرق و برق دنیا، گم شدن یوسفمان را از یاد بردهایم.
و گفتهاند آن بها که باید برای دیدار بپردازیم، نه تنها شوق، که معرفت است؛ قلب سلیمی است که قصد اطاعت از ولی دارد؛ لُبّ و عقلی است که قرآن را بشناسد؛ چنگ زدن در ثقل اکبر است تا ثقل اصغر از پردهی غیبت بیرون آید.
خدایا! بیاباننشینی و هجران، ما را بس است. ما را به کعبهی وجود آن یار برسان و چشممان را به دیدارش روشن کن! که او هم در سجن و زندان غیبت انتظار ما را میکشد!
@quranicnotes
مسیر بازگشت از منا به سمت مکه، و حاجیان بر گرد کعبه در روز دوازدهم ذیحجه
۱. ۹۶ یوسف۲. ۳ یوسف
۹:۱۳
۹:۱۳
۹:۱۳
بسمه تعالی
رقت قلب عالم
وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ ۱
از روز سیزدهم ذیحجه که اعمال حج تمام میشود، عمرهگزاران هم به صحن مسجدالحرام اضافه میشوند. این یعنی بعد از سه هفته، در حرم کودک میبینی!
جهان بی کودک چگونه است؟ که وجود نازکش و زلال جانش، رقت قلب عالم است. و جهانی که در آن کودک کشند و به هم نریزد چگونه است؟
وجود کودکان در میان این همه حاجی، دلم را میبرد پیش کاروان کربلا. اصلاً از روز عرفه به بعد، همه چیز رنگ و بوی حسین را دارد...
حاجیان اینجا وقتی کودک میبینند ذوق میکنند، دوربینها را در میآورند و عکس میگیرند، دلسوزی میکنند و لبخند میزنند.باید آن زمان هم، کاروان زن و بچهدار، در میان آن همه لشگر، دلها را نرم میکرد و فطرتها را بیدار. اما نمیدانم چه شد که بنیاد کودککشی از همانجا نهاده شد...مقابل کعبه، گریه و تقلای کودک چند ماهه در بغل پدر، عواطف حاجیان را برمیانگیزد. من سفر میکنم به سال ۶۱ و سفر میکنم به باریکهی محصوری در جغرافیایی نه چندان دور، در همین دهکدهی کوچک جهانی.کاش از همینجا فریادی بر سر حرملههای عالم جان میگرفت. جهانی که ظلم ببیند اما حاجی در آن دم بر نیاورد چگونه است؟
@quranicnotes
۱. ۸ و ۹ تکویر
رقت قلب عالم
وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ ۱
از روز سیزدهم ذیحجه که اعمال حج تمام میشود، عمرهگزاران هم به صحن مسجدالحرام اضافه میشوند. این یعنی بعد از سه هفته، در حرم کودک میبینی!
جهان بی کودک چگونه است؟ که وجود نازکش و زلال جانش، رقت قلب عالم است. و جهانی که در آن کودک کشند و به هم نریزد چگونه است؟
وجود کودکان در میان این همه حاجی، دلم را میبرد پیش کاروان کربلا. اصلاً از روز عرفه به بعد، همه چیز رنگ و بوی حسین را دارد...
حاجیان اینجا وقتی کودک میبینند ذوق میکنند، دوربینها را در میآورند و عکس میگیرند، دلسوزی میکنند و لبخند میزنند.باید آن زمان هم، کاروان زن و بچهدار، در میان آن همه لشگر، دلها را نرم میکرد و فطرتها را بیدار. اما نمیدانم چه شد که بنیاد کودککشی از همانجا نهاده شد...مقابل کعبه، گریه و تقلای کودک چند ماهه در بغل پدر، عواطف حاجیان را برمیانگیزد. من سفر میکنم به سال ۶۱ و سفر میکنم به باریکهی محصوری در جغرافیایی نه چندان دور، در همین دهکدهی کوچک جهانی.کاش از همینجا فریادی بر سر حرملههای عالم جان میگرفت. جهانی که ظلم ببیند اما حاجی در آن دم بر نیاورد چگونه است؟
@quranicnotes
۱. ۸ و ۹ تکویر
۲:۲۲
۲:۲۲
۲:۲۲
۲:۲۲
بسمه تعالی
پارههای تن اسلام (۱)
وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍ ۱
مردان و زنان مؤمن همه در حکم یک تن واحدند و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهدهدار میشوند
ما همه، پارههای یک تن واحدیم. این باوری است که با آن به حج آمدیم و کنار هر کس نشستیم، او را از خواهر به خود نزدیکتر دیدیم. سه هفته در مکه، محبت و الفتی که ریشه در بندگی خدای یکتا داشت را چشیدیم.وقتی با بانوی هندی هم کلام شدم که همسرش پزشک بود و خودش مددکار اجتماعی و بچههایش همه تحصیل کرده، موقع خداحافظی با محبت و لبخندی وصف نشدنی مرا در آغوش گرفت. آن دو خواهر اهل الجزایر، از دوستم پرسیدند روسریات را از کجا خریدی؟ دوستم بلافاصله به تقلا افتاد تا در کیفهایمان روسری اضافهای پیدا کنیم تا این روسری را به آنها هدیه دهد. چقدر لذت بردند و از ایران گفتیم و از آنها شنیدیم و رفاقت کردیم. با آن دو بانوی خوشمشرب اهل بورکینافاسو در صف نماز، خوراکی و هدیه رد و بدل کردیم و شاد شدیم و وقتی در خداحافظی اسمشان را پرسیدیم، یکی گفت: زینب! و ذوق کردیم که شیعهاید! و چشممان از محبت مشترکمان به اهل بیت درخشید.آن زن پاکستانی که داشت با خوشحالی و ذوق روی کوه صفا با دخترش تصویری صحبت میکرد، وسط صحبت چشمش به من افتاد و گوشی را چپاند در دستم تا کمی با دخترش صحبت کنم! به دخترش گفتم: خیلی لذتبخش است که اینجا خواهرانمان را از سراسر دنیا میبینیم، امیدوارم خودت یک روز اینجا بیایی!در سرازیری مروه، آن بانوی اهل نجف برای آنکه سر نخورد، دستهای من را گرفت، به او گفتم خیلی دوست دارم زیارت مولا بیایم، و گفت: ان شاالله بیایی اربعین! آن بانوی ترک ساکن آلمان، یکباره چند بسته آجیل داد دستمان و بعد از صحبت از این در و آن در، ما که بچههایمان همسن بودند، از درد مشترکمان برای کودکان غزه گفتیم و گفت من محصولات حامی اسرائیل را مصرف نمیکنم. وقتی آن بانوی ترک به پشتم زد و یک مشت آجیل گذاشت توی دستم، موقع خداحافظی گفت فلسطین در قلب ماست. وقتی در صف اتوبوس حالمان از گرما بد شده بود، آن بانوی یمنی آب زمزم بر صورت مردم میپاشید و دوستم خوراکیهایش را به مردم میداد که حالشان جا بیاید و آن یمنی دیگر گفت: ایران قویست.
همهی ما جدا از تمام تفاوتهایمان، پارههای تن اسلامیم و الفت آن گنج بیپایان ماست که خدا به پیامبرش فرموده: اگر تمام آنچه در زمین است انفاق کنی نمیتوانی بین قلبها الفت ایجاد کنی، بلکه خدا بین قلبها را الفت دادهاست...۲
@quranicnotes
۱. ۷۱ توبه۲. ۶۳ انفال
پارههای تن اسلام (۱)
وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍ ۱
مردان و زنان مؤمن همه در حکم یک تن واحدند و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهدهدار میشوند
ما همه، پارههای یک تن واحدیم. این باوری است که با آن به حج آمدیم و کنار هر کس نشستیم، او را از خواهر به خود نزدیکتر دیدیم. سه هفته در مکه، محبت و الفتی که ریشه در بندگی خدای یکتا داشت را چشیدیم.وقتی با بانوی هندی هم کلام شدم که همسرش پزشک بود و خودش مددکار اجتماعی و بچههایش همه تحصیل کرده، موقع خداحافظی با محبت و لبخندی وصف نشدنی مرا در آغوش گرفت. آن دو خواهر اهل الجزایر، از دوستم پرسیدند روسریات را از کجا خریدی؟ دوستم بلافاصله به تقلا افتاد تا در کیفهایمان روسری اضافهای پیدا کنیم تا این روسری را به آنها هدیه دهد. چقدر لذت بردند و از ایران گفتیم و از آنها شنیدیم و رفاقت کردیم. با آن دو بانوی خوشمشرب اهل بورکینافاسو در صف نماز، خوراکی و هدیه رد و بدل کردیم و شاد شدیم و وقتی در خداحافظی اسمشان را پرسیدیم، یکی گفت: زینب! و ذوق کردیم که شیعهاید! و چشممان از محبت مشترکمان به اهل بیت درخشید.آن زن پاکستانی که داشت با خوشحالی و ذوق روی کوه صفا با دخترش تصویری صحبت میکرد، وسط صحبت چشمش به من افتاد و گوشی را چپاند در دستم تا کمی با دخترش صحبت کنم! به دخترش گفتم: خیلی لذتبخش است که اینجا خواهرانمان را از سراسر دنیا میبینیم، امیدوارم خودت یک روز اینجا بیایی!در سرازیری مروه، آن بانوی اهل نجف برای آنکه سر نخورد، دستهای من را گرفت، به او گفتم خیلی دوست دارم زیارت مولا بیایم، و گفت: ان شاالله بیایی اربعین! آن بانوی ترک ساکن آلمان، یکباره چند بسته آجیل داد دستمان و بعد از صحبت از این در و آن در، ما که بچههایمان همسن بودند، از درد مشترکمان برای کودکان غزه گفتیم و گفت من محصولات حامی اسرائیل را مصرف نمیکنم. وقتی آن بانوی ترک به پشتم زد و یک مشت آجیل گذاشت توی دستم، موقع خداحافظی گفت فلسطین در قلب ماست. وقتی در صف اتوبوس حالمان از گرما بد شده بود، آن بانوی یمنی آب زمزم بر صورت مردم میپاشید و دوستم خوراکیهایش را به مردم میداد که حالشان جا بیاید و آن یمنی دیگر گفت: ایران قویست.
همهی ما جدا از تمام تفاوتهایمان، پارههای تن اسلامیم و الفت آن گنج بیپایان ماست که خدا به پیامبرش فرموده: اگر تمام آنچه در زمین است انفاق کنی نمیتوانی بین قلبها الفت ایجاد کنی، بلکه خدا بین قلبها را الفت دادهاست...۲
@quranicnotes
۱. ۷۱ توبه۲. ۶۳ انفال
۷:۳۸
بسمه تعالی
پارههای تن اسلام (۲)
وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍ ۱
مردان و زنان مؤمن همه در حکم یک تن واحدند و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهدهدار میشوند
صبح روز آخر حضور ما در مکه، با خبر تلخ شهادت سردارانمان شروع می شود. دلمان که بعد از اتمام اعمال حج، برای وطن و فرزندانمان میتپید، حالا به زخم این خبر خون میشود.دوست دارم همینجا دور کعبه، همهی خواهرانم را پیدا کنم و بگویم حالا ایران، پارهای از تن اسلام عزیزمان، به درد و رنج گرفتار شده. ظهر که بعد از سه هفته تلویزیون اتاق را روشن میکنیم، با دیدن جمعیت نماز جمعه در خیابان انقلاب، دلم میخواهد در وطن می بودم و مشت گره میکردم و دردم را فریاد میزدم. عصر، نمیدانم در قلب زائران خاموش بیت الله، چه میگذرد. آیا خبردار شدهاند ایران عزیز ما مورد تجاوز بدخواهان قرار گرفته؟ آیا آنها هم عمق زخم را حس میکنند و فرصت ابراز ندارند؟ قطعاً، شاید...آخرین دیدار ما با کعبه، به غربت و غم آغشته است.آخرین طوافم را به نیت شهدا و با ذکر «ید الله فوق ایدیهم» و «اللهم انصر الاسلام و المسلمین و اخذل الکفار و المنافقین» به پایان میبرم. نگاهی به کعبه میاندازم که چقدر قاب این خانه، بدون حضور ولی خدا خالی است. او اگر بود، مثل یک سر، پارههای تن امت را به هم اتصال میداد. او اگر بود، شاید نخستین فریاد مرگ بر اسرائیل، امروز همینجا از دور این خانه، از پشت مقام ابراهیم و از قلب تپندهی جهان اسلام بلند میشد. او اگر بود، این غمهای خزیده به کنج دلها، جرأت فوران مییافت. رنج یمن، زخم فلسطین، درد نیجریه و سوریه و افغانستان و عراق و... حالا ایران. درست است که نگاه به کعبه عبادت است، اما دلم از قاب کعبه، بی حضور ولی گرفته است. هزار و اندی سال زخم بی التیام، از کربلا تا امروز، بر پیکر اسلام مانده است. چشمانم را بر نگین سیاه مسجدالحرام میبندم و آرزو میکنم کاش نظر بعدیمان به کعبه، به لحظهی ندای یا اهل العالم و آغاز دادخواهی تمام مظلومان عالم باشد.
@quranicnotes
۱. ۷۱ توبه
پارههای تن اسلام (۲)
وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٍ ۱
مردان و زنان مؤمن همه در حکم یک تن واحدند و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهدهدار میشوند
صبح روز آخر حضور ما در مکه، با خبر تلخ شهادت سردارانمان شروع می شود. دلمان که بعد از اتمام اعمال حج، برای وطن و فرزندانمان میتپید، حالا به زخم این خبر خون میشود.دوست دارم همینجا دور کعبه، همهی خواهرانم را پیدا کنم و بگویم حالا ایران، پارهای از تن اسلام عزیزمان، به درد و رنج گرفتار شده. ظهر که بعد از سه هفته تلویزیون اتاق را روشن میکنیم، با دیدن جمعیت نماز جمعه در خیابان انقلاب، دلم میخواهد در وطن می بودم و مشت گره میکردم و دردم را فریاد میزدم. عصر، نمیدانم در قلب زائران خاموش بیت الله، چه میگذرد. آیا خبردار شدهاند ایران عزیز ما مورد تجاوز بدخواهان قرار گرفته؟ آیا آنها هم عمق زخم را حس میکنند و فرصت ابراز ندارند؟ قطعاً، شاید...آخرین دیدار ما با کعبه، به غربت و غم آغشته است.آخرین طوافم را به نیت شهدا و با ذکر «ید الله فوق ایدیهم» و «اللهم انصر الاسلام و المسلمین و اخذل الکفار و المنافقین» به پایان میبرم. نگاهی به کعبه میاندازم که چقدر قاب این خانه، بدون حضور ولی خدا خالی است. او اگر بود، مثل یک سر، پارههای تن امت را به هم اتصال میداد. او اگر بود، شاید نخستین فریاد مرگ بر اسرائیل، امروز همینجا از دور این خانه، از پشت مقام ابراهیم و از قلب تپندهی جهان اسلام بلند میشد. او اگر بود، این غمهای خزیده به کنج دلها، جرأت فوران مییافت. رنج یمن، زخم فلسطین، درد نیجریه و سوریه و افغانستان و عراق و... حالا ایران. درست است که نگاه به کعبه عبادت است، اما دلم از قاب کعبه، بی حضور ولی گرفته است. هزار و اندی سال زخم بی التیام، از کربلا تا امروز، بر پیکر اسلام مانده است. چشمانم را بر نگین سیاه مسجدالحرام میبندم و آرزو میکنم کاش نظر بعدیمان به کعبه، به لحظهی ندای یا اهل العالم و آغاز دادخواهی تمام مظلومان عالم باشد.
@quranicnotes
۱. ۷۱ توبه
۷:۴۱
بسماللهالرحمنالرحیم
آیات خدا، بر فرازِ نی
ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ ۗ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا ۱۷ کهف
خدا از پیامبرش سوال میکند: آیا گمان میکنی که اصحاب کهف از آیات شگفت ما هستند؟ ۱ چیست در داستان اصحاب کهف، که عجیب نه، بلکه سنت همیشگی خداوند است؟آن آیه و نشانهی داستان اصحاب کهف، که سنت همیشگی خداوند است و عجیب نیست، این است که: هر کس خدا او را هدایت کند، هدایت شده اوست، و کسی که خدا او را گمراه کند، سرپرست و «مرشد» ندارد ۲ ؛ یعنی کسی نیست که او را به سوی خیر و صلاحش راهنمایی کند.
اصحاب کهف، آن جوانمردانی بودند که با عدهی کم خود، در راه حق قیام کردند. بپاخاستند در حالی که قومشان معبودی را جز خدا برگزیده بودند و بر این شرک خود برهان و دلیلی نداشتند.۳اصحاب کهف بپاخاستند در حالی که از خدا برای امر خود «رَشَد» میخواستند.۴ یعنی قدم اول را برداشتند و پروراندن این قیام و هدایت آن به سوی خیر و صلاح را به خدا واگذار کردند.و شگفت نیست که این جوانمردانی که از شرک قوم خود در رنج بودند، بعد از برخاستن از خواب سیصد سالهی خود، جامعه را غرق توحید دیدند. دیدند که خدا جامعه را پیش برده تا آن جا که مسألهی آن روز جامعه، قدمی فراتر آمده بود، توحید را پذیرفته و حالا در تردید از حقانیت معاد بود.
آیه و نشانهای که در اصحاب کهف هست این است که: «مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ»خدا امر آنان را به سوی خیر و صلاح پیش برد، «مرشد» خدا بود و آن «رَشَد» را در امرشان ظاهر کرد، همین جوانمردان، با برخاستن از خواب سیصد ساله، شدند هدایتگر جامعهی خود به سمت حقیقت رستاخیز ۵، و آرامگاه ابدی آنان شد «مسجد» ۶، جایی که نشانه شد برای مردم، تا اظهار تسلیم کنند در برابر حقیقت معاد، بعد از استوار شدن در باور توحید.
«کهف» آن پناهگاهی است که اطمینان میدهد به قیام کردههای راه توحید که اگر قدم اول را بردارند در راه حق، «مرشد» خداست و برای گمراهان، سرپرستِ هدایت کنندهای به سوی خیر و صلاح نیست. کهف آن ساحل امید است که پیروزی نهایی را برای اهل حق قطعی میداند. کافی است جوانمرد باشی و در راهش قدم برداری، تا بیش از انتظار، به ثمر نشستن راه حق را ببینی، حتی اگر...
حتی اگر لب و دندان به خون نشستهات، این آیات را بر فراز نی زمزمه کند که:
أَمۡ حَسِبۡتَ أَنَّ أَصۡحَٰبَ ٱلۡكَهۡفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُواْ مِنۡ ءَايَٰتِنَا عَجَبًا۹ کهفحرم مطهر امام حسین علیهالسلام
یادداشتهای قرآنی
@quranicnotes
۱. ۹ کهف۲. ۱۷ کهف۳. هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا ۱۵ کهف۴. إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ۱۰ کهف۵. وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَیْبَ فِیهَا ۶. قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا ۲۱ کهف
آیات خدا، بر فرازِ نی
ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ ۗ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا ۱۷ کهف
خدا از پیامبرش سوال میکند: آیا گمان میکنی که اصحاب کهف از آیات شگفت ما هستند؟ ۱ چیست در داستان اصحاب کهف، که عجیب نه، بلکه سنت همیشگی خداوند است؟آن آیه و نشانهی داستان اصحاب کهف، که سنت همیشگی خداوند است و عجیب نیست، این است که: هر کس خدا او را هدایت کند، هدایت شده اوست، و کسی که خدا او را گمراه کند، سرپرست و «مرشد» ندارد ۲ ؛ یعنی کسی نیست که او را به سوی خیر و صلاحش راهنمایی کند.
اصحاب کهف، آن جوانمردانی بودند که با عدهی کم خود، در راه حق قیام کردند. بپاخاستند در حالی که قومشان معبودی را جز خدا برگزیده بودند و بر این شرک خود برهان و دلیلی نداشتند.۳اصحاب کهف بپاخاستند در حالی که از خدا برای امر خود «رَشَد» میخواستند.۴ یعنی قدم اول را برداشتند و پروراندن این قیام و هدایت آن به سوی خیر و صلاح را به خدا واگذار کردند.و شگفت نیست که این جوانمردانی که از شرک قوم خود در رنج بودند، بعد از برخاستن از خواب سیصد سالهی خود، جامعه را غرق توحید دیدند. دیدند که خدا جامعه را پیش برده تا آن جا که مسألهی آن روز جامعه، قدمی فراتر آمده بود، توحید را پذیرفته و حالا در تردید از حقانیت معاد بود.
آیه و نشانهای که در اصحاب کهف هست این است که: «مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ»خدا امر آنان را به سوی خیر و صلاح پیش برد، «مرشد» خدا بود و آن «رَشَد» را در امرشان ظاهر کرد، همین جوانمردان، با برخاستن از خواب سیصد ساله، شدند هدایتگر جامعهی خود به سمت حقیقت رستاخیز ۵، و آرامگاه ابدی آنان شد «مسجد» ۶، جایی که نشانه شد برای مردم، تا اظهار تسلیم کنند در برابر حقیقت معاد، بعد از استوار شدن در باور توحید.
«کهف» آن پناهگاهی است که اطمینان میدهد به قیام کردههای راه توحید که اگر قدم اول را بردارند در راه حق، «مرشد» خداست و برای گمراهان، سرپرستِ هدایت کنندهای به سوی خیر و صلاح نیست. کهف آن ساحل امید است که پیروزی نهایی را برای اهل حق قطعی میداند. کافی است جوانمرد باشی و در راهش قدم برداری، تا بیش از انتظار، به ثمر نشستن راه حق را ببینی، حتی اگر...
حتی اگر لب و دندان به خون نشستهات، این آیات را بر فراز نی زمزمه کند که:
أَمۡ حَسِبۡتَ أَنَّ أَصۡحَٰبَ ٱلۡكَهۡفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُواْ مِنۡ ءَايَٰتِنَا عَجَبًا۹ کهفحرم مطهر امام حسین علیهالسلام
@quranicnotes
۱. ۹ کهف۲. ۱۷ کهف۳. هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا ۱۵ کهف۴. إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ۱۰ کهف۵. وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَیْبَ فِیهَا ۶. قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا ۲۱ کهف
۱۲:۵۳