بازارسال شده از 𝑀
بقیه رو نمیدونم اما تینا کوچولویی که هروقت ناراحت بودم ویس میداد بهم و حرفای خوشگل خوشگل میزد یا حتی پیام میداد و باهم چرت و پرت میگفتیم و قرار گذاشته بودیم که کنار خیابون با چایی و پتو غیبت کنیم هیچجوره نقش یه رهگذر ساده رو توی ذهن من نداره.
۱
۱۷:۱۳