بله | کانال رادیو بانور
عکس پروفایل رادیو بانورر

رادیو بانور

۹۱ عضو

رادیو بانور - قسمت بیست و پنجم.mp3

۱۱.۵۵ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت بیست و پنجم: مراسم قرآن به سر، وسط آرایشگاه زنانه🦿به روایت فاطمه زینلی - کوهبنان کرمان
undefinedدر حالت عادی هیچ خانومی‌‌ در فاصله سه روز، دو مرتبه به آرایشگاه نمی‌رود؛ مگر اینکه آرایشگر در دیدار اول به او گفته باشد: «دیگه اینجا نبینمت.»
#رادیو_بانور #قسمت_بیست_و_پنجم
undefined www.mehrvare-banoor.ir undefined @radio_banoor

۷:۲۷

thumbnail
undefinedخانمی دم در هیئت ایستاده است که به خانوم ها خوش آمد می گوید. یک مرتبه دست روی سینه می گذارد و سلام گرمی به نفر پشت سری ام می دهد؛ برمی گردم پشت سرم را نگاه کنم که ببینم چه کسی است که این خانم اینطور جلویش تمام قد ایستاده است؛ یعنی هیئت این هفته، مهمان ویژه دارد؟

undefined راس ساعت 10 امروز، منتظر انتشار بیست و ششمین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_بیست_و_ششم
undefined @radio_banoor

۶:۲۵

رادیو بانور - قسمت بیست و ششم.mp3

۹.۰۵ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت بیست و ششم: مهمان ویژه هیئت
undefinedخانمی دم در هیئت ایستاده است که به همه خوش آمد می‌گوید. یک مرتبه دست روی سینه می‌گذارد و سلام گرمی به نفر پشت سری‌ام می دهد؛ برمی‌گردم پشت سرم را نگاه کنم که ببینم چه کسی است که این خانم اینطور جلویش تمام قد ایستاده است؛ یعنی هیئت این هفته، مهمان ویژه دارد؟
#رادیو_بانور #قسمت_بیست_و_ششم
undefined @radio_banoor

۶:۲۷

thumbnail
undefinedروزهای خوش مجتبی خیلی دوام نیاورد. توی یک تصادف پایش را از دست داد و ویلچرنشین شد. و همین بهانه‌ای شد برای همسرش که درخواست طلاق بدهد.

undefined راس ساعت 10 امروز، منتظر انتشار بیست و هفتمین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_بیست_و_هفتم
undefined @radio_banoor

۸:۱۹

27- خواستگاری در مسجد.mp3

۱۴.۱۷ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت بیست و هفتم: خواستگاری در مسجدundefined به روایت الهام کیانی
undefined- دختری که همه زندگی‌ام بود، عشق من بود، می‌گفت جونش برام میره، وقتی ناقص شدم گذاشت رفت. حالا توقع دارید، یه نفر غریبه بیاد و با این اوضاع من بسازه؟سیگار دومش را روشن می‌کند و به مادرش اشاره می‌کند و می‌گوید:- این پیرزن هم از سر مجبوری منو تحمل کرده. وگرنه منو ساعت 9 شب می‌ذاشت دم در.

#رادیو_بانور #قسمت_بیست_و_هفتم
undefined @radio_banoor

۸:۲۰

thumbnail
undefinedنفر آخر، قرآنش را می‌خواند. تمام مدت جلسه به این فکر می‌کردم که این پیشنهاد را بدهم یا نه؟ کار درستی است؟ الان بگویم یا بیشتر فکر کنم؟ جلسه قرآن به هم نمی‌ریزد؟ کسر شان قرآن نیست؟ یکی دو تا از خانم‌ها می‌خواهند بلند شوند که می‌گویم: یه عرض کوتاهی داشتم....

undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار بیست و هشتیمن قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_بیست_و_هشتم
undefined @radio_banoor

۷:۱۰

جلسه قرآن یا بازار مکاره؟.mp3

۸.۹۸ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت بیست و هشتم: جلسه قرآن یا بازار مکاره؟undefined به روایت خدیجه ململی
undefinedنفر آخر، قرآنش را می‌خواند. تمام مدت جلسه به این فکر می‌کردم که این پیشنهاد را بدهم یا نه؟ کار درستی است؟ الان بگویم یا بیشتر فکر کنم؟ جلسه قرآن به هم نمی‌ریزد؟ کسر شان قرآن نیست؟ یکی دو تا از خانم‌ها می‌خواهند بلند شوند که می‌گویم: یه عرض کوتاهی داشتم....
#رادیو_بانور #قسمت_بیست_و_هشتم
undefined @radio_banoor

۷:۱۲

thumbnail
undefinedمی‌خواهم از خانه بیرون بزنم که مادر رضا می‌گوید: «تو رو خدا نرو خانم کریمی. بری خودش رو می‌کشه.» رضا می‌گوید: «نترس. اول اون بچه رو سقط می‌کنیم بعد خودمو خلاص می‌کنم.» گوشه‌ای می‌نشیند. آستینش را بالا می‌زند و تتوی اسم ریحانه را روی دستش نشان می‌دهد.

undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار بیست و نهمین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_بیست_و_نهم
undefined @radio_banoor

۷:۱۳

متولد لحظه اذان مغرب.mp3

۸.۹۶ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت بیست و نهم: متولد لحظه اذان مغربundefined به روایت لیلا کریمی از فسا
undefinedمی‌خواهم از خانه بیرون بزنم که مادر رضا می‌گوید: «تو رو خدا نرو خانم کریمی. بری خودش رو می‌کشه.» رضا می‌گوید: «نترس. اول اون بچه رو سقط می‌کنیم بعد خودمو خلاص می‌کنم.» گوشه‌ای می‌نشیند. آستینش را بالا می‌زند و تتوی اسم ریحانه را روی دستش نشان می‌دهد.
#رادیو_بانور #قسمت_بیست_و_نهم
undefined @radio_banoor

۷:۱۴

thumbnail
undefinedغصه تمام وجودم را می‌گیرد. «حاج آقا! چرا زودتر به ما اطلاع ندادید؟» دستمال پارچه‌ای‌اش را از جیب در می‌آورد و همانطور که اشک‌هایش را پاک می‌کند، می‌گوید: «کدومش رو می‌گفتم دخترم؟ دردام زیاده.»
undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار سی امین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_سی_ام
undefined @radio_banoor

۶:۵۶

جهاز برون پیرزن محله.mp3

۳.۸۹ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت سی‌ام: جهازبرون پیرزن محلهundefined به روایت زهرا سعیدی - فریدونکنار
undefinedغصه تمام وجودم را می‌گیرد. «حاج آقا! چرا زودتر به ما اطلاع ندادید؟» دستمال پارچه‌ای‌اش را از جیب در می‌آورد و همانطور که اشک‌هایش را پاک می‌کند، می‌گوید: «کدومش رو می‌گفتم دخترم؟ دردام زیاده.»
#رادیو_بانور #قسمت_سی_ام
undefined @radio_banoor

۶:۵۷

thumbnail
[ Photo ]undefinedدوستش داشتم. تک تک گل‌هایی که برایم آورده بود را به دیوار اتاقم آویزان کرده بودم؛ همه اتاقم بوی او را می‌داد. خودم از امام رضا خواسته بودمش. اصلا خواب دیده بودم. مگر می‌شود همه این نشانه‌ها را ندید گرفت؟
undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار سی و یکمین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_سی_و_یکم
undefined @radio_banoor

۷:۰۶

thumbnail
undefinedدوستش داشتم. تک تک گل‌هایی که برایم آورده بود را به دیوار اتاقم آویزان کرده بودم؛ همه اتاقم بوی او را می‌داد. خودم از امام رضا خواسته بودمش. اصلا خواب دیده بودم. مگر می‌شود همه این نشانه‌ها را ندید گرفت؟
undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار سی و یکمین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_سی_و_یکم
undefined @radio_banoor

۷:۰۶

سفارش داماد در صحن گوهرشاد.mp3

۶.۵۶ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت سی‌ویکم: سفارش داماد در صحن گوهرشادundefined به روایت زینب تقوی - تهران
undefinedتوی خانه نشسته بودم که یک مرتبه آقای خامنه‌ای وارد شدند. یک پارچه سبز تبرکی دادند و بعد هم به من تبریک گفتند. محو تماشای چهره‌شان بودم. بیدار که شدم با خودم فکر می‌کردم تبریک برای چه؟
#رادیو_بانور #قسمت_سی_و_یکم
undefined @radio_banoor

۷:۱۲

thumbnail
undefinedمکثی کردم و گفتم: «ببینم. نکنه واقعا عاشق شدی؟» گونه‌هایش سرخ شد. «بععععله. دختر ما عاشق شده رفته پی کارش. من اگه بعد بیست سال سر و کله زدن با شما جوونا این چیزا رو متوجه نشم که خانم رمضانی نیستم!»
undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار سی و دومین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_سی_و_دوم
undefined @radio_banoor

۷:۰۵

دویست خواهر و برادر محمدمهدی.mp3

۴.۸۲ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت سی‌ودوم: 200 خواهر و برادر محمدمهدیundefined به روایت خانم رمضانی - جاجرم
undefinedمکثی کردم و گفتم: «ببینم. نکنه واقعا عاشق شدی؟» گونه‌هایش سرخ شد. «بععععله. دختر ما عاشق شده رفته پی کارش. من اگه بعد بیست سال سر و کله زدن با شما جوونا این چیزا رو متوجه نشم که خانم رمضانی نیستم!»
#رادیو_بانور #قسمت_سی_و_دوم
undefined @radio_banoor

۷:۰۶

thumbnail
undefinedعلی کنار مهندس صالحی ایستاده بود. بهشان اضافه شدم و وارد سالن شدیم. یک مرتبه علی توی هم رفت. انگار پیش من خجالت کشیده باشد. سالن پر از خرت و پرت بود و چادرم پر از خاک و غبار شد.
undefinedراس ساعت 11، منتظر انتشار سی و سومین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_سی_و_سوم
undefined @radio_banoor

۸:۳۳

چرخ زندگی.mp3

۴.۵۹ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت سی‌وسوم: چرخ زندگیundefined به روایت خانم سعیده نعیمی
undefinedعلی کنار مهندس صالحی ایستاده بود. بهشان اضافه شدم و وارد سالن شدیم. یک مرتبه علی توی هم رفت. انگار پیش من خجالت کشیده باشد. سالن پر از خرت و پرت بود و چادرم پر از خاک و غبار شد.

#رادیو_بانور #قسمت_سی_و_سوم
undefined @radio_banoor

۸:۳۴

thumbnail
undefinedگوش کن ریحانه! شاید تو اصلا اعتقادات من رو قبول نداشته باشی اما تو این لحظه و برای تحمل این درد تنها چیزی که به دادت می رسه همین اعتقاداته. تو فکر میکنی با خودکشی میمیری میری پیش بابات؟ هرگز!
undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار سی و چهارمین قسمت رادیو بانور باشید...
#رادیو_بانور#قسمت_سی_و_چهارم
undefined @radio_banoor

۱۴:۴۱

رادیو بانور
undefined undefinedگوش کن ریحانه! شاید تو اصلا اعتقادات من رو قبول نداشته باشی اما تو این لحظه و برای تحمل این درد تنها چیزی که به دادت می رسه همین اعتقاداته. تو فکر میکنی با خودکشی میمیری میری پیش بابات؟ هرگز! undefined تا دقایقی دیگر، منتظر انتشار سی و چهارمین قسمت رادیو بانور باشید... #رادیو_بانور #قسمت_سی_و_چهارم undefined @radio_banoor

دست زخمی ریحانه.mp3

۰۵:۱۸-۴.۸۵ مگابایت
undefinedرادیو بانور
undefined قسمت سی‌وچهارم: دست زخمی ریحانهundefined به روایت خانم طیبه زارع
undefinedگوش کن ریحانه! شاید تو اصلا اعتقادات من رو قبول نداشته باشی اما تو این لحظه و برای تحمل این درد تنها چیزی که به دادت می رسه همین اعتقاداته. تو فکر می‌کنی با خودکشی می‌میری میری پیش بابات؟ هرگز!
#رادیو_بانور #قسمت_سی_و_چهارم
undefined @radio_banoor

۱۵:۱۹