گویی دو لالهزار وجود دارد؛ لالهزاری که در خیالِ ما زیست میکند و آن دیگری، لالهزاری خاموش که در میانهی تنِ تهران سوسو میزند! درست مانند گراندهتل. گراندهتلِ قصههایی که شنیدهایم مجلل، پر زرق و برق و آراسته در اواسط خیابان لالهزار. اما گراندهتل واقعی چیزی بیش از بدنهی رنجور یک بنای مبدل شده به انبار و بقایای یک سالن پرشکوه تئاتر نیست. ساختمانی که از آن یک تابلوی کوچک با نام «پاساژ گراندهتل» به جا مانده و فرشتهی چنگ در دستی که ناظر و حافظ رویای لالهزار است!
۱.۹K
۹:۳۱